آموزش بازاریابی شبکه ای -
بازاریابی شبکه ای یک بیزینس است نه یک شغل
اگر من و تو از فرط بیکاری به دامان این کار پناه بیاوریم باز ضربه سختی می خوریم. شاید ترس از بیکاری ما را نگه دارد و یا اینکه اگر پیشنهاد بهتری بشود، خوب باز هم از ترس بیکاری به آن کار پناه می آوریم.
اگر برای پیشبرد کار، به این نتیجه رسیدی که بیشتر هزینه کنی، با زبان بی زبانی سنگ این الگو را بر سینه می زنی. دوستی می گفت:" من تا به حال از این سیستم، نزدیک به 20 میلیون تومان درآمد داشته ام، اما نفهمیدم که چه طور و برای چه خرج شد؟
" اگر فرمانروای من و تو ترس و طمع باشد با هر تلنگری که این احساسات برانگیخته می شوند به آن سو حرکت می کنیم. آن کس که براساس آرزو تصمیم به پذیرفتن این شغل بکند و از ترس نداشتن پورسانت خود را ببازد و مهار خود را نداشته باشد، چون جز این الگو را نمی شناسد ناچار به سراغ کار دیگه ای می رود (اصلا تو بگو یک نتورک دیگر) و یا اینکه این کار را تحمل می کند و رنج می برد و روان خسته و رنجورش با هر صدمه ای که ناشی از احساسات درونی اوست، رنجورتر می شود.
اگر در دامان احساسات خودمان به بالاترین درآمد هم برسیم. همچنان برده دام کارکردن و پول درآوردن هستیم. برده ای با دستمزد بالا. این به آن معنی است که ممکن است افرادی با همین الگو به درآمد بالایی هم برسند. همچنان که شاهد مثال داریم. و اینکه شاید رسیدن به سقف درآمدی و به دست آوردن پول مهم باشد اما مهم تر از آن داشتن درآمدی همیشگی است. غیر از این است؟
بیایید اندکی بیاندیشیم.
اینجا بازاریابی شبکه ای یک بیزینس است نه یک شغل.
یک بیزینس که همه چیزش به تو ربط پیدا می کند. تو آمده ای که خودت، زندگی ات و تواناییهایت را محک بزنی. شاید مثل آن دوست جلسه share اهداف بر این عقیده باشی که به دنبال پول آمده ای. چرا که مثل هر کس دیگر دوست داری به آرزوهایت برسی. اما اندکی صبر کن. اگر من پیشنهاد پولی همسنگ درآمد network داشته باشم آیا باز به فعالیت خود ادامه می دهی؟ مگر تو نمی خواستی فقط پولی فراهم کنی تا آرزوهایت را تحقق بخشی. خوب این هم پول. اصلا network چه صنمی است که به آن چسبیده ای؟ پس بیا به دنبال من! من هویج بزرگتری برایت سراغ دارم.
گمان من چیز دیگری است. داستان به دنبال پول رفتن، گشتن و همچنین برای پول کار کردن همچون داستان آن بچه گربه است که به دور خود می چرخید. چرا؟ چون به او گفته بودند خوشبختی در انتهای دم گربه است. اما مگر گربه می تواند انتهای دم خود را بگیرد؟ برای پول کارکردن هم به خاطر دست یافتن بر خوشبختی است. یافتن یک شغل هم برای پیدا کردن خوشبختی است. خوب دقت کنید. قصد من رد کردن شغل یا محکوم کردن دارندگان مشاغل نیست. بلکه منظورم این است که اگر شغلی را برای رسیدن به رؤیاها و آرزوهای خود برگزینی راه سختی را رفتی. راهش دریافتن خواسته خود در زندگی و به دنبال آن جفت و جور کردن یک بیزینس است. و بازاریابی شبکه ای یک بیزینس است. بیزینس صبر می خواهد. درنگ می خواهد که لحظه ای بایستی و به خودت بیاندیشی. به اینکه من چرا و به چه دلیلی می خواهم از راه network به آرزوهایم برسم. آرامش می خواهد از آن رو که نظاره گر سازمان خود باشی. که می خواهی چطور به خودت و دیگران یاد بدهی که عمارت خود را بنا کنند. نه برای امروز بلکه برای سالهای سال. حال فکر کن که چقدر گرفتاری پیش می آید اگر که من و تو بیاییم در یک بیزینس همچون یک شاغل که در انتظار دستمزد ماهیانه و اضافه آن است، رفتار کنیم.
