مشاور یا فروشنده؟ مسئله این است

مشاور یا فروشنده؟ مسئله این است
فروشندگان موفق بیش از آن که خود را یک فروشنده بدانند . خودشان را یک مشاور به حساب میاورند و خود را راهنما . یاور . مشاور و دوست موکلین خود و بیش از هر چیز دیگری خود را حلال مشکلات آنها میدانند .
شاید مهمترین مشخصه – جدای از این که شخص از شما چیزی بخرد یا نه – این است که آن شخص در مورد شما چگونه فکر میکندو چه احساسی نسبت به شما دارد و این مشخصه در بازار به عنوان “طرز تلقی” نامیده میشود .

موقعیت شما در قلب و ذهن مشتری با کلماتی که می اندیشد و به کار میگیرد تا در غیاب تان شما را برای دیگران توصیف کند مشخص می شود.
از ده ها هزار مشتری خواسته شده است که احساس و ذهنیت خود را نسبت به فروشندگان موفقی که از آنها خرید کرده اند بیان کنند. جواب اکثر انها این بوده است که دید آنها نسبت به فروشندگان موفق بیشتر به عنوان یک مشاور بوده است تا یک فروشنده.
مشتریان آنها را به عنوان منابع آگاه ارزشمندی در زندگی شخصی و کاری خود به حساب می اورند . آنها به این افراد خبره در ارایه پیشنهادات مناسب در حوزه ی محصولات یا خدمات اختصاصی شان اعتماد و اطمینان دارند .
وقتی مشتری به شما به عنوان یک مشاور و دوست نگاه کند هیچگاه از فروشنده ی دیگری خرید نخواهد کرد . حتی اگر تفاوت هایی جزئی در قیمت یا در کیفیت محصولات و خدمات وجود داشته باشد . زمانی که رفتار گفتار و اعمال شما مانند یک مشاور باشد به نوعی خودتان را از افرادی که خود را فروشنده ی صرف میدانند متمایز می سازید و این آغاز حرکت شما به سوی رسیدن به یک فروش موفق است .

عاشق کارتان باشید

عاشق کارتان باشید

جایی درمقاله ای میخواندم که یکی ازمدیران مالی موفق هرروزساعت 4 صبح از خواب بلند می شود تا چند نوع روزنامه مطالعه نموده و بعد کار خودراآغازکند.بعد تمام روزراسخت کار کرده وشب دیروقت به خانه میرود، به طوری که شبانه روز فقط سه ساعت وقت استراحت دارد. همیشه برایم سوال بوده که چطور او می تواند با 3 ساعت خواب در شبانه روز سر پا باشد. حتماً برای این کار خود دلیلی دارد.
واقعاً چرا او اینقدر کار می کند؟ شاید به پول نیاز دارد تا قروضش را بپردازد؟ شک دارم. شاید می خواهد پولدار شود؟ فکر نمی کنم چون همین الان هم خیلی ثروت دارد. خلاصه بگویم، دلیل اینکه چرا او اینقدر سخت کار می کند این است که کارش را دوست دارد و این مسئله کاملاً مشخص است. البته درست است که کمی افراطی کار میکند اما جدیداً گفته است که کم کم برنامه اش را کمی سبک تر می کند تا توازن بیشتری به زندگیش بدهد.
نکته ای که می خواستم با این مثال به شما بگویم این است که برای موفقیت حتماً باید کارتان را دوست داشته باشید. نباید صبح ها افسرده و بی میل از خواب بلند شوید. باید خوشحال باشید که باز صبح شده است و می توانید کارتان را شروع کنید. در این مقاله به نکاتی اشاره می کنیم که به شما ثابت می کند داشتن انگیزه و هدف در کار چقدر به پیشبرد هدف ها و موفقیت شما کمک می کند.

بالاتر رفتن بازدهی
اگر عاشق کارتان باشید، سخت تر، طولانی تر و بهتر کار خواهید کرد چون برایتان لذت بخش است. وقتی چیزی برای ما لذت بخش باشد، با توجه به طبیعت انسان به سمت آن متمایل خواهیم شد و تا می توانیم آن لذت را ادامه خواهید داد. چرا برقراری رابطهی جنسی اینقدر برای همه لذت بخش است؟ چون قبل، در طی آن و بعد از آن احساس خوبی دریافت می کنیم. کار ما نیز باید چنین رضایت و خشنودی به ما بدهد.

بیشتر شدن چالش ها و مسئولیت ها
اگر عاشق کارتان باشید، بیشترین تلاش را برای رسیدن به اهدافتان به کار خواهید گرفت. با این کار بازدهی بیشتری داشته و مفیدتر خواهید بود و به سرعت در کارتان ترفیع می گیرید. سرانجام با ترفیع گرفتن مسئولیت ها و چالش هایتان هم بیشتر خواهد شد و باعث می شود علاقه تان به کارتان بیشتر هم بشود. چالش و مسئولیت چیزی است که افراد موفق را به ادامه ی کار تشویق می کند. بدون اینها فرد نمی تواند پتانسل درون خود را به کار متمرکز دارد و به مرحله ی عمل بکشاند.

بالاتر رفتن درآمد و مقام
آبدارچی یک شرکت برای به دست آوردن آن مقام تلاش کرده است، همینطور مدیر عامل شرکت. تفاوت آنها فقط در سختی کار و چالش ها و مسئولیت های آنهاست. البته مدیرعامل شرکت فشار کاری و مسئولیت بیشتری نسبت به آن آبدارچی دارد. او باید درمورد کارمندانش، شرکایش، مشتریانش و...فکر کند. کار او به مراتب بسیار دشوارتر است.
به علاوه برای رسیدن به چنین درجه ای باید خیلی چالش ها را پشت سر بگذارد. با پشت سر گذاشتن سختی ها و مشکلات و به دست آوردن موفقیت، پاداش خوبی به چنگ آورده است و آن هم درآمدی عالی و مقامی بالا است. این چیزها را کسی به او اهداء نکرده است، نتیجه ی تلاش های خودش بوده است.

بهتر شدن زندگی شخصی

ما یک سوم زندگیمان را به کار می گذرانیم. به همین خاطر اگر کارمان برایمان ناخوشایند باشد، چطور می توانیم پس از 10 ساعت کار متوالی ساعات خوبی را بگذرانیم؟ ترک کار ممکن است رنج را موقتاً قطع کند اما نمی تواند شادی هم برایمان بیاورد.
اگر هنگام کار کردن خوشحال و خوشبخت باشید، این شادی و خوشبختی را به زندگی خصوصیتان هم خواهید کشاند. یعنی پس از کار و زمانی که به منزل می آیید، باز هم مثل همان موقع که در اداره به کار مشغول بودید احساس خوبی خواهید داشت و خوشحال خواهید بود.
به علاوه اگر کارتان را دوست داشته باشید و سخت کار کنید، در کارتان ترفیع خواهید گرفت و همین باعث افزایش درآمد شما می شود. و گرچه پول خوشبختی نمی آورد، اما باعث راحت تر گذراندن بدبختی که می شود! اگر در زندگی مالی شما همه چیز بر وفق مراد باشد، زندگی خصوصیتان نیز بسیار بی دغدغه تر و راحت تر و خوشایندتر خواهد شد.

بهتر شدن کیفیت کلی زندگی
بعضی می گویند زندگی به هیچ وجه منصفانه نیست. من عقیده دارم که انسان چیزی را به دست می آورد که طلب کرده باشد. اگر شما فردی سخت کوش باشید، زندگی هم پاداشتان را خواهد داد. در جامعه ی امروز، زندگی ما حول و حوش کارمان میچرخد. پس اگر کارمان را دوست داشته باشیم بسیار خوشبخت تر زندگی خواهیم کرد. هرچه زودتر این حقیقت را باور کنید، خیلی زودتر در مسیر ترقی و پیشرفت قرار خواهید گرفت.
علاقه ی شما به کارتان باعث خواهد شد که سخت کوشانه تر و جدی تر کار کنید. با این نوع کار کردن مشئولیت ها و چالش های بیشتری هم جلوی پایتان قرار خواهد گرفت. با پشت سر گذاشتن این چالش ها ترفیع رتبه گرفته و درآمد و مقامتان افزایش می یابد. با این وضعیت هم از کارتان لذت خواهید برد و هم از نتایج حاصله از آن بهره خواهید برد و باقی ساعات زندگیتان را هم به همان اندازه که در اداره هستید، خوشبخت خواهید بود. تنها کاری که باید برای رسیدن به چنین موقعیتی بکنید این است که بروید و کاری را پیدا کنید که دوستش داشته باشید.

دلايل حقيقي افراد براي ورود به بازاريابي شبكه اي

دلايل حقيقي افراد براي ورود به بازاريابي شبكه اي

نوشتهDoug Firebaugh۲
اي كاش روشي وجود داشت كه با استفاده از آن مي توانستيد عضوگيري۳ در MLM را به طرز باورنكردني گسترش بدهيد و نيز بنحوي بر مردم تأثيربگذاريد تا در هر شرايطي دنباله رو شما باشند. آيا اين خواستة هر كسي در MLM نيست؟
چه online۴ كار كنيد، چه offline ( هنوز 90% عضوگيريها در MLM بصورت offline است ) در هر صورت،اين مقاله به شما ايده اي را ارائه مي دهد كه وقتي من آن را بكار بستم، بيزينس من به معناي واقعي كلمه، منفجر شد( رشد كرد ) و باعث شد نرخ رشد شبكه ام براي سالها بطرز چشمگيري افزايش يابد.

معناي " عضوگيري بخاطر چيزي فراتر از بيزينس MLM " چيست؟
قبل از اينكه به اين موضوع بپردازيم، بياييد در مورد چيزي صحبت كنيم كه در زندگي اكثر مردم وجود دارد و ما آنرا " خلأ قدرت دهنده۵ " مي ناميم. اكثر افراد در سراسر زندگيشان به كسي برنخورده اند تا به آنها بگويد كه مي توانند واقعاً به موفقيت دست پيدا كنند و اينكه هر آنچه براي انجام كارهاي بزرگ لازم است، پيشاپيش در درون خودشان وجود دارد و تازه بدتر اينكه تاكنون كسي وقت صرف نكرده تا به آنها نشان دهد كه چقدر دوست دارند به يكديگر كمك كنند و اينكه چطور مي توانند اين كار را انجام دهند.
به همين دليل امروز، مردم تشنة كسي هستند كه به آنها كمك كند تا به چيزي فراتر از زندگي امروزشان برسند. آنها تا خرخره در بدهي و بدبختي فرو رفته اند، در چرخه اي از اشتباهات تكراري گير كرده اند كه ظاهراً تمامي ندارد. آنها بدنبال چيزي فراتر از زندگيهايشان هستند تا با آن بتوانند كاري براي زندگيشان انجام دهند. اينجا همان جايي است كه شما به همراه MLM سر مي رسيد.
ما مي آموزيم كه در عضوگيري، قبل از اينكه آنها به درخواست شما توجه كنند شما بايد قلبشان را حس كنيد. چيزي كه مردم مي خواهند اين است كه احساس خوبي راجع به زندگي، آينده و كار كردن با شما داشته باشند. به همين دليل شما بايد " بخاطر چيزي فراتر از بيزينس MLM، عضوگيري كنيد. " آنها صرفاً به كار كردن با شما علاقه اي ندارند مگر اينكه شما با آنها كار كنيد تا بياموزند كه چگونه از هزارتوي روزمرّگي و چرخة موش دواني، خلاص شوند.
چگونه مي توانيد اين كار را انجام دهيد؟ با تمركز. روي چيزي تمركز كنيد كه بازاريابي شبكه اي بجز يك بيزينس مي تواند براي زندگي آنها به ارمغان بياورد. بايد رؤيايي بسيار بزرگتر از يك بيزينس را براي آنها زنده كنيد. مثلاً چه چيزي؟
يك تحول شگرف در نحوة زندگي، آنچنان قدرتمند تا باعث شود از چيزهايي كه آنها را تحريك مي كند تا به زندگي نكبت بارشان ادامه دهند، دست بردارند.

يا حتي چيزهايي ساده تر مثل اينكه اين كار:
مي تواند تفاوتي اساسي در افكارشان ايجاد كند.
مي تواند هر اندازه كه بخواهند باعث رشد شخصيشان شود.
مي تواند احترام به خود را در آنها افزايش دهد.
مي تواند مزاياي فراواني از لحاظ مالي براي آنها داشته باشد.
مي تواند به آنها دانشي بياموزد تا آنها را در راه رسيدن به اشتياقشان كمك كند.
مي تواند به آنها بياموزد كه چگونه فرزندانشان را تربيت كنند تا شانس بيشتري براي زندگي بهتر داشته باشند.
مي تواند دركشان را از هر آنچه در زندگيشان رخ مي دهد، تغيير دهد.
و بسيار مهمتر اينكه: بخاطر رشد، بلوغ و پيشرفت در همة جنبه هاي زندگي، بالاخره به كسي تبديل مي شوند كه هميشه آرزويش را داشتند.

اين سؤالات را از آنها بپرسيد:
" اگر ياد مي گرفتي كه رفتار بهتري با افراد داشته باشي، آيا كمكي در زندگيت مي كرد؟ "
" اگر فرد منظم تري بودي، آيا در زندگيت كمكي مي كرد؟ "
" اگر مي توانستي ارتباط بسيار قويتري با افراد برقرار كني، چه تفاوتي در زندگيت ايجاد مي شد؟ "
همينطور چند سؤال ديگر براي روشن كردن رؤيايشان:
" تصوّر كن كه ....(يكي از دستاوردهاي كارتان را نام ببريد) را كسب مي كردي، چه احساسي داشتي؟ "
" مردمي را تصوّر كن كه شيفتة گفته هاي تو هستند و مي خواهند ببينند اين دفعه چگونه آنها را بيان مي كني، چه احساسي خواهي داشت؟ "
" تصوّر كن دوست عزيزي شديداً نيازمند تو است و تو نيز همة آنچه او مي خواهد در اختيار داري، چه احساسي خواهي داشت؟ "
" تصوّر كن مي دانستي كه مطلقاً هيچ چيزي نمي تواند تو را در تصميمت براي موفقيت در يك زمينه، متوقف كند. اين چه كمكي به تو مي كرد؟ "
اگر بي ريا، قابل اعتماد و واقعاً مشتاق باشيدكه زمانتان را صرف كنيد تا زندگي افراد را در مسير رؤياها و موفقيتشان قرار دهيد، آنگاه آنها در هر شرايطي از شما پيروي خواهند كرد. اكثر افراد بخاطر حساب بانكيشان عضوگيري مي كنند. آنها بر چيزي كه آن فرد مي تواند به حساب بانكيشان اضافه كند تمركز مي كنند و نه چيزي كه آنها مي توانند به زندگي آن فرد بدهند. درست است. اين بيزينس را پول به حركت در مي آورد. اما از شما يك سؤال دارم: شما ترجيح مي دهيد كه در تعقيب پول باشيد يا اينكه آن را به سمت خود جذب كنيد؟

راز ميليونرهاي MLM .
ميليونرهاي MLM در اين بيزينس در تعقيب پول نيستند بلكه پول به سمتشان جذب مي شود. بخاطر كمك كردن به ديگران. ( بله من هم مي دانم كه استثناهايي وجود دارد، اما منظورم يك قانون كلي است ) ياد بگيريد كه چگونه موفقيت را جذب كنيد بجاي اينكه در تعقيبش باشيد.

در نهايت " عضوگيري بخاطر چيزي فراتر از بيزينس MLM " خلاصه وار عبارتست از اينكه:
به مردم نشان دهيد كه بيزينس شما بخاطر منافع و نتايجي كه سواي بيزينس بودنش دارد، چگونه مي تواند به زندگي آنها معناي تازه اي ببخشد و در رفع نيازهايشان به آنها كمك كند. اگر منظور صحبتهاي مرا گرفته باشيد، دستاورد شما چيزي بسيار فراتر از رؤياهايتان در MLM خواهد بود.


۱- اين مقاله برگرفته از سايت اينترنتي www.onlinemlm.com است.
۲- Doug Firebaugh يكي از بزرگترين مربيان MLM در دنياست. بيش از يك ميايون نفر، هر ماه، مجله اينترنتي آموزشي او را مي خوانند. او در اين 7 سال اخير به مسافرت درسرتاسر دنيا بمنظور سخنراني و آموزش دربارة موفقيت پرداخته است. در صورت تمايل مي توانيد براي عضويت رايگان در مجله اينترنتي او به آدرسهاي زير مراجعه كنيد:
http://www.passionfire.com/pf_heat_4.html
http://www.passionfire.com
Recruiting-3
۴- منظور از كار كردن بصورت online اين است كه همة اعمال مربوط به بيزينس شما از طريق اينترنت باشد.
۵- Empowerment Void منظور اين است كه امروزه كسي يافت نمشود كه به انسانها قدرت بدهد.

عوامل شکست بازاریابی (marketing)

عوامل شکست بازاریابی (marketing)
شکست" نقطه ی مقابل "موفقیت" نیست. ترجیحاً باید اظهار داشت که بهتر است نقطه ی متضاد موفقیت را عواملی نظیربی تفاوتی وسهل انگاری در نظربگیریم چراکه بی تفاوتی وبی مسئولیتی می تواندما را درجاده توهم و بی میلی قرار دهد.در این شرایط بیهوده تلاش می کنیم و اهداف غیر واقعی برای خود قائل می شویم و متاسفانه نمی توانیم به خواست های خود جامه ی عمل بپوشانیم.

ادامه نوشته

یک فرصت تجاری یا سیستم هرمی

یک فرصت تجاری یا سیستم هرمی
برخی افراد فرصت تجاری
Network Marketing را با دسیسه هرمی اشتباه می گیرند .البته این تفاوتها به شکل رسمی توسط کمیسیون تجارت فدرال آمریکا (FTC) روشن شده است. تجارت شبکه ای یا چند لایه ای MLM یک شیوه تجاری قانونی و مشروع است که از یک شبکه مالکان تجاری مستقل، برای فروش محصولات یک شرکت با قیمت عرضه جهانی آن استفاده می نماید. مالک تجاری محصول را به مشتریان پیشنهاد می دهد البته نه از طریق فروشگاه های خرده فروشی ثابت بلکه از طریق ارتباطات رودررو بین مشتری و مالک تجاری. وی می تواند محصول را از طریق واردکردن، برانگیختن ، تامین و آموزش به فروش برساند. سپس پاداشی شامل درصدی از کل فروش گروه مالک تجاری و نیز بابت فروش توسط خود مالک به خرده فروشان، به فرد تعلق می گیرد

. FTC "کمیسیون تجارت فدرال آمریکا" در سال 1979 اولین شرکت Network Marketing در دنیا کهAmwayنام دارد را یک فرصت تجاری قانونی اعلام کرد که اکنون بیش از 50 سال از شروع کار این شرکت می گذرد.


سیستم هرمی یک طرح غیرقانونی است که شرکت کنندگان پول زیادی را می پردازند و در عوض از طریق وارد کردن شرکت کنندگان دیگری که سرمایه گذاری می کنند، به سود می رسند . موسسات هرمی سعی در ایجاد تشابه بین شیوه
MLM و سیستم خود از طریق عرضه یک محصول نمایشی می نمایند . اما تلاشی جهت ایجاد بازار برای محصول به مشتریان نمی کنند و فقط برای وارد شدن افراد، کمیسیون می پردازند

.

همه چیز با شما آغاز می شود

همه چیز با شما آغاز می شود
این تجارت شماست . همه چیز با شما آغاز می شود . شما هدایتگر خود هستید. هر تلاشی که انجام دهید روی تجارتتان تاثیر می گذارد .در واقع شما رییس خود هستید.
اطمینان حاصل کنید که آماده شده اید. از فهرست زیر استفاده کنید و بدانید که در راه موفقیت هستید . اینکه بدانید قدم بعدی ، پس از گام قطعی برای انجام این تجارت چیست ، به شما درک بیشتری می دهد.

 

 


شخصی که به زندگی من وارد شده ، آمده تا یا به من چیزی بیاموزد ، یا از من چیزی یاد بگیرد


درک کردن کمپانی
با کمپانی و تاریخچه و اهداف و ماموریتش آشنا باشید. درک کردن کمپانی پایه ی اصلی است. (دانستن نکات تعیین کننده در مورد کمپانی به شما اعتماد به نفس می دهد).


هدف گذاری
هدفهای کوتاه مدت و دراز مدت خود را مشخص کنید و زمان مورد نیاز آنها را بنویسید . به خود و تجارتتان متعهد شوید . در مشخص کردن هدفهایتان ،
SMART باشید ! یعنی هدفهایتان را خاص ، فابل تعریف و اندازه گیری ، قابل دسترسی ، واقع گرایانه و در محدوده ی زمان تنظیم کنید .

(Time bound )(Special – Measurable – AttainableRealistic)

هدف‌گذاري سال 1390

هدف‌گذاري سال 1390

هدف چیست و داشتن آن چه ضرورتی دارد؟ یک هدف چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ آیا هدف باید کمی باشد یا کیفی؟ چگونه می توان هدفی را انتخاب کرد؟ بعد از آنکه هدف خود را انتخاب کردیم، در ارتباط با آن لازم است چه کاری انجام دهیم؟ و در یک تعریف ، هدف وضعیتی است که می‌خواهیم در آینده داشته باشیم. اگر خود نتوانیم وضعیت‌مان را در آینده تعیین کنیم،‌ ناچار محیط پیرامون‌مان ، وضعیت را به ما تحمیل می‌کند. آنچه که محیط بر ما حکم می‌کند چه بسا با ما سازگاری نداشته باشد. پس چه بهتر که خود ، هدف مطلوب‌مان را معلوم کنیم و به سمتش در حرکت باشیم.

ضرورت داشتن هدف

انتخاب هدف ، یکی از ضرورت‌های زندگی است که اگر آگاهانه انجام نشود، نا‌آگاهانه صورت خواهد گرفت. یکی از ضرورت‌های انتخاب هدف ، این است که تمرکز ذهنی را به همراه خواهد داشت. داشتن ذهنی متمرکز ، یکی از شرط‌های لازم برای موفقیت است. یک ذهن متمرکز قدرت تفکر و خلاقیت دارد و پر از انرژی است، بنابراین می‌تواند در مسایل کنکاش کند و اعماق آنها را ببیند. نقطه روبروی ذهن متمرکز ، یک ذهن آشفته است. با یک ذهن آشفته نمی‌توانیم کاری از پیش ببریم و تمام انرژی‌مان صرف کارهای بیهوده می‌شود.

دلایل عدم موفقیت با یک ذهن آشفته

  • یک ذهن آشفته ، لبریز از ایده‌های گوناگون است که ممکن است با یکدیگر متضاد باشند. بنابراین پرداختن به یک ایده ، دیگری را خنثی می‌کند و هر دستاورد ، دستاورد دیگری را از بین می‌برد.
  • در یک ذهن آشفته ، یک خط فکری به صورت ممتد جریان ندارد. یک فکر می‌آید و بعد توسط فکری دیگر قطع می‌شود و پس از مدتی که شخص از مسیر اصلی فکری خود ، منحرف شد، به یاد می‌آورد و مجددا ذهنش را روی موضوع متمرکز می‌کند. برای رسیدن به گنج ، لازم است که زمین را تا رسیدن به آن حفر کنیم. کسی که ذهنی آشفته دارد، همانند جوینده‌ای است که پس از کندن چند وجب از خاک ، نقطه دیگری نظرش را جلب کرده و جهت کندن آنجا ، از کارش دست می‌کشد.
  • در یک ذهن آشفته ، ارزش‌ها مرتب عوض می‌شوند، زیرا حاصل تجربه و فراست نبوده‌اند. شخص با یک ایده روبرو شده و آن را به عنوان ارزش می‌پذیرد. سپس با ایده دیگری روبرو می‌شود و آن را به عنوان ارزش جدید می‌پذیرد.
  • در یک ذهن آشفته، شخص نمی‌تواند از کارهایش دفاع کند، زیرا آنها را با معیار و دلیل محکم و روشن ، انتخاب نکرده است.
  • کسی که یک ذهن آشفته دارد، ثبات شخصیت ندارد، بنابراین محیط بر او تاثیر می‌گذارد. با از دست دادن یک چیز کوچک ناراحت و اندوهگین می‌شود و با بدست آوردن یک چیز کوچک غرق شادی می‌شود. هیجانی است و احساساتش کاذب می‌باشد.
  • از یک ذهن آشفته ، عمل نمی‌بینیم. بلکه یک‌سری ایده است که معمولا تا عملی ‌شدن فاصله زیادی دارند و امکان رسیدن به آنها نیست.
  • کسی که ذهنی آشفته دارد، قدرت اراده ندارد. داشتن اراده ، نیازمند ثبات است. تا زمانی به عهد خود پایبند می‌مانیم که اصل آن را پذیرفته باشیم و آن اصل، برایمان مهم و با ارزش باشد. وقتی که شخص ، قدرت ثبات را از دست داد، دیگر نمی‌تواند برسر عهد خود باقی بماند.
  • کسی که دارای ذهنی آشفته است، توان تصمیم‌گیری ندارد و دائما از محیط و دیگران تأثیرپذیر است و در برابر آنچه به او عرضه می‌شود از جمله تبلیغات، مغلوبه است.
  • یک ذهن مشوش ، نمی‌تواند انرژی‌هایش را حفظ کند بنابراین زود خسته می‌شود و با رسیدن به اولین نتایج و محصولات دست از کار می‌کشد و یا این ‌که نمی‌تواند خطاهای کار خود را پیدا کند، بنابراین دائما این خطاها را تکرار می‌کند.
  • کسی که دارای ذهنی آشفته است، در برابر مسایل، قدرت انتخاب و انعطاف را از دست می‌دهد.

ویژگی‌های هدف

هدف با آرزو تفاوت دارد. آرزو یعنی رسیدن به چیزی که آن را نداریم. ولی هدف یعنی آشکار کردن آنچه که داریم ولی هنوز ناپیداست. معمولا هدف با آرزو اشتباه ‌گرفته می‌شود. آرزو، ما را از واقعیت دور می‌کند و به توهم می‌کشاند و ذهن را اسیر و آشفته خود می‌کند. بنابراین بهتر است که از آن اجتناب شود. هر کدام از ما گنج‌های بی‌شماری در درونش دارد که لازم است که این گنج‌ها را استخراج و آشکار کند. گنج‌هایی همچون دانایی ، مهربانی ، آرامش ، اقتدار ، پاکی ، اخلاق نیکو ، حیاء و ....

این گنج‌ها که همگی حالتی کیفی دارند، می‌توانند با توجه شرایطی که در آن آشکار می‌شوند، تبدیل به نتایج و ثمرات عینی ‌شوند. برای مثال، آن‌کس که دانایی خویش را آشکار ‌کند، معلمی خواهد شد که تعالیمی را ارائه می‌دهد و شاگردانی را تربیت می‌کند تا این تعالیم را پاسداری کنند. آن‌کس که اقتدار خویش را آشکار کند، رهبری خواهد شد که یارانش را در راه رسیدن به هدف‌شان یاری می‌کند و به همین ترتیب همه گنج‌ها، دستاوردهای عینی و ملموس خواهند داشت.

تحقق هدف

تحقق یک هدف ، فرایندی است که در آن کیفیتی تبدیل به کمیت(هایی) می‌شود. این فرایند چهار مرحله دارد که عبارتند از: قصد ، مأموریت ، افق حرکتی و برنامه. هر کدام از این مراحل ، ویژگی‌هایی دارند و پرداختن به آنها شرایطی دارد.

مولتي لول ماركتينگ يا نتورك ماركتينگ و 4 ترس اصلي در راه اندازي بيزينس شخصي

مولتي لول ماركتينگ يا نتورك ماركتينگ و 4 ترس اصلي در راه اندازي بيزينس شخصي
چرا نتورك ماركتينگ 4 عامل اصلي بازدارنده شما از راه اندازي بيزينس شخصيتان را محو مي كند؟
حدود سال 1991 مطالعه اي توسط شركت من،
Market Wave, Inc روي 6 هزار نفر كه هرگز صاحب بيزينسي نبوده اند يا در زمان انجام تحقيق نبودند، انجام شد.سئوال خيلي ساده بود: اگه تمام موانع برداشته ميشدند، آيا دوست داشتيد كه بيزينس شخصي خودتان را داشته باشيد؟...
به عبارت ديگر، اگر هر چيزي كه شما را از راه اندازي بيزينس شخصيتان باز ميداشت، وجود نداشت، آيا حداقل امتحان ميكرديد تا آن را بنا كنيد؟ واقعاً، ترجيح ميدهيد كه يك كارآفرين باشيد يا يك كارمند؟ جواب 85% مثبت بود، آنها دوست داشتند كه براي خودشان كار كنند. كه اين بدين معني است كه 15% متوجه مفهوم سئوال مطالعه نشده اند. در نهاي، اگر هر چيزي كه شما را نگران مي كرد كه بيزينس شخصي خود را راه اندازي نكنيد وجود نداشتند، آنگاه احتمالاً از انجام آن هيچ هراسي نداشتيد. منظورم اينه كه كي دوست نداره كنترل زندگيشو خودش به دست بگيره؟ در اتخاذ تصميماتش آزاد باشه، تو ساعات دلخواهش كار كنه و چك دستمزدش رو خودش بنويسه؟

ادامه نوشته

معیار های انتخاب شرکت مناسب برای بازاریابی شبکه ای

معیار های انتخاب شرکت مناسب برای بازاریابی شبکه ای
در این انتخاب به 6 نکته زیر توجه کنید
1) اعتبار شرکت : آیا شرکت معتبر است؟ آیا محصولاتش را تضمین می کند؟ اغراق و ادعای باطلی وجود ندارد؟
2) نوع شرکت : آیا شرکت تصمیماتش را با نمایندگان می گیرد یا با سهامداران ؟ شرکتهای
publicly treatedکه باید به سهامداران پاسخگو باشند و نه به نمایندگان ، زیاد پسندیده نیستند .
3) محصولات و خدمات : موفقترین افراد در بازاریابی شبکه ای عاشق محصولاتشان هستند. مسلما بازاریابی برای محصولی که خود آن را تجربه کرده و ازآن راضی بوده اید بسیار ساده خواهد بود.


4) آیا
duplication در سیستم تجاری شرکت وجود دارد ؟
5) مدیریت : مدیریت شایسته یک " باید " در هر تجارتی است .آیا هیات مدیره تبحر و تجربه کافی در امر تجارت دارند. و در تجارت های قبلیشان موفق عمل کرده اند؟
6) طرح سودرسانی شرکت چیست ؟

با چشمانی باز " فرصت تجاری مناسب " را انتخاب کنیم.

معرفی (FTC( Federal Trade Commission

معرفی (FTC( Federal Trade Commission
کمیسیون تجارت فدرال یک آژانس دولتی مستقل است که در سا ل 1914با تصویب مجلس آمریکا در واشنگتن تاسیس شد.این کمیسیون مسئولیت نظارت بر عملکرد بازار را به عهده داردوبافعالیتهای فریبنده و ناعادلانه مقابله می کند. رسیدگی به شکایات ارائه شده توسط مشتریان، شرکتها، علیه مراکز تجاری و شرکتها توسط این آژانس انجام می شود. در این میان تشخیص و مقابله با برخی سیستم های ناعادلانه مانند سیستمهای هرمی نیز زیر نظر این کمیسیون می باشد.

مراحل موفقیت در کار :

مراحل موفقیت در کار :


۱. باور :
الف:خودباوری:ابتدا خودتان را باور کنید و اعتماد به نفس خود را ازطریق کسب علم ودانش ( نتوورکی ) بالا ببرید تا باورکنید شما میتوانید .
ب.باورواطمینان کاری:شرکت خودرا بشناسید.محصولات،پلن،اعتبارها،هیئت مدیره،بالاسریها و...را به دقت آنالیز کنید تا باور کنید به کمک آنها میتوانید به اهدافتان برسید .

۲ . تعیین هدف :
اهداف خود را تعیین کنید ببینید در آینده چه چیزهایی میخواهید به دست بیاورید . آنها را بنویسید ، به آنها فکر کنید . سعی کنید اهداف بزرگی داشته باشید ،تفاوت دستآوردهای انسانها در آینده به بزرگی اهدافشان در امروز بستگی دارد .

۳ . تعهد :
فاصله میان موفقیت و شکست خواستن است . داشتن اهداف کافی نیست بلکه باید برای رسیدن به آن به خودتان تعهد بدهید . فرض کنید سر شما را در زیر آب نگه داشته اند ، در این لحظه تمام تفکر شما رسیدن به هواست تا نفس بکشید ، اگر خود را در این حالت فرض کنید برای رسیدن به هدفتان ( اکسیژن )چگونه تلاش خواهید کرد؟

۴ . یاد گرفتن :
شاید شما در کارتان بسیار موفق بوده اید ، شاید شما مدرک تحصیلی بالایی داشته باشید ، شاید شما ....ولی اگر برای اولین بار است که قصد دارید این تجارت را به صورت حرفه ای دنبال کنید باید اصول ومبانی اولیه انجام این کار را بیاموزید تا موفق شوید .

۵ . پشتکار :
برای رسیدن به موفقیتهای بزرگ نیاز است این کار را از ابتدا به صورت مستمر و منظم انجام دهید . استمرار شرط موفقیت در این حرفه میباشد . این تجارت مانند مسابقه رالی که در پیچ و خمها باید آهستر برانید و در مسیرهای مسطح سرعت خود را بالا ببرید ، به حر حال شما باید در این پیست حرکت کنید چرا که در صورت توقف از بین خواهید رفت .

