بازاريابي شبكه اي چيست

 بازاريابي شبكه اي چيست ؟

بازاريابي شبكه اي روش فروشي است كه در آن مشتري شركت مي تواند بازارياب محصولاتي باشد كه خود مصرف مي نمايد و پس از انعقاد قرارداد بازاريابي شبكه اي با شركت توليد كننده ،درآمد قابل توجهي كسب كند و در صورتي كه مشتريان وي نيز همان روال را طي كرده و محصولات شركت را به ديگران معرفي نمايند بنابر اين از حمايت ، تلاش و پيگيري وي ، شبكه و سازمان فروشي تشكيل مي گردد كه مشتري مي تواند از كل محصولات فروخته شده در اين شبكه مشتريان بر اساس پلن درآمد زايي شركت، پورسانت و پاداش دريافت نمايد .

اين صنعت اولين بار در سال 1945 بكار گرفته شد و امروزه اين تجارت با بيش از 60 سال قدمت توانسته شركتهاي بزرگ و مطرح را در جهان تشويق كند تا از اين روش براي فروش محصولاتشان استفاده نمايند .

متاسفانه طي سالهاي اخير بسياري از افراد و شركتهاي سود جو، با سوء استفاده از اين تجارت به صورت غير قانوني و با قصد سوء استفاده و كلاهبرداري،باعث گرديدند كه به نام و وجه اجتماعي اين تجارت آسيب وارد شود. اما كشورهاي پيشرفته زيادي از جمله كشورعزيزمان ايران، به روش صحيح و تحت نظارت قانوني اين تجارت، جامه عمل پوشانده اند .

با توجه تحقيقات گسترده بر روي روش صحيح ، اصولي و قانوني اين تجارت , شركت پنبه ريز به اين نتيجه رسيد كه با استفاده از اين روش فروش مي توان شرايطي را محيا نمود كه كليه افراد با خريد مستقيم محصولات مورد نياز خود از وب سايت شركت و صرف زماني كوتاه براي معرفي اين محصولات به ديگران، بتوانند از پورسانت فروش مستقيم بهره مند گرديده و به درآمدهاي قابل توجهي برسند .

يكي از مزاياي استفاده از بازاريابي شبكه اي در شركت خريد اينترنتي پنبه ريز برخورداري هرنماينده فروش از يك دفتر كار اختصاصي اينترنتي و مستقل در وب سايت شركت پنبه ريز مي باشد ،بدين ترتيب شما يكي از اعضاي تيم فروش شركت خواهيد بود و مي توانيد از ديگر مزاياي شركت همچون طرح درآمد زايي پلكاني و پاداشهاي ماهيانه قابل توجهي بهره مند شويد

 

لیست مطالب آموزشهای تخصصی:

لیست مطالب آموزشهای تخصصی:




هدف گذاری
تغییر برای موفقیت
تعهد
زندگینامه
پیگیری
لیست نوشتن
برقراری ارتباط معرفی کردن
دعوت کردن

مهارتی که هر نتورکری باید بداند

مهارتی که هر نتورکری باید بداند



دعوت کردن


مصاحبۀ تیم سلز یه فرمول سه بخشی رو آموزش میده: دعوت ، معرفی و تعلیم. از این سه بخش، دعوت کردن حساس ترین قسمت است. شما می تونید کار معرفی و تعلیم رو به ابزارها یا افراد دیگه بسپارید اما در مورد دعوت کردن چی؟ این دیگه کار شماست. چیزی که مجبورید در اون مهارت پیدا کنید.

چه چیزی این صلاحیت رو به تیم سلز میده که به ما آموزش بده؟ چون اون یه درآمد 7 رقمی داره و از اون آدمایی است که تو متن کار بوده و واقعاً خودش تک تک این کاها رو کرده، نه یک بار بلکه بارها و بارها و در موقعیتهای مختلف. بهمین خاطر الان بعنوان یه سخنران، تعلیم دهنده و نویسنده بین المللی، شناخته شده است.

تیم دو چیز داره که من واقعاً تحسین می کنم. اولیش تعهدش به دیگران و انجام دادن هر کاری است که لازمه تا اونا یاد بگیرند که چطور این بیزینس رو درست انجام بدن. و دومیش

تیم از اون آدمایی نیست که دری وری بگه، اون هر راهکاری رو در اختیار افرادش نمی ذاره مگر اینکه خودش بارها و بارها و بارها انجامش داده باشه و اثبات کرده باشه که حتماً جواب می ده.

تیم یه ارتشی سابق و یکی از بروبچه های جوخۀ بمب زیردریایی بوده، پس بدونید کارهایی که می کنه هردمبیل و نامطمئن نیستن. با وجود این سابقه، شنیده ام که تو یکی از تماسهای ناآشنای زنده ای۵ که داشته با چنان شخصیتی صحبت کرده که منو واقعاً تحت تاثیر قرار داد. ازش خواستم که درباره اون تماس، صحبتی داشته باشیم چون نشون میده که راهکارش چقدر قدرتمند و در عین حال صمیمانه و انسانیه.

JMF: تیم، میتونی توضیح بدی که این فرمول سه بخشی چه جوری بوجود اومد؟

TIM: صرفاً از تجربه بدست اومد. این چیزی بود که من مجبور بودم انجامش بدم تا بیزینس رو برای خودم ساده کنم.

وقتی برای اولین بار وارد این بیزینس میشی از این همه اطلاعاتی که وجود داره وحشت میکنی و اینکه چه جوری می تونی بفهمی چکار باید بکنی. اولین کاری که کردم این بود که در جلسات معارفه و آموزش شرکت کنم. در جلسات آموزش، اونا چیزهایی در مورد محصول، طرح درآمدزایی، کارهایی که باید انجام بدی، کارهایی که هرگز نباید انجام بدی و ... ارائه می کردن. همه این اطلاعات جور واجور مثل سیل رو سرم می ریخت. سریعاً فهمیدم که چقدر راحت، تمرکز آدم روی چیزهایی میره که لزوماً در توانایی ساختن بیزینس، تاثیری نداره.

بنابراین این کار رو به سه بخش اساسی تفکیک کردم:

  1. افرادی رو دعوت کن تا بیزینس رو ببینن.
  2. بیزینس رو به اونا معرفی کن.
  3. بعدش به اوناییکه علاقمند هستن نشون بده که چطوری دو گام اول رو انجام دادی.

وقتی به این ساختار ساده رسیدم تونستم برای اولین بار، همۀ توجهم رو به چیز درست معطوف کنم. چیزی که شما هم متوجه شدید اینه که اگه نتونید اول روی دعوت تمرکز کنید به بیراهه میرید.