یکی از اهداف زیرمجموعه هایم این بود: می خواهم با مردی که دوست دارم ازدواج کنم؟ 8 ماه فعالیت کرد. به تعادل 120 رسید. با مردی که دوست داشت ازدواج کرد. اما فعالیت در سازمان خود را رها کرد و به کار سابق خود که از آن نفرت داشت بازگشت. اینها شرط ازدواج او بود. البته مرد دلخواه او درآمد ماهیانه خوبی داشت و قول داده بود هرچه بخواهد به او می دهد. نکته جالب اینجاست که او به راحتی این پیشنهاد را قبول کرد. سؤال: آیا او به کار خود علاقه داشت؟ آیا برای پول بیشتر آمده بود؟.....یک پیشنهاد اضافه دستمزد همراه با تضمین.
در سیستم های جدید که مجوز بازاریابی شبکه ای گرفته اند ، خیلی از عزیزان از دریافت پورسانت کم گله می کنند و سیستم خودشان را با سیستم های هرمی مانند کوئست مقایسه می کنند ، سخن من با شما هم است ، شما با ساختن می توانید به تمام آرزو های خود دست یابید که این به انتخاب شمابر می گرده که برای فعالیت در زمینه بازاریابی شبکه ای چه معیار هایی دارید . آگاه باشید که انتخاب شایسته شما ، مسیر رسیدن به آرزوهایتان را هموار می سازد .
-
مدیریت
-
محصول
-
پلن
-
ابزار آموزشی
اینان عنوان های معیار های انتخاب یه شرکت خوب و شایسته حضور شما در آن است که در کتاب بازاریابی شبکه ای قبل و بعد از ورود کاملا توضیح داده ام
و در پایان جمله ای از جان میلتون فاگ نویسنده کتاب بهترین نتورکر دنیا را ضمیمه این مقال می کنم. امیدوارم به فایده بیافتد.
" بازاریابی شبکه ای یک وسیله است که از طریق آن می خواهی از جایی به جای دیگر بروی. اما خواهش می کنم لذت بین راه را فراموش نکنید. گاهی اوقات باید پیاده شوید و از دیدن و شنیدن و لمس کردن لذت ببرید. "
پایان قسمت چهارم- برای مطالعه کل این مقاله روی قسمت اول کلیک کنید -
عنوان های سایر قسمت ها :
آموزش بازاریابی شبکه ای - چه الگو هایی در بازاریابی شبکه ای داریم
آموزش بازاریابی شبکه ای - ترس-طمع-آرزو
آموزش بازاریابی شبکه ای - بازاریابی شبکه ای یک بیزینس است نه یک شغل
کار در سیستم های هرمی مخصوصا کوئست یا همین کیو نت جدید و در دست های مثلا اصولی خودشون یه سری قوانین داره که جالب شما هم بخوانید تا بیشتر مطلع شوید .
در این نوع مجموعه ها که بیشتر افراد با فالو مالی (( قرض گرفتن )) وارد کار شدن 2 اتفاق می افتد که بستگی به شرایط زندگی آنها دارد ، با ذکر یه خاطره برایتان توضیحات کاملش رو می دهم .