۶ . تکثیر :
فراموش نکنید ما از قدرت بالای تصاعد در نتوورک استفاده میکنیم . زمانی شما مجموعه موفقی خواهید داشت که بازاریابان تحط مدیریت شما بهترین فروشها را داشته باشند . پس سعی کنید با انتقال مطالبی که یاد گرفته اید بهو حمایت همه جانبه ، بازاریابان خود را به سمت رشد مناسب و درآمد بالاهدایت کنید .

۷ . از خود گذشتگی :
اولویت شما درآمد بازاریابانتان باشد زیرا زمانی شما سود خواهید گرفت که بازاریابانتان سود های مناسبی بگیرند . پس خودتان را فراموش کنید و راهی راپیدا کنید تا بازاریابانتان را به سود برسانید . قطعآ اگر تمام ذهنیت شما سود بازاریانتان باشد احساس مسئولیت بیشتری میکنید و در ارائه آموزشها ، برگزاری جلسات مستمر ، پشتیبانی و حمایت جدیت بیشتری از خود نشان خواهید داد که همین امر ضامن موفقیت آنهاست .

با رعایت این چند نکته میتوانید ، موفقیت چشمگیری در کارتان بوجود آورید .

گذر از حقوق بگیری و رسیدن به خود اشتغالی

گذر از حقوق بگیری و رسیدن به خود اشتغالی
یک خانم چهل ساله چند روز پیش مشغول صحبت کردن در مورد ناامیدی های شغلی اش بود. او می گفت: "از کار کردن برای یک نفر دیگر خسته شده ام. دلم می خواهد روی پای خودم بایستم، از طرف دیگر باید خرج یک خانواده را تامین کنم و دلم نمیخواهد با ایجاد یک شغل جدید، از کار قبلی خود در بمانم و خانواده ام را مجبور کنم که با استاندارهای زندگی پایین تری روبرو شده و زندگی سختی را دنبال کنند."
در وهله اول هر کس باید برای خود معین کند که تا چه میزان می تواند فداکاری کند و قابلیت پذیرش ریسک را دارد. البته در این مورد، آگاهی از استراتژی هایی که میتوانند ریسک های موجود را به خوبی مدیریت کند، امری ضروری به شمار می رود. با احتساب به این امر می توانید تصمیمات خردمندانه تری را اتخاذ نمایید.
از میان 7 تکنیکی که در این قسمت با آنها آشنا خواهید شد، دو مورد ابتدایی به تدریج شما را از موقعیت حقوق بگیری به خود اشتغالی سوق می دهند. دو مورد بعدی هم نحوه افزایش سرمایه را به شما آموزش می دهند؛ و 3 تکنیک آخر هم ایده هایی را در اختیار شما قرار می دهند که بدون اینکه بخواهید توقف کنید شروع مجددی را از نو پی گیری نمایید.

1- به درآمد زایی خود ادامه دهید
شاید در نظر اول صرفنظر کردن از شغل فعلی و شروع یک حرفه جدید تنها فکری باشد که در زمینه خود اشتغالی به ذهنتان خطور می کند. شاید به نظرتان برسد که ممکن است کارفرما با کاهش ساعات کاری شما موافقت نکند. باید یک دورنمای کلی از ارزش ها و مهارت های خود داشته باشید و ببیند شرکت فعلی، برای انجام چه کارهایی بر روی شما حساب باز کرده. پس از یک بررسی دقیق و موشکافانه می توانید تقاضای خود را با در دست داشتن مدارک کاملاً منطقی نزد کارفرمای خود مطرح کنید.
در این میان مقوله زمان بندی نیز از اهمیت بالایی برخوردار می باشد. شما میخواهید کارفرمای خود در جریان این امر قرار دهید که قصد ترک کار خود را دارید، پس بهتر است زمانی این پیشنهاد را مطرح کنید که او از هر نظر آمادگی دارد و احتمال آنکه به شما جواب منفی بدهد تا حد بسیار زیادی پایین است.

2- یک منبع درآمد دیگر برای خود درست کنید
اگر تصمیم به ترک شغل فعلی خود را گرفته اید، آیا مهارت و یا دانش دیگری دارید که بدون صرف هزینه بالا و مقدار زیادی زمان و انرژی بتوانید درآمدی برای خود دست و پا کنید؟ برخی از وب سایت ها هستند که می توانند در کوتاه مدت برای پیدا کردن کارها موقتی به شما کمک کنند.

3- هزینه های جانبی را کاهش دهید
جدا از هزینه های ثابت، مانند: اجاره خانه، مالیات، بیمه و ... یک سری خرج های جانبی هستند که می توانند تا حد زیادی بودجه خانواده را تقلیل دهند. می بایست یک بررسی کلی بر روی هزینه های اینچنینی انجام پذیرد. باید ببینید که از چه اقلامی می توانید فاکتور بگیرید. با انجام این کار در آخر سال متوجه می شوید که تا چه حد توانسته اید پس انداز کنید.
در این میان یک سری هزینه های پنهان نیز وجود دارند، مانند: نرخ سود کارت های اعتباری، هزینه هایی که بانک برای انجام امور مالی دریافت می کند، جریمه های دیرکرد در پرداخت، بدهی های شخصی معوقه و غیره. با شناسایی چنین مواردی باز هم می توانید میلیون ها تومان پول بیشتری پس انداز کنید.

3- وام بگیرید
پیش از آنکه حرفه جدید شما آنقدر پیشرفت کند که بتوانید وام بگیرید، باید به هر حال مقداری پول را به صورت قرضی به طریقی که می دانید، دریافت کنید. آیا تشکیلات جدید کاری شما نیازمند یک سرمایه اولیه است؟ رهن خانه و گرفتن وام از روی آن میتواند یکی از راههای مطمئن در تهیه سرمایه ابتدایی شرکت باشد. همچنین با توجه به میزان اعتبار سپرده های بانکی خود می توانید از بانک ها وام های کوتاه مدت با بهره پایین بگیرید.
اگر این راه را انتخاب می کنید بهتر است قبل از اینکه از شغل فعلی خود کناره گیری کنید آنرا انجام دهید. اعتبار شما در طول زمانیکه در جایی مشغول به کار هستید خیلی بیشتر است.
هیچ دلیلی برای تعلل وجود ندارد!
هیچ ایرادی ندارد در حالیکه هنوز استخدام یک شرکت هستید و از آنجا حقوق می گیرید، سعی کنید حرفه و تجارت جدید خود راه بیندازید.
بسیاری از کارهای مفیدی که در این مقاله به برخی از آنها اشاره می کنیم را می توانید در همان زمانی که در صف خوار و بار فروشی ایستاده اید و یا بر روی ترد میل در حال دویدن هستید، انجام دهید و هیچ نیازی به صبر و تعلل هم ندارید. باید از خودتان چند سوال اساسی بپرسید و موضع اصلی خود را نسبت به ایده های شخصی تان روشن کنید. این کار ممکن است چند هفته به طول بیانجامد.

5- قابلیت های خود را معین کنید
ببینید در چه کارهایی بهتر از سایرین عمل می کنید. ببیند علاقه دارید که چه کارهایی را انجام دهید. بر روی این مسئله دقیق شوید و بر روی جزئیات آن تمرکز کنید. کلیه موارد را بر روی کاغذ یادداشت کنید. ببینید چه گروه سنی و یا تحصیلی و به طور کلی چه قشری بیش از سایرین می توانند از خدمات شما استفاده بهینه ببرند، تعیین کنید که چه افرادی از عهده ی هزینه های مالی خدمات شما برمی آیند و پول کافی برای ارائه دادن در اختیار دارند. مجدداً باید تاکید کنیم که بر روی این مسئله نیز باید ریز بین شوید: سن مراجعین، این افراد را کجا می توانید پیدا کنید، عادات و ارزش های آنها چه هستند، مشکلاتی را که قرار است خدمات شما آنها را حل کند، چگونه مطرح میکنند. اگر هم پاسخ هیچ یک از این سؤالات را نمی دانید، پس بهتر است سؤال کنید. یک نفر را به عنوان "ارباب رجوع دلخواه" انتخاب کنید (ممکن است این فرد همان کسی باشد که در باشگاه بر روی تردمیل بقلی شما در حال ورزش کردن است) و از او تقاضا کنید تا به چند سؤال شما پاسخ دهد. مردم اغلب تمایل دارند که مثمر ثمر باشند و مطمئن باشید که به سؤالات شما پاسخ خواهند داد.

6- برنامه بازاریابی خود را طراحی کنید
با شنیدن واژه "طرح بازاریابی" نترسید. البته با توسعه تجارت باید بدانید که پی ریزی طرح بازایابی اندکی دشوار خواهد شد، اما در حال حاضر در ابتدای راه هستید؛ به همین دلیل بهتر است که اول از خودتان این سؤال را بپرسید: چه کاری باید انجام دهم که از این حرفه پول بدست آورم؟ سپس فکر کنید که چه خدماتی ارائه می دهید و یا قصد فروش جه اجناسی را دارید؟ کالا و خدمات خود را به چه صورت معرفی می کنید تا مردم بتوانند درک صحیحی از آنها داشته باشند؟ کالاهای خود را چگونه بسته بندی می کنید؟ نحوه قیمت گذاری کالاها به چه صورت خواهد بود؟

7- مدیریت ترس ها!
برای بیشتر افراد، پذیرفتن ریسک کاری که صحبت پول در آن باشد، قدری ترس و هیجان با خود به همراه دارد. باید به خودتان بقبولانید که باید تا حدودی ریسک پذیر باشید و آماده پذیرایی از خطر ها شوید.
بنابراین باید بدانید که احساس ترس یک مقوله کاملاً عادی و طبیعی است و باید دنبال راهی باشید که بتوانید آنرا به درستی کنترل و هدایت نمایید.
پشتیبانی و حمایت افرادیکه به شما ایمان دارند، می تواند یکی از تاکتیک های بسیار مهمی در مدیریت ترس های فردی شما به شمار روند. البته لازم به ذکر است که این نوع پشتیبانی را حتماً نباید از سوی افرادی که رابطه فامیلی نزدیکی به شما دارند دریافت کنید و نباید تصور کنید که اگر یک چنین حمایتی وجود نداشته باشد، نمی توانید به راه خود ادامه دهید. به هر حال باید بر طبق برنامه ای که ریخته اید جلو بروید و تصمیمات خود را به مرحله اجرا درآورید. پشتیبانی و حمایت نیز به مرور زمان به وجود خواهد.
یکی دیگر از راههای رسیدن به موفقیت در شروع یک حرفه جدید این است که یک هدف معین را در ذهن خود برنامه ریزی کنید و برای تکمیل آن یک وقت مشخص را در نظر بگیرید. بعد هم این موضوع را حداقل با یک نفر در میان بگذارید. با این کار خودتان را مقید می کنید که فعالیت اقتصادی را در زمان مورد نظر تکمیل کرده و به پایان برسانید. این امر بر میزلان اعتماد به نفس و انرژی درونیتان می افزاید.
به تمام افرادی که از کار کردن برای فرد دیگری خسته شده اند و تمایلی به عضویت در گروه ارکستر را ندارند و ترجیح می دهند تک نوازی کنند، پیشنهاد می کنیم که این 7 استرتژی را در مورد فعالیت اقتصادی جدید خود به کار گیرند. قدم های اولیه را باید با احتیاط و در عین حال با نوعی حس مثبت گرایی بردارید و اهداف را در ذهن خود به روشنی به تصویر کشید تا به موفقیت دست پیدا کنید.
موفق باشید!

كار در خانه- كار در منزل- گامهايي تا ايجاد كسب و كار در خانه

كار در خانه- كار در منزل- گامهايي تا ايجاد كسب و كار در خانه

چه عالی! ایجاد کسب و کار در خانه... تصور روزهایی در خانه و پاسخ به تلفن‌های کاری در حالیکه شما لباس‌های راحتی به تن دارید به همراه تولید رو به افزایش محصولاتتان.
اما به زودی تمایز میان زندگی و کار از بین خواهد رفت. شما قبل از اینکه برنامه کاری‌تان را شروع کنید باید لباس‌ها را در ماشین لباسشویی بریزید. در یک ساعتی که به انجام ملاقات‌هایتان باقی مانده است چه باید کنید؟ آیا باید کتاب‌هایتان را در قفسه بگذارید و یا آشپزخانه را تمیز کنید و فراموش نکنید که به مشتری‌هایتان تلفن کنید پیش از اینکه لانه سگتان را تمیز کنید.
به دنیای واقعی ایجاد کسب و کار در خانه خوش آمدید: حواس‌پرتی‌های پیش‌بینی نشده، فقدان یک برنامه زمان‌بندی نشده و گاهی اوقات فقدان هویتی قابل مشاهده. اما رویاپردازی‌هایتان را برای ایجاد کسب و کار در خانه هرگز رها نکنید! با جایگزین کردن چند ایده ساده شما قادر خواهید بود سود خوبی را از کسب و کار در خانه بدست آورید.
براساس تجربیاتی که خود شخصاً کسب کرده‌ام و یا دوستان و شرکایم آن را ارایه نموده‌اند، ۱۰ راه ساده را برای کمک به شما در راه اندازی کسب و کار در خانه نشان می‌دهم.

۱) بخشی از منزلتان را به عنوان محل کارتان در نظر بگیرید
یک اتاق و یا فضایی از خانه را به طور جداگانه برای انجام امور کاری خود در نظر بگیرید. البته انجام این کار برای کسانی که در خانه‌ای کوچک و خانواده‌ای پرجمعیت زندگی می‌کنند بسیار مشکل خواهد بود. همانطور که من کارم را در نیویورک در چنین شرایطی آغاز کردم! اگر شما نتوانستید اطاقی را برای این کار در نظر بگیرید حداقل بخشی از منزلتان را در نظر بگیرید که هرگاه به آن مکان می‌روید احساس خواهید کرد که در محل کارتان حضور پیدا کرده‌اید.

۲) برنامه خود را دقیقاً زمان‌بندی کنید
زمانی که ساعات کاری شما با ساعات مربوط به انجام امور شخصی‌تان با هم تداخل پیدا می‌کند، مسأله برنامه‌ریزی و زمانبندی بسیار مهم‌تر به نظر خواهد رسید. به عنوان مثال اگر شما عادت دارید هر روز به پیاده‌روی بروید و یا به باشگاه ورزشی می‌روید سعی کنید دقیقاً آن را در همان زمانی که در نظر گرفته‌اید انجام بدهید. برای قراری که با خودتان گذاشته‌اید ارزش قائل شوید حتی روزی که سرتان بسیار شلوغ است. این امر کمک زیادی می‌کند تا بتوانید به امور مربوط به کسب و کارتان در خانه به موقع رسیدگی کرده و آن را ادامه دهید. به عنوان مثال من دوست دارم صبح‌ها زود از خواب برخیزم و تا ظهر مشغول نوشتن باشم سپس چند ساعتی را صرف خوردن ناهار، مطالعه کتاب و پیاده‌روی در ساحل بنمایم. سپس در ساعت ۴ به اطاق کارم رفته و تا جایی که بتوانم به کارم ادامه دهم.

۳) هر چقدر که می‌توانید انجام امور را در اختیار دیگران نیز بگذارید
زمانی که من کارم را شروع کردم مرتکب اشتباه بزرگی شدم و آن این بود که خود تمام امور مهم و غیرمهم را شخصاً انجام می‌دادم و به زودی متوجه شدم که چقدر زمان را جهت ملاقات‌های مکرر با مشتریان جهت انجام امور تلف کرده‌ام. زمانی که شما اینگونه فکر کردید که «من خودم می‌توانم همه آن امور را انجام بدهم.» بهتر است سریعاً این طرز فکر را متوقف کنید. سعی کنید کارتان را ساده‌تر کرده و با تفویض اختیار بگذارید امور به سرعت انجام شوند.
به این منظور امور خدماتی را به مراکزی که این خدمات را انجام می‌دهند، واگذار نمایید تا بتوانید روی کار اصلی‌تان متمرکز شوید. مراکز خدماتی شبانه‌روزی تحویل در منزل، کتابدارها، دستیاران و... می‌توانند کار شما را آسانتر بنمایند، انرژی خود را برای ایده‌های بزرگ و طلایی نگه دارید!

۴) از تکنولوژی روز برای کسب سود بیشتر بهره ببرید
ملاقات با افراد بسیار با ارزش و مهم می‌باشد اما سعی کنید تا حد امکان در انجام آن صرفه‌جویی کنید. بهتر است بیشتر کارتان را از طریق تلفن، فاکس و یا نامه‌های الکترونیکی و با استفاده از بهترین امکانات و وسایلی که شما استطاعت خرید آن را دارید،انجام دهید.
بسیار مهم است که شما بتوانید از هر جایی که در آن هستید با دیگران ارتباط برقرار کنید و البته لطفی هم در حق ما بکنید و خط تلفن، فاکس و اینترنتی جداگانه برای خودتان در نظر بگیرید! چرا که هیچ‌کس دوست ندارد وقتی به جایی تلفن می‌کند به جای بوق آزاد، بوق اشغال را بشنود.
در صورتیکه شرکت مخابرات خدمات صندوق صوتی را ارایه می‌نماید حتما از آن استفاده کنید. در این صورت اگر شما در حال مکالمه تلفنی مهمی می‌باشید که نمی‌خواهید آن را قطع کنید افراد قادر خواهند بود پیغامشان را برای شما بگذارند.

۵) امورتان را دسته‌بندی کنید
سعی کنید جلسات و ماموریت‌هایتان را گروه‌بندی کنید تا زمان خارج از محل کارتان را به حداقل برسانید. برای این منظور صبح‌ها لیستی از تمام کارهایی را که باید خارج از محل کارتان انجام شود، تهیه کنید و سعی کنید آنها را با هم و با یکبار خروج از محل کارتان انجام دهید. بهتر از همه این است که از روش من استفاده کنید و بدین‌ترتیب فقط یک روز از هفته را برای انجام امور خارج از منزل در نظر بگیرید. چرا که در این صورت یکبار در هفته مجبور خواهید شد تا به سر و وضع لباستان برسید.

۶) روی کارتان متمرکز شوید
سعی کنید فضای کاری‌تان به‌گونه‌ای باشد که هنگام انجام کارتان سایر اعضای خانواده و یا هم‌اطاق شما متوجه این مسأله که شما نیاز به تمرکز دارید بشوند. حتی حیوانات خانگی نیز از این امر مستثنی نمی‌باشند (گربه من زمانی که من به او توجه کافی ندارم و مشغول کار هستم احساس حسادت می‌کند.) همه اوراق و مدارک مربوط به کارتان اعم از صورتحساب‌ها، فهرست‌ها و... را جایی بگذارید تا در حین انجام کارتان تمرکز شما را به هم نریزد و باعث حواس‌پرتی شما نشود.

۷) از مصاحبت با افراد احمق پرهیز کنید
بسیاری از دوستان و اطرافیان شما زمانی که متوجه می‌شوند که شما کسب و کاری را در خانه راه‌اندازی کرده‌اید، بسیار خوشحال می‌شوند. آنها در چنین حالتی تصور می‌کنند شما در حالیکه روی کاناپه لم داده‌اید و در حال خوردن چیپس هستید به تلفن‌های مهم خود جواب می‌دهید. زمانیکه آنها به شما تلفن می‌کنند تا مدت زمانی را به صحبت کردن با شما بگذرانند به آنها یادآوری می‌کنید که در حال انجام کارتان هستید و پس از پایان ساعت کاری آن به آنها تلفن خواهید کرد. ممکن است مدت زمانی طول بکشد تا این مسأله جا بیفتد ولی بالاخره همه آن را خواهند پذیرفت.

۸) با توجه به موقعیت روحی که دارید، کارهایتان را تنظیم کنید
سعی کنید کارهایتان را زمانی که احساس می‌کنید از لحاظ جسمی و روحی بیشترین آمادگی را دارید، انجام بدهید. به عنوان مثال اگر احساس می‌کنید کاملاً سرحال و پرانرژی می‌باشید، سعی کنید تلفن‌های مهم و ضروری و یا کارهای خلاقانه را در این فاصله زمانی انجام بدهید.
اگر شما پس از خواب بعد از ظهر احساس می‌کنید از آمادگی کامل برخوردار هستید، امور مهم را در آن زمان انجام بدهید (من خود یکی از طرفداران خواب بعد از ظهر می‌باشم.)

۹) آسایش و راحتی را در محیط کاری خود به حداکثر برسانید
برای اینکه بتوانید کارتان را به بهترین نحو ممکن انجام دهید، محیط کاری خودتان را کاملاً متناسب با شرایط خودتان تغییر دهید، شما چطور می‌توانید راندمان کاری خود را افزایش دهید؟ با استراحتی طولانی و یا انجام بدون وقفه امور؟ در سکوت و آرامش و یا در حالیکه موسیقی آرامی در حال پخش شدن می‌باشد؟ با نشستن بر روی یک کاناپه راحت و یا یک صندلی اداری؟ از زمانی که من برای خریدن صندلی خود مبلغ زیادی را پرداختم دوستانم فکر می‌کردند که من دیوانه شده‌ام ولی با یکبار نشستن بر روی آن علت را خیلی زود متوجه شدند! و البته ستون فقراتم هر روز قدردان من می‌باشد.
سعی کنید چند مکان مختلف و متنوع را برای انجام کارهایتان در نظر بگیرید تا بتوانید با تغییر در منظره و چشم‌انداز کارتان را دلپذیر و مطبوع بنمایید
کتابخانه، پارک و یا کافی‌شاپ محل زندگی‌تان چطور است؟ زمانیکه من می‌خواهم مطالعه‌ای جدی داشته باشم و یا راجع به موضوع مهمی فکر کنم محل کارم را به بیرون از منزل و کنار ساحل منتقل می‌کنم. نسیم دریا، تابش خورشید و امواج آرام به من کمک می‌کند تا در مورد آن موضوع بهتر فکر کنم.

۱۰) زمانی را برای بودن در کنار دیگران در نظر بگیرید
پس از مدتی از انجام کارتان ممکن است احساس خستگی، تنهایی و یا بدخلقی به شما دست بدهد. در چنین حالتی حداقل یکبار در هفته ملاقاتی با دوستان داشته باشید. (البته من ۳ بار در هفته اقدام به چنین کاری می‌کنم.) صبحانه، نهار، شام و یا حتی قهوه را با مشتری، فروشنده و یا یک دوست صرف کنید. به جمع دوستان ملحق شوید و یا در فعالیت‌های اجتماعی و فوق‌برنامه مثل کلاس موسیقی و یا باشگاه‌های ورزشی شرکت نمایید. سعی کنید کارتان باعث نشود که شما تبدیل به فردی منزوی شوید چرا که این مسأله موجب تخریب روحیه‌تان خواهد شد. بنابراین مسأله‌ای که از کارتان مهمتر می‌باشد حفظ روحیه‌ای شاد و آرام می‌باشد.

فيلم "Pay It Forward" براي بازاريابها چه معنايي دارد؟  

فيلم "Pay It Forward" براي بازاريابها چه معنايي دارد؟ 
نوشتۀ Barry Goss۲
آيا فيلم " Pay It Forward " با بازي هلن هانت و كوين اسپيسي را ديده ايد؟ من ماه گذشته آنرا ديدم و مرا به فكر فرو برد كه چگونه پيام فيلم ( همۀ ما توانايي آن را داريم كه زندگيهاي افراد را به وضعيت بهتري تغيير دهيم ) در صنعت شگفت انگيز ما يعني بازاريابي شبكه اي كاربرد دارد.


در اين فيلم، پسري ( بازيگر خردسال مشهوري كه در فيلم " حس ششم " همبازي بروس ويليس بود ) را مي بينيد كه تصميم مي گيرد تا بطريقي به سه نفر كمك كند و با اين تصميم، سرآغاز يك حركت مي شود. همۀ چيزي كه او انجام مي دهد آن است كه از آنها مي خواهد كاري يكسان را انجام دهند. مي دانيد اين مسئله از كجا شروع شد. از آنجاييكه او روي تخته سياه، چهار دايرۀ مشهورخود را كشيد. خودش در بالا و سه تا در پايين.
دقيقاً به همين دليل است كه گروههاي كثيري از كارمندان باتجربه ( همان افرادي كه روزي از اين كار دوري مي كردند ) با سرعت فزاينده اي در حال ورود به اين بيزينس هستند- فقط چون بسيار عاقلانه و منطقي است. همانگونه كه زيگ زيگلار۳ مي گويد: " شما در زندگي به هر چه كه بخواهيد مي رسيد به شرطي كه به اندازۀ كافي به ديگران كمك كرده باشيد كه به خواسته هايشان برسند. "
خوب، پس نكته در كجاست؟ ساده است، اگر شما نسبت به يك كمپاني مشهور، داراي اعتبار مالي، جاافتاده ( اما در عين حال مترقي )، با يك كالاي مصرفي، متعهد باشيد، مي توانيد با استفاده از BIG SELL تغييرات بسيار شگرفي در زندگي مردم ايجاد كنيد.
خوب، حتماً مي پرسيد: " معناي BIG SELL چيست؟ " داستان از 5 سال پيش شروع شد، وقتي براي اولين بار سخنان Tom Paredes ( صاحب درآمد ماهانه $ 50,000 دلار ) را مي شنيدم: " اكثر پشتيبانها۴ وقتشان را صرف مي كنند تا به يك توزيع كنندۀ جديد آموزش دهند كه چگونه محصولات را بفروشد، چگونه بازاريابي و طرح درآمدزايي را توضيح دهد، و هر چيزي راجع به تاريخچۀ كمپاني.
اگرچه اين جالب است اما كار ما نيست! ما نوارهاي كاست، بروشورها، كتابچه هاي راهنماي كمپاني و ابزارهاي ديگري داريم كه مي توانند و بايد اين كار را انجام دهند. كمپاني بازاريابي شبكه اي براحتي و بدون كمك ما مي تواند اين ابزار را توزيع كند. كار ما تكثير كردن چيزي نيست كه قبلاً انجام شده است. اين كار، اتلاف انرژي، اتلاف زمان و محكوم به شكست است. پس هدف واقعي ما چيست؟ اين ديدگاه را در نظر بگيريد: كار يك توزيع كننده اين است كه مشتري۵ را هدفدار كند ( give vision ) و به او كمك كند تا آزادي را كشف كرده و مشتاق آن باشد. همه اش همين است. هنگامي كه ما فعاليتمان را به ايجاد اشتياق و هدفدار كردن تغيير دهيم، آنگاه مي توانيم به ابزارها اجازه دهيم تا اطلاعات كمپاني را تكثير كنند... "
آن عبارات، زندگي و همچنين بيزينس مرا تغيير دادند- هم در نحوۀ نگرش و هم در نحوۀ انجام كار. من ديگر هيچ كسي را به چيزي بجز خودش ترغيب نمي كنم.( يعني بجاي اينكه فرد را ترغيب به خريد كالا كنم، او را ترغيب مي كنم تا خودش را باور كند و ... ) اين فقط يك نگرش متفاوت است: ابتدا به افراد كمك مي كنيد كه خودشان را باور كنند و مفهوم اهرم مركب۶ ( نيروي اهرمي ناشي از تعداد زيادي از افراد ) و درآمد تابع۷ ( درآمد وابسته به كاركرد ديگران ) را درك كنند و سپس آنها را با فرصت درآمدزايي، آشنا مي كنيد ( كمپاني و محصولات ).
در هر حال بدون اوّلي ( يعني آشنايي با مفهوم واقعي بازاريابي شبكه اي )، فرايند دوّمي ( يعني معرفي وفروش كالا و خدمات )اهميتي نخواهد داشت.
بعنوان مثال، آيا مي دانيد كه بيش از %90 از افرادي كه درآمدي معادل ماهانه 100,000 دلار دارند، %90 از درآمدشان را از 1 يا 2 فرد كليدي بدست آورده اند. به بيان ديگر، اين صاحبان درآمدهاي بالا، شخصاً فقط 1 يا 2 نفر را آموزش داده، تربيت كرده، ترغيب كرده و قدرت داده اند.
يعني فقط 1 يا 2 نفر، اصل مطلب را گرفته اند. به عبارت ديگر، آنها اين حقيقت را درك كردند كه % 10 از موفقيتشان در بازاريابي شبكه اي ( شبيه هر چيز ديگري ) به مهارتها و روشهايشان بستگي دارد و % 90 از آن بوسيلۀ اشتياق و نگرششان تعيين مي شود. آيا اين دلگرم كننده نيست كه بدانيد شما فقط بايد 1 يا 2 نفر بيابيد كه مثل خودتان در مورد آزادي زماني ( TIME FREEDOM ) متعصب باشند؟ پس مگرچه مي شود اگر اين كار، حتي يك يا دو سال از وقت شما را بگيرد؟ در عوض، پيامدش عالي است.
اين بيزينس، يك برنامۀ كاري ( work plan ) است ( شايد به همين دليل آنرا net-work-ing ناميده اند!)، و نه يك برنامۀ " راحت بشين و يكشبه پولدار شو ". اين يك مدل بيزينس درازمدت است. جادوگري نيست.
خوب، حالا فكر مي كنيد كه صاحبان درآمدهاي آنچناني چگونه 1 يا 2 فرد كليديشان را پيدا مي كنند؟ ساده و راحت. در اكثر جلسات معرفي، تمركزشان روي نيازها، رؤياها و نگرش افراد است ( و نه روي معرفي كالا و فروش و ... ). و بنظر من، تركيب اشتياق ( desire )، رؤياها ( dreams ) و نگرش ( attitude ) به اين معني است كه رك و صريح بدانيد كه واقعاً چرا ( WHY ) چيزي را مي خواهيد؟
حالا شايد كم كم متوجه مي شويد چرا درصد افرادي كه در MLM به موفقيت چشمگيري مي رسند واقعاً نامتعادل است ( همه مي گويند: % 20 از افراد، % 80 از پول را بدست مي آورند ). بله، بازاريابي شبكه اي – مانند پيام فيلم " Pay It Forward " – دربارۀ كمك به مردم است تا زندگي خودشان را بازپس بگيرند؛ تا پيگير رؤياهايشان باشند؛ تا از منطقۀ راحتيشان بيرون بيايند و افراد ديگر را نيز براي انجام همين كارها پشتيباني كنند. اگر آن را درست درك كنيد، جنبش ابدي مثبتي است كه هرگز متوقف نخواهد شد.
من حالا مي فهمم كه چرا يك روز رئيس يك شركت بازاريابي شبكه اي بسيار بزرگ، شركتش را بعنوان يك كارخانۀ راهبري/ رشد فردي۸ معرفي كرد كه در ظاهر بصورت يك كمپاني محصولات بهداشتي است. ( يعني يك كارخانۀ انسان سازي كه در ظاهر، محصولات بهداشتي مي فروشد. )طي 5 سال گذشته، اين حقيقت مثل صاعقه به من برخورد كرد.
اين صاحبان درآمدهاي بالا، مشتريهاي خود را بدين شكل به فرصت درآمدزايي ترغيب مي كنند:
1 اول، تبليغ محصولي كه هر كسي خواهان آنست. آزادي زماني TIME FREEDOM
2 ) دوم، كمك كردن به افراد براي اينكه اشتياقها و خواسته هاي واقعيشان را كشف كنند و اينكه به آنها نشان دهند كه چگونه مي توانند از طريق آنچه بازاريابي شبكه اي در اختيارشان مي گذارد به اهدافشان دست يابند. آزادي زماني   TIME FREEDOM
3 ) سوم، قانع كردن مشتري در مورد اينكه چرا آنها صادقانه متعهد مي شوند كه به او كمك كنند تا به جايي كه مي خواهد، برسد. بدون توجه به همۀ هزينه اي كه براي آنها دارد.

شگفت انگيزاست نه، براستي كه بسيار شگفت انگيز است!


1- برگرفته از سايت اينترنتي http://www.home-business-network.com
2- براي آشنايي بيشتر با نظرات اين بازارياب و نويسنده به http://www.recruitingwisdom.com مراجعه فرمائيد.
3- Zig Ziglar يكي از معروفترين سخنرانان ونويسندگان آمريكايي در زمينۀ موفقيت و تواناييهاي انسان است. او از سال 1970 تاكنون بيش از 50 ميليون مايل در سرتاسر دنيا مسافرت كرده تا پيام بهبود زندگي را به انسانها رسانده و انرژي لازم براي تغيير را درآنها ايجاد كند. براي آشنايي بيشتر با اين نويسندۀ زبردست و آثارش مي توانيد به آدرس اينترنتي https://www.ziglartraining.com مراجعه نماييد.
4- Sponsor
 Prospect-5
 Compound Leverage-6
 Passive Income-7
 Leadership/Personal Development-8

فلسفه پیدایس نتورک مارکتینگ

 فلسفه پیدایس نتورک مارکتینگ
در مورد فلسفه به وجود اومدن نتورک مارکتینگ تو دنیا نظریات مختلفی وجود داره.برخی متخصصین که تو زمینه ی دادن نظریات غیر تخصصی تخصص دارن بر این باورن که توزیع کالا بهونه ست و نتورک مارکتینگ صرفا به این دلیل به وجود اومد که یه عده به درامد برسن.
گروهی دیگه از این کاشناسان بر این باورن که نتورک مارکتینگ همون پونزی و پیرامیده که در طول زمان تکامل یافته وکم کم برای پاک کردن صورت مسئاله یه جنس هم بهش اضافه شده.(نظریه تکامل).عده ای هم نظریات دیگه ای دارن.
شما چی فکر میکنین؟چرا نتورک مارکتینگ به وجود اومد؟
من مدت زیادیه که به این کار مشغولم و قدرت این تجارت رو درک کردم.
به نظر من هیچی تو این دنیای خدا تا نیازش احساس نشه به وجود نمیاد.نتورک مارکتینگ به این دلیل به وجود اومد که دیگه روشهای قدیمی توزیع کالا جوابگوی تولیدات انبوه ونیازهای مردم نبود.
اما اگه در مورد موجهای چهار گانه ی تاریخ بشری اطلاعات کسب کنین مطلب بهتر دستتون میاد...
تغييرات اساسي در طول تاريخ بشر كه تحت عنوان “موج ” ازاونها ياد مي‌شه رو مي‌تونیم به چهار دوره يا موج تقسيم بندي کنیم.