JMF: خوب، چطوری باید این کار رو کرد؟

TIM: ببین این چیزیه که اغلب اتفاق می افته: فرض کن من تو رو وارد بیزینس کردم و شروع می کنم تا کلی چیز درباره طرح درآمدزایی بهت آموزش بدم. اما طرح درآمدزایی چیزی نیست که تو الان بهش نیاز داشته باشی - مگر اینکه قبلش بتونی کسی رو دعوت کنی!

دعوت کردن اولین گام از این فرایند است. مهمترین گام است، و اولین چیزی است که هر کس در این بیزینس باید یاد بگیرد.

این فرمول یه چیز دیگه رو هم نشون میده: شما می تونید در معرفی کردن و تعلیم دادن، افتضاح باشید اما باز هم در این بیزینس موفق باشید. چرا؟ چون اگه بتونید خوب دعوت کنید، اونوقت می تونید اون افرادی رو که دعوت کردید مقابل افراد ارائه دهندۀ خوب یا ابزار معرفی کننده خوب  مثل نوارهای ویدئویی، صوتی یا سایتها قرار بدید؛ اما اگه نتونید خوب دعوت کنید اونوقت دورۀ سختی رو تو این بیزینس تجربه می کنید و به هیچ جا نمی رسید.

JMF: خوب، بیا برگردیم به کاری که قبل از دعوت انجام میدی. چه جوری افراد رو پیدا می کنی تا بعدش بتونی دعوتشون کنی؟

TIM: از هر راهی میشه مشتریها۶ (مشتریهای بالقوه) رو پیدا کرد. افرادی که می شناسید، یا اونایی که آشناهاتون بهتون معرفی کردند، از طریق پست مستقیم۷ ، ایمیل، کارت پستال؛ یا مثلاً تبلیغ کردن تو روزنامه، رادیو، یا ادوات صوتی دیگه؛ یا حتی افرادی که در مسافرت باهاشون آشنا میشید یا تو مهمونیها و ....

JMF: آیا خودت یه کدوم از این روشها رو ترجیح میدی؟

TIM: نه. من هیچکدوم رو بر دیگری ترجیح نمیدم. دوست دارم تو همشون کارآمد باشم. اگر یه نفر بیاد تو بیزینس من و مایل نباشه از لیست آشناهاش۸ استفاده کنه، خوب من باید بتونم بهش یاد بدم که چطور با ناآشناها۹ کار کنه - یعنی لازمه که من هر کدوم از این چیزها رو خودم قبلاً انجام داده باشم.

JMF: تیم، راجع به دستورالعمل "برو فقط به آشناهات و دوستات بگو" نظرت چیه؟ همون راهکار "فقط اعتبار۱۰" (یا فقط آشناها) که حدود 50 ساله انجام میدیم.

TIM: این تئوری، خودش کاملاً دقیق و بدون اشتباهه. اما روشی که ما معمولاً از اون طریق، این دستورالعمل رو اجرا می کنیم باعث شده که وجهۀ ما بعنوان یه صنعت، خراب بشه.

کار شبکه ای۱۱ در درستترین شکلش همون کاریه که بیزینسهای معتبر انجام میدن. همون کاری که همه بیزینسها انجام میدادن، همشون، قبل از اواسط قرت نوزدهم (1900-1800)، زمانیکه تبلیغات شروع شد. قبل از اون ما هممون نتورکرهای حرفه ای بودیم. همۀ کاری که می کردیم همین بود.

بعدش در سال 1850 اولین تبلیغات عمومی متولد شد: صنعت توتون، مردی رو به تصویر کشیده بود که یک پرچم آمریکا دورش بود و با لبخندی به لب به یه سیگار، نگاه می کرد. اون اولین تبلیغ واقعی بود، و یک و نیم قرن پس از اون، دیگه تبلیغات بعنوان وسیله ای برای شناسوندن بیزینسها به تودۀ وسیعی از مردم کاملاً جا افتاده.

اما حتی امروز وقتی به اون رده های بالا تو هر بیزینسی توجه می کنی، می بینی اون نوع از کار شبکه ای ماقبل 1850 هنوز اتفاق می افته. مثلاً اگر یه کمپانی بخواد یه کمپانی دیگه رو بخره، هیچوقت برای این کار جایی تبلیغ نمی کنه. کلاً از طریق کار شبکه ای انجامش میده.

اون افراد رده بالا برای ناهار دور هم جمع می شن و یه سری گفتگوهای مقدماتی می کنن: "ببین، تو یه بیزینس داری، منم یه بیزینس دارم، ببینیم اگه اینارو بریزیم رو همدیگه چی میشه؟...." این یه کار شبکه ای حرفه ای است در بهترین شکلش.

کار شبکه ای ناب اینجوریه: تماس با افرادی که میشناسی و ارائۀ یه پیشنهاد. چیزی که من یاد میدم اینه که برگردیم به اون نوع از بیزینس. پس خوب، یه لیست 200 (یا 2000) نفری از اونایی که می شناسید بنویسید - اما تو این فرایند، رابطتون رو خراب نکنید.

JMF: در مورد تخریب روابط، آیا گرفتاریهای متداولی وجود داره که افراد بهش دچار بشن؟

TIM: بذارید اینجوری روشنش کنم: من چیزی ساختم که بهش می گم فرمول دعوت. گام اول، گرم گرفتن۱۲ با مشتری است: یعنی شما کاری می کنید که اونا باهاتون بی پرده و راحت صحبت کنن. لازمه که این کار انجام بشه: اونا باید با رغبت و بی پرده صحبت کنن تا شما بتونید گام گرم گرفتن رو پشت سر بذارید.

گام بعدی، صلاحیت۱۳ است. باید بفهمید که اون شخص، تو زندگیش، چی نیاز داره چی می خواد و یا چی نمی خواد.

اگر اونا صاحب صلاحیت (یا واجد شرایط) بودند، فقط و فقط در همون زمانه که می تونید دربارۀ پیشنهادی که دارید صحبت کنید.

در فرایند آموزش این فرمول، پی بردم با اینکه من به توزیع کننده های جدیدم، دقیقاً همون متنی رو می دادم که خودم برای انجام این کار ازش استفاده می کردم، اما اونا نمی تونستند همون نتایجی رو بگیرند که من می گرفتم!