دوستی تعریف می کرد که یک روز یکی از زیر مجموعه هام خیلی شاکی بود. علت را جویا شدم. گفت ورودی مستقیمم بعد از سه تا پرزنت می خواد یکی زیردستش معرفی کنم. " مگر تو حامی من نیستی..... مگه تو باعث وارد شدن من به این سیستم نشدی..... این کاریه که تو بهم پیشنهاد کردی...... مگه بهم نگفتی من می خوام زندگیت رو ازین رو به اون رو کنم. "
برای این ورودی جلسه هدف گذاشتیم
جلسه share اهداف. یکی از بچه ها بعد از کلی صحبت گفت: " لب کلام اینکه من برای پول اینجا اومدم. خوب خیلی ساده است. چرا اینقدر این قضیه رو پیچیدش می کنید. هر کسی اینجا برای پول بیشتر میاد نه برای چیز دیگه "
بعد از جلسه تعهد. یکی از زیر مجموعه هام، من را به کناری کشید و گفت:" من نمی تونم الان برم office بگیرم کلی قرض دارم که بایدبپردازم. عائله مندم. می دونیدچقدر باید خرج کنم. شما که تو وضعیت من نیستید که بدونید." ولی من بعد از کلی صحبت راجع به اهدافش و اراده و تغییر و چیزهای دیگه، گفتم شما به هرحال به زیر مجموعه هات تعهد داری. باید یه فکر اساسی بکنی. آخر ماجرا اینطور شد که نرفتoffice بگیره و یه جورایی بی خیال مجموعه اش شد و زیر مجموعه اش مجبور شدند با کس دیگه ای کار کنند.
سر یکی از جلسات train . یکی از بچه ها یی که در طول 4 ماه به تعادل 100 رسیده بود، درباره استراتژی کارصحبت می کرد. گفت :"قبل از ورودی گرفتن باید موبایل بخری، اونهم یه موبایل گرانقیمت، دیگه اون موقع مجبوری تا ورامین، اونهم تو سرمای سگ کش بری .fallow روی تعادل 15 باید بری office بگیری. وقتی زیر بار هزینه اجاره رفتی مجبور می شی بدوی. روی تعادل 100 باید ماشین بخری .... مخلص کلام اینکه باید همیشه خرج کنی تا مجبورت کنه حرکت کنی. اون موقع است که مجموعه ات حرکت می کنه. "
این نمونه ای از استراتژی کار کیو نتی هاست که طرف بخاطر قرضی که دارد سرش به کلاهبرداری گرم شود و خودشون رو هرطور شده راضی نگه می دارند که اینکار درست است و دل خوش به دلایل فوق العاه چرت بالاسریهاشون نظیر مجوز کار کیو نت در کشور مالزی و سنگاپور که با ارائه پلن یونی لول دریافت کرده است که حتی یک ورودی رو این پلن ندارد ، اسپانسر شدن کیو نت در جام فوتبال باشگاه های آسیا که با استفاده از مجوز کار در مالزی و سنگاپور به دست آورده ، RYTHM که برای خیر بودن کارهاش به وجود آورده ، میگن برای سیل زدگان هند 3 سال پیش 500 هزار دلار داده یکی نیست به اینا بگه اگه همین پول رو میداد به IR های ایرانی که محتاجند اونم به صورت وام بده نه بلاعوض مسیر حرکت کیو نت در ایران چقدر هموار می شد یا بجای اینکه 1 میلیون دلار پول تبلیغات در جام باشگاهای فوتبال آسیا به خانواده کابران خودش ، کسانیکه فوق العاده محتاجند کسانیکه برای خرید محصولات به درد نخور کیونت حتی کم مونده لباس زیرشون رو بفروشند کسانیکه مشکلاتی مثل دیالیز ، عدم داشتن پول برای تحصیل ، ازدواج وام می داد چه اتفاقی می افتاد ؟
تا حالا فکر کردید به کدام شرکت میشه افتخار کرد ؟
الف) شرکتی که به فکر خودشه ؟
ب) شرکتی که به فکر اعضای خودش است و عقیده داره بدون آنها شرکت معنی ندارد ؟
کدام ؟
شرکتی که 650 هزار دلار پول تبلغات میده اونم بعد از 13 سال کار و داشتن 7000000 تا خرید حداقل 500 دلاری که فروش بالغ بر 3 میلیارد و نیم دلار را به همراه دارد در حالیکه نیاز به تبلیغات ندارد یا شرکتی که با 170 هزار دلار یه مدرسه تو مناطق بی بضاعت کشورهایی می سازه که در آنها رشد کرده و بدین صورت قدردانی خودش رو نشان میدهد
کدام ؟
تو جلسه معرفی کار،plan ، صفحه stageو 60000 دلاربه یادماندنی و احیانا پرواز و اوج حساسات، باور کردن و نکردن ثروتمند شدن، تضاد، وسوسه، اغوا، هیجان و باقی ماجرا.