موج اول: عصر كشاورزي
اولين اختراع بشر آتش بوده كه تقريباً چهار ميليون سال قبل از ميلاد حضرت مسيح شناخته شد. 2500 سال بعد بشر موفق به اختراع دوم خودش كه ابزار بود شده. فاصله بين دو اختراع نشون از بدوي بودن بشر اوليه داره. بعدها اختراعات جديدتري به تناوب رشد و تمدن بشر بوجود اومد تا اينكه زمينه تغيير اساسي يعني موج اول فراهم شد و جامعه كشاورزي شكل گرفت. جمعيت جهان در سالهاي قبل از ميلاد حضرت مسيح خیلی كم بود و حتي هزار سال بعد از ميلاد، به 300 ميليون نفر رسيد. اولين تغيير در جامعه انساني كه به موج اول يا جامعه كشاورزي و يا عصر كشاورزي لقب يافته، قبل از ميلاد حضرت مسيح شروع شده و عمر 29500 ساله اي داشته. هدف از ايجاد اين موج حل مشكلات معيشتي و غذايي بشر اون زمان بوده.

موج دوم: عصر صنعت
بعد از ايجاد موج اول و گذشت تقريباً سه هزاره از اون، موج بعدي كه انقلاب صنعتي بود آغاز شد. هدف از موج دوم يعني عصر صنعت يا انقلاب صنعتي توليد مواد و ابزار كار بود. در موج اول كه نيروي كار متكي بر بازوان افراد بود، بشر از پس مشكلات بزرگ برنمي‌اومد و نياز جديدي در جامعه بوجود اومد كه تغييرات اساسي رو مي‌طلبيد عمر موج دوم هم كه دوران موفقي رو سپري كرده، به 500 سال مي‌رسه و دوران اون از نظر تئوري سپري شده. با اين وجود متاسفانه بسياري از كشورهاي جهان كه نتونستن توسعه موفقي رو در طول انقلاب صنعتي بگذرونن، هنوز تو اين عصر صنعتي بسر مي‌برنن و درگير رفع مشكلات خودشون از طريق توسعه و بكارگيري صنعت هستند. تو موج دوم، بشر موفقيتهاي شگرفي بدست آورد و اختراعات مهمي تو اين عصر در خدمت بشر قرار گرفت و باعث شد تا وضعيت آموزش‌، بهداشت، اقتصاد و فرهنگ جوامع نسبت به جامعه كشاورزي شكل بهتري بگيره و توسعه كمي و كيفي خوبي داشته باشه. يكي از تاثيرات مهم اين موج افزايش جمعيت جهان همراه با رفاه بيشتر و جلوگيري از مرگ و مير زياد مردم بوده كه سابقاً در اثر وبا، بيماريهاي فراگير، بلاهاي آسموني و امثال اون میمردن. اختراعات صدسال پاياني موج دوم و بخصوص از سال 1900 ميلادي به بعد باعث تغييرات وسيعي توی مشاغل كشاورزي كه تا اون زمان تقريباً 90% كل مشاغل رو شامل مي‌شد رو چنان تغيير داد كه بعضي از كشورها مثل ايران اين تعداد مشاغل كشاورزي به 17% و در كشورهاي توسعه يافته به 4 تا 7% رسيده.
در هر صورت اختراعات مهمي مثل ماشين بخار،‌راه آهن، هواپيما، تلفن، برق، راديو، تلويزيون، پلاستيك، ترانزيستور و دهها اختراع ديگه به همراه ايجاد سازمانها و تشكيلات مدني و موسسات آموزشي بستري فراهم کرد تا انسان بتونه به اهداف موج دوم كه تهيه ابزار كارر بود دست پيدا كنه و مشكلات موج اول رو برطرف کنه. تو موج دوم نيازهاي جديدي ديده شد كه ديگه امكان حل اون با ديدگاه قبلي امكانپذير نبود.

موج سوم:عصر اطلاعات
 بعد از اختراع رايانه و سرعت توسعه مخابرات و ارتباطات بشر نياز به تغيير جديدي رو درك کرد و اون هم چيزي جز دسترسي به اطلاعات و دانش نبود. هدف از موج سوم، دسترسي به اطلاعات و دانش با استفاده از ابزار فناوري اطلاعات مثل رايانه، شبكه‌هاي متنوع محلي و جهاني و اينترنت به همراه توسعه نرم‌افزارها و سخت‌افزارهاي مورد نياز عصر اطلاعات بوده. عمر موج سوم كه اونرو عصر دانش و بعضاً جامعه اطلاعاتي مي‌گن، نزديك به 50 ساله.
همونطور كه ملاحظه مي‌شه، نياز به تغييرات از مقطعي به مقطع بعدي و از موجي به موج بعدي با هدف بوده و طول عمر موندگاري اون بستگي به سرعت رسيدن به اهداف اون موج داشته. به عنوان مثال موج سوم براي این بوجود اومد كه با توسعه صنعت تو موج دوم، نياز بود اطلاعات بيشتري از نقطه‌اي به نقطه‌ ديگه منتقل بشه و بشر نياز بيشتري به دانش داشت و در نتیجه توليد، توزيع و استفاده از اطلاعات محور اين تغيير قرار گرفته و اينترنت و رايانه براي اين خدمت بكار گرفته شدن كه توسعه اونها همچنان رو به جلو مي‌ره. با توجه به اهميت و سرعت زياد توسعه موج سوم، بعضي از دانشمندان فكر مي‌كردن كه اين تغيير اساسي براي ساليان درازي دوام خواهد داشت. اما رشد فوق‌العاده فناوري و حضور فناوريهاي جديدي مثل اينفوتكنولوژي (فناوري اطلاعات)، نانوتكنولوژي، بيوتكنولوژي، و توانايي بشر روی تسلط مطلق براتم باعث شد تا اين مرحله با شتاب بيشتري به جلو بره و انتظار جديدي در حال شكل‌گيري باشه.
موج سوم با اومدن رايانه مطرح شد وبخصوص وقتي رايانه‌هاي شخصي تونستن درخدمت مردم قرار بگيرن، فضاي توليد وانتشار اطلاعات وتوليد دانش توسعه يافت و شكل جديدي به خودش گرفت. بكارگيري رايانه وهمراهي اون بااينترنت، تغييرات مهمي تو جهان بوجودآورد. كامپيوتر سال 1948 ميلادي‌ اختراع شد و اينترنت سال 1968 مطرح شد و تو سال 1970 ارتباط 5 نقطه رو برقرار كرد.
سال 1974 پروتكل (TCP) معرفي شد و سال 1984 هزار پايگاه روي اون ايجاد شد. سال 1989 نر‌م‌افزار وب بوجود اومد و 4 سال بعد نرم‌افزار (Mosaic) پا به عرصه تحولات نوين گذاشت. سال 1995، بحث تجارت الكترونيكي مطرح شد و بعد از اون شاهد سرعت رشد فوق‌العاده اين صنعت هستيم. رشد اينترنت بيشتر از تخيل بشر بوده. به عنوان مثال در حالي كه در سال 1977 فقط 111 پايگاه تو اينترنت وجود داشت، سال 1987 اين تعداد به 10 هزار پايگاه رسيد. اين افزايش بصورت تصاعدی ادامه پيدا كرد بطوريكه تو سپتامبر سال 2002 ميلادي اين تعداد به بيش از 200 ميليون پايگاه رسيد.
تعداد كاربران اينترنت هم به شدت در حال افزايشه، بطوريكه از سپتامبر 2001 كه تعداد كاربران 407 ميليون بوده تا سپتامبر 2002 اين رقم به 840 ميليون نفر توی 218 كشور رسيده. پيش‌بيني مي‌شه تا سال 2020 بيش از 80% افراد روي كره زمين، دسترسي به اينترنت داشته باشن. با بررسي آمارهاي بالا نتيجه اینه كه سرعت گذر موج سوم بسيار زياده.


موج چهارم:عصر مجازی:
پيش‌بيني مي‌شه كه تا کمتر از 10 سال آينده بشر تو “عصر مجازي” يا چهارمين مقطع اساسي تحول تاريخ خودش كه موج چهارم ناميده مي‌شه، قرار بگیره. موج چهارم در حقيقت فرم توسعه يافته عصر اطلاعات و دانشه كه ديگه مشكل عمده بشر تو زمينه تامين معاش، تهيه ابزار و دسترسي به دانش و اطلاعات حل شده و نياز به تغيير و تحول بزرگتري در جامعه بوجود میاد. با شروع موج چهارم، بشر جامعه جديد و عصر نويني رو آغاز خواهد كرد كه اكثر امور توی اون جامعه، بصورت مجازي خواهند بود.‌ اين عصر جديد بنام عصر مجازي شناخته خواهدشد.
تو عصر مجازي بيشتر امور بشر بصورت غير فيزيكي قابل انجامه، مثلاً براي خريد از فروشگاهي دوردست و حتي توی یه كشور ديگه، نياز به حضور فيزيكي خريدار و فروشنده تو يه مكان ثابت نيست، براي آموختن دانش، نياز به رفتن مدارس سنتي و يا دانشگاهايي مثل دانشگاه‌هاي فعلي نخواهد بود. يه استاد در آن واحد مي‌تونه تو منزل دانشجو توی دهها كشور و مكان ديگه آموزش مجازي بده. اين حضور بقدري طبيعيه كه دانشجو حضور استاد رو تو منزل خودش درك مي‌كنه و احساس تخيلي حقيقي تو دانشجو بوجود مياد. پول فيزيكي دیگه وجود نخواهد داشت،‌ دوربينهاي مخصوصي كه به سيستم فتومتريك مجهزن،‌ از روي قرنيه چشم افراد رو شناسائي مي‌كنن و دیگه نياز به داشتن كارت شناسائي و كارت اعتباري نیست و بصورت خودكار خیلي از مسائل روزمره ی بشر انجام مي‌شه. بازرگاني مجازي رونق زيادي پیدا میکنه و امكان عرضه كالا در هر زمان و تو هرجا،‌ تو اولين فرصت ممكن امكانپذير میشه. توليد انبوه محدود ميشه و توليد كالاهاي غيرفيزيكي افزايش چشم‌گيري میکنه.
از جمله كالاهاي غير فيزيكي فروش اطلاعات،‌ موسيقي و فيلم و کلا هر نوع خدماته كه بخش بزرگي از درآمد دولت آمريكا از همين كالاهاي غير فيزيكيه. تو عصر مجازي، تمام اموري كه اين روزها با پيشوند (e) مطرح مي‌شن، داراي پيشوند مجازي (Cyber) خواهند شد. مثلاً ‌بانكداري مجازي جايگزين بانكداري الكترونيكي، پول مجازي جايگزين پول الكترونيكي، بازرگاني مجازي جايگزين بازرگاني الكترونيكي،‌ آموزش مجازي جايگزين آموزش الكترونيكي و نهايتاً دولت مجازي جايگزين دولت الكترونيكي كه در موج سوم مطرح شدن، میشن. هزاران شغل جديد مجازي جايگزين شغلهاي سنتي و الكترونيكي امروزه میشه و تعداد مشاغل مورد نياز بيشتر از جمعيت روي كره زمين میشه...
وقتی سیر تکامل و پیشرفت بشر تو همه زمینه ها رو نگاه میکنیم،میبینیم هر چیز جدیدی که به وجود اومده،قبلش نیازش احساس شده و بعد به وجود اومده.
در مورد نتورک مارکتینگ،تولیدات زیاد و انبوه شدن نیاز ها هم بیشتر و دیگه روشهای قدیمی توزیع، جوابگوی تولیدات انبوه و نیازهای جوامع نبودن و این روش جدید توزیع کالا به وجود اومد و روز به روز هم کاملتر شد.
هر عصری نیازهای خودش رو میطلبه.شاید یه مدت دیگه نتورک مارکتینگ هم پاسخگوی نیازهای مردم وتولیدات انبوه نباشه.اما فعلا بهترین روش موجوده.
اما افتخار میکنیم که موج اینده دنیا رو شروع کردیم و یه جورایی پیشگامیم.
نتورک مارکتینگ طی سالهای اینده به اوج خودش خواهد رسید و زندگی همه رو به طور مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر قرار خواهد داد.
پس در یک جمله:چرا نتورک مارکتینگ به وجود اومد؟
چون نیازش احساس شد...

طرح سودرسانی شرکتها

طرح سودرسانی شرکتها
(Network Marketing Compensation Plans)
طرحهای سودرسانی در بازاریابی شبکه ای متفاوت و به ظاهر پیچیده اند .شما اول باید این طرح یا پلان کسب و کارراازشرکت بگیرید و به دقت مطالعه کنید .
طرحهایی که ادعا می کنند بیش از 100% پاداش می دهند ،مدت زیادی دوام نمی آورند و در نهایت عده زیادی متضرر شده و متاسفانه این خود باعث نگرش منفی به کل سیستم بازاریابی شبکه ای می شود. به عنوان یک قانون کلی خوب است به شرکتهایی که بیش از 60% به مشتریان می پردازند خوشبین نباشید.
طرحهای سودرسانی به 4 گروه تقسیم می شوند.
1) Binary : تعداد افرادی که شخص بلافاصله بعد از خود عضو کند،2 نفرمی باشد ولی عضوگیری تا بی نهایت ادامه دارد. ولی چون مثل روشهای دیگر محدودیت درآمد ندارد، بسیار مورد توجه قرار گرفته است. گرفتن پورسانت در این ساختار علاوه بر تعداد اعضاء زیر مجموعه، به تعادل قرار گرفتن آنها نیز بستگی دارد. یعنی برای گرفتن پورسانت تعداد افراد سمت چپ و راست یکسان باشد.


2) Breakaway : ( بیشترین سود و مزایا در مرحله جدا شدن فرد از بالاسری می باشد در صورت رسیدن به شرایط خاص رخ می دهد.) تعداد افرادی که شخص بلافاصله بعد از خود جذب می کند، نامحدود است. ولی عضوگیری تا 10 مرحله ادامه می یابد. یعنی محدودیت سطح در آن وجود دارد.


3) Matrix : تعداد افرادی که شخص بلافاصله بعد از خود جذب می کند از 2 تا 7 نفر هستند و برای نفر هشتم پورسانت پرداخت نمی شود. عضوگیری از 5 تا 50 سطح است . یعنی محدودیت سطح در آن وجود دارد.


4) Unilevel : تعداد افرادی که شخص بلافاصله بعد از خود جذب می کند، نامحدود است. ولی عضوگیری در سطح های بعد، از 5 تا 10 سطح است . یعنی محدودیت سطح در آن وجود دارد

۱۰ شغل و بيزينس جدید و ساده و بسیار پولساز که تا ۱۰ سال پیش وجود نداشتند

۱۰ شغل و بيزينس جدید و ساده و بسیار پولساز که تا ۱۰ سال پیش وجود نداشتند

10شغل جديد و آسان و پولساز كه تا 10سال پيش وجود نداشته اند و امروزدركشورهاي پيشرفته براي بسياري افراد درآمدهاي آنچناني ايجاد ميكنند.برخي از اين مشاغل را مي توان در ايران هم داشت كه

البته اقبال عمومي به اين مهم بسيار پايين است... .

1. Bloggers (وبلاگنویسی حرفه ای) : خیلیها شغل اصلی شان شده در خانه نشستن و انجام تحقیق و بررسی بر اساس سفارشهای یک یا چند بیزینس و انتشار آنها در وبلاگ و دریافت دستمزد یا پول آگهی در وبلاگ شان.


2. Community managers یا content managers: که همان مارکتینگ و بازاریابی اینترنتی برای کالاها و سرویسهای بیزینس ها است اما در سطحی خودمانی تر و نزدیکتر به مشتریها و کاربران سایتهای اینترنتی آن بیزینسها.

3. Green funeral directors: مرده شویخانه ها و گورستانها در امریکا و اروپا بیزینسهای بسیار موفق و پر درآمدی هستند و اینها هم امروزه به قکر محیط زیست و استفاده از تابوت ها و کفن هایی که زودتر و بهتر از بین میروند و مثلا گلها میوه ها و غذاهای ارگانیک و محلی و ساده و ظروف پذیرایی ساده و قابل بازیافت ، و مراسم بسیار ساده و کم خرج و استفاده از اتومبیلها و سرویسهای کمتر برای انتقال مردم در مراسم (برای کاهش ترافیک و آلودگی هوا)، و شغل جدیدی که گرین مورتیشن green mortician (مسوول کفن و دفن سبز) نام دارد و کارش اینه که مطابقت بده به اینجور مسایل را با حقظ مجیط زیست.

4. Interior REdesigners: طراحانی که دکوراسیون داخلی منزل یا محل کارتان را بدون خرید یا استفاده از وسایل جدید ، بازطراحی و ریمادل remodel و دوباره چینی می کنند . یا در اتاقهای دیگر می چینند. با هزینه ای بسیار کمتر از بذور انداختن و خرید وسایل جدید.

5. Patient advocates (پیشنت اد ووکیت): دستیار و همراه مریض.. اینها کارشان همراهی بیمار به دکتر و مطب و بیمارستان، چک و چانه زدن با داروخانه و دکترها و شرکتهای بیمه و غیره برای کاهش هزینه های بیمار، بررسی لیست داروها و برنامه نویسی برای بیمار برای انجام امور روزانه اش، آموزش دادن اطرافیان و خانواده فرد بیمار در جهت نحوه برخورد با بیمار و تجزیه و تحلیل آن بیماری برای آنها است.

6. Senior move management: سینیورها یعنی بزرگسالان و سالمندان ، و مدیریت زندگی سالمندان هم برای خودش حرفه و تخصص ویژه ای است. شرکتهای زیادی بوجود آمده اند برای همراهی و گمگ به سالمندان برای مثلا انجام امور شخصی شان در داخل یا بیرون خانه و یا برای تغییر دکوراسیون اتاق و منزلشان و غیره... .

7. Social media strategists: استراتژیست هایی که برای تبلیغ کالاها و سرویسها و سایتهای اینترنتی شرکتها و بیزینسها و جذب کاربران و مشتریهای انها برنامه ریزی و طراحی می کنند.

8. User experience analyst: کسانیکه رفتارها و کلیکهای کاربران سایتهای اینترنتی بیزینسها را آنالیز کرده و راههای بهبود این سایتها را به بیزینسها تذکر و ارائه میدهند.

9. Video journalists (ویدیو ژورنالیستها): تا سالها پیش، رسانه ها و رادیو تلویزیونها برای تهیه رپرتاژ و گزارش و آگهی باید عده ای خبرنگار و فیلمبردار و عکاس بصورت دایمی استخدام می کردند. اما امروزه شرکتهای مستقل و متخصص برای اینکارها بوجود آمده اند که بصورت کنتراتی و موفتی و ارزانتر اینکارها را برای آنها انحام میدهند.

(سرویس دهندگان جانبی به بیزینسهای مجازی): بسیاری افراد اینروزها از خانه شان یک شرکت یا بیزینس مجازی بر روی اینترنت و یا بدون اینترنت ایجاد کرده اند و نیاز دارند به شرکتها یا افرادی که به مشتریهای آنها سرویسهای قبل یا بعد از فروش ( customer service ) و جانبی و مکمل بدهند. و سوالات مشتریها را پاسخ دهند (مثلا منشی باشند) یا اجناس را تحویل داده یا پست کنند یا سرویس بدهند به مشتریها و غیره...اینحوری است که یک بیزینس ساده، باعث ایحاد دهها شغل برای دیگران هم میشود.

سال اول شما در نتورک مارکتینگ

سال اول شما در نتورک مارکتینگ
فصل اول (1)
جواب رد را به حامی خود بدل کنید نه دشمن خود
صرف نظر از اینکه چه مدت در این صنعت کار می کنیم ، یا اینکه چقدر در آن موفق باشیم ، همیشه این احتمال وجود دارد که با شایع ترین و خطرناک ترین سلاح ، یعنی موشک جواب رد ، موقتا از مسیر خارج شویم که هر لحظه ممکن است به ما اصابت کند و عملا از حرکت ما جلوگیری کند و در نتیجه اشتیاق و هیجان ما که دو اصل ضروری برای موفقیت هستند را نابود کند .
همه ی ما در زندگی با جواب رد روبرو می شویم اما بدترین حالت ممکن این است که آن را از افراد بسیار نزدیک و مورد علاقه مثل : همسر ، والدین ، دوستان صمیمی و همکاران دریافت کنیم .
ما به این نتیجه رسیده ایم که در این صنعت ، هیچ عاملی مثل جواب رد نمی تواند افراد را شکست دهد . حتی اغلب اوقات قبل از اینکه کار را شروع کنند شکست می خورند ، زیرا این افراد با سرشان به مردم پیشنهاد می دهند نه با قلبشان .
مسوولیت هر معرف این است که از قبل، افراد جدید را برای موشک جواب رد آماده کند ، به جای این که بعدا به آنها راه درمان وضعیت نامناسب را نشان دهد .
درواقع هر معرف باید به هر فرد متاهل تاکید کند که " تا زمانی که اطلاعات کامل را در اختیار نداری به همسرت چیزی نگو و بهتر اینکه ما را پیش او ببری "
در بازاریابی چندسطحی، به گروه دوستان نزدیک، بازار گرم می گوییم .
زیرا همانطور که از معنی کلمه ی گرم پیداست و از آن جایی که اکثر دوستان نزدیک و خانواده نمی خواهند شما را از خود برانند کارهایی می کنند که در واقع دلشان نمی خواهد .
اما به شما اطمینان می دهیم که نصف این دسته از افراد که خود را متعهد به حاضر شدن در جلسه ی معرفی در خانه ی شما می دانند ، حاضر نخواهند شد . که این اتفاق ، مخرب ترین حالت جواب رد است زیرا که به شما حس فریب خوردگی دست می دهد . پس به یاد داشته باشید ، هرچند که ممکن است از پشت تلفن با شما خوب برخورد کنند ، با این حال نصف دوستانتان سر جلسه حاضر نخواهند شد
معمولا دوستان ، بزرگترین دزدان رویاهای ما هستند و زمانی که یک رویا دزدیده شد ،
به راحتی احیا نمی شود .
ما بر این باوریم که همه ی ما باید طبق برنامه ی خودمان ، نه برنامه ی دیگران عمل کنیم .
مبارزات خود را به نیروی انگیزه دهنده بدل سازید و بگذارید این نیرو شما را در مواجهه با جواب رد در آغاز کار ، به جلو سوق دهد .
اگر افراد شبکه ی خود را در همان لحظات ابتدایی ، یعنی در پایان جلسه ی معارفه ، با این مقوله آشنا کنید ، اجتناب از این سلاح های خطرناک بسیار ساده می شود .
پیشنهاد می کنیم که این جملا ت را به ترتیب به خاطر بسپارید و به کار برید :
( دوستان ! می دانم که از ارقامی که امروز شنیدید هیجان زده اید ، می دانم که تصمیم دارید نهایت سعی خود را به کار ببرید ،همانطوری که هر کارآفرین مسوولیت پذیری این کار را می کند. ولی بیایید واقع بین باشیم ، اگر درست بگویم و اگر شما بتوانید چنین درآمد ماهیانه ای داشته باشید و ظرف یکی دو سال تقریبا بازنشسته شوید یا حداقل آزادی مالی و شخصی قانع کننده ای به دست بیاورید ، آن وقت باید دچار مرگ مغزی شده باشید که حرف امروز مرا گوش نکنید ! )

فصل اول (2)
اولین عامل شکست این است که شبکه سازها به حرف مردمی گوش کنند که خودشان نمی دانند در مورد چه چیز صحبت می کنند .
دومین عامل شکست در نتیجه ی گوش نکردن به حرف افرادی مثل ماست که می دانند راجع به چه چیز صحبت می کنند .
ابتدایی ترین عامل شکست در تجارت ما این است که مردم قبل از اینکه حتی ذره ای در مورد چگونگی انجام کار اطلاع داشته باشند ، از درآمد بالقوه ی آن هیجان زده می شوند و بعد آن را با دوستان و نزدیکان در میان می گذارند. درست است که شما تصور می کنید به اندازه ی کافی قوی هستید که تحت تاثیر افرادی که کاملا در مورد شرکت ما بی اطلاع هستند ، قرار نگیرید .
اما مشکل واقعی اینجاست : زمانی که به شما بگویند وارد این کار نشو ، حتی اگر بعدها بتوانید به آنها ثابت کنید که اشتباه فکر می کرده اند و به سوالاتشان هم پاسخ لازم را بدهید ، آنها باز هم وارد این کار نخواهند شد.
یادتان باشد همین که آنها شما را به خاطر ورود به بازاریابی چندسطحی مورد تمسخر قرار دادند ، دیگر خودشان نمی توانند وارد شبکه شوند .
اگر که به طور نامناسبی افراد بازار گرم را با کار آشنا کنید ، صرف نظر از اینکه چقدر موفق باشید ، با این حال هیچگاه به مجموعه ی شما نخواهند پیوست .
دوستان و خانواده ی شما هیچ چیز در مورد بازاریابی چندسطحی و شرکتی که شما قرار است با آن کار کنید نمی دانند و با ناآگاهی مطمئن هستند که این کار حتما یک کلاه برداری است .
وقتی بگویید: " راستی می خواهم یک رستوران باز کنم " پاسخ آنها این خواهد بود :
" مطمئنی می خواهی این کار را بکنی ؟ "
اما وقتی به آنها بگویید : " راستی من یک رستوران باز کرده ام ." معمولا جواب آنها این خواهد بود :
" اوه ! چه خوب .... ما چه زمانی می توانیم بیاییم ؟ "
جلسه ی معارفه را با مطرح نمودن دومین عامل شکست به پایان می بریم : گوش نکردن به حرف آنهایی که می دانند چه می گویند.
( اگر هر کدام از شما تصمیم گرفت که وارد این کار بشود و از زیرمجموعه های من شود ، باید هرآنچه از من می آموزد تکثیر کند و به دیگران انتقال دهد . این تجارت کاملا با کار سنتی متفاوت است و اگر شما قصد دارید که وارد این کار شوید و چرخ را دوباره اختراع کنید ، مسلما شکست خواهید خورد . پس به من قول دهید که از سیستم پیروی می کنید وگرنه باید صمیمانه بگویم که ترجیح می دهم وارد شبکه نشوید .خوشبختانه ما در یک سازمان حرفه ای کار می کنیم و شیوه ی درست کار را می دانیم . نود روز آغازین شما بسیار حساس و مهم است و ما زمان را از الان که می خواهید تصمیم خود را بگیرید حساب می کنیم .)
این مکالمه ایست که تقریبا کلمه به کلمه در پایان جلسات معارفه ی خانگی می گوییم و هنگام ترک جلسه باز هم یادآوری می کنیم :
" یادتان نرود ، لطفا تا زمانی که آموزش ندیده اید ، سعی نکنید موضوع را برای کسی توضیح دهید ، مخصوصا به همسر تان."

فصل اول (3)
استقامت به همراه باور کامل ، همیشه پیروز است .
در تجارت سنتی ممکن است چیزها ، خودشان رخ بدهند . اما در شبکه سازی ، موفقیت فقط برای کسانی رخ می دهد که خودشان چیزها را به وجود بیاورند.
اگر حدس می زنید علت شنیدن جواب رد به خاطر نگرشی است که دارید ، بهتر است که قبل از ایجاد سازمان، مدتی را به رشد شخصی خود اختصاص دهید . برای بهبود تصویری که از خود دارید ، کتاب بخوانید ، در سمینارها شرکت کنید ، به کاست های مربوط به رشد شخصی گوش کنید و در میان افرادی باشید که دایما ارزش های انسانی و توانایی های شما را یادآور می شوند.
بقایای باورهای منفی خود را تکان دهید و خود را از بار هر احساس دست و پاگیری خلاص کرده و به خودتان افتخار کنید و بدانید توانایی آن را دارید تا به اطرافیانتان کمک کنید تا خودشان را بالا بکشند.
واقعیت این است که اگر مرزهای محدود باورهای خود را بشکنیم ، موفق خواهیم شد .
در صنعت ما ، رد کردن پیشنهاد ورود به شبکه، معمولا معنایش این است که " الان زمان مناسبی برای من نیست " و گاهی اوقات معنایش این است که " من از این کار خوشم نمی آید " اما هیچ وقت معنایش این نیست که " من از تو خوشم نمی آید " !
در عوض به این وضعیت به صورت یک جریان غربال سازی بنگرید . مانند پیش خدمتی که ظرف قهوه را در دست دارد و در حال حرکت است ، ما هم فقط به دنبال کسانی هستیم که می خواهند آنچه را که ما پیشنهاد می کنیم انجام دهند.
پذیرش " نه "، به سادگی، بخشی از روند یافتن آنهاییست که آری می گویند .

فصل دوم (1)
تفاوت چشمگیری بین مدیریت و پشتیبانی اعضای شبکه وجود دارد .
تله ی مدیریت دو مشکل اصلی ایجاد می کند .
اول اینکه این کار اعضا را ضعیف و وابسته بار می آورد ، زیرا شخص دیگری مسوولیت آن ها را به عهده گرفته است .
دوم وقتی سرگرم مدیریت اعضا باشید زمانی مفید جهت معرفی کار و ثبت نام اعضای جدید را تلف کرده اید .
وارد کردن اعضای جدید به کل کار حیاتی نو می دهد .
اگر قبل از اینکه درآمد کافی برای گذران یک زندگی راحت را به دست آورده باشید ، عضوگیری را متوقف کنید ، موقعیت ارزشمندی را از دست داده اید . بدتر اینکه چون تجارت ما ، ماهیتا با سرمشق گرفتن از رفتار رهبران پیش می رود ، رهبران زیرمجموعه ، شما را سرمشق خود قرار خواهند داد و در نتیجه روزی می رسد که همه ی آنها سرگرم مدیریت هستند و دیگر هیچ کس به مشتری یابی و عضوگیری نمی پردازد .
پشتیبانی شامل پاسخ به درخواست های معقول مثل ارائه ی کمک در به توافق رسیدن با مشتری و نیز انگیزه دادن به آنها در زمانهایی که احساس ناامیدی می کنند ، می باشد .
والدین ، خواهرها و برادرها و دوستان نزدیک ما معمولا کسانی هستند که ما را در تله ی مدیریت گیر می اندازند .
ما آنقدر آنها را دوست داریم و خودمان را به موفقیتشان متعهد می دانیم که ناخواسته از آنها انسانهای ضعیفی می سازیم .
اگر می بینید که در کارتان تنها هستید و هیچ کدام از اعضای خانواده با شما نیستند ، راههای بهتری برای تغییر دیدگاه آنها وجود دارد تا اینکه سعی کنید آن ها را به اجبار وارد کار کرده و بعد همه ی وظایفشان را به عهده بگیرید . اگر بخواهیم دیگران را تغییر دهیم ، باید اول خودمان را متحول کنیم ، آن وقت تغییر رفتار در آنها هم بروز می کند .

سؤال 400,000 دلاري !

سؤال 400,000 دلاري !

نوشتۀ Barry Goss۲
آيا شما هم مشتريهايي۳ داريد كه در ازاي دريافت پول، زمان خود را بدهند، بعبارت ديگر زمان خود را بفروشند؟ آيا هنوزبرنامه اي ندارند كه بالاخره از اين مبادلۀ زمان دربرابرپول دست بكشند؟ شايد اين براي شما سؤال ساده اي باشد. امّا آيا تاحالا از آنها پرسيده ايد؟ از مشتريهايتان بپرسيد تاكنون واقعاً چه اقداماتي انجام داده اند تا مطمئن شوند كه طي 20 تا 40 سال آينده، گرانبهاترين آزاديشان ( آزادي زماني Time Freedom ) را از دست نمي دهند ؟
بياييد راه حلّي براي اين مسئله بيابيم. آيا مي دانيد اگر هم اكنون 400،000 دلار داشتيد، مي توانستيد به هر بانكي در آمريكا برويد و در يك آن از نرخ بهرۀ حداقل 6% بهره مند شويد؟ يعني 2000 دلار در ماه. ظاهراً درآمد بدي نيست. امّا هنوز در اينجا يك نكتۀ آموزنده وجود دارد. اين درآمد 2000 دلاري، بدون توجّه به اينكه شما منّت رئيس بانك را بكشيد يا نه، هر ماه بي هيچ زحمتي بدست شما ميرسد. در واقع، تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه 400,000 دلار گير بياوريد و آن را يك راست به بانكدار مهربان شهرتان تقديم كنيد.
اين هم از محاسباتش :

هر ماه $ 2000 «-- تقسيم بر 12 ماه «-- هر سال $ 24000 = 6% × $400000

 

اما اشكالش اينجاست كه اگر شما آن 400,000 را نداشته باشيد، ظاهراً بايد باز هم با همين زندگي امروزتان كنار بياييد و به بازي زمان در برابر پول ادامه دهيد.
در اينجا مي توانيم از نقطه نظر بهترين نتوركر دنيا۴ به مسئله نگاه كنيم. براي اينكه در زندگي به موفقيت برسيد، فرقي نمي كند كه از چه استراتژيهاي درآمدزايي استفاده كنيد. مهم اين است كه از استراتژيي استفاده كنيد كه سه جزء اساسي موفقيت را دارا باشد: " بايد ياد بگيريد،رشد كنيدو متحوّل بشيد؛ لذت ببريد و در نهايت نتيجه بگيريد .... هر سه تايشان لازمند. هر كدامشان كه نباشد، به موفقيت واقعي نرسيده ايد. نتيجه نباشد، درآمدي نيست. يادگيري ( ياد گرفتن و ياد دادن ) نباشد، تنها مي شويد. لذتي نباشد، تسليم مي شويد و يا از پا درمي آييد، يا از پا درمي آييد و تسليم مي شويد."
اين همان سؤال 400,000 دلاري است كه بايد از مشتريهايتان بپرسيد. ( و منتظر يك جواب مناسب و قانع كننده باشيد.) در اينجا اشاره اي داريم به مطلبي كه هر چند كمي ابتدايي بنظر مي رسد اما بسيار ضروري است و بايد آن را با مشتريهايتان در ميان بگذاريد.