تفاوت میان هرمی و باینری چیست

تفاوت میان هرمی و باینری چیست




در جزوه و آموزشهای کوئستی های ایرانی که کاملا هم من در آوردی است آمده است که بین هرمی و باینری تفاوت وجود دارد و دولت با شرکت های هرمی مخالف است در حالیکه ما باینری هستیم 

متن کامل را برایتان به رنگ مشکی و نقد خودم را به رنگ های دیگر می توانید مطالعه نمایید


بعضی از افراد ادعا می کنند که باینری همان پیرامید یا هرمی می باشد . مطمئناً این موضوع از روی عدم آگاهی اشخاص می باشد و یا از روی جانبداری از عصر صنعت. این افراد معمولاً انتقاد ناپذیر هستند و تغییر از عصر صنعت به عصر الکترونیک برایشان محال به نظر می رسد. این افراد بخاطر اینکه جوابی به مسله ندهند گاهی صورت مسئله را پاک می کنند. راجع به تفاوت پیرامید بازاریابی شبکه ای قبلاً بحث شد.

بطور اختصار باید گفت که پیرامید و بازاریابی شبکه ای بر اساس باینری کار میکنند ولی اصولشان متفاوت است. نمی توان گفت تمام سیاستمدارن دنیا خوب یا بد هستند. با این که همه آنها در بحث سیاسی کار میکنند.



تا اینجا این دوست علامه دهرمون اذعان نمودند که خودشون هم چیزی از تفاوت کار هرمی و سالم نمی دانندکه باینری یک نوع پلن هست که هم می تواند در سیستم های هرمی بکار گرفته شود و هم در سیستم های سالم نه یک اساس کار . اساس کار داشتن یک پلن است در شرکت هرمی گاما نتورک و GTICO  مانند شرکت های دارای مجوز بازاریابی شبکه ای از پلن یونی لول استفاده می شود

 

ولی دانستن این موضوع که اصول باینری یکی از قویترین اصول جهانی است که تقسیم سلول و کامپیوتر بر اساس اصول باینری کاری میکند نشان دهنده قدرت این سیستم میباشد.



ایشان برای اثبات حرف هایشان به مسائل غیر مرتبط اشاره نمودند

بعبارت ساده تر هر وسیله ای که با بنزین کار کند را نمیتوان اتومبیل نامید. زیرا هواپیما و خیلی از وسایل دیگر اساس کارشان سوخت بنزین است.

پیرامید یک باینری است اما هر باینری یک پیرامید نیست.

خوب ایشان برای ایجاد شبهه از منطق استفاده کردند که یکی از درسهای منطق بنام عموم و خصوص من وجه را به ما آموزش دهندکه کاملشم اینه عزیز  : بعضی از انسانها سیاه هستند و بعضی از سیا ه ها انسان هستند ولی هر سیاهی انسان نیست و هر انسانی سیاه نیست



به تحقیق گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم زیرا دلهایی دارند که با آن حقایق را دریافت نمی کنند و چشمانی دارند که با آن حقایق را نمی بینند و گوشهایی دارند که با آن حقایق را نمی شنوند. آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراهترند. آری آنان همان غفلت زده گانند. ( اعراف / 799

بر حذر باشید از لجاجت زیرا که آغاز آن نادانی و فرجامش پشیمانی است. ( تحف العقول / 14 )

یکی نیست به خودشون بگه تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره ، چرا حقیقت رو درک نمی کنید که اگه می خواهید نتورک کار کنید برید تو یکی از این چهار شرکت مجوز داره کار کنید چرا روزه شک دار می گیرید آخه

آیا QI هرمی است؟

همانطور که قبلاً ذکر شد، ظاهر یک مجموعه نمی تواند باعث شود که آن را هرمی بنامیم، بلکه قصد و هدف و نحوه فعالیت آن مجموعه هرمی بودن یا نبودن آن را مشخص می کند.



1   کمپانی QI به تعداد اعضاء جذب شده پورسانتی نمی دهد بلکه به تعداد محصول فروخته شده پورسانت می دهد. یعنی اگر در 2تیم چپ و راست شما میلیونها نفر باشند ولی دریک هفته محصول فروخته نشود هیچ پورسانتی درکار نیست.

عجب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یه سوال یعنی میشه وارد کوئست یا همین کیونت شد یدون اینکه محصول بخریم ؟ که میلیونها انسان وارد بشند و چون سفارش محصول ندادند به ما پور سانت نرسه . داداش اینا رو برو برای یکی بگو که جنس کار نباشه تا جنس نخری که نمی تونی وارد پلن بشی .

2   همراه با فروش محصولات یک طرح جالب درآمدزایی را ارائه می دهد. ( در سیستمهای هرمی یک طرح تجاری موجود می باشد که برای استفاده از آن باید پولی پرداخت و محصول درمیان نیست. اگر هم باشد بسیار بی ارزش است ) اگر هم باشد بسیار بی ارزش است مانند خود محصولات کیونت یا همون کوئست

3   محصولات این کمپانی در نوع خود بی نظیر است و اجناس مشابه آن در بازار تقریباً موجود نمی باشد. مثلاً محصول شاخه سلامتی فقط توسط QI عرضه می شود و در هیچ جای دیگر مشابه ندارد. یا تورهای مسافرتی کمپانیQIدارای خصوصیاتی است که در تورهای بیرون ( آژانس های مسافرتی ) یافت نمی شود ولی با توجه به خصوصیات محصولات و کیفیت آنها می توان گفت محصولات QI نسبت به سایر محصولات تقریباً مشابه ارزانتر است. در سطر اول ایشان اذعان دارند که محصولات بی نظیرند و در بازار تقریبا یافت نمی شود ، بعد در آخر می گویند که از محصولات مشابه ارزان تر است . در قسمت محصولات
رقابتی می بایست باشد و در بازار بصورت سنتی هم یافت شود و اگر قیمتش بالاتر است مزایا و خصوصیات بالایی به نسبت سایر محصولات مشابه داشته باشد نه اینکه همون باشه چون مارکش یا ظاهرش متفاوته قیمتش بالا باشه مثال یک شرکت موبایل می فروشه به قیمت 500000 تومان خوب طبعا به نسبت گوشی به قیمت 50000 تومان می بایست از امکانات بهتری بهره مند باشد نه مثل کیونت که به مشخصات معنوی محصولش می نازد تا خصوصیت آن

4   هر کس زمان بیشتر و انرژی بیشتری صرف آموزش های سیستم نماید و اصول کار در سیستم را رعایت نماید موفق تر خواهد بود و اینطور نیست که هرکس زودتر وارد سیستم شود پورسانت بیشتری بگیرد. این مطلب در روز معرفی کار بصورت کامل به اشخاص توضیح داده می شود.