طوری که وقتی کتابهایی که به دستتون دادند را خوندید، تلنگری که بهتون وارد شده را راحت قبول کنید ، و اینکه انگار داری فیلمی می بینی که شخصیت اولش تویی و می خواهی دنیایی را فتح کنی.
شاید فقط به این خاطر که دوستت از تو خواسته، برای اینکه هیچ وقت جواب رد به او نمی گویی وارد گود شدی. شاید فقط احساس جاه طلبی و آزمندی تو به قلقلک افتاد. شاید وقتی که به تو گفتند برای اینکه می خواهی پولدار شوی باید پولی بیاوری و به اصطلاح معروف سرمایه گذاری کنی تو را برانگیخت. شاید همرنگ جماعت دوستان شدن اما بدون اندکی به خود اندیشیدن. و شاید جمع اینها و هیچکدام از اینها. کسی چه می داند؟
بگذریم. به هر دلیلی که وارد شده باشی، مهم این است که چیزی تو را برانگیخت. بعد از مدتی به فکر افتادی، که این چه بود و من چه کردم و اما به قول گفتنی خود را توجیه کردی.
در بهترین حالتش شاید بگویی که با پول حاصل از این سیستم اسباب بازیهای بزرگ دوران بزرگسالی خود را بخرم. یعنی به زبان ساده تر، هزاران هزار آرزوی ریز و درشت. و یا به عبارتی اهدافت که بعد از ورود، به این عنوان مشهور می شوند.
یک سؤال : آیا این پیشنهاد شبیه پیشنهاد پرداخت اضافه دستمزد نیست؟ تو گویی که شغلی داری با حقوق مثلا 200000 تومان و حالا قرار است پول بیشتری بگیری. هنگامی که اغوا می شدی چه احساسی داشتی؟ یعنی بعد از اینکه به فاصله چند متری زمین حرکت می کردم، آرزوهام سر برداشتند.
بیایید باز برگردیم به عقب. اما اینبار به زمانی قبل از ورود به این سیستم. اگر قبل از اینکه وارد این سیستم می شدیم کار و باری برای خودمان داشتیم (منظورم یک کار با حقوق ماهیانه و یا کاری مثل بقالی، میوه فروشی، طلا فروشی) یک الگوی کاری بیشتر نداشتیم (حتی اگر کار و باری هم نداشتی نگاهی به دور و برت این الگو را به تو نشان می دهد) " یک کار با فرصت بهتر و پرداخت بیشتر. " بگذار واضح تر بگویم. یعنی اگر یک کسی پیدا می شد و یک کاری با دستمزد بالاتر و مزایای بیشتر بهمان پیشنهاد می داد بی بر و برگرد قبولش می کردیم. چرا که نه؟ چون فکر می کنیم شغل تازه و دستمزد بالاتر مشکلاتمان را حل می کند. به این خاطره که گاهی در انتظار افزایش دستمزد می مانیم و گمان می کنیم که پول بیشتر مشکل ما را برطرف می کند. گاهی اوقات هم شغل دومی و یک دریافت مختصر دیگه.