تنها سه راه براي كسب درآمد وجود دارد:
راه اول: زمانتان را در برابر پول مبادله كنيد.
بر طبق گفتة Bob Proctor ،" اين راه، بدترين استراتژي درآمدزايي است. هرچند حدود %96 از جمعيت ما از آن بهره مي برند مانند پزشكان، وكلا، حسابداران، كارگران و .... اين استراتژي، يك اشكال ذاتي دارد: اشباع . زمان شما محدود است. ( يعني يك ساعت از زمانتان را هر قدر هم كه گران بفروشيد باز هم درآمدتان محدود است چون تعداد ساعاتتان در يك روز محدود است. ) اگر فردي با استفاده از اين استراتژي بخواهد به هر درجه اي از ثروت برسد، بايد بداند كه اين به قيمت يك عمر تمام خواهد شد. ( يعني عمر خود را صرف كسب ثروت كرده است. ) "

راه دوم: پولتان را سرمايه گذاري كنيد تا پول بدست آوريد.
درصد بسيار كمي از مردم مي توانند از اين استراتژي استفاده كنند زيرا آنها پول اضافي ندارند تا سرمايه گذاري كنند. اين روش مناسب افرادي است مانند تايگر وود، مايكل جُردن، تام هَنكس، جيم كَري و ساير ستارگان سينما و بازيكنان حرفه اي و ....( خداوند خير و بركت، نصيبشان كند. )

راه سوم: براي كسب پول، از خودتان به شكل اهرم استفاده كنيد.
با اين روش، مي توانيد به مشتريانتان توضيح دهيدكه چگونه مي توانند سؤال 400,000 دلاري را برعكس كنند. يعني بجاي اينكه براي دريافت 2000 دلار در ماه به دنبال 400,000 دلار بگردند، چه فرقي مي كند اگر آنها با بهره گيري از نيروي شگفت انگيز اهرم تركيب افراد۵ ( نيروي ناشي از به هم پيوستن افراد ) يا تصاعد هندسی۶ اين چك 2000 دلار در ماه را بدست آورند.

با استفاده از تبليغات دهان به دهان۷( شفاهي ) و بيزينس بازاريابي شبكه اي، سؤال 400,000 دلاري حالا به جواب 2000 دلار در ماه تبديل مي شود.

1- برگرفته از سايت اينترنتي http://www.home-business-network.com
2- براي آشنايي بيشتر با نظرات اين بازارياب و نويسنده به http://www.recruitingwisdom.com مراجعه فرمائيد.
3- Prospect
4- نام شخصيتي در داستاني به همين نام از آقاي John Milton Fogg
 Compound People Leverage-5
 Geometric Progression-6
  word-of-mouth advertising-7

ریچارد پو در مورد نتورک مارکتینگ چه می گوید ؟

ریچارد پو در مورد نتورک مارکتینگ چه می گوید ؟

ريچارد پو نتورك ماركتينگ را دردو معني خلاصه مي كند:خواستن و تعهد.
الف:تعهد به خود وخواسته هاي خود .
ب:تعهد به شغل و كارخود .
ج:تعهد به مجموعه ي خودوتك تك اعضاي مجموعه خود .
پو دوام يك مجموعه را در ساختن افرادي با داشتن هر سه نوع تعهد ميداند و افراد را چه در جامعه و چه در مجموعه نتورك به 3 دسته تقسيم ميكند :

دسته اول :

افرادي كه هر سه نوع تعهد را دارند و فقط اين دسته افراد هستند كه دوام يك كمپاني را تضمين ميكنند ، نه قيمت پايين اوليه ورود و نه كمسيون دهي كمتر يا بيشتر .

دسته دوم :

افرادي هستند كه خودبيني و خودخواهي را به تعهد به خود تعبير ميكنند و از جامعه و نتورك فقط براي پول درآوردن استفاده ميكنند . اين افراد تعهدي نسبت به افراد مجموعه خود ندارند و در صورتي كه احساس كنند از جاي ديگر امكان بهره برداري بهتر ميباشد مجموعه خود را رها كرده و وارد مجموعه اي ديگر ميشوند و تعهد نسبت به مجموعه خود و افراد آن را به تعصب تعبير ميكنند .

به گفته اين افراد نتورك جاي پول درآوردن است و به هيچ چيز نبايد تعصب بيجا داشت اگر دير بجنبي عقب ميماني !! آنها به اين فكر نمي كنند كه هر كدام از افرادي كه وارد مجموعه آنان شده اند براي ورود هزينه كرده اند و بايد نتيجه بگيرند .

دسته سوم :

افرادي هستند كه نه به خود متعهد هستند و نه به ديگران . اين دسته افراد در جامعه روزمرگي ميكنند و در نتورك به ابزاري براي به سود رسيدن دسته دوم تبديل ميشوند . اين افراد معمولا ابزار خود را براي رسيدن به موفقيت بيشتر ، شانس و اقبال ميدانند .

رندی گیج: تکثیرِ Duplicate

رندی گیج: تکثیرِ Duplicate

در بازاريابي شبكه اي ، راهكارهاي "بزرگ و خاص"، مطالب كوچك و مجموعه اي از راهكارهاي "كوچك و ساده"، مطالب بزرگ مي باشند

"THE BIG THING IS THE LITTLE THING AND THE LITTLE THINGS ARE THE BIG THING"

 

By Randy Gage

همكاران گرامي؛

مطلب فوق را من تقريباً در تمام شبكه هاي بازاريابي تجربه كرده ام. مردم وارد سيستم مي شوند، هيجان زده مي شوند و سپس با ايده ها و راهكارهاي "بزرگ و خاص" نزد شما مي آيند : "خواهر من با شخصي به مدرسه مي رود كه آن شخص با دختري كه موهاي سگ خدمتكار "تام كروز" را كوتاه مي كند، ازدواج كرده است! اگر ما بتوانيم تام را وارد اين شبكه كنيم، چه انفجاري در مجموعه ايجاد خواهد شد!!" "دوست من در كمپاني Holiday Inn كار مي كند. او مي تواند از شبكه زنجيره اي هتل ها بخواهد كه تمام محصولات شوينده شان را از ما بخرند!!" "من كسي را مي شناسم كه او مدير بانك هاي نيويورك را مي شناسد. اگر آنها از نوشيدني هاي انرژي زاي ما استفاده كنند، در آن صورت تمام افراد مايل خواهند بود كه اين محصولات را امتحان كنند!!" "دوست من در CNN كار مي كند. او مي تواند براي ما تخفيف بگيرد تا ما بتوانيم يك برنامه تبليغاتي براي 2 ميليون نفر تهيه نماييم!!" تمام اين افراد ايده ها و راهكارهاي خوبي در سر دارند. اما اين راهكارهاي "بزرگ و خاص" در واقع مطالب كوچكي هستند كه قدرت همانند سازي (Duplication) را ندارند. فروختن محصولاتتان به يك زنجيره عظيم مستلزم صرف ماه ها وقت بابت مذاكرات، سفارشات خريد متعدد و بوروكراسي اداري مي باشد. در جامعه ورزشي امروز، ورزشكاران مكمل هاي غذايي را بسيار با احتياط مصرف مي كنند كه مبادا اين مكمل ها حاوي ماده ممنوعه اي باشند، پس چرا آنها بايد از نوشيدني هاي انرژي زاي شما استفاده كنند در حالي كه شركت هاي مواد غذايي سنتي، سالانه 10 ميليون دلار به آنها پرداخت مي كنند تا محصولات غذايي آنها را مورد استفاده قرار دهند؟ و يا اين كه واقعاً چه اتفاقي مي افتد اگر كه "درك جتر"(Derek Jeter) ويتامين هاي شما را استفاده كند و از آنها خوشش هم بيايد؟ اين راهكار "بزرگ و خاص" چگونه در مجموعه شما قابل همانند سازي (Duplication) خواهد بود؟ افرادي كه شبكه هاي بزرگ تشكيل مي دهند مي دانند كه ايده آل ها و موفقيت هاي "بزرگ" در واقع مجموعه اي از راهكارهاي " كوچك و ساده" مي باشند. راهكارهاي " كوچك و ساده اي" مانند :

- تجارتتان را هر روز به افراد جديدي معرفي كنيد.

- جلسات معرفي مستمر داشته باشيد.

-و هر چند وقت يك بار جلسات بزرگتر براي افرادتان برگزار نماييد.

راز واقعي در اين تجارت، اين است كه شما بتوانيد چند راهكار ساده پيدا كنيد كه تعداد زيادي از مردم بتوانند به راحتي آن راهكارها را همانند سازي (Duplication) نمايند. در اين صورت مي توانيد مطمئن باشيد كه همانند سازي (Duplication) اتفاق مي افتد و مجموعه شما رشد چشمگيري پيدا خواهد كرد. پس بايستي اين راهكارهاي ساده را به طور مداوم به كار ببريد و از يك "سيستم" تبعيت نماييد. اين چيزي است كه همانند سازي (Duplication) مي شود. حال خودتان قضاوت نماييد كدام يك از اين راهكارهاي "بزرگ و خاص" و يا " كوچك و ساده" سريع تر مي تواند همانند سازي (Duplication) شود؟ كدام يك مي تواند رشد چشمگيري در مجموعه شما را باعث شوند؟ و اين مطلب، راهكار "بزرگ" شما مي باشد.

چرا Network Marketing؟

چرا Network Marketing؟
بازاریابی شبکه ای،و بازاریابی چند لایه ای MLM همگی اصطلاحاتی هستند که به یک نوع مدل تجاری Business Model اشاره می کنند. با وجود قضاوت نادرست بسیاری افراد و همچنین علی رغم بکار گیری نادرست، توسط برخی افراد غیر آگاه، بازاریابی شبکه ای از پتانسیل اجرایی استثنایی برخوردار است . در هر شاخه چندین سیب خراب وجود دارد و در این صنعت گاهی بیش از آنچه انتظار می رود.

اما در صورتی که بتوانید یک شرکت تجاری "شایسته" را بر گزینید ، می توانید نتایج فوق العاده ای کسب کنید. بازاریابی شبکه ای بر خلاف تجارت های سنتی یا تجارت franchise ، تنها مدل تجاری است که از سه مزیت مهم به یکجا بهره می گیرد و ترکیب این سه عامل است که به مدل تجاری بازاریابی شبکه ای ، پتانسیل اجرایی خارق العاده ای میدهد. هیچ تجارت دیگری را سراغ ندارم که این سه عامل قدرتمند را با سرمایه اندک و زمان کوتاه به خدمت بگیرد . حال آنکه پیوستن بهNetwork Marketingفقط با خرید یک کالا امکان پذیر است .

با محبوبیت و عمومیت اینترنت فرصت های زیادی در اختیار عموم قرار گرفته است. هر یک ازما قطعا بارها با پیام های "سریع و ساده پولدار شوید" بر خورد کرده ایم اما در این میان فقط تعداد محدودی از این هزاران مورد، یک فرصت واقعی برای کسب ثروت هستند. به عنوان مثال من اخیرا ایمیلی دریافت کرده ام که ادعا دارد "بهترین پلان سود رسانی" را دارد و در ماه بیش از 400/000 $ پورسانت می پردازد و تا به حال بیش از 650/000 نفر از این درآمد ها آن بهره مند شده اند.این ارقام، ما را به هیجان می آورند اما با کمی دقت در می یابیم، اگر چنین باشد آنها به طور متوسط به هر فرد در مجموعه 0/61$ یعنی 61 سنت می پردازند و ادعا می کنند که برخی افراد می توانند تا حدود 10/000$ در ماه درآمد کسب می کنند . اگر چنین باشد با متوسط 61 سنت برای هر فرد، برای عده کثیری هیچ پولی باقی نمی ماند .

اما بگذارید این گونه شروع کنیم. سیستم های آموزشی، ما را ترغیب می کنند آنچه می دانیم برای خود به عنوان راز نگه داریم وخود را برای یک"شغل"و نه یک"فرصت تجاری کارگشا" آماده کنیم . از این میان برخی می خواهند رئیس خود باشند ولی از آنجا که شهامت لازم برای کسب موفقیت در خارج ازحیطه امن خود را ندارند نمی توانند به بسیاری از خواسته هایشان برسند . برخی دیگر از کار خود و شیوه زندگی خود راضی هستند و چیز بیشتری نمی خواهند و برخی دیگر همیشه از شکست می هراسند .اما شمایی که می خواهید به بی نیازی مالی برسید و کنترل زندگی خود را به دست بگیرید بدانید

سه مزییت موفقیت در بازار شبکه ای عبارتند از :
1. درآمد رسوبی Residual Income
2. مضاعف سازی Leverage
3. رشد هندسی Duplication
1- درآمد رسوبی Residual Incomeچیست ؟
یک نوع درآمد دائمی که معمولا زمانی به دست فرد می رسد که وی انجام آن را به اتمام رسانیده است . راههای زیادی برای کسب درآمد رسوبی که گاهی درآمد دائمی نامیده می شود وجود دارد ولی بسیاری هرگز به آن نیاندیشیده اند . و متاسفانه اینگونه راهها هم از دسترس عامه مردم به دور بوده اند . یک نمونه از این نوع درآمدها برنامه های تلویزیونی است که به دفعات روی آنتن می روند و به ازائ هر بار پخش به سازندگان آن پول پرداخت میشود. نویسندگان نیز درآمد رسوبی دریافت می کنند که به آن Royalties یا حق التالیف می گویند. هنرپیشه گان ، موسیقیدانان و شرکتهای بیمه از حرفه های آشنایی هستند که با این روش کسب درآمد میکنند.
درآمد رسوبی – درآمدی که با انجام کار فیزیکی درگیر نیست – کلید ثروت و دولتمندی است .
شاید ساده ترین و بهترین مثال درآمد رسوبی انفعالی Passive Residual Income ، سودی است که به پول شما در بانک تعلق می گیرد.
اجازه دهید برای درک این نوع درآمد شما را با مفهوم " میلیونر مجازی " Virtual Millionaire آشنا کنم . فرض کنید شما یک میلیون دلار در بانک دارید که سودی برابر 6% به آن تعلق می گیرد . بنابراین درآمد سالیانه ای برابر 60،000 دلار ( قبل از پرداخت مالیات) کسب می کنید در این صورت با این منبع درآمد انفعالی ،شما یک میلیونر مجازی می باشید. میلیونر مجازی کسی است که هر ماه پول خوبی دریافت می کند چه در آن مقطع به کار اشتغال داشته باشد و چه نداشته باشد .
اما مثال دیگر شرکتهای بیمه بازنشستگی است ، هدف اولیه از این طرحها این است که آنقدر پول انباشته باشید که در هنگام بازنشستگی بتوانید باقی عمر را بادرآمد رسوبی انفعالی آن زندگی کنید.
در بازاریابی شبکه ای می توان در زمانی کوتاه این درآمد رسوبی را با مضاعف سازی و تکثیر در درون یک شبکه به دست آورد.
اولین سوالی که من از افراد می پرسم این است :کدام یک را انتخاب می کنید ، شغلی که بیکباره ماهی 500 دلار به شما بپردازد یا شغلی که از ماهی 10 دلار آغاز می شود اما هر ماه 2 برابر می شود. آنهایی که 500 دلار را انتخاب می کنند یا مشتریان احتمالی خوبی نیستند و یا به آموزش نیاز دارند .این سوال خوبی برای محک زدن افراد است . مسلما ماهی 10 دلار و هر ماه 2 برابر ماه قبل خیلی زود از ماهی 500 دلار سبقت می گیرد.
اما روی دیگر درآمد رسوبی این است که مدتی وقت لازم است تا میوه آن را بچینید . قدرت و زیبایی این کار در انتهای کار است و نه در ابتدا . عبارت " سریع و ساده پولدار شوید " حتی اگر در یک شرکت موفق باشید تعبیر درستی نیست و اکثر افرادی که درNetwork Marketingشکست می خورند یا شرکت مناسب را انتخاب نکرده اند یا انتظار نتایج آنی داشته و دلسرد شده اند.
2- مضاعف سازیLeverage :
طول شبانه روز 24 ساعت است و شما هر چقدر با استعداد باشید و درآمد ساعتی تان هر چقدر باشد اگر از شیوه مضاعف سازی استفاده نکنید وقت کم می آورید. و درآمدتان همیشه در حصار زمان محدود است ولی حتی در یک شبکه NetworkMarketing کوچک شما به نتایج مشابه با 24 ساعت کار ، منتها با درصدی از تلاش تک تک افراد بدست می آورید. مثلا یک نمونه از مضاعف سازی دریافت این مقاله توسط اینترنت است زیرا من مجبور نیستم شما را حضورا آموزش دهم و در جایی دیگر از کره زمین در حال استراحت یا آموزش یا ... هستم.
متاسفانه در بیشتر تجارتهای سنتی تنها کسانی که از مضاعف سازی سود می برند صاحبان و سهامداران هستند.
ولی آنچه در مدل تجاری Network Marketing حائز اهمیت است این است که هر فردی فرصت یکسانی برای آن دارد که "مالک " تجارت خود شود. ( با پرداخت کثری سرمایه و زمان)
و اما دومین سوال من این است : کدام یک را انتخاب می کنید 100% از تلاش یک نفر یا 5% از تلاش 100 نفر را؟
آنها که100%از تلاش یک نفر را انتخاب می کنند یا مشتریان احتمالی خوبی نیستند و یا نیاز به گذراندن کلاس ریاضیات و آموزش دارند.
مسلما 100 % از یک فقط یک است ولی 5% از 100 ، 5 است و این یعنی 500% افزایش که این مقدار با همکاری افراد گروه بیشتر هم می شود .اگر درآمد شما به فعالیت چندین نفر وابسته باشد و نه یک نفر اتفاقات منفی کمتر در آن اثر می گذارد و قابل اعتماد تر است.
3- رشد هندسی Duplication :
بهترین مثالی که برای رشد هندسی دیده ام مثال یک پنی در روز است که معمولا برای بیان سود مرکب (بی نیاز از مالیات) بکار میرود. اگر شما با روزی یک پنی شروع کنید و هر روز ان را به مدت 30 روز،2 برابر کنید در آخر ماه چقدر جمع کرده اید؟ حدس بزنید در روز سوم چهار سنت و... آیا متوانید عددی برابر 5 میلیون دلار را باور کنید ؟(دقیقا 5368708 دلار) حیرت آور است .
این تخمینی از پتانسیل رشد Network Marketing است .اگر من بتوانم به شما بیاموزم ،خودم را دو برابر کرده ام. اگرهر یک از ما یک نفر دیگر را آموزش دهیم خود را 4 برابر کرده ایم و پس از مدتی نتایج باور نکردنی است .

در اینجا لازم میدانم نکته ای را روشن کنم ،شرکت در برخی از برنامه های رایگان مانند عضویت در کلوپهای "جذب زیر مجموعه"DownlineClub که به شما وعده می دهند "ما همه کار برای شما انجام می دهیم" و شما را ثروتمند میسازیم، هرگز نمی تواند درآمد واقعی طولانی مدت برای شما ایجاد کند و باعث افزایش پتانسیل هایتان نمی شود. افرادی هم که جذب این افراد و مکانها می شوند می خواهند سواری رایگان بگیرند و تنبل تر از آن هستند که بخواهند کاری برای تجارتشان انجام دهند.
در جایی خواندهام "طبق آمارهای IRS در سال 1984 ، 20% میلیونر های جدید از Network Marketing بوده اند که این رقم در سال 1994 به 50% رسیده است."
من این آمار را باور نمی کنم ولی آنچه مسلم است بسیاری از میلیونر های جدید قطعا از صنعت Network Marketing بر می خیزند.

اما حالا وقت استراحت نیست
کار شما شبیه به دوچرخه سواری است .اگر از شما بپرسم ترجیح می دهی یک دوچرخه را در سربالایی برانید یا سراشیبی ، بسیاری سراشیبی را انتخاب می کنید ولی برای اینکه از تپه سرازیر شویم اول باید دوچرخه را سر بالا ببریم .راههای زیادی برای رسیدن به بالای قله وجود دارد . برخی سریعتر و برخی دیرتر میرسند.برخی مسیر مستقیم را انتخاب می کنند ، برخی هرگز نمیرسند و برخی همان اول منصرف می شوند. انتخاب با شماست . ما ،شما را درطول مسیر راهنمایی و تشویق می کنیم .
کلام آخر اینکه
"موفقیت واقعی" در دنیا با میزان پول و داراییهایی که در اختیار دارید تعیین نمی شود. موفقیت واقعی تاثیر مثبتی است که در مسیرتحقق اهداف و رویاهای زندگی تان ، روی سایر افراد می گذارید.

 

درس تلمبه ۱

درس تلمبه ۱
نوشتة Craig Tucker۲
زيگ زيگلار در يكي از سمينارهاي خود در مورد تصميم گيري و پابرجاماندن بر تصميم صحبت مي كرد. او براي توضيح اين بخش از سمينارش از يك تلمبه آب استفاده كرد.احتمالاً شما هم نمونه اي از اين تلمبه ها را ديده ايد كه معمولاً در روستاها از آن براي بالا كشيدن آب از چاه استفاده مي كنند. اين نوع تلمبه بوسيلة لوله اي به چاه متّصل است و دسته اي دارد كه اگر با سرعت به بالا و پايين كشيده شود بر اثر ايجاد خلأ در لوله، آب بسمت بالا هدايت شده و از دهانة تلمبه بيرون مي ريزد. زيگ مي گفت كه نبايد توقف كنيد چون نمي دانيد كه آب تا كجاي لوله بالا آمده است. اگر توقف كنيد آب دوباره به چاه برمي گردد.آنقدر به اين كار ادامه داد تا آب از دهانة تلمبه سرازير شد. اگر شروع كرده و به اندازة كافي استقامت كنيد، هر اندازه كه آب بخواهيد بدست مي آوريد. زندگي نيز همينگونه است.

 


در اواخر دهة 50 وقتي كودكي بيش نبودم، با مادرم براي آوردن آب مي رفتيم و براي شروع، ابتدا كمي آب داخل تلمبه مي ريختيم. سپس من شروع مي كردم به تلمبه زدن. مي شنيدم كه مادرم مي گفت: " آفرين پسرم،آب داره بالا مياد، توقف نكن، يه كم سريعتر .... ". اما آنروز من هنوز كوچك بودم و اين كار انرژي زيادي مي خواست و درنتيجه آب هميشه به چاه برمي گشت. اين همه زور زدن تقريباً براي هيچي، مگر يادگيري درس تلمبه. اين داستان هر روز تكرار مي شد و تلمبه هم هر روز به من درس مي داد. تا اينكه يك روز با راهنمايي و پافشاري مادرم، تلمبه هر چي آب مي خواستم به من داد.
و درسي را به من داد كه هرگز فراموش نمي كنم: " درس تلمبه "

۱- اين مقاله برگرفته از سايت اينترنتي www.home-business-network.com است.
۲- Craig Tucker نويسنده ومجري كارگاهها و سمينارهاي زنده در مورد MLM است. براي مقاله هاي بيشتر از اين نويسنده به اين آدرس مراجعه كنيد: www.tuckermarketing.com/shortarticles.htm

خودباوری

خودباوری

خود باوری اولین چیزی است که باید اتفاق بیافتد.آیا خوتان را باور دارید؟اگر یک روز از شما خواسته بشه سکاندار یک کشتی بزرگ باشیدآیاتااین حد خودتون رو باور دارید که این کار رو انجام بدید؟ آیا تا این حد به خودتون ایمان دارید که کشتی رو غرق نکنید ؟ مطمئن باشید اگر خودتون رو باور داشته باشید هیچ غیر ممکنی وجود نخواهد داشت .
ولی اگر باور نداشته باشید هیچ ممکنی نمی توانیم داشته باشیم . این رو با تمام وجود قبول کنید .


به گذشته فکر کنید . به زمانی فکر کنید که کاری رو غیر ممکن می دانستید . ولی الان همون کار به نظر خود شما غیر ممکن است که غیر ممکن بوده باشد . ولی خوب به عقب که بر گردیم می بینیم که همون غیر ممکن است که ممکن شده .
شاید صدها اتفاق به این شکل برای هر کدام از ما افتاده باشد .
باور کنید که شما موفق می شید . باور کنید که شکست وجود ندارد . باور کنید که شکست واقعی وقتی است که هیچ کاری نکنیم (یخ کنیم) . تا حالا یخ کردید ؟ بدترین و کشنده ترین حالتی که انسان را به مرحله نابودی می کشاند . همون لحظه ای است که هیچ کاری انجام نمی دیم . مواظب باشیم که در این دام نیفتیم .
هر لحظه می تواند اتفاقی بیافتد که آینده را دگرگون کند . قدر لحظات را باید بدانیم . مخصوصا لحظاتی که با خودمون هستیم . لحظاتی که داریم خودمون رو باور می کنیم .
یادمان باشد اگه خودمون و توانایهای خودومون رو باور نکنیم . حتی کوچکترین کارها رو هم نمی تونیم انجام بدیم . این نیز نیاز دارد که شما باور کنید . باورهای غلط می تواند زندگی یک انسان را تلف کند . برای اینکه بتونیم هر چیز دیگری را باور کنیم ، اولین کار این است که خود را باور کنیم . خودباوری نیرویی دارد که هیچ مانعی نمی تواند جلوش را بگیرد .
به لحظاتی فکر کنیم که موفق شدیم . حتما در گذشته طعم موفقیت را چشیده اید ! چه احساسی داشتید؟ چطور فکر می کردید؟ دنیا رو چطور می دیدید ؟ آیا احساس نمی کردید هر کاری رو بکنید موفق می شید ؟ آیا دوست ندارید زندگی شما پر از این لحظات باشد ؟ آیا ارزش دارد که پیچیده ترین مسائل را برای دستیابی به اون لحظات حل کنیم ؟ اگر ارزش دارد پس بیدار شید و شروع کنید به حل مسائل پیچیده . البته با ساده ترین راه حلها .
نباید بزاریم کوچکترین زمانی تلف بشه . نباید منتظر باشیم شرایط فراهم بشه . چون اگه منتظر شرایط بمانیم هیچوقت شرایط خود بخود فراهم نخواهد شد . این باورهای ماست که شرایط را فراهم می کند .
خودمونیم ! در یک هفته اخیر چه کارهای سازنده ای انجام دادیم ؟ باید با خودمون صادق باشیم . امروز چه کاری است که اگه انجامش ندم فردا حتما ضررش رو می بینم ؟! خیلی ساده است . اگه نخوام امروز این کارو انجام بدم فردا چه اتفاقی می افته ؟ اگه انجامش بدم چی ؟ هر چی بکاریم همون رو درو می کنیم . این ساده ترین قانون طبیعت است . اگه هیچ چیز نکاشتیم مطمئنا هیچ چیز درو نخواهیم کرد .
آیا درست است! که یک کشاورز با این باور که امسال ممکن است خشکسالی پیش بیاد، یا ممکن است محصولش را آفت بزند ، هیچ محصولی نکارد ؟ آیا با این باور چیزی به اسم کشاورزی می تواند وجود داشته باشد ؟!
اگر یکسال خشکسالی پیش بیاد ، یا محصول کشاورز رو آفت بزنه ، آیا کشاورز کار کشاورزی رو برای همیشه تعطیل می کند ؟! ممکنه از هر صد کشاورز یک نفر این کار رو بکنه . ولی نودونه نفر از اونها کارشون رو ادامه می دند ، با این تفاوت که یکبار خشکسالی و آفت زدگی رو تجربه کرده اند .
قدر خودمون ، موقعیتمون و کارمون رو بدونیم . این کاری نیست که بدون تلاش نتیجه بده . فکر نکنید چون وارد شدید دیگه همه چیز تمومه . نه ! باید با این کار درگیر بشید . باید بشینید کشف کنید چرا این کارو انجام می دید . باید برای این کارتون دلیل منطقی و قانع کننده ای داشته باشید . در این کار شکست می خورید اگر دلیل منطقی نداشته باشید. این کار رو رها می کنید اگه دلیل قانع کننده نداشته باشید .
اگر دلایل شما برای انجام این تجارت منطقی و قانع کننده باشند ، شما حواستون رو جمع می کنید که حتما این کار رو درست انجام بدید . اگه دلایل محکمی داشته باشید ، هیچ کس و هیچ چیز نمی تونه شما رو نگه داره . اگه دلایل قوی داشته باشید، حتما موانع رو رد می کنید . این چیزایی که گفتم رو زیاد شنیدید . ولی ارزش داره یک بار دیگه هم در موردشون فکر کنید.
اشتیاق سوزان شما چیه ؟ فرض کنید امروز آخرین روز زندگی شماست . نیاز دارید چه کاری رو انجام بدید ؟ اگه اون کار رو انجام ندید، بمیرید ، آیا وجدانتون درد نمی گیره؟ دوست دارید بعد از مرگ شما چی در موردتون بگند؟ اگه اینها براتون مهم هستند ، حتما اونها رو مشخص کنید . اگه مهم نیستند به نظر من وقتتون رو بیهوده هدر ندید . این کار کاریه که می طلبه اشتیاقات سوزانتون براتون مهم باشند . اگه اشتیاقاات سوزان داشته باشید ، غیر ممکنه که کار امروز را به فردا بیندازید. غیر ممکنه که کوتاه بیایید . غیر ممکنه که مانعی بتونه راه شما رو سد کنه .
تا حالا احساس نیاز اورژانسی بهتون دست داده؟چکار کردید؟ فرض کنید شما صاحب شرکتی هستید که تا آخر این ماه اگه نتونید قصد بانک رو بپردازید ، شرکت شما رو به مزایده خواهند گذاشت . چه کار حاضرید بکنید که این اتفاق نیافته؟! من مطمئنم، هیچ کار، اگه شرکتمون برامون مهم نباشه. و مطمئنم، هر کاری که لازم باشه انجام میدیم که این اتفاق نیافته. دائم باید خودمون رو در این وضعیت بدونیم . احساس کنیم که کار امروز ما حکم این رو دارد که اگه انجامش ندیم آخر ماه ورشکست خواهیم شد . این باور در نت ورک مارکتینگ و همه تجارتها کار برد دارد.
پس تاکید میکنم که رعایت موارد زیر برای یک نتورکر حتما ضروری و لازم است.
1- خود باوری
2- دلایل انجام این کار
3- اشتیاقات سوزان
4- احساس نیاز اورژانسی
مواردی هستند که برای موفقیت در نت ورک مارکتینگ باید وجود داشته باشند .

چگونه در Network Marketingموفق شویم

چگونه در Network Marketingموفق شویم

سه اصل مهم برای موفقیت در این سیستم وجود دارد .
شرکت مناسب را انتخاب کنیم.
روش بازاریابی محصول را بدانیم.
بیاموزیم چگونه افراد مناسب برای این کارراانتخاب کنیم .

چگونه مشتری بیشتری جذب کنیم؟

چگونه مشتری بیشتری جذب کنیم؟
ارتباط و نقش آن در جذب مشتری
در عصری که هر لحظه اش در گرو تغییرات شگفت انگیز است ، ارتباطات حرف اول را می زند ، تحقیقات نشان می دهد که حدود 75% از اوقات روزانه ما به نحوی در تماس و ارتباط با دیگران می گذرد .
ارتباطات مجموعه ای از مهارت هاست . اما مهمترین آنها درک نقطه نظرهای طرف مقابل و تفهیم نقطه نظرهای خویش است . به همین دلیل کیفیت زندگی هر کس بستگی به کیفیت ارتباطات او با دیگران دارد . برای مثال همه ما در محیط کار فرصت های یکسانی داریم . اما تنها کسانی مسیر پیشرفت و ترقی را به سرعت می پیمایند و احترام ، اعتبار و مقام برای خویش کسب می کنند که ضمن توانائی های شغلی ، قدرت بیان داشته باشند ، خود را بدرستی مطرح کنند و در شرایط مختلف ارتباطی مناسب و مؤثر برقرار نمایند .برای اینکه انسان به درستی دیگران را درک کند ، به مهارت دیگری نیاز دارد و آن فن دقیق گوش کردن است .از اینرو انسان باید بیاموزد که به هنگام گفتگو با افراد با توجه به لحن و صدا ، تغییرات چهره و حرکات مخاطب به ذهن او پی ببرد و مراقب حالات و حرکات خود باشد و آنرا به دلخواه تحت کنترل درآورد .همچنین باید بداند که چگونه عوامل صوتی ، بیانی و بصری را با هم بیامیزد ، پیام خود را برساند و سپس با رعایت اوضاع و احوال مخاطب ، با مؤثرترین شیوه آن را منتقل کند .ارتباطات مجموعه ای از مهارت هاست . اما مهمترین آنها درک نقطه نظرهای طرف مقابل و تفهیم نقطه نظرهای خویش است .کیفیت زندگی هر کس بستگی به کیفیت ارتباطات او با دیگران دارد .انسان باید بیاموزد هنگام گفتگو با افراد مراقب حالات و حرکات خود باشد و آنرا به دلخواه تحت کنترل درآورد .حدود 60% از سوءتفاهم ها و اختلافات در محیط کار و خانه ناشی از خوب گوش نکردن است ، چرا که شنیدن بدون دقت کافی موجب می شود که بیش از نیمی از پیام ، نشنیده از دست برود .گاه یک لحن صدا یا یک حرکت ، حاوی پیامی است که از نهفته ترین احساسات درون فرد سرپشمه می گیرد و معنای ارتباط را مشخص می کند .هر فرد باید بداند که چگونه عوامل صوتی ، بیانی و بصری را با هم بیامیزد ، پیام خود را برساند و سپس با رعایت اوضاع و احوال مخاطب ، با مؤثرترین شیوه آن را منتقل کند .