5   در کمپانی QI چیزی بعنوان خیال و رویا فروخته نمی شود. مثلاً کسی نمی گوید تا چند ماه آینده صاحب ماشین و خانه و ... می شوید بلکه از همان روز اول به همه بارها گفته می شود که کار سختی پیش روی شماست و برای بدست آوردن زندگی خوب باید سعی بسیار نمود و پشتکار فراوان داشت. اصول صنعت بازاریابی شبکه ای را باید رعایت نمود. اگر می خواستند رویا بفروشند این حرف را نمی زدند و به اشخاص می گفتند کار ساده است بیایید عضو شوید و ... .عزیز دل برادر اگه رویا فروشی نبود پس این محصولات کوئستت کجان ؟ چرا میگن محصوا بهانه است 3/3 بزن 250$ رو بگیر ؟ چرا میگن مگه برای یه محصول 7000-8000 دلاری اومدی کیونت مگه نمی خوای پولدار بشه به 60000 تا در ماه فکر کن چرا ؟

6  در سیستم QI به کسی قولی داده نمی شود. یعنی هر کس خودش باید مجموعه اش را سازماندهی دهد و در این بین افرادی موفق هستند که از تجارب بالاسری هایشان استفاده کنند.قول داده نمیشه ؟ بعمو کی رو داری رنگ می کنی آخه ؟ از همون روز اول فالو تو بیا با من - مگه به من اعتماد نداری و این جور حرف ها که شروع میشه یعنی چی ؟

7   در این سیستم چیزی به نام Flash Out وجود ندارد و مدت زمان فعال بودن جایگاه شما 90 سال از لحظه خرید می باشد. باش که صبح دولتت بدمد

8   هر امتیاز خریداری شده می تواند پتانسیل درآمدی زیادی در هفته داشته باشد. منظور داداشمون هر جایگاه بود که واسه ایشان در امد 4000 دلار در هفته زیاد در حالیکه خبر نداره که تو شرکت هایی که در حال حاضر مجوز گرفته اند اصلا سقف درآمد وجود نداره

9   تعداد افرادی که مستقیماً توسط شما به سیستم معرفی می شوند باعث دریافت پورسانت بیشتر می شوند ( پس فروش مستقیم می تواند درصد موفقیت را بیشتر کند )

10  در این سیستم باید دست چپ و راست هر شخص بصورت متعادل پیشرفت کند یعنی به ازاء 3 امتیاز در سمت راست و 3 امتیاز در سمت چپ شما می توانید پورسانت دریافت کنید.

11 این کمپانی از فروش محصولات خود سود بسیار اندکی دریافت می کند و سود آن نامتعارف نیست.یه محاسبه کوچیک کنیم بچه ها ؟ موافقید ؟ پس بریم - 3/3 یعنی 3000 دلار پول به شرکت دادن و در قبالش 250 دلار می گیریم - 250*100=250000/3000=8.3% اوه خدای من 91.6% سود فوق العاده کمی محسوب میشه من نمی دونستم و از همه عذر می خوام .چقدر این سران کیونت انسانهای منصفی بودند . خدایا یه کوچولو به این رفقا علم ریاضی عطا بفرما ، آمین

12 هر شخص با پرداخت مبلغی متعارف یکی از محصولات را می خرد و می تواند از آن استفاده کند. پس چیزی به نام سرمایه گذاری وجود ندارد تا بخواهیم درصد ریسکی برای آن درنظر بگیریم.ای جانم ،
پرداخت مبلغی متعارف ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 5-4 میلیون ، 8-7 میلیون ، 11 میلیون متعارف بود و ما خبر نداشتیم .به راستی گروه بسیاری از احمق ها  و گمراهان  را برای کلاه رفتن بر سرشون اونم تا دسته  در ایران زیست می کنند  که دلهایی دارند که با آن حقایق را دریافت نمی کنند و چشمانی دارند که با آن حقایق را نمی بینند و گوشهایی دارند که با آن حقایق را نمی شنوند. آنها همچون گمراهانند که این به نفع ما سود جویان است ، آنها حقیقت را درک نمی کنند و بخاطر طمع حاضرند نزدیکترین کسانشان را وارد این چرخه کرده و حتی بجای شرکت چک و سفته به عنوان ضمانت کار بدهند ، باشد که این نسل ادامه یابد . آری آنان همان غفلت زده گانند اما عزیز دل ما کلاهبردارها هستند .ما را پولدار تر و خود و فک و فامیل و دوستانشان را بدبخت می نمایند


فرق mlm با باینری چیست ؟

فرق mlm با باینری چیست ؟




چند روزی که از من در مورد اینکه شرکتهای دارای مجوز بازاریابی شبکه ای دارای چه نوع پلنی هستند سوال می شود که آیا اینا MLM  هستند یا باینری

خیلی جالبه بود برام که تعداد این افراد چرا اینقدر زیاده، بعد که تحقیق کردم متوجه شدم این دوستان اکثرا کوئستی هستند 

MLM  یا NETWORK MARKETING  در واقع یکی هستند مانند اتومبیل و ماشین هر دو به یک معنا می باشند که همان نوع فعالیت است ، در حالیکه  اسامی زیر پلن می باشند که در سطح جهان معروف هستند که ما ایرانیها بیشتر پلن باینری رو می شناسیم . در حال حاضر تمامی سیستم ها از پلن Uni-Level MATRIX PLANS استفاده می کنند که شرکت پنبه ریز در کنار آن ازSponsor Bonus نیز به عنوان پاداش ماهیانه بهره می برد

آموزش بازاریابی شبکه ای

آموزش بازاریابی شبکه ای -

بازاریابی شبکه ای یک بیزینس است نه یک شغل

اگر من و تو از فرط بیکاری به دامان این کار پناه بیاوریم باز ضربه سختی می خوریم. شاید ترس از بیکاری ما را نگه دارد و یا اینکه اگر پیشنهاد بهتری بشود، خوب باز هم از ترس بیکاری به آن کار پناه می آوریم.

اگر برای پیشبرد کار، به این نتیجه رسیدی که بیشتر هزینه کنی، با زبان بی زبانی سنگ این الگو را بر سینه می زنی. دوستی می گفت:" من تا به حال از این سیستم، نزدیک به 20 میلیون تومان درآمد داشته ام، اما نفهمیدم که چه طور و برای چه خرج شد؟

" اگر فرمانروای من و تو ترس و طمع باشد با هر تلنگری که این احساسات برانگیخته می شوند به آن سو حرکت می کنیم. آن کس که براساس آرزو تصمیم به پذیرفتن این شغل بکند و از ترس نداشتن پورسانت خود را ببازد و مهار خود را نداشته باشد، چون جز این الگو را نمی شناسد ناچار به سراغ کار دیگه ای می رود (اصلا تو بگو یک نتورک دیگر) و  یا اینکه این کار را تحمل می کند و رنج می برد و روان خسته و رنجورش با هر صدمه ای که ناشی از احساسات درونی اوست، رنجورتر می شود.