اما مگر پول بیشتر مسأله را حل می کنه؟ آیا تا به حال کسی را ندیدی که پول هنگفتی به دست بیاورد و همچنان از پرداخت صورتحسابهاش برنیاد؟ بسیاری از ما چنانچه پول بیشتری دریافت کنیم بیشتر بدهکار می شویم.
خوب یک سؤال: اصلا چرا این الگو؟ چرا این الگو رو پیش می گیریم؟ رابرت کیوساکی توی کتاب بابای دارا و بابای نادار می گوید:" چون کارکردن برای پول آسانتر است. و اینکه پذیرش کار کردن برای پول، چیزی است که بسیاری از مردم می کنند. "
با این اوصاف زندگیت درهم خواهد پیچید. برای پول مختصری جان می کنیم و دلمان به چند هفته مرخصی سالانه، تضمین شغلی و یک مستمری ناچیز بازنشستگی پس از 30 سال کار کردن خوش می شود. همراه با احساس وسوسه شدن برسر شغلی با حقوق بالاتر.
دوباره بریم سراغ کتاب بابای دارا و بابای نادار:" بسیاری از مردم را می توان با یک بها خرید. هر کدام از آنان بهایی دارند که برخاسته از ترس و آزشان است. نخست ترس از بی پول شدن، آنان را به سخت کوشی بری انگیزد و هنگامی که دستمزد خود را گرفتند، آزمندی یا آرزوها سر برمی دارد و به فکر چیزهای دلپذیری می افتیم که پول می تواند بخرد. بدینگونه الگوی زندگی شکل می گیرد.
چه الگویی؟ الگوی از خواب برخاستن، رفتن به سر کار، پرداختن صورتحسابها، تکرار برخاستن، به سر کار رفتن، پرداختن صورتحسابها....ازآن پس زندگی را تنها دو احساس هدایت می کند؛
ترس
طمع(( الان کسانیکه که در اینوست کار می کنن گرفتار این قسمت هستند ))
به آنان پول بیشتر بدهید، به هزینه کردنها می افزایند. من این چرخه را مسابقه موش دوانی نامیده ام. "
عجب! بگذار ببینم، از احساس ترس به دنبال کار می رویم. به امید آنکه پول ترس را از ما دور کند. اما اگر خوب فکر کنیم می بینیم که این ترس ماندنی و همیشگی است. باز به سر کار می رویم و امیدواریم پول ترسمان را آرام و برطرف کند. ولی انگار امیدی بی پایه است. آره خوب فهمیدی، توی دام افتادیم. دام کارکردن، پول درآوردن، کار کردن، پول درآوردن و همچنان امیدوار به از سرباز نمودن ترس. و آن موقع است که خودمان را در انبوه حرکت پرشتاب مردم به سوی کار می بینیم، بدون آنکه شادی، رفاه و خوشبختی در کار باشد. ولی یک چیزی هست که ما را به شتاب وا می دارد. و این همان ترس است
اما یک لحظه صبر کن. همه ماجرا این نیست. احساس دیگری هم هست:
آرزو
به قول کیوساکی:" طبیعی است که انسان آرزوی چیزی بیشتر، زیباتر، شادی بیشتر و اوقات هیجان انگیز بنماید. از این رو است که آرزو هم از سرچشمه های کارکردن برای پول است. آرزوی پول می کنند تا با آن شادی بخرند. ولی شادی خریداری شده با پول، کوتاه مدت است. آرزوی پول بیشتر برای رسیدن به شادی بیشتر، راحتی بیشتر، و ایمنی بیشتر در پی هم می آیند.باز به کارکردن می چسبند با این اندیشه و امید که پول، روان خسته و رنج دیده از ترس و آرزوی آنان را آرامش بخشد. ولی این کار از پول بر نمی آید. "
پس وقتی کسی گفت:
" نیازمند به یافتن شغلی هستم. "
ترس از بی پول شدن این فکر را به وجود آورده است. ولی مگر صورتحسابی نداریم؟ قبض آب و برق، تلفن، موبایل و هزاران بدهی دیگر. پس به راستی به پول نیاز داریم. بله، اما ترس است که باعث پیدایش اینگونه فکرهاست. مهم شناختن این ترس است.