ارتباطات کلامی
برای اینکه در شغل خود موفق شویم و بتوانیم در جذب مشتری موفق باشیم باید از کلمات به دقت استفاده کنیم.اگر کلمات در جا و مکان مناسب خود بکار برده شوند ، سریعتر بر افراد تأثیر می گذارند .در هنگام مواجهه با مشتری از کلمات منفی : نمی توانم ، نمی دانم ، غیر ممکن است ، بعید است ، هرگز و … نباید استفاده کرد .

ارتباطات غیر کلامی
مشتری در بدو ورود به محل کار ما ، با دیدن نشانه های غیر کلامی در مورد شخصیت ما قضاوت می کند .تلاش مبتنی بر ایجاد شخصیتی مثبت در ذهن مشتری از ضروری ترین کارهاست که هر کارمند مشتری مدار باید انجام دهد .

عوامل مهم در ارتباطات صحیح و مثبت
روابط ما مطلوب یا نامطلوب ، شکل دهنده بخش عمده ای از اوقات روزانه ما است .ما هر روز به گونه های مختلف با یکدیگر در ارتباط می باشیم تا اندیشه ، احساسات و تمایلات خود را به یکدیگر منتقل کنیم .مهارت در ایجاد رابطه مناسب با دیگران بر توانائی ها و اعتماد به نفس ما می افزاید .هر چه بهتر با دیگران رابطه برقرار کنیم ، مسئولیت هایمان را بهتر به مرحله اجرا می گذاریم .نحوه ارتباط ما در میزان حمایت و کمکی که از سوی دیگران دریافت می کنیم ، مستقیماً تأثیر می گذارد .از دست دادن صبر و شکیبایی و وارد بحث شدن و همچنین خوب فکر نکردن و زود نتیجه گیری کردن مانع از یک ارتباط صحیح و مناسب در محیط کار می باشد .عوامل زیر مانع از یک ارتباط صحیح و مناسب در محیط کار می باشد :
1- فقدان دانش و اطلاعات
2 مشخص نکردن دقیق اولویت ها
3- خوب گوش نکردن
4- فقدان درک کامل سخن گوینده و کوتاهی در پرسش
5- فکر از پیش پنداشته
6- عدم توجه به نیازهای دیگران
7- خوب فکر نکردن و زود نتیجه گیری کردن
8- از دست دادن صبر و شکیبایی و وارد بحث و جدل شدن

شیوه های ایجاد رابطه مثبت
امروز ارتباط با دیگران ، یکی از مهمترین و در عین حال با ارزشترین بخش از زندگی هر یک از ما را تشکیل می دهد .زیربنا و شالوده موفقیت در جذب مشتری برقراری ارتباط مناسب است .دوستی های پایدار و موفق ، روابط خانوادگی گرم و موفقیت های تحصیلی و شغلی و در نهایت جذب مشتری به مهارتهای ارتباطی ما بستگی دارد .اگر نحوه ارتباط با مردم صمیمی دوستانه و مثبت باشد . اوقات زندگی دلپذیر می شود.دوستی با اشخاص تنها از راه گفتگو و یا ارتباط کلامی با آنها ایجاد نمی شود بلکه رفتار ما در این مورد نقشی اساسی دارد .اگر ارتباط خصمانه و تؤام با احساسات منفی باشد اثرات این نوع ارتباط مستقیماً به ما باز می گردد .کسانی که نمی توانند نظر دیگران را به خود جلب کنند و با آنها دوست شوند از آن جهت است که در برخورد با آنها رفتاری مطلوب ندارند .رمز موفقیت در ارتباط با دیگران اینست که آنها را دوست بداریم .کسی که مردم را دوست ندارد و در وجود خود علاقه ای نسبت به آنها احساس نمی کند ، همیشه تنهاست و در زندگی بیش از دیگران دچار سخی و مشکلات می شود .

تبسم
یک تبسم خوشایند نشانه آمادگی برای پذیرش دوستی با دیگران تلقی می شود .تبسم همه جا نشانه آن نیست که شما از زندگی خود راضی و شاد هستید ولی هنگامی که با فردی آشنا مواجه می شوید یا می خواهید با کسی اظهار دوستی کنید ، تبسم شما محیط مساعدی برای رابطه دوستانه شما با او بوجود می آورد .هر چه رفتار و حرکات چهره شما در جلب دوستی مؤثرتر باشد توفیق شما در برقراری ارتباط بیشتر خواهد بود .

برخورد خوش
زمانی که در برخورد با دیگران رفتار شما سرد و دور از نشانه های دوستی است ، طبعاً نبایستی انتظار داشته باشید که طرف مقابل به دوستی با شما تمایل داشته باشد .در برخورد با دیگران گشاده رو باشید و با حرکات سر و دست و چهره خویش علاقه و تمایل خود را برای جلب دوستی آنها نشان دهید و مطمئن باشید که در این رابطه رفتار شما بدون پاسخ نخواهد ماند .برخورد سرد با دیگران فرد را در موضع دفاعی و عدم آمادگی برای ارتباط قرار می دهد .

رفتار دوستانه
با رفتار خود نشان دهید که به طرف صحبت خود علاقمند هستید و برای او و گفته هایش اهمیت قائل می شوید.در گفتار خود با طرف مقابل نقش (( متکلم وحده )) را بازی نکنید . بگذارید او هم به نوبه خود درباره مطلبی که مورد بحث است اظهار نظر کند .رفتار آدمی به منزله زبان غیر کلامی او تلقی می شود . شما هر قدر آدم اجتماعی و علاقمند به حفظ روابط با دیگران باشید مادامی که نتوانید در این رابطه رفتار مطلوب از خود نشان دهید ، در مقصود خود که جلب دوستی دیگران است ، موفق نخواهید شد .

تماس برای برقراری رابطه
شما با فشردن دست کسی که با او مواجه می شوید ، عملاً به او نشان می دهید که مایل به ایجاد رابطه دوستی با او هستید بنابراین شما سعی کنید در این کار پیشقدم باشید .خود را با نام معرفی کنید و یقین بدانید که شما با این طرز رفتار باب رابطه و دوستی را با طرف مورد بحث خود خواهید گشود .به طرف مورد صحبت خود بگوئید به دوستی با او علاقمند هستید و مایلید هر چند گاه او را ملاقات کنید .

برخورد نگاه
فراموش نکنید که نگاه کردن به صورت فردی که مورد صحبت شماست در ایجاد دوستی با او اثری فوق العاده دارد . هنگامی که او تبسم می کند شما هم به آن پاسخ دهید و مخصوصاً وقتی که صحبت می کند به او بنگرید .با نگاه کردن خود به طرف مقابل می فهمانید که ه صحبت کردن با او علاقمند هستید .خیره شدن به چهره طرف مورد صحبت ممکن است در پاره ای از موارد نتیجه عکس داشته باشد .طرف مقابل شما هر چند در رفتار خود بی تفاوت باشد و به سردی با شما برخورد کند با مشاهده تبسمی که شما بر لب دارید نرم خواهد شد و به آن پاسخ خواهد گفت.گاهی نگاه کردن بدون ابراز توجه به طرف مقابل نشانه عدم توجه فرد به طرف مورد صحبت تلقی می شود . حتماً از این طرز نگاه کردن احتراز کنید .

حرکت سر به نشانه تأیید
یک حرکت سر به نشانه قبول سخنان طرف مقابل ، همراه با تبسم و رفتاری دوستانه می تواند شما را در ایجاد رابطه و دوستی با او موافق گرداند .

گوش کردن و تأثیر آن در جذب مشتری
در ارتباط با طرف مقابل ( مشتری ) سریع قضاوت نکنیم ، بلکه اجازه دهیم مشتری حرفهای خود را بزند و از پیش داوری پرهیز کنیم .صبور باشیم و از قطع کلام مشتری بپرهیزیم و نسبت به سخنان او بی توجه نباشیم .
عواملی که باعث حواس پرتی می شوند را کنترل کنیم و در هنگام سخن گفتن مشتری ، با تلفن یا شخص دیگری حبت نکنیم .شنیدن تنها بخشی از فرایند دریافت ، درک ، توجه ، معناگذاری و پاسخگویی توسط شنونده است .
با علاقه گوش کنیم و در صورت لزوم سؤال کنیم .در فرایند مشتری گرائی باید مهارت های گوش دادن را بهبود بخشیم .
- بپذیریم که هم فرستنده و هم دریافت کننده پیام ، در برراری ارتباط مؤثر به یک اندازه نقش و سهم دارند ، پس هر دو باید برای برقراری راتباط تلاش کنند .
- در ارتباط با طرف مقابل ( مشتری ) سریع قضاوت نکنیم ، بلکه اجازه دهیم مشتری حرفهای خود را بزند و از پیش داوری پرهیز کنیم .
- صبور باشیم و از قطع کلام مشتری بپرهیزیم و نسبت به سخنان او بی توجه نباشیم .
- در هنگام گوش دادن احساساتی نشویم ، عواطف خود را کنترل کنیم و دچار خشم و نفرت و … نشویم .
- طرز صحیح نشستن یا ایستادن در فرایند گوش دادن مؤثر است . پس در هنگام سخن گفتن با مشتری در بهترین وضعیت قرار گیریم .
- عواملی که باعث حواس پرتی می شود را کنترل کنیم و در هنگام سخن گفتن مشتری ، با تلفن یا شخص دیگری صحبت نکنیم .
- دقیق و کامل به سخنان مشتری گوش دهیم .
- شنونده فعال باشیم ، یعنی با علاقه گوش کنیم و در صورت لزوم سؤال کنیم .

ارائه شخصیت جذاب و نقش آن در مشتری گرائی
مرتب ، تمیز و در عین حال ساده لباس بپوشیم تا مشتری با ما احساس صمیمیت کند .شوخی زیاد ما را فردی سطحی و بی اعتبار معرفی می کند .با آرامش و وقار با مشتری صحبت کنیم و از بلند صحبت کردن بپرهیزیم بی احترامی و بی ادبی در کلام از جذابیت می کاهد . باید در مقام مشتری ظاهری آراسته و باطنی وارسته داشته باشیم . مشتری فردی محترم است ، پس باید در مقابل او مؤدب و موقر ظاهر شویم .

چرا فقط بعضي از افراد در بازاريابي شبكه اي، دولتمند مي شوند؟

چرا فقط بعضي از افراد در بازاريابي شبكه اي، دولتمند مي شوند؟

نوشتةTim Bruxvoort۲
علي رغم اينكه نمايش تلويزيوني Oprah Winfrey۳ راديده باشيديانه،بهرجهت داستان موفقيت او بسيارجذاب است.شمابه هيچ وجه نميوانيدبگوييدموفقيتي كه او كسب كرده، نتيجة شرايط خاص اجتماعي بوده كه درآن رشد كرده است.در حقيقت، او از يك خانوادة از هم گسيخته بود و در كودكي مورد هرگونه بدرفتاري قرار گرفت. او يك زن آفريقايي ـ آمريكايي بود. اين فاكتورهاي تبعيض ( زن و سياه ) احتمالاً موانع سرسختي در مسير او بحساب مي آمدند. پس چرا او امروز يك ميلياردر است درحاليكه بسياري از مردان سفيدپوستي كه درس خواندة هاروارد بوده و در شرايط اجتماعي بسيار خوبي رشد كرده اند، الان فقط يك زندگي ساده را تجربه مي كنند؟ آيا تاكنون به اين موضوع انديشيده ايد كه چرا موفقيت، ظاهراً خيلي راحت به سراغ بعضي ها مي آيد درحاليكه ديگران براي انجام هر كاري بايد بجنگند؟ چه چيزي تفاوت را ايجاد مي كند؟

 

 

موفقيت در بازاريابي شبكه ای۴ ( MLM ) يا هر مقولة ديگري در زندگي، قابل پيش بيني است و از طريق پيروي كردن از اصولي كه همة ميليونرها بكار مي برند و با گذشت زمان آزمايش شده است، قابل تكثير نيز مي باشد. در واقع، اگر در مورد اصول دولتمندي، آموزشي نديده باشيد، هرگز تنعّم را در زندگيتان تجربه نخواهيد كرد. يا حداقل براي مدت طولاني تجربه نخواهيد كرد. نمي خواهم شما را بترسانم، اما اگر بدون يادگيري اين اصول، به طريقي در MLM به ثروت رسيده ايد، نمي توانيد آن را حفظ كنيد. مدرك مي خواهيد؟ فقط كافي است افرادي را ببينيد كه در بخت آزمايي ها برنده شدند.
ويليام باد پاست۵ در سال 1988 در بخت آزمايي پنسيلوانيا، 16.2 ميليون دلار برنده شد. اما حالا زندگيش را به كمك بيمة تأمين اجتماعي و بُن غذا كه حدود 450 دلار در ماه است، مي گذراند.
كِن پراكسيماير۶ هنگامي كه در بخت آزمايي ميشيگان برندة 1 ميليون دلار شد، يك چرخكار بود. او سپس به كاليفرنيا رفت و همراه برادرانش به تجارت ماشين پرداخت و بعد از 5 سال ورشكست شد.
سوزان مولينس۷ در سال 1993 در بخت آزمايي ويرجينيا، 4.2 ميليون دلار برنده شد و حالا تا خرخره در بدهي فرو رفته است.
اِوِلين آدامز۸ مي گويد: " برنده شدن در بخت آزمايي، هميشه آنطور كه سروصدا مي كند، نيست. " او در بخت آزمايي نيوجرسي، نه يكبار بلكه دو بار در سالهاي 1985 و 1986 مجموعاً برندة 5.4 ميليون دلار شد. اكنون در يك تريلر، زندگي مي كند و همة آن پول را از دست داده است.
جانت لي۹ از ميسوري در سال 1993، برندة 18 ميليون دلار شد. سپس به دلايل مختلفي مانند مقاصد سياسي، آموزشي و عامّه پسندانه، همة پولش را بخشيد. بر طبق گزارشات منتشره، هشت سال بعد از برنده شدنش، ورشكست شده بود و تنها چيزي كه داشت 700 دلار در حساب بانكي اش بود.
ويلي هارت۱۰ از ميشيگان در سال 1989، برندة 3.1 ميليون دلار شد اما دو سال بعد از آن، پولي در بساط نداشت و متهم به قتل نيز بود. وكيلش مدعي است كه او بخت و اقبالش را صرف طلاق و كوكائين كرد.
هر فردي يك ترموستات مالي۱۱ دارد و همانگونه كه ترموستات، ميزان حرارت خانة شما را كنترل مي كند، ترموستات مالي شما نيز هم اكنون روي ميزان پولي كه معمولاً در بساط داريد تنظيم شده است. اگر بهر طريقي از راه بيزينس MLM به پولي بيش از آنچه كه ترموستات ماليتان برايش تنظيم شده است، برسيد، شبيه برندگان بخت آزمايي كه در بالا ذكر كرديم، حتماً آنرا از دست خواهيد داد تا به سطح مناسب مالي خودتان برسيد. اگر مي خواهيد پول بيشتري از بيزينس MLM خودتان بدست آوريد يا پولي را كه بدست آورده ايد حفظ كنيد، بايد درجة تنظيم ترموستات ماليتان را بالا ببريد.
چگونه درجة ترموستات ماليتان را افزايش دهيد؟ با يادگيري و تمرين اصول دولتمندي. همة ميليونرهاي خودساخته با اين اصول، زندگي مي كنند. اگر هم اكنون در MLM موفق نيستيد، احتمالاً بدين دليل است كه آن اصولي كه Oprah و ساير ميلياردرها و ميليونرها را به موفقيت رسانده، بكار نمي بريد. همة آن چيزي كه بين شما و موفقيتتان فاصله انداخته است، كاربرد همين قوانين كلي است.
كجا مي توانيد اين اصول را فرا بگيريد؟ بهترين جا، همان افرادي هستند كه اين قوانين را فهميده و با بهره گيري از آنها به موفقيت رسيده اند. براي رسيدن به مقصد، هيچ راهي سريعتر از آن نيست كه يك مربّي خوب پيدا كنيد تا راهنماي شما در مسيرتان باشد. شخصي كه بدان نياز داريد كسي است كه قبلاً به مقصد شما رسيده باشد و صدالبته بخواهد كه اصول دولتمندي را به شما بياموزد. البته همة افراد موفق، نسبت به اين اصول، آگاهي كامل ندارند هر چند كه آنها را بطور طبيعي بكار مي برند.
روش مناسب ديگري براي يادگيري اين اصول، استفاده از بهترين كتابي است كه تاكنون دربارة موفقيت به رشتة تحرير درآمده است: " بينديشيد و ثروتمند شويد " اثر ناپلئون هيل۱۲. هر چند اصولي كه بدان نياز داريد در اين كتاب موجود است، اما بايد روي آنها كار كنيد تا اين اصول را كشف كرده، آنها را بفهميد و سپس به آنها عمل كنيد. كتاب ناپلئون هيل كلاً در مورد استفاده از همان ابزاري است كه ميليونرها براي رسيدن به نتايج دلخواهشان از آنها بهره مي گيرند. اگر هنوز به توفيق مالي كه مدنظرتان است نرسيده ايد، شايد همة آن چيزي كه بدان نياز داريد كمي آموزش از طريق يك مربي در زمينة موفقيت در MLM و يا يادگيري و تمرين اصول كتاب ناپلئون هيل باشد.

گاهي همة آن چيزي كه نياز است، كمي تغييرات زيركانه در چارچوبهاي ذهني تان است تا تفاوتهاي شگرفي در نتايجتان حاصل شود.

1- اين مقاله برگرفته از سايت اينترنتي www.onlinemlm.com است.
2- Tim Bruxvoort يكي از سرشناس ترين افراد در زمينة مربيگري موفقيت و بيزينس خانگي است. او به افراد كمك مي كند تا از طريق بيزينسهاي خانگيشان زندگيهايي سودمند و سرشار از موفقيت بسازند. مي توانيد از طريق آدرس www.homebasedriches.com به وب سايت او دسترسي پيدا كنيد. همچنين اگر علاقمند به كشف رموز موفقيت در هر زمينه اي هستيد، مي توانيد به آدرس www.thinktorich.com مراجعه كنيد.
3- اين نمايش تلويزيوني يكي از پرطرفدارترين نمايشهاي تلويزيوني در آمريكاست كه هنرپيشه و مجري آن خانم Oprah Winfrey است. اين نمايش از طريق بعضي از كانلهاي ماهواره اي نيز پخش مي شود.
Network Marketing -4
 William Bud Post-5
Ken Proxmire-6
Suzanne Mullins-7
 Evelyn Adams -8
Janite Lee-9
 Willie Hurt-10
 financial thermostat-11
"Think and Grow Rich" by Napoleon Hill-12

چرا به اين بيزينس پيوستم ؟

چرا به اين بيزينس پيوستم ؟
نوشتۀ Michael Dlouhy
90% از افراد در بیزینسهای جدید در سال اول شکست می خورند و 90% از افراد باقیمانده هم در 4 سال بعد.عجیبه نه ؟ شما هیجان زده وارد می شید و سپس هزاران خرابکاری پیش میادوهزاران بار می خوای quit کنی. اغلب مردم فقط quit می کنند.
برای انجام این کار به یک دلیل کاملاً قوی و محکم نیاز داری. چون فقط به همین دلیل هست که اگر روشتان برای انجام این کار جواب نداد بدنبال روش دیگری می روید.
اما اگر شل و ول ( wishy-washy ) باشید، رفتنی ( goner) هستید.
اولین چیز، یافتن why است. یک why خوب میتونه زندگی شمارو نجات بده !
مسئله ای که اکثر افراد دارند اینه که فرد یا افرادی در نزدیکی اونا هستند که نمی توانند موفقیتشون رو ببینند ! بهترین انتخاب شما اینه که با برگزیدن یکwhy خیره کننده و شگفت انگیز از شرّ اونا خلاص شيد.


یک why 99.9% (بخونید وایِ 99.9%) انتخاب كنيد که شمارو حفظ کنه ! در برابر چی؟ در برابر برف، بارون، تگرگ، طوفان، سیل، طاعون، انفجارهای هسته ای و در نهایت در برابر انتقادهای یک فرد آشنا !!!
مثلا تا حالا از خودتون پرسیدین که چرا اینقدر برای شما حیاتیه که این بیزینس رو انجام بدین؟ یا چرا اینقدر مهم و حیاتیه که موفق بشین؟ اکثر افراد اهدافشون رو می گن و مینویسند. درسته، شما به اهداف نیاز دارین. اما why شما یک دلیل بسیار بسیار بسیار بزرگه که همواره شمارو گرم نگه میداره.
آتش شما کجاست؟ عاشق چی هستی؟ از چی متنفری؟ چه چیزی واقعاً واقعاً برات مهمه؟ صادقانه چی می خوای؟ چه موقعیتی از زندگیت هست که میخوای از شرش خلاص بشی و دیگه هرگز هرگز و هرگز به سراغت نیاد؟ اینا اهداف نیستند، پول هم نیستند. اغلب افراد میگن که why شون پوله. چون اونا می خوان صورتحساب سنگین بیمارستان رو بپردازن یا می خوان ماشینشون رو عوض کنن یا ... . اما why واقعی شما هرگز پول نیست. به این بستگی داره که شما واقعا کی هستید؟ عامل محرک شما باید چیزی بیش از پول باشه. Why شما چیزیه که شما واقعا می خواین... یا چیزی که شما می خواین واقعا از شرش خلاص بشین و یا هر دو. اگر why شما 70% باشه و شما به مانع 72% برسید، رفتنی هستید، ناپدید می شید. اما اگر why شما 99.9% باشه شما در این بیزینس می مونی و پیروز میشی. به چه دلیل روی این سیاره زندگی می کنی؟ تو یه مایه هایی، تو اینجایی تا زندگیها رو تغییر بدی، رو زندگی بقیه تاثیر بذاری و به مردم کمک کنی. تو این زندگی می ارزه که چه کاري انجام بدی؟ یه بیزینس جدید همیشه ریسک داره. مردم به دو دلیل ریسک می کنن: یکی برای جلوگیری از ناراحتی و ناخشنودی و ...دیگه برای بدست آوردن خوشی و مسرت و... .
جواب دادن به سوالات زیر ممکنه که به شما کمک کنه که why تون رو پیدا کنید:
- چند ساعت در هفته کار می کنی؟
- عاشق چه جور کاری هستی؟
- از چه جور کاری متنفری؟
- در زمانهای آزادت چکار می کنی؟
- اگر دو ماه تعطیلات داشتی و هر چی پول می خواستی فراهم بود، چکار می کردی؟
- با چه جور افرادی دوست داری کار کنی؟
- چه مسئله ای هست که تو رو تا سرحد مرگ میترسونه، و پول بیشتر میتونه حلش کنه؟
- چه چیزی تو زندگیت هست که باعث نفرت تو می شه و پول بیشتر میتونه اونو حل کنه؟
- اگر همۀ پولی که می خواستی، داشتی چه مسئلۀ بزرگی حل می شد؟
- اگر همۀ زمانی رو که در دنیا هست در اختیار داشتی چکار می کردی؟
- بجز پول دنبال چه چیز دیگه ای هستی؟
- خانواده ات برای تو چه معنایی داره؟
- برای رشد شخصی خودت چی می خوای؟
- در طول زندگی ات، می خواهی چه کاری رو به پایان برسونی؟
- از چه چیزی تا حد مرگ می ترسی؟
- برای تو چه معنایی داره که زندگی دیگران رو تغییر بدی؟
- چه چیزی در زندگیت تورو واقعا هیجان زده می گنه؟
- چه چیزی در زندگیت تورو واقعا عصبی می کنه؟
- به افرادی که عاشقشون هستی دوست داری چی بدی؟
- چه چیزی واقعاً واقعاً احساسات تورو برمی انگیزه؟
چه چیزی می تونه تو رو تحریک کنه که از رختخواب بلند شی؟ چه چیزی باعث می شه که تلویزیون رو خاموش کنی؟ چه چیزی تورو تحریک می کنه که به کسی که ازت اطلاعات بیشتری راجع به بیزینست خواسته، زنگ بزنی؟ خلاصه سوالم اینه که چطور تحریک می شی؟
قدم اول، نوشتن why است و اگر شما حاضر به پرداخت این هزینۀ اندک هم نیستید، من میتونم وقتم رو با کس دیگه ای بگذرونم!! سه تا از بزرگترین دلایلتون رو که چرا شما باید در این بیزینس موفق بشین، بنویسید. این یه بازی بیمزه نیست، زندگی واقعیه !
بدون why ، امیدی نیست.No 'WHY' ? No hope!
90% افرادی که وارد یه بیزینس می شن هرگز دلایلشون رو نمی نویسند. پس اگه شما اونارو بنویسید این شاخص بسیار بسیار خوبیه. پس دلایلتون رو بنویسید و اونارو مدام بهترو بهتر کنید. فقط خودت می دونی که آیا اونا به اندازۀ کافی برای تو مناسب هستند یا نه؟ پس 3 تاشون رو بنویس، و سپس بیشتر فکر کن. پروارشون کن. بزرگترشون کن. اونقدر روشون کار کن که بگی " خدایا خودشه !!! "
اونموقع تو واقعاً تو این بیزینس هستی!

چرا بازاریابی شبکه ای؟

چرا بازاریابی شبکه ای؟
در میان هر جمعی ، معمولا عده معدودی پیدا می شوند که در عین جوانی و در حالی که ثروتمند هستند، بدون هرگونه دغدغه ای بازنشسته می شوند...تعداد بسیار بیشتری هم هستند که سخت وطولانی کارمی کنند ولی سرانجام در دوران بازنشستگی به آسایش می رسند. با این حال، اغلب افراد، 45 سال از زندگی خود را <<سگ دو>> می زنند، تنها به این دلیل که در بازنشستگی به <<مدینه فاضله>>شان برسند.

 

چه چیزی باعث تمایز این گروه ها از یکدیگر می شود؟ و چه رازی در گروه اول نهفته است ؟ آنها چطور این همه ثروت را به این سرعت کسب می کنند؟ و چطور کسی می تواند از این اطمینان حاصل کند که بازنشستگی اش می تواند مثل گروه اول باشد ؟ این یک سوال فریبنده است…
من احساس می کنم که برای پاسخ به این سوال،شایسته تر هستم، نه به این خاطر که جزو گروه اول هستم، بلکه به دلیل آن که به هزاران نفر کمک کرده ام تا به این گروه بپیوندند….


اشتباه نکنید، هر چند …
منظور من صاحبان صنایع، تجار بازار یا سرمایه داران املاک نیست. زیرا با آن که این افراد ثروت مادی زیادی کسب کرده اند، اما زود هنگام بازنشسته نمی شوند و به نظرنمی رسد که خیلی هم بدون مشکل باشند. در واقع، کاملا بر عکس است. ولی زندگی آنها، واقعا یک زندگی سگی است .
کسانی که من در باره آنها صحبت می کنم، گروه جدیدی از کارفرمایان هستند که درآمدهای مادام العمر ایجاد می کنند. چیزی که من به آن <<پول پارو کردن>> می گویم. این افراد یک <<ماشین پول سازی چند سطحی>> ایجاد کرده اند. وسیله ای که به طور مستمر برسرآن ها پول می ریزد، چه بر سر کار بمانند و یا ترجیح بدهند اوقاتشان را در یک ساحل استوایی، در میان ماسه ها غلط بزنند و آب نارگیل بنوشند.

بررسی نحوه دست یابی به این موفقیت، واقعا فریبنده است
ممکن است فکر کنید چنین افرادی، این موقعیت خود را به خاطر مدارک تحصیلی بالایشان به دست آورده اند، اما لزوما چنین نیست. افراد مختلف با مدارک تحصیلی متفاوتی به دنبال این کار رفته اند و حتی بسیاری از آدم های این حوزه (مثل خودم)، در دوره دبیرستان ترک تحصیل کرده اند با این حال، درباره گروه خودم باید بگویم: در حالی که افراد گروه، سخت کارمی کردند تا موفقیت قابل توجه شان را کسب کنند، اما در همان حال عامل اصلی تعیین کننده فاکتور <<تصمیم گیری و اراده>>، به تنهایی، نبود.
اگر چه من از اعتراف به این مسئله، کمی خجالت می کشم، اما باید گفت: اغلب افراد مجموعه سخت تر از من کار می کردند، اما به اندازه من پاداش دریافت نمی کردند.
مکانیکی که موتور ماشین هایم را تنظیم می کند، مردی که چمن های باغچه ام را می زند، ماساژور من و پیشخدمت همیشگی ام در رستوران مورد علاقه ام، همگی سخت تر از من کار می کنند، با این حال، هیچ کدام از آنها در مقابل کاری که انجام می دهند، درآمد مناسبی دریافت نمی کنند.در واقع، آن ها کار بسیار سخت تری را در قبال درآمد بسیار کم تری، انجام می دهند. به نظر نمی رسد که هیچ کدام از آن ها این شانس را داشته باشند که زود هنگام بازنشسته شوند.
این افراد و میلیون ها نفر مانند آنها، زندانیان یک سیستم اقتصادی نادرست هستند. آنها به منزله گروگان هایی هستند که به خاطر پول، در دام روزگار افتاده اند. آنها باید برای کسب پول بیشتر، سخت تر وطولانی، کار کنند. آنها اغلب در شغل هایی گرفتار هستند که از لحاظ حقوق وساعت کاری، محدودیت های زیادی را با خود دارد. چنین مشاغلی حتی این فرصت را برای آنها به دست نمی دهد که در قبال کار بیشتر و صرف زمان طولانی تر، پول بیشتری بدست آورند.در نتیجه، آنها همسر یا همتای شان را به کار می گمارند که البته باز هم کافی نیست. بنابراین شغل دومی پیدا می کنند و گاهی اوقات، همسرانشان هم چنین می کنند. نتیجه آن است که خانواده هایی با سه و چهار درآمد ایجاد می شود که از روی ناچاری وقت بیشتری را در قبال پول بیشتر، معامله می کنند. بر این اساس، هیچ کس مسئول بزرگ کردن فرزندان نیست. آنها، درسهایشان را از تلویزیون می آموزند. این بچه ها نیازمند پدر ومادرند ولی آنها، بیرون از خانه، مشغول کارند و تلاش می کنند تا زندگی خوبی برای فرزندانشان فراهم سازند. این یک چرخه نادرست است.
و مسخره این است که… علی رغم این که شما تمام مدت مشغول بازی<<معامله وقت در قبال پول>> هستید، هرگز به امنیت مالی واقعی دست نمی یابید.

افراد گروه من درک کرده اند که رسیدن به آزادی اقتصادی واقعی، نیازمند آن است که الگوهایی اساسی را برای کسب موفقیت های بنیادین به کار گیرند:
1- مفهوم <<اهرم سازی>> را بکار گیرید تا از معمای <<معامله وقت در قبال پول>>رهایی یابید.
2- باید قادر باشید هر روز صبح در آینه نگاه کنید و ایمان داشته باشید که در حال صحبت کردن با رئیس تان هستید.
وقتی مفهوم این دو اصل را دریافتید، و عملا آن رادر زندگیتان بکار بردید، موفقیتتان تضمین می گردد.
شما در طول این کتاب، بطور عملی با این اصول رو به رو شده، در می یابید که هر دو آنها از پایه های بنیادی بازاریابی شبکه ای به شمار می روند.
وقتی هیجان <<کار فرما بودن>> و <<کار کردن برای خود>> را حس کنید و آن را با <<اهرم سازی>> خودتان از طریق شبکه ای متشکل از کارفرمایان با انگیزه تلفیق کنید، نتایج نمایشی تصاعدی خواهد بود.
این فرایند هم افزایی یک کل را بوجود می آورد که از تمامی جزﺀها قدرتمندتر است. اگر این کار، خوب انجام گیرد، نتیجه نهایی یک ماشین پول ساز دائمی چند سطحی خواهد بود.
و شما می توانید آنرا برانید. برای تحقیق این مساله، باید دو کار انجام دهید :
ابتدا، باید خودتان را متعهد کنید که از بردگی دنیای مدرن که برای شما فیش حقوقی فراهم
می کند، رها شوید. شما باید خالق سرنوشت خود باشید.
دوم این که، باید به یک شرکت بازاریابی شبکه ای قابل اطمینان ملحق شوید .
بازاریابی شبکه ای ( که بعضا بازاریابی چند لایه ای و یا بطور خلاصه MLM نامیده می شود) یکی از قدرتمندترین صنعت ها در جهان می باشد که امروزه در تمامی پنجاه ایالت امریکا و بیش از هشتاد کشور و قلمرو در کره زمین مورد استفاده واقع شده است. میلیون ها بازاریاب مستقل بطور تخمینی، سالیانه بیش از هشتاد میلیون دلار در می آورند...


بازاریابی شبکه ای کاملا سه رمز ثروتمند شدن جی.پاول گیتی را بکار می برد:
1. محصولی داشته باشید که همگان بدان نیاز داشته باشند.
2. خودتان را تکثیر کنید.
3. خویش فرما باشید.
چرا شما باید درگیر بازاریابی شبکه ای شوید؟ شاید به تعداد اعضای یک شبکه برای این سوال جواب وجود داشته باشد. با این حال معمولا، جواب بسته به آن نوع زندگی است که شبکه به شما می دهد.