اگر در دامان احساسات خودمان به بالاترین درآمد هم برسیم. همچنان برده دام کارکردن و پول درآوردن هستیم. برده ای با دستمزد بالا. این به آن معنی است که ممکن است افرادی با همین الگو به درآمد بالایی هم برسند. همچنان که شاهد مثال داریم. و اینکه شاید رسیدن به سقف درآمدی و به دست آوردن پول مهم باشد اما مهم تر از آن داشتن درآمدی همیشگی است. غیر از این است؟

بیایید اندکی بیاندیشیم.

اینجا بازاریابی شبکه ای  یک بیزینس است نه یک شغل.

یک بیزینس که همه چیزش به تو ربط پیدا می کند. تو آمده ای که خودت، زندگی ات  و تواناییهایت را محک بزنی. شاید مثل آن دوست جلسه share اهداف بر این عقیده باشی که به دنبال پول آمده ای. چرا که مثل هر کس دیگر دوست داری به آرزوهایت برسی.  اما اندکی صبر کن. اگر من پیشنهاد پولی همسنگ درآمد network داشته باشم آیا باز به فعالیت خود ادامه می دهی؟ مگر تو نمی خواستی فقط پولی فراهم کنی تا آرزوهایت را تحقق بخشی. خوب این هم پول. اصلا network چه صنمی است که به آن چسبیده ای؟ پس بیا به دنبال من! من هویج بزرگتری برایت سراغ دارم.

گمان من چیز دیگری است. داستان به دنبال پول رفتن، گشتن و همچنین برای پول کار کردن همچون داستان آن بچه گربه است که به دور خود می چرخید. چرا؟ چون به او گفته بودند خوشبختی در انتهای دم گربه است. اما مگر گربه می تواند انتهای دم خود را بگیرد؟ برای پول کارکردن هم به خاطر دست یافتن بر خوشبختی است. یافتن یک شغل هم برای پیدا کردن خوشبختی است. خوب دقت کنید. قصد من رد کردن شغل یا محکوم کردن دارندگان مشاغل نیست. بلکه منظورم این است که اگر شغلی را برای رسیدن به رؤیاها و آرزوهای خود برگزینی راه سختی را رفتی. راهش دریافتن خواسته خود در زندگی و به دنبال آن جفت و جور کردن یک بیزینس است. و بازاریابی شبکه ای یک بیزینس است. بیزینس صبر می خواهد. درنگ می خواهد که لحظه ای بایستی و به خودت بیاندیشی. به اینکه من چرا و به چه دلیلی می خواهم از راه network به آرزوهایم برسم. آرامش می خواهد از آن رو که نظاره گر سازمان خود باشی. که می خواهی چطور به خودت و دیگران یاد بدهی که عمارت خود را بنا کنند. نه برای امروز بلکه برای سالهای سال. حال فکر کن که چقدر گرفتاری پیش می آید اگر که من و تو بیاییم در یک بیزینس همچون یک شاغل که در انتظار دستمزد ماهیانه و اضافه آن است، رفتار کنیم.

یکی از اهداف زیرمجموعه هایم این بود: می خواهم با مردی که دوست دارم ازدواج کنم؟ 8 ماه فعالیت کرد. به تعادل 120 رسید. با مردی که دوست داشت ازدواج کرد. اما فعالیت در سازمان خود را رها کرد و به کار سابق خود که از آن نفرت داشت بازگشت. اینها شرط ازدواج او بود. البته مرد دلخواه او درآمد ماهیانه خوبی داشت و قول داده بود هرچه بخواهد به او می دهد. نکته جالب اینجاست که او به راحتی این پیشنهاد را قبول کرد. سؤال: آیا او به کار خود علاقه داشت؟ آیا برای پول بیشتر آمده بود؟.....یک پیشنهاد اضافه دستمزد همراه با تضمین.

در سیستم های جدید که مجوز بازاریابی شبکه ای گرفته اند ، خیلی از عزیزان از دریافت پورسانت کم گله می کنند و سیستم خودشان را با سیستم های هرمی مانند کوئست مقایسه می کنند ، سخن من با شما هم است ، شما با ساختن می توانید به تمام آرزو های خود دست یابید که این به انتخاب شمابر می گرده که برای فعالیت در زمینه بازاریابی شبکه ای چه معیار هایی دارید . آگاه باشید که انتخاب شایسته شما ، مسیر رسیدن به آرزوهایتان را هموار می سازد .

  1. مدیریت
  2. محصول
  3. پلن
  4. ابزار آموزشی

اینان عنوان های معیار های انتخاب یه شرکت خوب و شایسته حضور شما در آن است که در کتاب بازاریابی شبکه ای قبل و بعد از ورود کاملا توضیح داده ام

و در پایان جمله ای از جان میلتون فاگ نویسنده کتاب بهترین نتورکر دنیا را ضمیمه این مقال می کنم. امیدوارم به فایده بیافتد.

"  بازاریابی شبکه ای  یک وسیله است که از طریق آن می خواهی از جایی به جای دیگر بروی. اما خواهش می کنم لذت بین راه را فراموش نکنید. گاهی اوقات باید پیاده شوید و از دیدن و شنیدن و لمس کردن لذت ببرید. "


پایان قسمت چهارم- برای مطالعه کل این مقاله روی قسمت اول کلیک کنید

عنوان های سایر قسمت ها :

آموزش بازاریابی شبکه ای - چه الگو هایی در بازاریابی شبکه ای داریم
آموزش بازاریابی شبکه ای - ترس-طمع-آرزو

آموزش بازاریابی شبکه ای - بازاریابی شبکه ای یک بیزینس است نه یک شغل

کار در سیستم های هرمی مخصوصا کوئست یا همین کیو نت جدید و در دست های مثلا اصولی خودشون یه سری قوانین داره که جالب شما هم بخوانید تا بیشتر مطلع شوید .

در این نوع مجموعه ها که بیشتر افراد با فالو مالی (( قرض گرفتن )) وارد کار شدن 2 اتفاق می افتد که بستگی به شرایط زندگی آنها دارد ، با ذکر یه خاطره برایتان توضیحات کاملش رو می دهم .