بیاییم بیشتر با این الگو آشنا بشویم. ترسی که من را وا می دارد که صبح زود از خواب برخیزم برای کسب چند دلار بیشتر، همان ترسی است که پدر و مادرم دارند و به من می گویند بهتر درس بخوان تا شغل بهتری بیابی. و در ادامه راه زندگی شخصی مرا مجبور می کند دوباره درس بخوانم برای رسیدن به مقام های بالاتر. برای درآمد بیشتر. زیرا عادت به هزینه کردن مرا مشتاق به درآمد بیشتر کرده است.
یادتان می آید؟ موقع پیشنهاد اضافه دستمزد، چه احساسی پیدا می کنیم؟
آرزو سر بر می دارد و آن موقع احساسات، من و تو رو به چنگ می گیره. و باز به قول کیوساکی :" احساسات ترس و آز، پیوسته با انسان هستند. بسیاری از مردم ترس و آز را به زیان خود به کار می گیرند. این آغاز نادانی است. بسیاری از مردم به فرمان ترس و آرزوها در پی دستمزد، افزایش دریافتی و تضمین شغلی اند، بدون اینکه بدانند این اندیشه های احساسات محور، آنان را به کجا می کشاند. درست همانند آن تصویری که خری را در حال کشیدن گاری نشان می دهد و صاحب خر در پیشاپیش او هویجی را گرفته است. شاید صاحب خر می داند که به کجا می رود، ولی خر تنها در پی یک سراب است. فردا و هر روز دیگر، هویجی دیگر برای خر است. "
((دوستانی که در زمینه فعالیت هرمی کار می کنند نظیر کیو نت ، گاما نتورک ، Gtico،VGMCo و مگاهولدینگز دقیقا تمثیل این تصویر هستند چرا که موسسین این سایتها و شرکت های غیر قانونی می دانن چه می خواهند اما کابران نه ))
اسباب بازیهای گرانقیمت دوران بزرگسالی؛ ماشین نو، قایق تفریحی، خانه بزرگ که دوستان را انگشت به دهان بکند. اینها همان هویج است. ترس و آرزو تو را به سوی پرتگاه می کشاند. این همان دام است که در انتظار من و توست. پول همان هویج، همان سراب است. اگر من وتو می توانستیم( که می توانیم) تمام تصویر را ببینیم، شاید در گزینش خود و دنبال نمودن هویج فکر دوباره می کردیم.
خواهش می کنم که دوباره این قسمت را بخوانید
اسباب بازیهای گرانقیمت دوران بزرگسالی؛ ماشین نو، قایق تفریحی، خانه بزرگ که دوستان را انگشت به دهان بکند. اینها همان هویج است. ترس و آرزو تو را به سوی پرتگاه می کشاند. این همان دام است که در انتظار من و توست. پول همان هویج، همان سراب است. اگر من وتو می توانستیم( که می توانیم) تمام تصویر را ببینیم، شاید در گزینش خود و دنبال نمودن هویج فکر دوباره می کردیم.
بیا یک بار دیگه به داستن دراز گوش فکر کنیم. و فراموش نکنیم که اگر غفلت شود، دو احساس ترس و آرزو من و تو را به چنگ گرفته و جای اندیشیدن را در ما می گیرد. فکرش را بکن، طی زندگی در ترس و هرگز به رؤیای خود نرسیدن. شبها از بدهی های پرداخت ن
شده خواب را بر خود حرام کردن، شیوه وحشتناکیه.
فکر کنم این الگو را تا حدودی شناختیم. الگوی داشتن یک شغل با فرصت بهتر، تضمین شغلی، اضافه دستمزد و الباقی ماجرا.