بعضی از مزایای منحصر به فرد این کسب وکار بدین شرح است:
ü انتخاب افرادی که با آن ها کار می کنید.
ü ورود به دنیای تجارت با سرمایه ای اندک .
ü کارتان را از خانه شروع می کنید.
ü تصمیم گیری دلخواه در مورد ساعاتی که می خواهید کار کنید .
ü یافتن محصولات منحصر به فردی که جای دیگری در دسترس نیست.
ü درو کردن پول هایی که از معافیت های مالیاتی زیادی استفاده می کنند.
ü لذت بردن از فرصت کسب درآمد نامحدود.
ü داشتن شانس ایجاد موفقیت برای خودتان به وسیله ایجاد انگیزه های موفقیت در دیگران.
شما می توانید آنرا به عنوان <<رهایی ازسگ دو زدن>> جمع بندی کنید. مزایایی که ما آنها را مورد بحث قرار دادیم، در هیچ جای دیگری به دست نمی آیند. برخی از افراد بر این باورند که این ها در <<کار نکردن برای شخص دیگر>> تجلی پیدا می کند، اما این تصور آنها که <<کسب و کار سنتی خودشان این مزایا را برایشان خواهد داشت>> کاملا اشتباه است .
من به عنوان رئیس اسبق دپارتمان تجارت و مالک ده کسب وکار کوچک و متوسط ، شخصا گواهی می دهم که از جهات بسیاری مالک یک کسب و کار سنتی بودن می تواند بسیار محدودکننده تر از کار کردن برای شخص دیگری باشد! زیرا بدلیل اموری مانند تغییر کارمند، دارایی ها، سرمایه گذاری های کلان، مقررات حکومتی و رقابت بازار، شما اغلب ساعات بسیاری صرف می کنید و پولی کمتر از آنچه به کارمندانتان می دهید دریافت می کنید. در حقیقت، این کسب و کار کوچک است که کنترل و اختیار شما را در دست دارد!
امروزه، افراد از شرایط کاری نامتوازن خسته شده اند، شرایطی که آنها را از زندگی خانوادگی شان دور کرده است . و آنها از نگرانی ادغام سازی شرکت ها، اهرم سازی خرید سهام شرکت ها و ترس از اخراج شدن خسته شده اند. آنها امروزه خواستار شرایط کاری مناسب، تعادل، و وقت کافی هستند تا آنرا با کسانی که دوستارشان هستند، سپری کنند.

بازاریابی شبکه ای دقیقا از کجا نشات می گیرد؟
از آن جا که بازاریابی شبکه ای مانند مسابقه موش دوانی نیست، شما هرگز با پشت سر نهادن دیگران،جلو نمی افتید. مسیر موفقیت در بازاریابی شبکه ای از طریق قدرت دادن به دیگران است . شما بدون کمک کردن به دیگران در جهت موفقیت به موفقیت نخواهید رسید، بلکه در واقع، با کمک به افراد بیشتر، موفق تر خواهید شد .
اگر شما به دنبال راهی می گردید که سریع ثروتمند شوید، بازار یابی شبکه ای واقعا
نمی تواند کمکی به شما بکند. با این حال اگر تمایل دارید دو تا پنج سال پاره وقت و سخت کار کنید، واقعا می توانید تامین مالی مادام العمر ایجاد کنید . از انجا که انعطاف پذیری ساعات کاری، این قابلیت را ایجاد می کند که شغل خود را حفظ کنید، این امر باعث می شود بازاریابی شبکه ای کسب وکار ایده آلی باشد، حتی اگر شما محصل یا خانه دار باشید، می توانید با سرمایه گذاری بسیار اندکی،معمولا 300 تا 1000 دلار،تجارت را شروع کنید.
در زمینه سرمایه گذاری آزاد، بازاریابی شبکه ای برای عموم افراد، به عنوان آخرین شانس واقعی شناخته می شود که بوسیله آن، بدون سرمایه کلان به استقلال مالی برسند. در این کسب وکار کمک به دیگران، کمک به خود است. حالا که شما تصمیم گرفته اید وارد این حرفه ی قدرتمند شوید، در حقیقت، وارد شغلی شده اید که دارای شانس مالی نا محدودی است و امکان تغییر زیادی در زندگی افرادی را فراهم می کند که بیشتر از دیگران، مورد توجه و علاقه شما قرار دارند. بنابراین بیایید شروع کنیم !

منبع: کتاب علم بازاریابی شبکه ای
نویسنده: رندی گیج

چاقویی در قلب

چاقویی در قلب
کسانی که تنها به دنبال عضو گیری هستند،هیچگاه به "چرای" افرادشان اهمیت نمی دهند.انها چیزی راجع به اهداف و رویاهای اعضای مجموعه خود نمیدانندوهیچ علاقه ای به شناخت آنها ندارند.

آنها فقط به اعداد فکر می کنند.


محصولات می آیند و می روند ، شرکتها نیز می آیند و می روند.
اما شبکه ارتباطی شما ، اگر درست بنا شود برای همیشه تداوم خواهد داشت.
اگر مثل بازاریاب های مستقیم ، به این شبکه ارتباطی تنها به چشم یک منبع درآمد نگاه کنید . منافع درازمدت خود را فدای سود کوتاه مدت کرده اید.
من به هیچ وجه سعی نمی کنم مخ کسی را بزنم ( تا عضو شود ) گرچه می دانم بازاریاب های مستقیم با شنیدن این جمله حسابی عصبانی می شوند.
چون مخ زدن در بازاریابی شبکه ای مثل فرو کردن چاقو در قلب است !
چرا؟
چون اگر مجبور باشبم برای وارد کردن افراد ، مخ آنها را بزنید ، آنگاه همیشه مجبورید با آنها تماس بگیرید و باز هم مخ آنها را بزنید تا کاری انجام دهید.
اما در واقع آنها باید خودشان مخ خودشان را بزنند و این فرصت کسب و کار را به خودشان بفروشند . اگر آنها صداقت و قدرت لازم را در مربیگری و مشاوره شما ببینند و به ارزش فرصتها ، محصولات، خدمات ، حمایتهای اداری ، تلفنهای سه طرفه و .... ایمان بیاورند ، با پای خود به سراغ شما می آیند.
برای ایجاد کسب و کار در بازاریابی شبکه ای هزاران راه وجود دارد.
اما برای ایجاد یک شبکه ارتباطی و دستیابی به موفقیتی همیشگی تنها "یک" راه وجود دارد:
این راه چیزی جز ایجاد و گسترش روابط نیست و برای این منظور شما باید
مشاوری خدمتگذار باشید . اگر چنین اتفاقی بیفتد مردم خودشان به سراغ شما می آیند
و تقاضا می کنند تا وارد کسب و کار شما شوند .

چرا بازاریابی شبکه ای؟

چرا بازاریابی شبکه ای؟
درمیان هرجمعی، معمولاعده معدودی پیدا می‌شوند كه درعین جوانی و درحالی كه ثروتمند* هستند، بدون هرگونه دغدغه ای بازنشسته میشوند.تعداد بسیار بیشتری هم هستند كه سخت وطولانی كارمی‌كنندولی اغلب سرانجام در دوران كهولت به بازنشستگی و آسایش می‌رسند. اغلب این افراد 45 سال از زندگی خود را "سگ دو" می‌زنند، تنها به این دلیل كه در بازنشستگی به مدینه فاضله‌شان برسند.
چه چیزی باعث تمایز این گروه‌ها از یكدیگر می‌شود و چه رازی در گروه اول نهفته است؟ اگر درباره آزادی مالی شنیده باشید، احتمالا حدس خواهید زد كه این راز چیست. هر روز صبح میلیون‌ها نفر در سرتاسر دنیا با بی‌میلی از خواب بیدار می‌شوند، سر كاری می‌روند كه علاقه‌ای به آن ندارند و یا در بسیاری از موارد از آن متنفرند. آ‌ن‌ها به خاطر پول در دام روزگار افتاده‌اند و برای كسب مقداری پول باید سخت و طولانی كار كنند و سی تا چهل سال این روند را ادامه ‌دهند. در واقع اكثر افراد مشغول بازی "معامله وقت در قبال پول" شده‌اند و هرگز از این راه به امنیت و آزادی مالی دست نخواهند یافت. با مطالعه زندگی افراد موفقی كه دارایی‌های بزرگی ایجاد كرده‌اند در خواهیم یافت آن‌ها دو چیز را فهمیده بودند. یك اینكه رئیس خود باشند و دو اینكه "اهرم" چیست و چگونه باید آن را در تجارت به كار گرفت.

بازاریابی شبكه‌ای تجارتی است كه هر دو این ویژگی‌ها را دارد. شما پس از پیوستن به یك شركت نتورك، كارمند آن نخواهید بود، بلكه می‌توانید كسب و كار خود را راه اندازی كنید، باید باور كنید هر روز صبح‌ كه در مقابل آینه قرار می‌گیرد، در حال صحبت با رئیس‌ خود هستید! همچنین كسانی كه شما به عنوان مشتری با آن‌ها صحبت می‌كنید می‌توانند در آینده تبدیل به شركایی مانند خود شما شوند، به این معنی كه آن‌ها نیز رئیس خودشان باشند، تجارت خودشان را هدایت ‌كنند، به این ترتیب شما شبكه‌ای از كارفرماها خواهید داشت كه كار آن‌ها برای شما نیز سودمند خواهد بود.
در بخش آزادی مالی گفتیم بازاریابی شبكه‌ای یكی از سه راه دستیابی به آزادی مالی است. هركس، با هر سطحی از توانایی، سواد و جایگاه اجتماعی و در كنار هر كاری كه هم اكنون به آن مشغول است می‌تواند با اختصاص میزان معینی زمان به فعالیت در این تجارت بپردازد. با همه این توضیحات باز این پرسش پیش خواهد آمد كه چرا شما باید درگیر بازاریابی شبكه‌ای شوید؟
به تعداد افرادی كه در این صنعت مشغول به فعالیت هستند، پاسخ به این سوال وجود دارد، اما بد نیست برخی از مزایای بزرگ این سب و كار را با هم مرور كنیم:
* امكان انتخاب همكاران و افرادی كه با آن‌ها كار می‌كنید
* ورود به دنیای تجارت با سرمایه‌ای اندك
* امكان شروع كار از خانه
* تصمیم‌گیری درباره ساعات دلخواه كاری‌تان
* لذت بردن از كسب درآمد نامحدود و دستیابی به آزادی مالی
* آموختن روش‌های موفق شدن در كسب و كار و زندگی
* گسترش كمی و كیفی دایره روابط اجتماعی

بازاریابی شبكه‌ای از كجا نشات می‌گیرد؟
از آنجا كه بازاریابی شبكه‌ای مانند مسابقه موش‌دوانی نیست، شما هرگز با پشت سر نهادن دیگران جلو نمی‌افتید. مسیر موفقیت در بازاریابی شبكه‌ای از طریق قدرت دادن به دیگران است. شما بدون كمك كردن به دیگران در جهت موفقیت، به موفقیت نخواهید رسید، بلكه در واقع با كمك به افراد بیشتر، موفق‌تر خواهید شد.
اگر شما دنبال راهی هستید كه سریع ثروتمند شوید، بازاریابی شبكه‌ای واقعا نمی‌تواند كمكی به شما بكند. با این حال اگر تمایل دارید دو تا پنج سال پاره وقت و سخت كار كنید، واقعا می‌توانید تامین مالی مادام‌العمر ایجاد كنید. از آنجا كه ساعات كاری آن انعطاف‌پذیر است، این امكان را ایجاد می‌كند كه شما شغل‌ خود را حفظ كنید. این امر بازاریابی شبكه‌ای را به كسب و كاری ایده‌آل تبدیل كرده است.

برگرفته از كتاب علم بازاریابی شبكه‌ای؛ رندی گیج

* در جایی از قول رندی گیج خواندم كسی كه كمتر از ده میلیون دلار دارایی داشته باشد، فقیر است! شما خودتان محاسبه كنید منظور رندی گیج از ثروتمند چیست.

جادوی کار پاره وقت - جیم ران

جادوی کار پاره وقت - جیم ران
حقوق گرفتن باعث گذران زندگی می شود که البته این به نوبه ی خود خوب است ولی سود بردن باعث ایجاد ثروت می شود و این فوق العاده است.
- روشی برای دعوت افراد:
من یک کار پاره وقت برای ایجاد ثروت پیدا کرده ام که با آن به اندازه ی شغل تمام وقتم و حتی چند برابر آن پول در می آورم. دوست دارید داستان مرا بشنوید؟ این داستان واقعا جالب است !


- بگذارید کار پاره وقت جادویش را به شما نشان دهد!
- کار پاره وقت ، واقعا ارزشمند است چراکه می تواند نحوه و سبک زندگی هر شخصی را تغییر دهد.
- لزوما پول نیست که زندگی شما را تغییر می دهد، بلکه نحوه ی استفاده از پولتان است که زندگی شما را متحول می کند و سبک زندگی شما را تغییر می دهد. این مساله به نوبه ی خود باعث یک دعوت کلاسیک می شود، چون برای مردم این سوال پیش می آید که شما چه کاری دارید انجام می دهید.
- اتفاقاتی که در زندگی شما روی می دهند، مسیر زندگی شما را تعیین نمی کنند، بلکه این چگونگی برخورد شما با این وقایع است که آینده ی شما را می سازد.
- نخستین چیزی که در زندگی مالی تجربه کردم ، ورشکستگی بود! و دومین چیزی که می خواستم به دست آورم ، ثروت !
- شما در هر دوره ای از زندگی که به سر می برید ، اگر بخواهید می توانید 2 سال آینده یا 5 سال آینده ی خود را تغییر دهید، تنها کافیست به طور درونی و قلبی ، در پی دستیابی به آرزوهایتان باشید.
- آینده ی شما ، نوشته نشده است و هیچ قانونی برای نرسیدن به آرزوهایتان وجود ندارد، پس آینده تان را خودتان تعیین می کنید و این چیزیست که ما آن را فرصت می نامیم.
- می دانید چرا اغلب مردم هیچگاه اتفاق مهمی در زندگیشان نمی افتد؟ به خاطر اینکه هرگز به دنبال دانش "من چگونه می توانم بهتر زندگی کنم؟" نبوده اند و در این زمینه کتابی نخوانده اند و به سمیناری نرفته اند.
- اتفاقاتی که در محیط بیرونی برای شما رخ می دهند، چندان اهمیت ندارند زیرا این اتفاقات به طور یکسان برای همه وجود دارد.
- شانس و فرصت همواره با دشواری عجین است.
- اگر می خواهید نتایجتان تغییر کند،این شما هستید که نخست باید تغییر کنید.
- نخواه که مسایل آسان تر شوند و مشکلات کمتری داشته باشی، بلکه تلاش کن که تو توانمندتر شوی و مهارتهای بیشتری کسب کنی !
- هیچگاه نخواهید چالشهای کمتری داشته باشید، بلکه بخواهید خرد و آگاهی بیشتری پیدا کنید.همواره آماده ی رویارویی با چالشها باشید، زیرا بدون آنها ،هرگز رشد نخواهید کرد.
- درک چالشها،کلید وسعت دادن آگاهی و خرد شماست تا بتوانید بر آنها چیره شوید.
- با بالا بردن نتایج عددی، فقدان مهارتهای لازم را جبران کنید.
- اگر تصمیم دارید ثروتمند شوید، قانون نسبتها را در نظر بگیرید وآن را در کسب و کار خویش به کار ببندید.
- قانون کاشت و برداشت ،در راستای قانون نسبتهاست.
- بگذارید موضوعات به روال خود اتفاق بیافتند. دنبال چراهای این موضوعات نروید. پاسخ در ساختار و نتایج ماجراست. شما فقط هنگامی که کسی از ادامه ی فعالیت خود دست بر می دارد، به خود بگویید: او یکی از کسانی است که به فعالیت خود ادامه نمی دهد.
- شما نباید با خود بگویید چرا من در چنین وضعیت و شرایطی هستم.
- نا امیدی های خود را کنترل کنید.
- اگر شما برای کاری به دنبال شخص مناسبی بگردید ، نهایتا شخص مورد نظر را پیدا خواهید کرد .
- شخص مقابل را قانع کنید که این محصول ، بهترین محصول است و این جاست که مشتری، حاضر به خرید محصول می شود. این هنر ساده ی فروشندگی است!
- دو نوع معرفی وجود دارد:معرفی رسمی و معرفی غیر رسمی.
- یکی از مهم ترین بخشهای جذب افراد تازه ، پیگیری است.
- شما باید برای هر فرد تازه،هم پدر باشید و هم مادر!
- تغذیه به وسیله ی ایده های سازنده، محافظت و کمک در دفاع از صداهای معترض بیرونی که سعی در خارج کردن شما از راهتان را دارند! به این موضوع حمایت می گویند.
- حضرت مسیح : راهی بیابید تا با آن بتوانید به انسانهای زیادی خدمت کنید، زیرا که خدمت به عده ی زیادی از انسانها ، شما را به سوی بزرگی و عظمت هدایت می کند.
- ممکن است عده ای بگویند که حداکثر کاری که من می توانم انجام دهم اینست که تنها به رتق و فتق امور خود بپردازم!
البته این موضوع کاملا قابل قبول است اما شما از این طریق به بزرگی و عظمت دست پیدا نمی کنید.
- دیگران را در حل مشکلاتشان یاری دهید.چراکه اگر این کار را انجام دهید،مشکلات شما نیز حل می شود.
- موفقیت بستگی به میزان تمایل هر شخص در پیشرفت دارد.
- زیگ زیگلر:پول همه چیز نیست اما از نظر اهمیت ،هم رده ی اکسیژن است!
- زیگ زیگلر: اگر به تعداد کافی ،مردم را در جهت رسیدن به خواسته هایشان حمایت کنید،آنگاه شما نیز می توانید به خواسته های خود برسید!
- کتاب مقدس می گوید:هنگامی که دو یا سه نفر در قصد مشترکی توافق داشته باشند،آنگاه هیچ چیز غیرممکن نخواهد بود.
- عاملی که در کار کردن با دیگران به شما قدرت می دهد، بیان نقاط قوت یکدیگر است.مثلا اگر من یک عضو تازه وارد باشم و شما معرف من باشید، بیان نقاط قوت من توسط شما در یک جمع ، باعث رشد و حرکت من خواهد شد و از من ، انسان جدیدی خواهد ساخت.
- تشویق کردن افراد، برای روند رو به رشد آنها، یکی از اسرار تجارت به حساب می آید.هرچند این تشویق ها ممکن است در حد یک قدردانی ساده در جمع و یا معرفی و تمجید از آن فرد باشد.
- تشویق کردن باعث ترغیب افراد به انجام کارهایی می شود که آنها را در حالت معمول انجام نمی دهند.
- در تجارت،آنچه که از پول با اهمیت تر است، ابتکار و خلاقیت است.
- ابتکار یعنی یافتن راه حلی دیگر . اگر راهی جواب نداد، راه دیگری بیابید.
- بشر قادر است تمام آرمانهای خود را محقق سازد،چراکه این آرمانها به وجود آمده اند تا درانسان،انگیزش و پویایی ایجاد کنند.
- هر ارتباطی، نوعی معامله ی ساده است.ارتباط برقرار کردن، در ابتدا برای من آسان نبود.هنگامی که می خواستم نخستین معرفی کاری را انجام دهم ، تمرکز ذهنی و روانی لازم را نداشتم . حتما همه ی شما در چنین موقعیتی قرار گرفته اید. دهانم را باز کردم، ولی برای مدتی هیچ چیزی نتوانستم بگویم! اما واکنش من این بود: دوباره سعی کردم!
- رازی که امروز مرا به این جایگاه رسانده ، این است:
بارها، بارها و بارها تلاش کردم!
- برقراری ارتباط و فن بیان را یاد بگیرید ، این که چگونه می توان با بیان کلمات مناسب، روی انسان های دیگر تاثیرگذار بود.
- انگیزش بخشی یعنی ترغیب و تشویق افراد برای رسیدن به جایگاهی بالاتر از جایگاه کنونیشان ؛ و این موضوع امکان پذیر است.
- یک راهبر، با بیان این جمله که " تو می توانی این کار را انجام دهی" می تواند دیگران را ترغیب کند.
- به کودکان و افرادتان این نکات را بیاموزانید:
کمک کنیم انسانها خود را آنگونه که هستند ببینند .اگراشتباهی مرتکب می شوند،آنها را باید متوجه اشتباهاتشان کنیم . هیچ کس نمی تواند با تکرار اشتباهاتش ،امید به موفقیت داشته باشد .اشتباهات باید تصحیح شوند.
- شما باید همانند زندگی عمل کنید و به شایستگی ها پاسخ دهید نه به نیازمندی ها.
- به جای کار فردی ، گروهی کار کنید.
- گروه هرچه قدرتمندتر باشد، ستیزه جویی در آن کمتر خواهد بود!
- کسی نمی تواند کس دیگری را تغییر دهد،بلکه این خود انسانها هستند که اگر بخواهند،می توانند در خود تغییر ایجاد نمایند!
- سرمایه در تجارت چندان اهمیتی ندارد، بلکه این مهارتهای شماست که آینده تان را رقم می زند.
- چیزی که همه ی ما به آن نیاز داریم ، پول کم و شجاعت زیاد است.
- من از همان ابتدا، بزرگ منشانه رفتار می کردم ،درست مثل ثروتمندان، چراکه به مهارتها ، شجاعت ، ابتکار، کوشایی و قابلیتهای خود ایمان و باور داشتم و می دانستم که ثروتمند خواهم شد.
- بالاترین ارزش در زندگی ، حساب بانکی ، اتومبیل و یا خانه ای که در آن زندگی می کنید، نیست. بلکه بالاترین ارزش این است که خوب زندگی کنید.
- فهرست کوتاهی برای زندگی بهتر:
1-ثمربخشی
2-دوستان خوب
3-معنویت
4-هیچ چیز را نادیده نگیرید
5-نیروهای نامرئی
6-از خدا کمک بخواهید
- اگر شما نیز ایمان دارید ،پس بیاموزید،عمل کنید و بیاموزانید.
- وینستون چرچیل : حقیقت زندگی انکارناپذیر است. زندگی ، رنج و سختی به همراه دارد ولی شوق به زیستن ، آنها را بی اثر می کند.
- اگر خوب زندگی کنید،درآمد خوب ، وجهه ی خوب و شخصیتی جذاب خواهید داشت . پس پدیده هایی که باعث تغذیه ی روح شما می شوند را نادیده نگیرید.
- انسان شریف و پاکدامن کسی است که برای دیگر انسانها اهمیت قایل باشد.
- هر کدام از ما رسالتی به عهده داریم .نوع بشر ،این فرصت معجزه آسا را در اختیار دارد که بتواند در زندگی هم نوع خود ، تحول ایجاد کند و او را از خواب غفلت بیدار سازد.
- تنها عبارتی که لازم است با خود تکرار کنید ،آن است که به خود بگویید: من در زندگی ،در آن جایگاهی قرار ندارم که می خواهم باشم ، یک چیزی در زندگی من درست نیست و آن نگرش اشتباه من است! به محض آن که این موضوع را فهمیدید ، زندگی شما کاملا تغییر خواهد کرد.
- مرور کردن تجربیات ، باعث باارزش تر شدن آنها برای آینده می شود. من اسمش را می گذارم " گوش دادن مجدد به نوار خاطرات ".
- به ندرت اتفاق می افتد که میزان درآمد، از رشد شخصی، فراتر رود.
- دوقلوهای کشنده ی موفقیت ، حرص و بی صبری هستند.
- موفقیت یک چیز جادویی و سحرآمیز نیست . موفقیت دست یافتنی است.
- به محض آن که گشایش اتفاق افتاد، نظم های جدیدی برای خودتان وضع کنید . به محض این که به یک هدف رسیدید ،به دنبال هدف دیگر بروید.فقط صبوری پیشه کنید و آگاه باشید که در وقت مقتضی ، شما به اهداف خود خواهید رسید!

تفاوت بازاریابی چند مرحله ای و بازاریابی شبکه ای

تفاوت بازاریابی چند مرحله ای و بازاریابی شبکه ای
(Multi-Level Marketing VS Network Marketing )
بسیاری از افراد راجع به تفاوت بازاریابی چند مرحله ای (MLM) و بازاریابی شبکه ای(NWM)سوال می کنند. برخی در صنعت بازاریابی معتقدند این دو تفاوتی ندارند

 تفاوت اساسی بین این دو ، به رابطه بازاریاب ها با شرکت مادر باز میگردد. در MLM لایه های زیادی از افراد محصول را از یکدیگر می خرند و به هم پول می پردازند .شرکتهای Amway و Shakleeنمونه های خوبی از این نوع بازاریابی هستند. فقط توزیع کنندگانی که به سطح Leadership یا رهبری می رسند مستقیما برای خرید محصولات با شرکت قرارداد می بندند و چک دریافت می کنند. افراد در سطوح پایین تر محصول را با اندک پول بیشتری ازLeader خریداری می کنند و در نتیجه Leader در ازای فروش کامل محصولات به درصدی سود می رسد . شرکت انعام یا کمیسیون را به Leader می دهد و او آن را به بین توزیع کننده گان و آنها بین زیر مجموعه های خود تقسیم می کنند.
بازاریابی شبکه ای از این نظر متفاوت است که افراد مستقیما با شرکت قرارداد می بندند. آنها همگی محصولات را مستقیما و با قیمت یکسانی از شرکت خریداری می کنند و انعامشان را مستقیما از شرکت دریافت می کنند. پس رویه دریافت کالا کوتاه تر از MLM می باشد، در این الگو نیاز به سیستم های ساماندهی پیچیده نیست پس هم از نظر زمان و هم قیمت به نفع بازاریاب تازه وارد است .

ترس های اساسی و راه حل هایی برای بازاریابی چند سطحی

ترس های اساسی و راه حل هایی برای بازاریابی چند سطحی
طبیعی است که شما درهنگام شروع یک تجارت جدید ترس های خاصی را تجربه می کنید.رایج ترین آن،ترس از شکست است.شناخت اینکه بیشتر افراد تا چه اندازه ای احساس ترس میکنند،امر بسیارمهمی می باشد.نکته مهم این است که شما این امر را از طرف خود تعبیر و تفسیر نکنید.غالباً در شروع کار افراد تازه وارد دچار ترس می شوند که البته چندین راه حل نیز برای آن وجود دارد.


-ترس از اینکه پیش بینی ما و توقعات شما برآورده نشود .
راه حل) هنگامیکه شما این حرفه را آغاز می کنید و اقدام به برگزاری جلسات معارفه برای مشتری های احتمالی خود می نمایید بسیاری از افراد به کار شما علاقه مند خواهند شد. با این وجود تعداد کمی هم علاقه ای نشان نخواهند داد. احتمال دارد که پاسخ های منفی خیلی برای شما جالب نباشد ، پس از راهبران پیشگام خود راهنمایی بخواهید. فرصت ها افراد علاقه مند را می شناسند.


-ترس از اینکه دیگران چه فکری خواهند کرد.
راه حل) اهمیتی ندارد که شما چکاری می کنید یا چکاری نمی کنید ، همیشه افرادی وجود خواهند داشت که برای شما آرزوی موفقیت دارند و افرادی هم اینگونه نیستند.
از خودتان سوالات زیر را بپرسید:
((آیا شرکتی که با آن کار می کنم ، معتبر است؟))
((آیا محصولات آن با ارزش است؟))
بله؟
پس به شرکت خود وخودتان افتخار کنید و به سوی اهدافتان پیش بروید.


-ترس از اینکه زمان کافی برای خوب انجام دادن این کار را نداشته باشید.
راه حل) یکی از نقاط قوت MLM این است که اگر شما بخواهید ، به شما کمک میکند. از تجارت و دانش افراد پیش گام خود بهره بگیرید همچنین ، در این حرفه جادوی انتقال همسان سعی و تلاش شما به دیگران وجود دارد. در حقیقت اگر شما مشغله خیلی زیادی دارید ، برای هدایت افراد گروهتان دچار مشکل خواهید شد. کمبود وقت ابتدائی ترین بهانه است. این مسئله با یک برنامه ریزی و اولویت بندی مناسب به راحتی قابل حل می باشد.


-ترس از اینکه شما قادر نباشید به پرسشهای پیش بینی شده پاسخ دهید.
راه حل) فقط این را بگوئید : به من اجازه دهید که پرسش شما را یادداشت کنم و فردا با یک پاسخ به شما زنگ خواهم زد. استفاده از امکانات شرکت به شما کمک خواهد کرد تا در خصوص پرسشهایی که قادر به جوابگویی نیستید پاسخگو باشید .
آبراهم لینکلن در صد سال پیش این چنین گفته است :
))موفقیت مختص افراد با استعدادنیست ، بلکه برای افرادی هست که برای رسیدن به هدفشان تلاش می کنند.((
افرادی که صبر می کنند ممکن است چیزهایی را بدست آورند ، اما آنهائیکه عجله می کنند ممکن است چیزی را نیز از دست بدهند. درباره گفته های بالا فکر کنید!!! به MLM اجازه دهید که تاثیر مداومی بر روی زندگی شما داشته باشد.

تاریخچه نتورک مارکتینگ

تاریخچه نتورک مارکتینگ
صنعت نتورک مارکتینگ همواره در طول تاریخ دچار فراز و نشیبهای زیادی شده و با مرورکردن سرگذشت این صنعت در اکثر نقاط دنیا می بینیم که مثل همه پدیده های جدید ابتدا پذیرشش ازسوی دولتها سخت بوده.البته دلیل این امر برای من کاملا مشخصه.من این رو میدونم که نتورک مارکتینگ اول وارد کشورها میشه اما یه مدت بعد فرهنگش جا میفته و افراد تا تجربه این کار رو به دست بیارن یه مدت زمان میبره.یه دلیل مهم دیگه هم مشابهت روشهایی که با استفاده از روشهای ریاضی اقدام به سود جویی میکنن مثل روشهای پونزی و پیرامید با نتورک مارکتینگه که تو قسمت مجموعه مقالات مفصل در مورد تفاوتهای این روشها با هم توضیح دادم.یه دلیل دیگه هم تاثیرات وبه دنبالش تغییراتیه که نتورک مارکتینگ با خودش به همراه میاره.اغلب قواعد حقيقي زندگي در دنياي ما در حال تغييره.اصولا ،مردم نسبت به تغيير بي ميلن. ما در مقابل تغييرات مقاومت مي كنيم . ما دوست داريم در محدوده راحت و آسوده خودمون كه اكثر مردم اون رو مي شناسند و قبول دارند بمونيم . اين طبيعت انسانه.

اما اين حقيقته كه با هر چيزي مخالفت كنيد در مورد اون سماجت خواهيد كرد ، مخصوصاً زماني كه شما در مقابل يك روش بهتر كه زمان آن رسيده ، مخالفت مي كنيد . تقريباً در تمامي زمينه هاي فعاليت مثل : هنر ، علوم ، پزشكي و تجارت اغلب ايده‌هاي جديد در آغاز با مخالفت مواجه شدن .
هر چه ايده منحصر به فرد تر و انقلابي تر باشه، مخالفت در مقابل اون محكم تر و بزرگتر خواهد بود .
مثل هر عقيده قدرتمندي ، بازاريابي شبكه اي هم به دليل مشكل درك اون توسط مردم با مقاومت هايي مواجه شد . هيچ رمز و رازي در بازاريابي شبكه اي نيست . بازاريابي شبكه اي عمر 50 ساله داره .در اوايل دهه 1940 شركتي به نام CaliforniaVitamins متوجه شد كه تمامي نمايندگان فروش جديدش از دوستان و اقوام و نمايندگان فعلي اون هستن . به اين دليل كه اونا مي خوان محصولات رو به قيمت عمده فروشي تهيه كنن. اونا همچنين كشف كردن كه راحت تره كه نيروي فروش افرادي زيادي باشن كه هر كدوم حجم كمي از محصولات را به فروش مي رسونن تا اينكه بدنبال تعداد كمي قهرمان بگردن كه بتونن محصولات زيادي را بفروش برسونن.
در نتيجه اونا اين دو ايده رو با هم تركيب كردن و يك ساختار پاداش در مقابل فروش طراحي كردن كه فروشندگان (بازاريابان) را تشويق مي كرد كه از ميان مشتريان راضي نمايندگان فروش جديدي را دعوت کنن. بيشتر اونا دوست و فاميل بودن و حق يكساني براي معرفي محصول و اين موقعيت به ديگران داشتن. اينها باعث رشد نيروي فروش به صورت تصاعدی مي شد . شركت به اونا در مقابل فروش محصولات از طريق اين شبكه فروش پاداش مي داد

NetworkMrketing به همين سادگي متولد شد . چند سال يعد ، شركت نام خودش رو به Nutralit Food تغيير داد . در 1956Nutralit بوسيله دكتر Shakli Forrest به بازاريابي شبكه اي پيوست تا توزيع وسيعتري را از مكملهاي غذايي كه تهيه ديده بود فراهم كنه .
چند سال بعد در 1959 توزيع كننده هاي قبلي Nutralit يعني Rich Divoss و JayVan Andel شركت Amway را تاسيس كردن. Amway مخفف American Way هست.(يعني روش آمريكايي براي فروش محصولات) مثل بسياري از پيشرفتهاي موفقیت آميز وافعي ، توسعه بازايابي شبكه اي صحيح به صورت ناگهاني انجام شد . سوء استفاده از رشد تصاعدی اين روش باعث شد بازاريابي شبكه اي براي سالها در ذهنها خراب بشه و اين موضوع هنوز به دليل درك اشتباه بين مردم وجود داره. جايي كه پول بابت وارد كردن ديگران پرداخت مي شه و هيچ محصول معتبري توسط شركت فروخته نمي شوه .اين الگوي فريبكارانه بنام Pyramids شناخته مي شود در 1974 سناتور والتر مودال اعلام كرد كه چنين شركتهايي دشمن درجه يك مصرف كنندگان كشورها هستن .
مجري قانون به سرعت براي جلوگيري از سوء استفاده ها دست به كار شد . در واسط دهه 1970 بدون اطلاع درست از اينكه استفاده درست از نتورك ماركتينگ چيه، كميسيون تجارت فدرال (FTC ) در ميان ملتها چشمان خودش رو به طرف اغلب شركتهاي نتورك گرداند .
در 1975 ، FTC دعوي را بر عليه AmWay اقامه كرد كه موضوع آن اين بود كه شركت يك طرح هرمي غير قانوني داره و از فروش محصولاتش در مغازه هاي خرده فروش جلوگيري مي كنه و باعث مي شه كه يك ركود تجاري بوجود بیاد .