دوستی تعریف می کرد که یک روز یکی از زیر مجموعه هام خیلی شاکی بود. علت را جویا شدم. گفت ورودی مستقیمم بعد از سه تا پرزنت می خواد یکی زیردستش معرفی کنم. " مگر تو حامی من نیستی..... مگه تو باعث وارد شدن من به این سیستم نشدی..... این کاریه که تو بهم پیشنهاد کردی...... مگه بهم نگفتی من می خوام زندگیت رو ازین رو به اون رو کنم. "

برای این ورودی جلسه هدف گذاشتیم

جلسه share اهداف. یکی از بچه ها بعد از کلی صحبت گفت: " لب کلام اینکه من برای پول اینجا اومدم. خوب خیلی ساده است. چرا اینقدر این قضیه رو پیچیدش می کنید. هر کسی اینجا برای پول بیشتر میاد نه برای چیز دیگه "

بعد از جلسه تعهد. یکی از زیر مجموعه هام، من را به کناری کشید و گفت:" من نمی تونم الان برم office بگیرم کلی قرض دارم که بایدبپردازم. عائله مندم. می دونیدچقدر باید خرج کنم. شما که تو وضعیت من نیستید که بدونید." ولی من بعد از کلی صحبت راجع به اهدافش و اراده و تغییر و چیزهای دیگه، گفتم شما به هرحال به زیر مجموعه هات تعهد داری. باید یه فکر اساسی بکنی. آخر ماجرا اینطور شد که نرفتoffice  بگیره و یه جورایی بی خیال مجموعه اش شد و زیر مجموعه اش مجبور شدند با کس دیگه ای کار کنند.

سر یکی از جلسات train . یکی از بچه ها یی که در طول 4 ماه به تعادل 100 رسیده بود، درباره استراتژی کارصحبت می کرد. گفت :"قبل از ورودی گرفتن باید موبایل بخری، اونهم یه موبایل گرانقیمت، دیگه اون موقع مجبوری تا ورامین، اونهم تو سرمای سگ کش بری .fallow روی تعادل 15 باید بری  office بگیری. وقتی زیر بار هزینه اجاره رفتی مجبور می شی بدوی. روی تعادل 100 باید ماشین بخری .... مخلص کلام اینکه باید همیشه خرج کنی تا مجبورت کنه حرکت کنی. اون موقع است که مجموعه ات حرکت می کنه. "

این نمونه ای از استراتژی کار کیو نتی هاست که طرف بخاطر قرضی که دارد سرش به کلاهبرداری گرم شود و خودشون رو هرطور شده راضی نگه می دارند که اینکار درست است و دل خوش به دلایل فوق العاه چرت بالاسریهاشون نظیر مجوز کار کیو نت در کشور مالزی و سنگاپور که با ارائه پلن یونی لول دریافت کرده است که حتی یک ورودی رو این پلن ندارد ، اسپانسر شدن کیو نت در جام فوتبال باشگاه های آسیا که با استفاده از مجوز کار در مالزی و سنگاپور به دست آورده ، RYTHM که برای خیر بودن کارهاش به وجود آورده ، میگن برای سیل زدگان هند 3 سال پیش 500 هزار دلار داده یکی نیست به اینا بگه اگه همین پول رو میداد به IR  های ایرانی که محتاجند اونم به صورت وام بده نه بلاعوض مسیر حرکت کیو نت در ایران چقدر هموار می شد یا بجای اینکه 1 میلیون دلار پول تبلیغات در جام باشگاهای فوتبال آسیا به خانواده کابران خودش ، کسانیکه فوق العاده محتاجند کسانیکه برای خرید محصولات به درد نخور کیونت حتی کم مونده لباس زیرشون رو بفروشند کسانیکه مشکلاتی مثل دیالیز ، عدم داشتن پول برای تحصیل ، ازدواج وام می داد چه اتفاقی می افتاد ؟

تا حالا فکر کردید به کدام شرکت میشه افتخار کرد ؟

الف) شرکتی که به فکر خودشه ؟

ب) شرکتی که به فکر اعضای خودش است و عقیده داره بدون آنها شرکت معنی ندارد ؟

کدام ؟

شرکتی که 650 هزار دلار پول تبلغات میده اونم بعد از 13 سال کار و داشتن 7000000 تا خرید حداقل 500 دلاری که فروش بالغ بر 3 میلیارد و نیم دلار را به همراه دارد در حالیکه نیاز به تبلیغات ندارد  یا شرکتی که با 170 هزار دلار یه مدرسه تو مناطق بی بضاعت کشورهایی می سازه که در آنها رشد کرده و بدین صورت قدردانی خودش رو نشان میدهد

کدام ؟

تو  جلسه معرفی کار،plan ، صفحه  stageو 60000 دلاربه یادماندنی و احیانا پرواز و اوج حساسات، باور کردن و نکردن ثروتمند شدن، تضاد، وسوسه، اغوا، هیجان و باقی ماجرا.

طوری که وقتی کتابهایی که به دستتون دادند را خوندید، تلنگری که بهتون وارد شده را راحت قبول کنید ، و اینکه انگار داری فیلمی می بینی که شخصیت اولش تویی و می خواهی دنیایی را فتح کنی.

شاید فقط به این خاطر که دوستت از تو خواسته، برای اینکه هیچ وقت جواب رد به او نمی گویی وارد گود شدی. شاید فقط احساس جاه طلبی و آزمندی تو به قلقلک افتاد. شاید وقتی که به تو گفتند برای اینکه می خواهی پولدار شوی باید پولی بیاوری و به اصطلاح معروف سرمایه گذاری کنی تو را برانگیخت. شاید همرنگ جماعت دوستان شدن اما بدون اندکی به خود اندیشیدن. و شاید جمع اینها و هیچکدام از اینها. کسی چه می داند؟

بگذریم. به هر دلیلی که وارد شده باشی، مهم این است که چیزی تو را برانگیخت. بعد از مدتی به فکر افتادی، که این چه بود و من چه کردم و اما به قول گفتنی خود را توجیه کردی.

در بهترین حالتش شاید بگویی که با پول حاصل از این سیستم اسباب بازیهای بزرگ دوران بزرگسالی خود را بخرم. یعنی به زبان ساده تر، هزاران هزار آرزوی ریز و درشت. و یا به عبارتی اهدافت که بعد از ورود، به این عنوان مشهور می شوند.