حالا فرض کن من وارد این کار شدم. network marketing . و یک فرض دیگه که به من غیر از این الگو، الگوی دیگری را یاد ندادند. پر واضح است که من مجبورم از این الگو برای درآوردن پول استفاده کنم. احساس آرزویم به غلیان در می آید. وقتی می شنوم موقعی که به سقف درآمدی برسم، می توانم ماهی 20000 دلار تا 60000 دلار درآمد داشته باشم، خوب خیلی ساده است هیجان زده می شوم. اون موقع به فکر اسباب بازیهای گران قیمت می افتم. تا اینجای کار اشکالی نداره. اما اگر من به خاطر این هیجان تصمیم بگیرم، یعنی قدم اول این الگو رو برداشتم. الگوی فرصت بهتر و پرداخت بیشتر .
با این وصف اگر من هیجان زده نتوانم،3 ماه ورودی بگیرم چه اتفاقی می افتد؟ 3 ماه دستمزد من عقب می افتد. خیلی ساده است خودم را اذیت نمی کنم. اگر هنوز شغلی داشته باشم بیشتر خودم را با آن کار سرگرم می کنم، به مرور زمان رابطه خودم را با این کار قطع می کنم و به اصطلاح معروف fail می شوم. خواهش می کنم به من حق بدهید. خوب می روم سراغ کاری که دستمزد ماهیانه اش تضمین شده باشد. گفتم که، من الگوی دیگری را بلد نیستم. و حالا چه بد می شود، اگر من شغل خودم را به خاطر پذیرفتن این شغل جدید، کنار گذاشته باشم. ممکن است خیلی کدورتها پیش بیاید.
این داستان اکثر دوستان هرمی کار ماست. چقدر شرایط بدتر می شود که کسی دچار گرفتار این شرایط شود متاهل باشد . خوب معلومه براساس این الگو اوضاع کمی وخیم می شود. حالت دیگر این است که شما مجرد باشید یا اینکه خرجی خانواده ای بر دوشتان آن نباشد. چه می شود؟ ممکن است بعد از 5 ماه هم که ورودی نگیرید خیلی در فشار نباشید. ممکن است خیلی راحت تر سختی کار را بپذیرید و یا به قول معروف تحمل بیشتری داشته باشید.
البته افراد زیادی وارد مجموعه شما می شوند و هر کس به نوعی مجرد است و تحمل می کرد و یا متأهل است و fail می شد. قصد من تحلیل مجرد یا متأهل بودن افراد و تأثیر این دو موضوع بر کارشان نیست. بلکه نظر من این است اگر کسی در اینجا به دنبال شغل و جایگزینی شغل باشد، ضربه سختی می خورد.
اگر کسی را دیدی که 4 ماه در پی ورودی تقلا می کند و از کارش لذت نمی برد، شور و شوق ندارد، خسته و رنج دیده است (به اینها قیافه ای غمزده را اضافه کن) سر جلسه هفتگی خمیازه می کشد. بدان که یکی از این دو احساس او را به چنگ گرفته است. من میگویم: ترس.
ترس، سبب ماندن بسیاری از ما در یک شغل می شود. اگر تو این کار را به عنوان یک شغل پذیرفته باشی و از کارت لذت نبری، ممکن است از ترس دوباره آغاز کردن، آموختن حرفه ای دیگر و دوباره برای پول کار کردن دست از این کار نشویی. همان طور که اگر در سر کار دیگری با دستمزد ماهیانه بودی ترس از ناتوانی در پرداخت صورتحسابها، ترس از اخراج شدن، ترس از بی پولی تو را متحمل می کرد.
اگر بارها از انجام این کار خسته شده باشیم و دوباره از نو به همان وضعیت ادامه داده باشیم، حکایت کسی است که همواره چشمان خود را بر احساس درونی خود بسته است. به جای روبرو شدن با احساس ترس و آرزوی خود و شناختن آنها، نادیده گرفتن و اهمیت ندادن به آنها را فرا گرفته ایم.