AmWay براي رفع اتهام از خودش در مدت 4سال ميليونها دلار براي هزينه هاي قانوني پرداخت كرد . تا در نهايت در 1979 ، FTC راي داد كه AmWay يك Pyramids نيست ، يعني منافع اون از فروش محصولات حاصل مي شه و در نتيجه FTC ،نتورك ماركتينگ رو به عنوان يك سيستم توزيع قانوني و موثر معرفي كرد . نتورك ماركتينگ در دهه بعد به حد انفجار رسيد . امروزه هزاران شركت نتورك مارکتینگ در آمريكا ، كانادا، مكزيك،آمريكاي جنوبي،انگلستان،اروپااستراليا،نيوزلند، و ژاپن وجود دارن . نتورك ماركتينگ يك صنعت 100 ميليارد دلاريه.در 1993 AmWay با فروش 1 ميلياردي سريعترين رشد رو در بين شركت هاي خارجي داشت .

اما همین اتفاقی که 50 سال پیش واسه AmWay پیش اومد پایان کار نبود.هنوز هم با شرکتهای نتورک مارکتینگ صحیح هم مخالفت میشه و این به دلیل اینه که تشخیص این صنعت از روشهای سود جویانه مشابه یه کار سخت و تخصصیه که قانونمند شدنش از طرف دولتها نیاز به تحقیق و تفکر و اطلاعات داره.

پيوستن به مولتي لول ماركتينگ

پيوستن به مولتي لول ماركتينگ
ميخواهيد به عضويت يك شركت نتورك ماركتينگ درآييد و درحال تحقيق هستيد؟ خوب حتماً دوست داريد بدانيد كه از چه كساني بايد تحقيق كنيد... به نظر شما هر كسي كه اسم نتورك ماركتينگ را شنيده بود براي مشاوره مناسب است؟ اجازه يدهيد اينطور بگم كه هر كسي كه اسم مرسدس بنزرا شنيده بود آيا درمورد اين خودرو اطلاعات كاملي دارد؟ در اين مقاله مي خواهيم ببينيم كه چه كساني براي تحقيق درباره MLM مناسب هستند... .
مي توان گفت سه نوع نويسنده و صاحب نظر وجود دارد: كساني كه هرگز مبادرت به انجام موضوع مورد نظر خود نكرده اند، كساني كه اين كار را كرده اند و شكست خورده اند و كساني كه در انجام آن موفق بوده اند.

1. صاحب نظراني كه هرگز در حيطه موضوع مورد بحث خود تجربه عملي نداشته اند: نويسندگان و خبرنگاران مجلات، روزنامه ها و تلويزيون ها به ندرت آنچه را كه درباره آن مي نويسند يا صحبت مي كنند، عملاً تجربه كرده اند و اطلاعات آنها حاصل از شايعات و به عنوان كسي است كه از بيرون به قضايا نگاه مي كنند. بسياري از وكلا و پروفسورها اغلب در مورد موضوعاتي مشاوره مي دهند كه هرگز آن را انجام نداده اند. اكثر كتابهاي موجود در قفسه هاي كتاب فروشي توسط كساني به قلم درآمده اند كه هرگز موضوع مورد بحث خود را عملاً تجربه نكرده اند. آنها مي توانند درباره اين موضوع بنويسند اما در انجام آن موفق نبوده اند.

توصيه هاي آنها به ندرت درست است چرا كه يا بر اساس ابتكارشان است يا نظرات ديگران و يا شايعات. اين مشكل وقتي كه يك نويسنده دقيقاً آنچه را كه از يك رسانه مي شوند، تكرار مي كند، بوجود مي آيد. صاحب نظراني كه هرگز در زمينه موضوع مورد نظر خود تجرب عملي ندارند يا هرگز در آن موفق نشده اند نمي توانند ارزش واقعي موضوع را منتقل كنند. مي توانيد چنين كساني را به سادگي تشخيص دهيد: نظرات و نوشته هاي آنها اندكي از موضوع اصلي دور است.

به عنوان مثال، مقاله اي خواندم كه در آن نويسنده مدعي شده بود موفقيت در مولتي لول ماركتينگ (MLM) يا نتورك ماركتينگ از نظر رياضي غير ممكن است! خنده دار است. اين درست مثل آن مي ماند كه ادعا كنيم از نظر علمي پرواز كردن زنبورگاوي غير ممكن است!!! واقعاً اين نويسنده اصلاً تا حالا حتي نگاهي هم به دنياي نتورك ماركتينگ انداخته است؟ قديمي ترين شركت مولتي لول ماركتينگ دنيا همچنان فعال و در حال رشد است!

2. صاحب نظراني كه در موضوع مورد نظر خود شكست خورده اند: وقتي كسي در موضوعي كه درباره آن مي نويسد يا صحبت مي كند، شكست خورده باشد طبيعي است كه روي آن موضوع (با اين گرايش كه در آن شكست بخورد) و كساني كه در آن مشغولند، حساس باشد. چرا؟ چون يك سري چيزها درباره موضوع كاملاً براي آنها مخفي باقي مانده است و آنها احساس كمبود مي كنند. آنها آشكارا برخي بخشهاي آن را درك نمي كنند در غيرانصورت شكست نمي خوردند!

براي مثال فردي را در نظر بگيريد كه مي خواهد در زمينه املاك سرمايه گذاري كند اما شكست مي خورد. او تجربه منفي خود را در تمام نوشته ها و صحبتهايش درباره بيزينس تأثير خواهد داد. معمولاً در باره اين موارد خواهد نوشت: "مشكلات"، "اشتباهات"، يا "خطرات" املاك و مستغلات چيست. چرا؟ زيرا او هرگز آن را درك نكرده و نسنجيده است و كسي كه در اين زمينه موفق باشد، بر نقصان وي صحه خواهد گذاشت. بدترين كابوس وي موفقيت مردم در سرمايه گذاري در املاك و مستغلات خواهد بود. نگرش منفي وي شايد بر جنبه اي از سرمايه گذاري در املاك و مستغلات كه باعث شكست وي شده است متمركز شود اما مشابه آنچه كه نمي داند چرا شكست خورده است، سعي خواهد نمود كه همه چيز را درباره اين بيزينس اشتباه جلوه دهد كه شامل هر كسي مي شود كه در اين بيزينس فعاليت دارد. اين مهم مي تواند به طرز وحشتناكي گسترش يابد، كسي كه در فوتبال شكست خورده است مي تواند فرزندان خود را از انجام هر ورزشي منع كند.

هشدار: در هر موضوعي تعداد كساني كه شكست خورده اند از موفقان بيشتر است، بنابراين شما اطلاعات منفي بيشتري به دست خواهيد آورد تا اطلاعات مثبت.

درباره موضوع مورد نظر خود از صاحب نظراني كه در آن حيطه شكست خورده اند، مشاوره نگيريد. آنها دوست ندارند در جايي كه خودشان شكست خورده اند، شما موفق شويد. موفقيت سايرين مصداق نقص آنهاست. شايد ادعا كنند كه مي خواهند از شما محافظت كنند اما در حقيقت، مي خواهند خود را از حس شكست حفظ كنند آن هم با منع شما از تست كردن و موفق شدن.

3. صاحب نظراني كه در زمينه اي كه مي نويسند يا صحبت مي كنند، موفق شده اند: چنين كسي دارايي باارزش براي شماست و مقاله وي ارزش وقت گذاشتن دارد. آنها مي دانند كه درباره اين موضوع چه چيزهايي مهم است و چه چيزهايي بي اهميت.

توجه داشته باشيد كه بين كسي كه در موضوع مورد بحث خود موفق است و كسي كه صرفاً در آن آموزش ديده است، تفاوت شگرفي وجود دارد.

صرفاً اينكه يك نفر درباره موضوعي آموزش ديده است، دليل نمي شود كه بتواند آن را انجام دهد. يك متخصص زيبايي مي توانند همه چيز را درباره مو فرا بگيرد - اما اين به اين معني نيست كه مي تواند به خواست مشتري و با تأمين رضايتش، موهايش را كوتاه كند. يك روانپزشك شايد بتواند به سخنان معلمانش گوش دهد، كتب مرجع مورد نياز را مطالعه كند و حتي بتواند آزمون منطقه اي را با موفقيت پشت سر بگذراند اما آيا مي تواند مشكلات ديگران را حل كند؟ اگر نمي تواند، از او مشاوره نخواهيد! دانشجويي كه در يك موضوع آموزش مي بيند فقط ثابت مي كند كه مي تواند يك دانشجوي موفق باشد. توانايي خود بر انجام موضوع مورد آموزش را اثبات نمي كند.

فردي كه شما بايد از وي درباره يك موضوع كه مورد تحقيق شماست مشاوره بخواهيد، فردي است كه نتايج مورد نظر شما را به دست آورده است. اگر مي خواهيد شكست بخوريد، از كسي كه شكست خورده است مشاوره بگيريد؛ اگر مي خواهيد موفق شويد از كساني كه موفق شده اند مشاوره بگيريد.

نويسنده: تيم سيلز- firstclassmlm.com

به سوي بازاريابي مستقيم

به سوي بازاريابي مستقيم
چکيده: بازاريابي مستقيم (Direct Marketing) يکي از اجزاي پنجگانه ابزارهاي ترويج است که به همراه تبليغات، پيشبرد فروش، روابط عمومي و فروش شخصي، در برقراري ارتباط با مخاطبان هدف استفاده مي ‌شود. شرکتها و سازمانهاي بيشماري از کوچکترين خرده فروشها و سازمانهاي مدني و خيريه گرفته، تا بزرگترين کمپاني هاي بين المللي از امکانات بازاريابي مستقيم براي تبليغ محصولات و خدمات شرکت استفاده مي کنند. اين مقاله ضمن ارائه تعريفي از بازاريابي مستقيم و روند رشد آن، ضرورت استفاده از اين روش و شيوه‌ هاي آنرا بيان داشته، درپايان قوتها و ضعفهاي آن را بازگو کرده است. نتايج بررسي، توجه به امر اصلاح نظام گزينش و جذب نيروي انساني وآموزش افراد به منظور استفاده از اين سبک، ترويج در سازمانهاي امروزي را ضروري مي‌نمايد.

مقدمه
با توجه به افزايش روزافزون رقابت توليدکنندگان و نيز گسترش بازار مصرف محصولات و خدمات و پيشرفتهاي علمي و فني، فرصتي فراهم است تا کارشناسان امور تجارت و بازاريابي با استفاده از تسهيلات مخابراتي و امکانات ارتباطي از اين وضعيت بهره جسته، با جلب رضايت مشتريان فعلي و بالقوه وضعيتي ايده آل براي سازمان فراهم کنند. از راههاي مختلفي مي توان رضايت مشتري را جلب کرد، از جمله: به وسيله کاهش هزينه هاي خريد مشتري ، صرفه جويي در وقت مشتري از راه خدمت رساني سريعتر، عرضه محصول طبق خواست مشتري با قيمت مناسب و ...

يکي از ابزارهاي مهمي که مي تواند در اين راه کمک موثري باشد، استفاده از ابزارهاي مخابراتي و اينترنتي است. توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات، تجارت الکترونيک، توسعه وب سايت هاو... مانند تمامي رشته ها، مديريت و بازاريابي را هم تحت تاثير قرار داده است که يکي از علايم آن گرايش بيشتر شرکت ها به سوي بازاريابي مستقيم است.

مفهوم بازاريابي مستقيم
بازاريابي، همانند آشپزي، هم علم است و هم هنر. هر تحليلگر بازاريابي، همانند هر آشپز، سليقه ويژه خود را دارد. کيفيت نهايي کار، به پسند وي بستگي دارد. هدف نهايي يک استراتژي بازاريابي نشان دادن جهت هايي به سازمان به منظور ثروت آفريني بيشتر است. به منظور تحقق اين هدف استراتژي، بازاريابي درست بايد قابل فهم، مرتبـط و عملي باشد. بازاريابي مستقيم سردرگمي و ابهام و عدم اطمينان موجود در استراتژي بازاريابي انبوه، بازايابي تفکيکي و بازاريابي متمرکزرا برطرف ميکند و به گونه اي مستقيم مشتري را نشانه گيري مي کند.
(Thomas, 2007)
به گمان کاتلر (2007) بازاريابي مستقيم به عنوان به کارگيري کانالهاي مستقيم ارتباط با مصرف کننده به منظور يافتن مشتري و تحويل محصول و خدمت به مشتري، بدون نياز به استفاده از واسطه ها ي بازاريابي تعريف شده است. بازاريابي مستقيم به بازارياب اجازه مي دهد که پاسخهاي مستقيم بيشتري را از مشتري دريافت کرده، بازار هدف را به گونه بهتري نشانه گيري کند و محصول را بدون قرار گرفتن در فرايـنـد عــريض و طويل و پرهزيـنـه کانالهاي سنــتي به فـروش رساند .( Wilkinson,2007)
بازاريابي مستقيم با برقراري ارتباط مستقيم و بي واسطه با مشتريان، سعي در جذب و حفظ مشتريان دارد. اين روش برخلاف ساير اشکال ارتباطي،معمولاً نيازمند پاسخ فوري مشتري است و براين اساس، اثربخشي فعاليتهاي بازاريابي مستقيم به صورت کمي قابل سنجش است.
بازاريابي مستقيم، لزوماً شامل فعاليت‌هاي کوتاه‌ مدت و پاسخ مدار نيست. عمده اقدامهاي انجام گرفته در زمينه بازاريابي مستقــيم به صورت کمي قابل سنجش است. بازاريابي مستــقيم به دنبال توسعه روابط مستقيم مستمر با مشتريان است، چراکه اکثر بازاريابان براين باورند که هزينه جذب مشتريان جديد، پنج برابر حفظ مشتريان فعلي است. براين اساس فعاليت¬هاي بازاريابي مستقيم،به عنوان ابزاري براي رضايتمند نگه داشتن مشتريان و تشويق او به هزينه کردن خواهدبود. زماني که مشتري جذب شد، فرصت فروش ساير محصولات بنگاه به او، به وجود مي‌آيد(peter,1999: 18)

رشد بازاريابي مستقيم
فروشهايي که از راه مجراي سنتي بازاريابي مستقيم انجام ميشود، رشد بسيار سريعي داشته‌ اند. عوامل متعددي باعث اين رشد بوده اند. در تعداد زيادي از بازارهاي خاص که به اولويتهاي وي‍‍ژه توجه مي‌شود، پديده اي به نام: توده زايي بازار به وجود آمده است.هزينه بالاي رانندگي، راه‌بندانها و دردسرهاي ناشي از پيدا کردن توقفگاه براي خودرو ، کمبود زمان وکمبود تعداد خرده‌ فروشيها و صفهاي طولاني در برابر در خروجي فروشگاهها، همه اينها، باعث شده اند که افراد از راه پايگاههاي شبکه، خطهاي تلفن رايگان و 24 ساعته‌، سفارش خريد بدهند(اين خريدها در حالي انجام ميشوند که خريدار نيازي به مراجعه به فروشگاه ندارد). اقدامهايي که شرکتهاي: فدرال اکسپرس، ايربورن و يونايتد پارسل سرويس به کار مي‌‌برند و مي‌کوشند محموله ها را به سرعت تحويل دهند، باعث شده است که مردم و خريداران با استفاده از اين سيستم‌ها، سفارش کالاي مورد نظر را بدهند. گذشته از اين، بسياري از فروشگاههاي زنجيره اي بخشهاي متعلق به اقلام کالاهايي را که فروش کند دارند، حذف کرده‌ اند ودر نتيجه اين امکان به وجود آمده است که برخي ديگر از راه بازاريابي مستقيم، بتوانند اين اقلام محصول را به خريداران ويژه خود تحويل دهند. همچنين بازاريابهاي فعال در بازاريابي مستقيم، با استفاده از قدرت رايانه و داده هاي بسيار زياد، مي‌توانند براي مشتريان خود بهترين مشتريان احتمالي را شناسايي کرده، در اين راه از روش مقايسه هزينه و منفعت، استفاده مي‌کنند.بازارياب‌هاي تجاري به nصورتي فزاينده، به پست مستقيم و بازاريابي از راه دورروي آورده اند و مي‌کوشند به جاي استفاده از نيروي فروش و تحمل هزينه‌‌هاي روزافزون اين نيرو، فروشها را بدان گونه انجام دهند(کاتلر، 1383 :600)

ضرورت استفاده از بازاريابي مستقيم
در سالهاي 1970 بازاريابي محصولات صنعتي به نسبت کم هزينه بود، در حالي که هزينه پردازش داده ها براي همه و حتي براي بزرگترين شرکتها هم خيلي گران بود. در اواخر سال 1980 ، اوضاع برعکس شد. هزينه هاي فروش و بازاريابي سنگين تر شد. علاوه بر اين، محصولاتي که وارد بازارها مي شدند و به صورت خيلي جزئي تغيير مي کردند، روند آرامي را در پيش داشتند.
امروزه چالش عمده بازارايابي، کاهش هزينه هاي فروش است . بدين منظور دو راه، از عملي ترين راهها ، افزايش بهره‌وري کارکنان فروش يا توجه بيشتر به سمت يک مجراي فروش اقتصادي تر است. بازاريابي مستقيم مي تواند به هر دو هدف کمک کند .
همچنين بازاريابي مستقيم ميتواند مشتريان بالقوه را شناسايي و تعديل کرده، مساعي فروش کارکنان فروش را تقويت کند . بازاريابي مستقيم ميتواند به فروشندگان کمک کند با تصميم گيرندگاني ديدار کنند که پيشتر درهاي اتاق خود را بر روي ديگران بسته بودند. بازاريابي مستقيم مي‌تواند آگاهي مشتريان بالقوه و مشتريان کنوني را در مورد يک شرکت و محصولات و خدمات شرکت افزايش دهد و به عنوان ابزاري براي يادآوري اين نکته به کار رود که شرکت مي خواهد با طرف مقابل رابطه تجاري داشته باشد .
يکي از بزرگترين فوايد بازاريابي مستقيم براي بازاريابان خرده اين است که هزينه هاي بازاريابي مستقيم براي هر مشتري آن‌چنان بالاتر از هزينه هاي بازاريابي مستقيم بازاريابان، عمده نيست‌. بازارياب خرده ممکن است در کسب درآمدهايي که صرف تبليغات در نشريات تجاري يا بازرگاني براي افزايش و حفظ تصوير در يک بازار محدود ميکند، توانايي نداشته باشد اما به وسيله بازاريابي مستقيم، بازاريابان صرفنظر از بزرگي و کوچکي خود، با تبليغات کافي براي ايجاد تأثيرات عظيم دست کم مي‌توانند به مهمترين بخش هاي بازار هدف خود دست يابند .
در حالي که بازاريابي مستقيم به عنوان يک بخش مکمل آميخته بازاريابي، در بيشتر شرکتهاي بزرگ شناخته شده است، در راه اندازي سيستم اطلاعات بازاريابي که حجم عظيمي از اطلاعات را با سرعت و با هزينه هاي ناچيز جمع آوري مي‌کند، عنصري راه گشاست. سيستم‌هاي اطلاعات بازاريابي فقط عمليات بازاريابي مستقيم را پشتيباني نمي کنند، بلکه علاوه بر آن، تمامي گروههاي فروش و بازاريابي در شرکت سود مي برند. همچنين کاربرد بازاريابي مستقيم، به عنوان بخش مهمي از آميخته ويژه بازاريابان سازماني افزايش يافته است، چون خوشبختانه نياز رو به رشد نسبت به اطلاعات با توانايي کامپيوتر در تهيه و تأمين اين اطلاعات، مطابق شده است . (Ljunger,1989)

شيوه هاي بازاريابي مستقيم
همان‌گونه که پيشتر اشاره شد: امروزه بازار به گروهي از بازارهاي کوچک شکسته شده است و در نتيجه رسانه‌هاي تازه و گوناگون به ميدان آمده، فعاليت مي کنند. رسانه‌هاي پيشرفتـه‌اي مانند: تلويزيونهـاي کابلي، ارتباطات ماهواره‌اي و شبکه‌هاي ماهواره اي، نه تنها بخش‌بندي کوچک مينياتوري در بازار را فراهم کرده‌اند که بازاريابي يک نفره به کمک شبکه و رايانه هاي شخصي هم امکان‌پذير شده است. بسياري از شرکتها، پايگاه داده‌ پردازي گسترده‌اي دارند که نام و نشان هزاران و حتي ميليونها مشتري را در خود گردآورده‌‌اند. از ديدگاه کاتلر، شيوه‌هاي مورد استفاده در بازاريابي مستقيم عبارتنداز:
* بازاريابي با کاتالوگ
* بازاريابي پست
* بازاريابي تلفني
* فروش الکترونيکي
* فروش تلويزيوني
* فروش با کمک نمابر
* فروش با پست الکترونيکي
* فروش با پست آوايي( درگي، 1386: 427)
در اينجا به توضيح مختصري پيرامون چهارگونه عمده بازاريابي مستقيم، يعني: بازاريابي با پست يا کاتالوگ، بازاريابي از راه دور، بازاريابي از راه راديو و تلويزيون و بازاريابي الکترونيکي ميپردازيم:
1. بازاريابي مستقيم با پست و با کاتالوگ
بازاريابي با پست در واقع همان ارسال نامه، آگهي تبليغاتي، نمونه کالا، يک بخشنامه يا يکي ديگر از ابزارهاي مورد استفاده کارکنان فروش است که بر اساس نام و نشاني مشتريان بالقوه، براي آنان ارسال مي شود. اسامي مشتريان از فهرست بزرگتري از مشتريان استخراج شده، نامه پستي يا آگهي تبليغاتي براي آنان فرستاد مي‌شود. با پست مستقيم، مي توان پيامي اختصاصي براي مشتريان فرستاد. علاوه براين، پست مستقيم، از انعطاف بيشتري برخوردار است و اندازه گيري نتايج حاصل از آن نيز به سهولت انجام مي‌ پذيرد.
2. بازاريابي با کاتالوگ
در اين روش، با استفاده از کاتالوگ‌هايي که به نشاني بعضي از مشتريان فرستاده مي‌شود يا در فروشگاه‌ها، در معرض ديد آنان گذاشته مي‌شود، بازاريابي صورت مي‌گيرد.
3. بازاريابي از راه دور
بازاريابي از راه دور، همان استفاده از تلفن براي فروش مستقيم کالا به مصرف‌کنندگان است. اين روش بازاريابي، ابزار اساسي بازاريابي مستقيم به حساب مي ايد.بازاريابي تلفني، هم در مورد کالاهاي مصرفي و هم در مورد کالاهاي صنعتي، کاربرد دارد. شرکت جنرال الکتريک براي فروشهاي کوچک خود از بازاريابي تلفني استفاده مي¬‌کند.
4. بازاريابي تلويزيوني
بازاريابي تلويزيوني به دو شکل عمده صورت مي گيرد: شکل اول آن، استفاده از آگهي هاي تبليغاتي واکنش مستقيم است. در اين روش بازارياب اقدام به پخش آگهي ميکند که اغلب بين 60 تا 120 ثانيه طول مي کشد. در اين آگهي ها محصول به گونه‌اي متقاعدکننده توصيف مي‌ شود و در پايان يک شماره تلفــن مجاني براي سفارش آن کالا در اختيار مشتريان قرار ميگيرد. خريد خانگي، شکل ديگري از بازاريابي مستقيم با تلويزيون است. کانال خريد خانگي، برنامه هاي تلويزيوني يا کانال‌هاي ويژه و کاملي هستند که به فروش کالا و خدمات اختصاص يافته‌ اند. ( کاتلر ،1385: 542)

قوت ها وضعفهاي بازاريابي مستقيم
بازاريابي مستقيم از چندين نقطه قوت برخوردار است . نخستين فايده‌اي که از مزاياي بازاريابي مستقيم به ذهن مي‌رسد. کسب سود بالاتر به علت حذف واسطه‌هاست . بازاريابي مستقيم، باعث صرفه جويي در هزينه هاي بسته بندي نگهداري و حمل و نقل مي شود. جريان نقد در بازاريابي مستقيم، به گونه اي مستقيم بين شما و مشتري جريان دارد و اين جريان با سرعت خيلي بالايي صورت مي گيرد، بازاريابي مستقيم، برخي امکانات کنترل بازار يابي را به شما مي‌دهد . در بازاريابي مستقيم، شما در جايگاهي قرار داريد که مي توانيد قيمت منحـصـر به فرد خود را تنظيم کنيد . (Terry E. pool)
فروشندگاني که به صورت مستقيم بازاريابي ميکنند، مي توانند فهرستي از اطلاعات مربوط به نام، مشخصات و نشاني خريداران بالقوه، با هر ويژگي، را خريداري کنند. سپس پيام‌هاي خود را به صورت شخصي، بنابه سليقه هر گروه، درآورند و با هر مشتري، يک رابطه دائمي برقرار سازند. کساني که محصولات خود را به صورت مستقيم عرضه مي دارند، مي‌ توانند زمان مناسب براي ايجاد تماس با هريک از مشتريان را تعيين کنند. کالاهايي که به صورت مستقيم توسط فروشنده عرضه مي شود، بيشتر مورد استقبال خريدار قرار مي گيرد؛ زيرا اين اقلام براي مشتريان احتمالي و علاقه‌مند فرستاده مي‌شود. بازاريابي مستقيم، اين امکان را به وجود مي آورد که فروشـــنده رسانه‌هاي گوناگون را مورد آزمون قرار دهد و پيامها را براساس روش مبتني بر مقايسه هزينه و سود بفرستد و نيز اجازه نمي‌دهد که شرکتهاي رقيب از استراتژي و محصولات عرضه شده آگاه شوند (استراتژي و عمل اين دسته از فروشندگان در معرض ديد شرکتهاي رقيب قرار نمي گيرد). سرانجام بازاريابي مستقيم به گونه اي است که مي‌‌توان واکنش مشتريان بالقوه را اندازه‌‌گيري کرد و براساس آن مناسب‌ترين و سودآورترين مبارزه‌هاي تبليغاتي را ترتيب داد.
بازاريابي مستقيم براي مشتري هم فوايدي دارد: از ديد مشتري خريد در خانه، راحت و بدون دردسر است. خريدار مي‌تواند در وقت صرفه جويي کرده، فروشنده نيز مي تواند کالاهاي بيشتري به مشتري معرفي کند. خريدار مي‌ تواند با خواندن کاتالوگ‌ها و خدماتي که از راه شبکه ارائه مي ‌شود، قيمتها و محصولات را باهم مقايسه کند، سپس براي خود يا براي ديگري کالايي را سفارش دهد (کاتلر، 1383: 600).
به طور کلي بازاريابي مستقيم امکان نشان دادن واکنش ويژه در برابر هر يک از گروههاي مشتريان، هدف را امکان‌پذير مي‌سازد. اين تکنيک، شيوه موثري براي کسب و کارهاي کوچک به شمار مي‌رود، زيرا امکان ميدهد که:
- بر منابع محدودي تمرکز کرده، در عين حال به نتايج مطمئني دست يابيد.
- ميزان موفقيت تبليغات خود را با بررسي پاسخ‌هاي مخاطبان، به دقت بسنجيد.
- بازاريابي خود را آزمون کنيد. شما مي‌توانيد نمونه اي را که نماينده مشتريان هدف شما مي‌باشند، هدف گيري کنيد و نتايج پاسخ‌ها را پيش از توسعه يک هماورد تبليغاتي گسترده، مورد بررسي قرار دهيد.
همچنين يک هماورد بازاريابي مستقيم، به شرکت کمک مي کند که به اين هدفهاي کليدي دست يابد:
- افزايش فروش به مشتريان کنوني،
- کمک به وفادار ماندن مشتريان،
- ترميم روابط تيره شده،
- راه اندازي کسب وکار جديد (www.businesslink.gov.uk).
اين يک روي سکه است، زيرا بازاريابي مستقيم نقاط ضعفي هم دارد . حجم محصولاتي که با روش بازاريابي مستقيم فروخته مي‌شوند اغلب به اندازه فروش با ساير روشهاي بازاريابي نيست و به هر حال بايد قيمت هاي بالاتري براي حجم فروش پايين در نظر گرفت . بازاريابي مستقيم، مستلزم تعهدات زماني قوي تري است. شما لازم مي دانيد محصول خود را در بازار بفروشيد. همچنين شما به برخي مهارت هاي انساني به منظور ارتباط مستقيم با مشتريانتان نيازمنديد. در حالي که افراد هميشه از نظر روحي وضعيت ايده آلي ندارند، امّا از شما انتظار مي‌رود که هميشه يک چهره شاداب از خود نشان دهيد .
اگر شما در صدد هستيد که در فروش محصولات خود فردي موفق باشيد، به برخي مهارتهاي بازاريابي نياز خواهيد داشت. چالش عمده شما متقاعد کردن افراد براي خريد محصول شما و حفظ آنان به عنوان مشتريان شرکت است. واقعيت اين است که هر کسي شايستگي ندارد از عهده بازاريابي مستقيم برآيد .

نتيجه گيري
با توجه به پيشرفت هاي علمي و تکنولوژيکي و تحولات چشمگير در تمامي جنبه هاي زندگي بشري، بي ترديد رفتار خريد مشتريان و چگونگي تصميم گيري آنان نيز از اين دگوگوني ها بي بهره نخواهند بود . بنابراين سازمانها و شرکتهايي موفق خواهند بود که بتوانند به بهترين حالت و در سريع ترين زمان ممکن، به نيازهاي در حال تغيير بشري، پاسخگو باشند و از ارضاي نياز مشتري فراتر رفته، بتوانند مشتري را مسرور کنند .
بازاريابي مستقيم، يکي از ابزارهايي است که با توجه به اين تحولات به‌وجود آمده و مي تواند در دستيابي به اين هدفها کمک موثري باشد و شرکتها خواسته يا ناخواسته، دير يا زود، بايستي به اين سمت حرکت کنند . البته اين سبک تبليغ و ترويج محصول در کنار قوتها و مزاياي بيشمار، ضعفهايي هم دارد و خالي از عيب نيست. اما بايد گفت که: مزايا يا به عبارت بهتر، نقاط قوت بازاريابي مستقيم، بر ضعفهاي آن، چه به لحاظ کمي و چه به لحاظ کـيفي، مي چربد. بنابراين به نظر مي‌رسد حرکت به سوي استفاده از بازاريابي مستقيم امري گريزناپذير است.

آیا اهدافتان مانع شما هستند؟!

آیا اهدافتان مانع شما هستند؟!

نوشتۀ Hilton Johnson
همۀ آن چیزهایی كه دربارۀ هدفگذاری گفته می شود آنطورهاهم كه میگویند،حقیقت ندارد.در واقع، من معتقدم كه ایدۀ تصمیم گیری بر اساس یك هدف بزرگ بلند مدت می تواند برای موفقیت،زیانبار باشد.
بگذارید بیشتر توضیح دهم.
در اوایل دهۀ 1970، به من یاد دادند كه برای اینكه موفق شوم باید یك هدف بزرگ داشته باشم.... سپس آن را به صورت سالانه تبدیل كنم....
ماهانه....
هفتگی و اهداف روزانه....
و برای به اجرا درآمدنش باید نوشته شده و دارای محدودۀ زمانی باشد....
و سپس آن هدف را همراه داشته باشم تا بتوانم اغلب اوقات آن را ببینم
و به این طریق آن را به حافظۀ نیمه هشیارم بسپارم.
آشنا بنظر می آید، نه ؟
اما، افراد بسیار زیادی (مثل من) معمولاً در استفاده از این سیستم هدفگذاری خشك و انعطاف ناپذیر به مسائلی برمی خورند از جمله اینكه:

1- هدف مورد نظر خیلی بزرگ است، ما را از پا در می آورد و هیچ كاری انجام نمی شود.
2- اتفاقات بسیار زیادی از زمان حال تا زمان هدف مطلوب می تواند رخ دهد كه باعث منحرف شدن و دلسرد شدن ما می شود.
3- ما نمی دانیم چگونه شروع كنیم و در نتیجه شروع نمی كنیم.
4- حمایت لازم را نداریم و در نتیجه نمی دانیم كه چه كار انجام دهیم.
5- هدفی كه برای خود در نظر گرفته ایم ما را به مسیرهایی می كشاند كه برایشان برنامه ای نداشته ایم ... و در نتیجه سردرگم می شویم.