یک سؤال : آیا این پیشنهاد شبیه پیشنهاد پرداخت اضافه دستمزد نیست؟ تو گویی که شغلی داری با حقوق مثلا 200000 تومان و حالا قرار است پول بیشتری بگیری. هنگامی که اغوا می شدی چه احساسی داشتی؟ یعنی بعد از اینکه به فاصله چند متری زمین حرکت می کردم، آرزوهام سر برداشتند.

بیایید باز برگردیم به عقب. اما اینبار به زمانی قبل از ورود به این سیستم. اگر قبل از اینکه وارد این سیستم می شدیم کار و باری برای خودمان داشتیم (منظورم یک کار با حقوق ماهیانه و یا کاری مثل بقالی، میوه فروشی، طلا فروشی) یک الگوی کاری بیشتر نداشتیم (حتی اگر کار و باری هم نداشتی نگاهی به دور و برت این الگو را به تو نشان می دهد) " یک کار با فرصت بهتر و پرداخت بیشتر. " بگذار واضح تر بگویم. یعنی اگر یک کسی پیدا می شد و یک کاری با دستمزد بالاتر و مزایای بیشتر بهمان پیشنهاد می داد بی بر و برگرد قبولش می کردیم. چرا که نه؟ چون فکر می کنیم شغل تازه و دستمزد بالاتر مشکلاتمان را حل می کند. به این خاطره که گاهی در انتظار افزایش دستمزد می مانیم و گمان می کنیم که پول بیشتر مشکل ما را برطرف می کند. گاهی اوقات هم شغل دومی و یک دریافت مختصر دیگه.

اما مگر پول بیشتر مسأله را حل می کنه؟ آیا تا به حال کسی را ندیدی که پول هنگفتی به دست بیاورد و همچنان از پرداخت صورتحسابهاش برنیاد؟ بسیاری از ما چنانچه پول بیشتری دریافت کنیم بیشتر بدهکار می شویم.

خوب یک سؤال: اصلا چرا این الگو؟ چرا این الگو رو پیش می گیریم؟ رابرت کیوساکی توی کتاب بابای دارا و بابای نادار می گوید:" چون کارکردن برای پول آسانتر است. و اینکه پذیرش کار کردن برای پول، چیزی است که بسیاری از مردم می کنند. "

با این اوصاف زندگیت درهم خواهد پیچید. برای پول مختصری جان می کنیم و دلمان به چند هفته مرخصی سالانه، تضمین شغلی و یک مستمری ناچیز بازنشستگی پس از 30 سال کار کردن خوش می شود. همراه با احساس وسوسه شدن برسر شغلی با حقوق بالاتر.

دوباره بریم سراغ کتاب بابای دارا و بابای نادار:" بسیاری از مردم را می توان با یک بها خرید. هر کدام از آنان بهایی دارند که برخاسته از ترس و آزشان است. نخست ترس از بی پول شدن، آنان را به سخت کوشی بری انگیزد و هنگامی که دستمزد خود را گرفتند، آزمندی یا آرزوها سر برمی دارد و به فکر چیزهای دلپذیری می افتیم که پول می تواند بخرد. بدینگونه الگوی زندگی شکل می گیرد.

چه الگویی؟ الگوی از خواب برخاستن، رفتن به سر کار، پرداختن صورتحسابها، تکرار برخاستن، به سر کار رفتن، پرداختن صورتحسابها....ازآن پس زندگی را تنها دو احساس هدایت می کند؛

ترس

طمع(( الان کسانیکه که در اینوست کار می کنن گرفتار این قسمت هستند ))

به آنان پول بیشتر بدهید، به هزینه کردنها می افزایند. من این چرخه را مسابقه موش دوانی نامیده ام. "

عجب! بگذار ببینم، از احساس ترس به دنبال کار می رویم. به امید آنکه پول ترس را از ما دور کند. اما اگر خوب فکر کنیم می بینیم که این ترس ماندنی و همیشگی است. باز به سر کار می رویم و امیدواریم پول ترسمان را آرام و برطرف کند. ولی انگار امیدی بی پایه است. آره خوب فهمیدی، توی دام افتادیم. دام کارکردن، پول درآوردن، کار کردن، پول درآوردن و همچنان امیدوار به از سرباز نمودن ترس. و آن موقع است که خودمان را در انبوه حرکت  پرشتاب مردم به سوی کار می بینیم، بدون آنکه شادی، رفاه و خوشبختی در کار باشد. ولی یک چیزی هست که ما را به شتاب وا می دارد. و این همان ترس است

اما یک لحظه صبر کن. همه ماجرا این نیست. احساس دیگری هم هست:

آرزو

به قول کیوساکی:" طبیعی است که انسان آرزوی چیزی بیشتر، زیباتر، شادی بیشتر و اوقات هیجان انگیز بنماید. از این رو است که آرزو هم از سرچشمه های کارکردن برای پول است. آرزوی پول می کنند تا با آن شادی بخرند. ولی شادی خریداری شده با پول، کوتاه مدت است. آرزوی پول بیشتر برای رسیدن به شادی بیشتر، راحتی بیشتر، و ایمنی بیشتر در پی هم می آیند.باز به کارکردن می چسبند با این اندیشه و امید که پول، روان خسته و رنج دیده از ترس و آرزوی آنان را آرامش بخشد. ولی این کار از پول بر نمی آید. "

پس وقتی کسی گفت:

" نیازمند به یافتن شغلی هستم. "

ترس از بی پول شدن این فکر را به وجود آورده است. ولی مگر صورتحسابی نداریم؟ قبض آب و برق، تلفن، موبایل و هزاران بدهی دیگر. پس به راستی به پول نیاز داریم. بله، اما ترس است که باعث پیدایش اینگونه فکرهاست. مهم شناختن این ترس است.

بیاییم بیشتر با این الگو آشنا بشویم. ترسی که من را وا می دارد که صبح زود از خواب برخیزم برای کسب چند دلار بیشتر، همان ترسی است که پدر و مادرم دارند و به من می گویند بهتر درس بخوان تا شغل بهتری بیابی. و در ادامه راه زندگی شخصی مرا مجبور می کند دوباره درس بخوانم برای رسیدن به مقام های بالاتر. برای درآمد بیشتر. زیرا عادت به هزینه کردن مرا مشتاق به درآمد بیشتر کرده است.

یادتان می آید؟ موقع پیشنهاد اضافه دستمزد، چه احساسی پیدا می کنیم؟

آرزو سر بر می دارد و آن موقع احساسات، من و تو رو به چنگ می گیره. و باز به قول کیوساکی :" احساسات ترس و آز، پیوسته با انسان هستند. بسیاری از مردم ترس و آز را به زیان خود به کار می گیرند. این آغاز نادانی است. بسیاری از مردم به فرمان ترس و آرزوها در پی دستمزد، افزایش دریافتی و تضمین شغلی اند، بدون اینکه بدانند این اندیشه های احساسات محور، آنان را به کجا می کشاند. درست همانند آن تصویری که خری را در حال کشیدن گاری نشان می دهد و صاحب خر در پیشاپیش او هویجی را گرفته است. شاید صاحب خر می داند که به کجا می رود، ولی خر تنها در پی یک سراب است. فردا و هر روز دیگر، هویجی دیگر برای خر است. "

((دوستانی که در زمینه فعالیت هرمی کار می کنند نظیر کیو نت ، گاما نتورک ، Gtico،VGMCo و مگاهولدینگز دقیقا تمثیل این تصویر هستند چرا که موسسین این سایتها و شرکت های غیر قانونی می دانن چه می خواهند اما کابران نه ))

اسباب بازیهای گرانقیمت دوران بزرگسالی؛ ماشین نو، قایق تفریحی، خانه بزرگ که دوستان را انگشت به دهان بکند. اینها همان هویج است. ترس و آرزو تو را به سوی پرتگاه می کشاند. این همان دام است که در انتظار من و توست. پول همان هویج، همان سراب است. اگر من وتو می توانستیم( که می توانیم) تمام تصویر را ببینیم، شاید در گزینش خود و دنبال نمودن هویج فکر دوباره می کردیم.

خواهش می کنم که دوباره این قسمت را بخوانید

اسباب بازیهای گرانقیمت دوران بزرگسالی؛ ماشین نو، قایق تفریحی، خانه بزرگ که دوستان را انگشت به دهان بکند. اینها همان هویج است. ترس و آرزو تو را به سوی پرتگاه می کشاند. این همان دام است که در انتظار من و توست. پول همان هویج، همان سراب است. اگر من وتو می توانستیم( که می توانیم) تمام تصویر را ببینیم، شاید در گزینش خود و دنبال نمودن هویج فکر دوباره می کردیم.

بیا یک بار دیگه به داستن دراز گوش فکر کنیم. و فراموش نکنیم که اگر غفلت شود، دو احساس ترس و آرزو من و تو را به چنگ گرفته و جای اندیشیدن را در ما می گیرد. فکرش را بکن، طی زندگی در ترس و هرگز به رؤیای خود نرسیدن. شبها از بدهی های پرداخت ن

شده خواب را بر خود حرام کردن، شیوه وحشتناکیه.

فکر کنم این الگو را تا حدودی شناختیم. الگوی داشتن یک شغل با فرصت بهتر، تضمین شغلی، اضافه دستمزد و الباقی ماجرا.

حالا فرض کن من وارد این کار شدم. network marketing . و یک فرض دیگه که به من غیر از این الگو، الگوی دیگری را یاد ندادند. پر واضح است که من مجبورم از این الگو برای درآوردن پول استفاده کنم. احساس آرزویم به غلیان در می آید. وقتی می شنوم موقعی که به سقف درآمدی برسم، می توانم ماهی 20000 دلار تا 60000 دلار درآمد داشته باشم، خوب خیلی ساده است هیجان زده می شوم. اون موقع به فکر اسباب بازیهای گران قیمت می افتم. تا اینجای کار اشکالی نداره. اما اگر من به خاطر این هیجان تصمیم بگیرم، یعنی قدم اول این الگو رو برداشتم. الگوی فرصت بهتر و پرداخت بیشتر .

با این وصف اگر من هیجان زده نتوانم،3 ماه ورودی بگیرم چه اتفاقی می افتد؟ 3 ماه دستمزد من عقب می افتد. خیلی ساده است خودم را اذیت نمی کنم. اگر هنوز شغلی داشته باشم بیشتر خودم را با آن کار سرگرم می کنم، به مرور زمان رابطه خودم را با این کار قطع می کنم و به اصطلاح معروف fail می شوم. خواهش  می کنم به من حق بدهید. خوب می روم سراغ کاری که دستمزد ماهیانه اش تضمین شده باشد. گفتم که، من الگوی دیگری را بلد نیستم. و حالا چه بد می شود، اگر من شغل خودم را به خاطر پذیرفتن این شغل جدید، کنار گذاشته باشم. ممکن است خیلی کدورتها پیش بیاید.

این داستان اکثر دوستان هرمی کار ماست. چقدر شرایط بدتر می شود که کسی دچار گرفتار این شرایط شود متاهل باشد . خوب معلومه براساس این الگو اوضاع کمی وخیم می شود. حالت دیگر این است که شما  مجرد باشید یا اینکه خرجی خانواده ای بر دوشتان آن نباشد. چه می شود؟ ممکن است بعد از 5 ماه هم که ورودی نگیرید خیلی در فشار نباشید.  ممکن است خیلی راحت تر سختی کار را بپذیرید و یا به قول معروف تحمل بیشتری داشته باشید.

البته افراد زیادی وارد مجموعه شما می شوند و هر کس به نوعی مجرد است و تحمل می کرد و یا متأهل است و fail می شد. قصد من تحلیل مجرد یا متأهل بودن افراد و تأثیر این دو موضوع بر کارشان نیست. بلکه نظر من این است اگر کسی در اینجا به دنبال شغل و جایگزینی شغل باشد، ضربه سختی می خورد.

اگر کسی را دیدی که 4 ماه در پی ورودی تقلا می کند و از کارش لذت نمی برد، شور و شوق ندارد، خسته و رنج دیده است (به اینها قیافه ای غمزده را اضافه کن) سر جلسه هفتگی خمیازه می کشد. بدان که یکی از این دو احساس او را به چنگ گرفته است. من میگویم: ترس.

ترس، سبب ماندن بسیاری از ما در یک شغل می شود. اگر تو این کار را به عنوان یک شغل پذیرفته باشی و از کارت لذت نبری، ممکن است از ترس دوباره آغاز کردن، آموختن حرفه ای دیگر و دوباره برای پول کار کردن دست از این کار نشویی. همان طور که اگر در سر کار دیگری با دستمزد ماهیانه بودی ترس از ناتوانی در پرداخت صورتحسابها، ترس از اخراج شدن، ترس از بی پولی تو را متحمل می کرد.

اگر بارها از انجام این کار خسته شده باشیم و دوباره از نو به همان وضعیت ادامه داده باشیم، حکایت کسی است که همواره چشمان خود را بر احساس درونی خود بسته است. به جای روبرو شدن با احساس ترس و آرزوی خود و شناختن آنها، نادیده گرفتن و اهمیت ندادن به آنها را فرا گرفته ایم.