همۀ اینها در نهایت به بی تحركی و مسامحه می انجامد.
شاید برایتان جالب باشد بدانید كه قبل از اینكه دربارۀ هدفگذاری چیزی بیاموزم، بدون داشتن هیچ سیستم هدفگذاری در بیزینسم به موفقیت رسیده بودم. فقط هر روز بهترین كاری را كه می توانستم انجام می دادم و موفقیت بطور خودكار نصیبم می شد.
حاضرم شرط ببندم كه در طول تاریخ، صاحبان بیزینس و راهبران بزرگ بسیار زیادی بوده اند كه بدون داشتن تصمیمی برای یك هدف بزرگ به موفقیتهای چشمگیری رسیده اند. آنها صرفاً شروع به كار كرده و همانطور كه به كار ادامه می دادند فرصتها بطور خودكار خودشان را نشان می دادند.
Pierre Omidyer، بنیانگذار eBay، می گوید كه شركتش بطور تصادفی ایجاد شده است. او فقط می خواست یك داروساز Pez برای دوست دخترش بیابد و سپس كارها یكی پس از دیگری پیش آمد. حالا، eBay یك شركت سه میلیارد دلاری است. این برای هدفگذاری، خیلی بزرگ است!
البته اشتباه برداشت نكنید، برای بعضی از افراد، تعیین اهداف بزرگ و پیگیری یك سیستم هدفگذاری انعطاف ناپذیر، ایدۀ بسیار خوبی است. اما برای اكثر افراد (مثل من) فقط تفكر و خیال پردازی دربارۀ آینده و برداشتن گامهای عملی ساده و فوری می تواند كاملاً مناسب باشد.
آنچه كه من (و سایر افراد اهل كسب و كار) دریافته ایم كه خوب جواب می دهد این است كه رؤیاپردازی كرده و در ذهنمان برای آینده برنامه ریزی كنیم اما ...
روی هفتۀ بعد تمركز كنید. همۀ توجهتان بر این باشد كه فوراً كاری انجام دهید.
در نتورك ماركتینگ، این كار مثلاً می تواند فقط دو یا سه جلسۀ معرفی در یك هفته باشد. این كار را برای چند هفته انجام دهید و مسیر موفقیتان خودش را برایتان آشكار خواهد كرد.
ممكن است كه نتیجۀ نهایی شما شبیه آنچه كه برنامه ریزی كرده بودید نباشد، اما نتایج، مناسب شما بوده و كاملاً حقیقی اند. آنها می توانند بسیار بزرگتر از هر هدفی بشوند كه تا بحال رؤیایش را داشته و تصمیم بر تعقیبش داشته اید.
برای موفقیت در نتورك ماركتینگ به یك سیستم انعطاف ناپذیر نیازی ندارید. فقط نیاز دارید كه بر كار هفتۀ بعد تمركز كنید.
خوب، حالا قصد دارید برای هفتۀ بعد چه كار كنید؟


1- این مقاله برگرفته از مقاله ای با نام "Are Your Goals Holding You Back?" از سايت اينترنتي www.mlmu.com است.

تاریخچه Network Marketing

تاریخچه Network Marketing
شرکت مکمل های غذایی
Carl Rehnborg را به عنوان نخستین فردی می شناسند که طرح سود رسانی را برای فروش محصولات مکمل غذایی درسال 1945 به کار برد شرکت او که در ابتدا " شرکت ویتامین کالیفرنیا" نام داشت بعدهابه نام شرکت مکمل غذاییNutrilite Products Inc تغییر نام داد. طرح سود رسانی وی یک طرح 3 لایه ای بود که به هر توزیع کننده اجازه میداد 3 درصد کمیسیون بابت فروش زیر مجموعه ها به اضافه کمیسیون بابت فروش محصول توسط خودش دریافت کند ، با این شیوه شرکت موفقیت بسیار بالایی نسبت به روش فروش مستقیم کسب کرد

 

شرکتAMWAY
در سال 1959 دو دوست به نامهایRich devos و Jay van andelطرح سود رسانی را اصلاح نموده و محصولات پاک کننده همه کاره را به بازار عرضه نمودند. این طرح موفقیت باور نکردنی در سر تا سر آمریکا برای شرکت به ارمغان آورد این دو نفر خود را از توزیع کنندگان شرکتNutrilite بودند که پس از جدایی از شرکت ، به فکر روش بهتری برای فروش افتادند . امروزه Amwayیکی از شرکتهای پیشرو در زمینه بازار یابی چند لایه در دنیا می باشد


دوره های بازار یابی شبکه:
امروزه این شیوه بازاریابی رشد روز افزونی در دنیا دارد و شرکتهای زیادی محصولات و خدماتشان را با این روش به فروش می رسانندRichard poe در کتاب موج چهارم (بازاریابی شبکه ای قرن 21) آنرا به چهار مرحله یا فاز تقسیم کرده است.
فاز محدود یا نامحسوس The Underground Phase ................. 1979-1945
فاز تکثیر یا ازدیاد The Proliferation Phase ......................... 1989 - 1979
فاز بازار انبوه The Mass Market Phase ................................ 1990- 1999
فاز جهانی The Universal Phase .................................................2000

اگر نمی توانی شکستشان بدهی ، به آنها بپیوند . "If You Can't Beat 'Em, Join 'Em"
جالب است بدانید بیشتر شرکتهای اصلی در صنعت NetworkMarketing ، شرکتهایی با " روش فروش مستقیم " بوده اند . پس از کشف قدرت خارق العاده بازار یابی شبکه ای ،سایر شرکتهای فروش مستقیم متمایل به تغییر پلان خود شدند . به زعم ریچارد پو آنها سر انجام پذیرفتند " اگر نمی توانی شکستشان بدهی ، به آنها بپیوند ."
در سال 1990 - 75% اعضاء مجمع فروش مستقیم Direct Selling Association به روش کمیسیون های مستقیم، کار می کردند ولی در اواخر این دهه تعداد به کمتر از 23% رسید . طرحهای MLM و Network Marketing امروزه توسط بیش از 77% شرکتهای عضو DSA استفاده می شود. Network Marketing مدل تجارت قرن 21 است .تنها در آمریکا هر ساله بیش از 10 میلیارد دلار کالا و خدمات از طریق این صنعت عرضه می گردد و هر روزه افراد و شرکتهای بیشتری به آن می پیوندند.
می پرسید چرا؟ زیرا شانس برابری به همه افراد برای کسب ثروت ، موفقیت ، استقلال و امنیت میده

بازاریابی احمقانه

بازاریابی احمقانه
سرگروه ها توصیه عجیب دیگری نیز برای شما دارند:" با هرکسی که مواجه شدید،درباره کسب و کار خود صحبت کنید." اجازه ندهید دوباره شروع کنم !جمله حکیمانه ای وجود دارد که احتمالاً بارها آنرا شنیده اید:" دلیل اینکه خداوند شما را با 2 گوش و یک دهان آفریده است این است که دو برابر آنچه که می گویید آمادگی شنیدن داشته باشید ."
دفعه بعد که با یکی از این سر گروه ها مواجه شدید خوب به او نگاه کنید قول می دهم که متوجه خواهید شد هیچکدام گوش شنوا ندارند و در عوض 3 دهان دارند !


خب اجازه دهید به بحث خودمان بازگردیم و ببینیم این توصیه چه نتایجی در بردارد .
فرض کنید که شما صاحب بک مغازه کفش فروشی باشید و 300 نفر به مغازه شما سر بزنند . آیا اگرکفش های مغازه شما خوش ترکیب ، با کیفیت و دارای قیمت مناسب باشند ، به فروش می رسند ؟ مسلماً
اگر شما نمی توانید چکمه های کارگران ساختمانی را به زور به خانمی که منشی یک شرکت است بفروشید ، چون مناسب او نیست .
این موضوع در مورد بازاریابی شبکه ای نیز صادق است . این کسب و کار برای همه افراد مناسب نیست .
این توصیه تنها برای 10 درصد از افراد که فروشنده حرفه ای هستند ، مفید و راهگشاست ( در این مورد در فصل 5 بیشتر صحبت خواهیم کرد . )
اما این دروغ باعث می شود 90 درصد باقیمانده پس از مواجه شدن با افراد پرخاشگر ، تندخو و لجوج احساس کنند که هیچگاه نمی توانند به موفیت دست پیدا کنند و دچار سر خوردگی شوند .
کلید موفقیت بازاریابی هدفمند است ، بدین معنا که فقط با افرادی صحبت کنید که به محصولات با خدمات شما علاقه نشان دهند . اگر بتوانید آنها را نسبت به مزایای محصولات خود آگاه و متقاعد کنید ، مشتریان واقعی ارزش کالاها و خدمات پیشنهادی را در می یابند و خواستار اطلاعات بیشتری برای شروع کار می شوند .

انواع طرحهاي پاداش در نتورك ماركتينگ ياmlm

انواع طرحهاي پاداش در نتورك ماركتينگ ياmlm

طرح هایUni-Level 

نتورك ماركتينگ برای مصرف کننده می‌تواندروشی برای کسب درآمدباشدبرای پرداخت پاداشهايي که هرکسی ازفروش محصولات در سازمان خود حاصل می کند،شرکتهای فعال در اين صنعت طرح هايی با نام طرح پاداش (درآمدزايي) به کار می‌برند که در آنها، بسته به نوع طرح، کميسيونهای تعيين شده‌ای به رهبر سازمان و هر يک از افراد مؤثر در فروش محصول، پرداخت می‌گردد.

4طرح پايه درآمدزايي در نتورک مارکتينگ وجود دارد. البته اين نکته را هم بايد اضافه کنم که نظريات متفاوتی برای تقسيم بندی طرحها وجود دارد که هر يک مشتمل بر چند نوع طرح پاداش می شود  ناما در تمام تقسيم بنديها اين 4 نوع، مشترک هستند.
يکي از مهم‌ترين نکات هنگام پيوستن به يک شرکت نتورک مارکتينگ اين است که بايد تا حد امکان بر طرح درآمدزايي آن ريز شد. البته اين فقط يکی از نکات است و فاکتورهای ديگری را هم بايد در نظر گرفت.

در اين مقاله به معرفي ابتدايي ترين نوع طرحهاي پاداش در mlm يا نتورك ماركتينگ مي پردازيم.

طرح های Uni-Level

Uni-Level در بين انواع طرحهای پاداش نتورک مارکتينگ، ساده‌ترين است. در اين طرح تعداد افرادی که می‌توانيد در سطح اول خود داشته باشيد (به عبارت ديگر Front lineشما) نامحدود است اما تعداد سطوحی که بابت فروشهای آن پورسانت دريافت می‌کنيد، محدود است. می‌توان Uni-Level را به صورت زير نمايش داد:

a ×بی نهايت که a معمولاً بين 5 و10 است.

بابت هر يک از سطوح سازمانتان، درصدی از فروشهای هر يک از افراد آن را به عنوان پورسانت دريافت می‌کنيد.
يکی از معايبی که به Uni-Level وارد می‌کنند همين محدوديت تعداد سطوحی که بابت آن پورسانت پرداخت می‌شود، است. چرا که تلاشهای رهبر سازمان از سطح آخر به بعد، ناديده گرفته می‌شود در حاليکه او نقش غير قابل انکاری در آموزش و حمايت افرادی دارد که بعد از سطح آخر او به طرح می‌پيوندند. البته شرايطی وجود داردکه با کسب آنها می‌توان برای تعداد سطوح بيشتری در عمق سازمان، پورسانت دريافت کرد. شرايطی چون PV بالاتر يا رسيدن به PGV خاص، که توسط شرکت تعيين می‌شود. البته شرکتهايي هم وجود دارند که اين محدوديت سطوح را از طرح خود حذف نموده اند.


در Uni-Level کسی اجازه ندارد تا مستقيماً شخصی را در سطح دوم خود قرار دهد و تمام افرادی را که مستقيماً وارد می‌کند (يعني شخصاً حامي آنها مي‌شود)، بايد در سطح اول خود جای دهد (در حقيقت به کسی اجازه یSpillover داده نمی‌شود). برای رسيدن به درآمدهای بالا در اين طرح، بايد افراد بسياری در سطح اول خود داشته باشيد به عبارتی بايد تا می‌توانيد شاخه های مختلف راه اندازی کنيد و همين نکته را به آنها نيز آموزش دهيد. مسأله‌ای که اينجا بوجود می‌آيد اين است: شما افراد سطح اول خود را از بين دوستان و نزديکان خود به طرح معرفی می‌کنيد و آنها نيز بايد همين کار را بکنند. طبيعتاً آشنايي‌هايي بين نزديکان شما وجود دارد و معرفی يک نفر به طرح، رقابت زيادی را بين نزديکانتان ايجاد می‌کند که چنين رقابتی بعضاً جلوی کار مؤثر تيمی را می‌گيرد. همچنين مسأله‌ای ديگر نيز وجود دارد و آن سخت بودن رهبری يک سازمان با عرض زياد است.

اما 2 مزيت بزرگ اين طرح بسياری از معايب آن را می‌پوشاند:

1.PV مورد نياز برای کسب شرايط دريافت کميسيونهای فروش، اندک است و همين مورد اين طرح را به يکی از محبوب‌ترينها بين کسانی که بطور پاره‌وقت کار می‌کنند، تبديل کرده است.
2.به دليل سادگی اين طرح، توضيح دادن و تکثيرکردن آن در سازمان، بسيار آسان است.
در ميان طرحهای جديد Uni-Level قراردادن پاداشهايي برای جذاب‌تر کردن طرح برای افراد، بسيار مرسوم شده است که البته دريافت اين پاداشها نياز به رسيدن به حجم خاصی از فروش دارد.
ناگفته نماند که علی رغم وجود محدوديت در تعداد سطوحی که بابت آن پورسانت پرداخت می‌شود، درآمد شما در اين طرح هيچ محدوديتی ندارد.

انواع طرحهاي پاداش در نتورك ماركتينگ يا mlm

انواع طرحهاي پاداش در نتورك ماركتينگ يا mlm
طرحهای Matrix
در اين طرح، هم تعداد افرادی که می‌توانيد در سطح اولتان داشته باشيد و هم تعداد سطوحی که بابت فروشهای آن پورسانت دريافت می‌کنيد، محدود است (عرض و عمق طرح هر دو محدودند). اما تفاوتی که اين طرح با طرحهای Uni-Level و Breakaway دارد، خاصيت Spillover در Matrix است. همانطورکه تا اينجا متوجه شده‌ايد، در دو طرح پيشين تنها می‌توان در سطح اول افراد را مستقيماً قرار داد اما در Matrix، اگر تعداد افرادی که مستقيماً وارد می‌کنيد بيش از تعداد مجاز در سطح اول (عرض طرح) باشد، می‌توانيدآنها را در سطوح بعدی قرار دهيد که به اين حالت Spillover گفته می شود. اين ويژگی Matrix باعث جذب آدمهای تنبل به آن شده است.

همان طور که درشکل می‌بينيد، فردی که شاخه ميانی را تشکيل می دهد (2) از دو شاخه‌ی کناری تنبل‌تر است. بالاسری او برای رشد اين شاخه خود، چاره ای جز قرار دادن کسی زير دست او ندارد. (با فرض محدود بودن عرض به 3 ). با همان يک نفری هم که A از طريق Spillover از Upline خود می‌گيرد، می‌تواند درآمد داشته باشد در حاليکه خود هيچ کاری نمی‌کند. اين نقطه ضعف Matrix در Spillover، در طرح Binary با قراردادن شرط تعادل، جبران شده است.

همان طورکه در دو طرح پيشين شرايطی برای دريافت پورسانت از سطوح بيشتری در عمق سازمان وجود داشت، در طرح Matrix نيز چنين شرايطی وجود دارد و در تمام حالات اگر کسی در زير‌مجموعه شما به اين شرايط دست يابد، شما ديگر واجد شرايط دريافت آن نوع پورسانت نخواهيد بود. به اين پورسانتها اصطلاحاً Infinity Bonus می‌گويند.

طرحهای Matrix با ابعاد مختلف به کارمی‌روندکه معمول‌ترين آنها 9 × 3، 7 × 4،7 × 5 و 12×2 می‌باشند. (عدد اول نشان دهنده عرض و عدد دوم نشان دهنده عمق طرح است) اين ابعاد در حقيقت سقف تعداد افراد مجموعه شما را مشخص می‌کنند. برای مثال يک طرح 9 × 3 را در نظر بگيريد: در سطح اول شما، 3 نفر قرار دارند که هر يک ازآنها می توانند در سطح اول خود، 3 نفر داشته باشند در نتيجه سطح دوم شما شامل 9 نفر خواهد بود و در نهايت در سطح 9 تعداد 19683 نفر حضور خواهند داشت كه در كنار شما مشغول به فروش محصولات شركت و كسب درآمد هستند و در مجموع در كل سازمان شما 29523 نفر در حال فعاليت مي باشند. فعاليت اصلي آنها هم، فروش محصولات شركت به مصرف كنندگان نهايي و ساختن سازماني از فروشندگان است.

در نگاه اول شايد Matrix نسبت به Breakaway برای سطوح بيشتری پرداخت کند. مثلاً يک Matrix با ابعاد 12×2 را در نظر بگيريد و يک Breakaway که برای 6 نسل از Breakaway ها پورسانت پرداخت می‌کند. اگر در طرح دوم، رسيدن به مرحله Breakaway بعد از 3 مرحله ديگر مقدور باشد، در نتيجه اين طرح مجموعاً برای 24 سطح پرداخت می‌کند يعنی دقيقاً 2برابر Matrix فرضی ما.

تعداد شرکتهايي که از اين طرح استفاده می‌کنند، نسبت به کاربران ساير طرحها بسيار کم است. Matrix هم سقفی برای درآمد تعيين نکرده است.

انواع طرحهاي پاداش در نتورك ماركتينگ يا mlm

انواع طرحهاي پاداش در نتورك ماركتينگ يا mlm
طرحهاي Stair step Breakaway

همان طور که از نام اين طرح نيز برمی‌آيد،با طرحی سروکار داريم که در آن امکان ارتقا درجه وجود دارد تا رسيدن به مرحله ای که درآن ازسازمان بالاسری خودجدا می‌شويدو اصطلاحاً به آنBreakaway گفته می‌شود.البته طرحهای Breakaway بدون ارتقا درجه هم وجود دارند اما بيشتر با حالت Stair Stepبه کار می‌روند.
در اين طرح مانند Uni-Level، اجازه ی Spillover وجود ندارد و نيز تعداد افرادی که می‌توانيد در سطح اول خود داشته باشيد، نامحدود است. همچنين کسب درآمد بيشتر منوط به داشتن شاخه های متعدد است و معمولاً تعداد سطوحی که بابت آن پورسانت پرداخت می‌شود، محدود است.
در مورد اين طرح بايد اقرار کرد که معمول‌ترين طرح بين تمام طرحهای پاداش نتورک مارکتينگ می‌باشد و افراد زيادی با استفاده از آن به درآمدهای بالا رسيده اند.


نحوه‌ی عملکرد اين طرح
هر فرد با رسيدن به حجم خاصی از فروش (که حاصل PV و PGV اواست)، در مدت زمانی خاص، پله به پله مراحلی را پشت سر می‌گذارد تا به مرحله آخر يعنی Breakaway برسد(معمولاً 3 تا 4 مرحله). برای هر يک از اين مراحل تخفيف بيشتری برای عمده فروشی منظور می‌گردد.


اين طرح نمونه ای كاملاً فرضي از يک Stair Step Breakaway است که درآن رسيدن به مرحله Breakaway پس از پشت سرگذاشتن 3 مرحله ديگر مقدور می‌باشد (تعداد مراحل قبل از Breakaway کاملاً سليقه ای است و عدد خاصی ندارد). رسيدن به مرحله Breakaway از آنجايي که درآمد بيشتری به دنبال دارد، هدف اصلی هر IBO است.

همان طور که در طرح Uni-Level توضيح دادم، يک IBO از 3 راه کسب درآمد می‌کند. در درآمدهای رهبری، بابت فروشهای تمام افراد سازمان شما بدون توجه به رتبه آنها (Rank) به شما پرداخت می‌شود.
برای کسب شرايط دريافت پورسانت (اصطلاحاً Qualify شدن)، حجم خاصی از فروش لازم است. طرح‌هایStair Step در صورت نياز بهPV بالا برایQualify شدن، برای بيشتر افراد بالاخص کسانی که پاره وقت کار می‌کنند، می‌توانند بسيار سنگين و سخت باشند.

بسياری از طرحها شرط PV وPGV خاصی برای رسيدن به مرتبه ای خاص دارند يعنی علاوه بر PV، PGV خاصی هم نياز است(معمولاً در همان دوره پرداخت که در اين طرحها اغلب 1 ماه است). در حالتی که به PV يا PGV مورد نياز دست نيابيد، نمی‌توانيد درآمد رهبری گروه خود را کسب کنيد و بعضاً از تخفيفهای عمده فروشی نيز محروم میشويد. (در بعضی از طرحها که درجات، موقتی هستند، عدم Qualify شدن می تواند باعث تنزل رتبه شود.) اغلب اوقات، Qualify شدن برای کسب درآمد رهبری مرتبه Executive، نياز به PV بالاتری را دارد. برای دريافت درصد اين رتبه، شايد لازم باشد PV شما تا 2 برابر افزايش يابد. در صورت عدم دستيابی به اين PV تنهابخشي از درآمد رهبری به شما تعلق می‌گيرد مانند رتبه ها و مرتبه هاي پايين تر.

مرحله اصلی اين طرح و زمينه ساز شهرت آن Breakaway:
بعد از رسيدن به اين رتبه، پتانسيل درآمدی فرد به شدت افزايش می‌يابد. همان طور که گفتم، منظور از Breakaway اين است که فرد ديگر بخشی از گروه بالاسری خود به حساب نمی‌آيد. به عبارت ديگر PGV مورد نياز برای کسب شرايطی خاص، شامل هر زيرمجموعه‌ای که به مرحله Breakaway رسيده است، نمی‌شود. البته درصدی خاص به طور ماهيانه بابت اين Breakaway ها به رهبر سازمان تعلق می گيرد.
اخيراً در مورد Stair Step Breakaway نظرات بسياری ارائه شده است. در طرح اصلی، حجم فروش برای رسيدن به رتبه ای خاص، در طول يک ماه محاسبه می‌شود (مجموع فروشها در اين ماه) اما يکی از نظريات تأکيد بر حذف محدوده‌ی زمانی خاص برای رسيدن به حجم فروش مورد نظر دارد که خود اين مهم، باعث ساده تر شدن طرح برای کسانی می شود که بطور پاره وقت کار می‌کنند.


درآمد رهبری با توجه به رتبه فرد، برای تعداد نسلهايی خاص پرداخت می‌شود.
برای دريافت پورسانت ماهانه از سازمان کسی که به مرحله Breakaway رسيده است، حجم فروش خاصی در هر ماه لازم است که شامل PV وPGV می‌شود.
نکته جالب در مورد اين طرحها اين است که تعداد سطوحی که بابت آن پورسانت پرداخت می‌شود ، بسيار زياد است مثلاً در شرکت X اگر فرض کنيم تا 9 نسل از Breakaway ها پورسانت پرداخت می‌شود، در نهايت به اين نتيجه می‌رسيم که اين طرح برای 36 سطح (در حالتی که رسيدن به مرحله Breakaway پس از 3 مرحله ديگر مقدور می‌باشد) پورسانت پرداخت می‌کند. مقايسه کنيد با ماکزيمم مثلاً 10سطحی که در Uni-Level پرداخت می‌شود که اين خاصيت، پتانسيل درآمدی بالايي را به Stair Step Breakaway می دهد.
در اين طرح هم مانند Uni-Level هيچ سقفی برای درآمد ماهانه شما وجود ندارد.
البته تکرارمی‌کنم که خاصيت Stair Step با طرحهای ديگر هم به کار می‌رود و نيز طرح Breakaway بدون امکان ارتقاء مرتبه هم کاربرد دارد.

انواع طرحهاي پاداش در نتورك ماركتينگ يا mlm

انواع طرحهاي پاداش در نتورك ماركتينگ يا mlm

طرحهای Binary

جديدترين طرح پاداش درنتورک مارکتينگ با جذابيتهای بسيار.Binary درواقع يک  Matrixبا ابعاد «بی نهايت×2» است.اين ابعاد به اين معنی است که تعدادافرادسطح اول شما فقط می‌تواند2 نفر باشد و تعداد سطوحی که بابت آن پورسانت دريافت می‌کنيد، نامحدود است.                                                                                                                                                                              
گفته می‌شود که Binary توسط ديويد کرو(David Crowe) مؤسس شرکت American Gold Eagle-AGE در سال 1989 ابداع شده است. از همان بدو تأسيس، در مقابل کرو و شرکتش مخالفتهايي توسط مسئولين برخی ايالات انجام شد اما آنچه سرانجام باعث شکست تجارت کرو شد، ضعف خودش در مديريت و رهبری شركتش بود که خيل عظيم شکايتها از اين شرکت (AGE) را به دنبال داشت. اما رؤيای کرو باعث شد تا به همراه همسرش مارتا در ژانويه 1992 شرکت ديگری برای فروش سکه های طلا با نام Gold Unlimited را راه اندازی کند.

در نيمه اول دهه 90شرکتهای بسياری از طرح ابداعی کرو استفاده نمودند. شرکتهای مخابراتی چون STS ، Destiny Telecom و Tele Sales Incو نيز شرکتهای مسافرتی چون Travel Max و البته شرکتهايي نيز به فروش سکه های طلا از همين طريق ادامه دادند که تقريباً همگی درگيريهايي باقانون پيدا کردند اما در تمام موارد صحبت بر سر ارزش و نوع محصولات بود نه طرح مورد استفاده يعنی Binary. (مثلاًدرمورد AGE يا Gold Unlimited بحث بر سر اين موضوع بود که محصول به فروش رفته در طرح آنها چيزی جز يک سکه طلا نبودکه توسط گواهی هايي که ادعا می شد قابل تبديل به سکه های طلا هستند، به فروش می‌رسيدند. اما با فروش همين گواهی ها و بدون تحويل محصول، شرکت به فرد پورسانت پرداخت می‌کرد. طبق قوانين FTC، محصولات درگير در نتورک مارکتينگ بايد مصرفی باشند به گونه ای که بدون طرح پاداش هم، بازار خود را حفظ کنند.)

در يک طرح Binary شما معمولاً 3 جايگاه داريد که هر يک دو شاخه دارند. اسامی اين جايگاهها به اين ترتيب است: 001، 002 و 003 که 002 و 003 به عنوان شاخه های001 زير آن قرار می‌گيرند.


درپايان هر دوره کاری (که در Binary معمولاً يک هفته است) درصدی از فروش‌های شاخه‌ی ضعيفتر (شاخه‌ای که فروش آن کمتر است) را به عنوان پورسانت دريافت می‌کنيد. برای درک بهتر اين موضوع، شرکت فرضی A را در نظر بگيريد. اين شرکت 10% فروش 1000 دلار در شاخه ی ضعيفتر را به عنوان پورسانت پرداخت می‌کند. اگر در پايان دوره کاری (پرداخت) اين شرکت، مجموع فروش يک شاخه شما 3200 دلار و شاخه‌ی ديگر 2500 دلار باشد، شرکت A بابت فروش 2500 دلاری شاخه ضعيفتر و تعداد تعادل های 1000 دلاری آن با شاخه قوی‌تر (در اينجا 3200 دلار) به شما 200 دلار پورسانت پرداخت می‌کند:

$ 200 = 10% × $ 1000 × 2 (تعداد تعادل)

مبلغ 500 دلار فروش اضافی شاخه ضعيف‌تر و 1200 دلار فروش اضافی شاخه قوی‌تر به دوره پرداخت بعدی منتقل می‌شود و مجدداً با تعادل فروشهای 1000 دلاری، 10% هر کدام به عنوان پورسانت به شما پرداخت خواهد شد.

برای دريافت پورسانت از هر کدام از جايگاهها، شما بايد به PV خاصی دست يابيد (PV خاصی برای Qualify کردن هر جايگاه نياز است) البته فقط يك بار در حاليكه در طرحهاي ديگر مثلاً Stair Step براي Qualify شدن در هر دوره پرداخت، PV خاصي نياز است. ميزان پورسانت پرداختی در طول يک دوره پرداخت يک حداکثر دارد و مبالغ بيش از اين سقف ديگر پرداخت نمی‌شود و اين جايگاه اصطلاحاً Max out می‌شود. البته اينجا هم شرايطی برای دريافت پورسانت بيشتر از يک جايگاه Max out شده وجود دارد.

باتوجه به نياز Binary به برقراری تعادل در 2 سمت برای دريافت پورسانت، به آن نام Balancing Binary Lateral يا به اختصار BBL هم داده اند. البته يکی از ايراداتی که به Binary وارد می‌کنند، همين برقراری تعادل فروش در دو شاخه است. برای مثال همان شرکت A را دوباره به يادآوريد: 10% به ازای تعادل فروش های 1000 دلاری در دو شاخه و در يک دوره کاری1900 دلار فروش در شاخه ضعيف. خوب 1000 دلار از اين 1900 دلار با فروش شاخه‌‌ي قوي‌تر يك تعادل ايجاد مي‌كند كه بابت آن 10% يعني 100 دلار پورسانت پرداخت مي‌شود. 900 دلار شاخه ضعيف به دوره کاری آينده منتقل می شود و باز در دوره کاری بعد 1600 دلار فروش که با 900 دلار دوره قبل، مجموع فروش اين دوره شاخه ضعيف را به 2500 دلار می‌رساند که در اين دوره، مجدداً برای 500 دلار آن، پورسانتی پرداخت نمی‌شود. در حالی که به دليل عدم وجود شرط تعادل در ساير طرح ها، بابت تمام فروش ها در همان دوره ی کاری که فروش انجام شده است، پورسانت پرداخت می‌شود.

البته اگر مسأله را کمی از بالاتر نگاه کنيم، اين مورد را نه تنها عيب نخواهيم ديد که آن را يکی از مزايای بزرگ BBL نسبت به ديگرطرح ها، به حساب خواهيم آورد. در ساير طرحها شايد يک نفر پيدا شودکه کنار نشسته و بگويد بالاسريها برای رشد خود هم که شده، مجبورند از زيرمجموعه من حمايت کنند و با رشد آنها من نيز کسب درآمد خواهم کرد اما با قراردادن شرط تعادل در BBL، هر کسی مجبور است شخصاً به رهبری وحمايت دو شاخه خود بپردازد. چون بالاسری با رشد يک شاخه او هم، سود خود را کسب می‌کند.

در BBL هرکسی برای شروع کار، تنها نياز به حمايت 2 نفر دارد و اگر بخواهد بيش از 2 ورودی مستقيم داشته باشد، چاره ای جز قراردادن آنها در سطوح بعدی ندارد. پس احتمال دريافت Downline از بالاسری در اثر Spillover نسبت به Matrix بسيار بالا است.

يکی از موارد جذاب در Binary همين عرض کم سازمان است. اين عرض کم، باعث می‌شود تا عنصر شانس، بيشتر به چشم بيايد به اين صورت که می توان با واردکردن دو نفر که در کار خود بسيار جدی هستند، کنار نشست و پول درآورد. اما چقدر شانس لازم است تا دو نفر آدم تيز و جدی وارد سازمان شما شوند؟...

عده ای معتقدند که بزرگرين مزيت Binary در ترويج کار تيمی است. با اطلاعاتی که از ديگر طرح ها به دست آورديد کاملاً متوجه شديد که هرچه عرض سازمان شما بيشتر باشد، سود شما نيز بيشتر خواهد بود؛ در حاليکه در Binary عرض به 2 نفر محدود شده است اما برای عمق محدوديتی وجود ندارد و برای کسب سود بيشتر بايد تا جايي که می توانيد در عمق سازمان نفوذ کرده و آن را عميق بسازيد. اين عميق ساختن سازمان باعث ايجاد صميميت بين تمام افراد می‌شود و به خودی خود روحيه‌ی کار تيمی را در آنها تقويت می‌کند در حاليکه ساختن سازمان عريض، رقابت به همراه می‌آورد.

در تمام اين توضيحات از لفظ فروش و ميزان فروش استفاده نموده‌ام. اين بدان معنی است که شايد در يک شاخه شما 3 نفر و در شاخه ديگرتان 20 نفر حضور داشته باشند اما حجم فروش انجام شده توسط اين 3 نفر با آن 20 نفر برابر باشد. پس بر رشد نفری سازمان خود تمرکز نکنيد بلکه به افراد سازمان خود بياموزيدکه چطور می‌توانند در کنار فروشهای شخصی، اين فرصت را به ديگران نيز بدهند تا با آنها همکار شوند.

ازنظر نتورک مارکترها، Binary بهترين طرح پاداش نتورک مارکتينگ است تا جايي که براساس نظر سنجی MLMinsider.com از 5، نمره 4/5 را کسب نموده است. با توجه به اين ميزان محبوبيت، اگر شرکتها بتوانند محصولات استثتائی و عالی را با اين طرح عرضه کنند، شاهد رشد عجيبی در ميزان فروش و سود خود خواهند بود.

ام ال ام مخفف عبارت بازاريابي چند سطحي است كه به آن بازاريابي شبكه اي نيز گفته مي شود.

ام ال ام مخفف عبارت بازاريابي چند سطحي است كه به آن بازاريابي شبكه اي نيز گفته مي شود.
همانطوري كه از نام آن پيداست چند گروه از افراد، بازاريابي يك محصول را تا زماني كه بدست مصرف كننده برسد بعهده دارند. يك نماينده فروش ( همچنين يك توزيع كننده ،‌عضو ،‌ وابسته ،‌شريك يا همكار ) علاوه بر وظيفه جلب مشتري ،‌ آموزش نيروهاي تازه وارد و نيز پرورش ساير نمايندگان فروش براي جلب مشتريان رانيز به عهده دارد.

نماينده فروش جلب مشتريان و آموزش ساير نمايندگان فروش جهت جلب مشتريان را به عهده دارد.

بازاريابي همه جانبه يا جامع در واقع چيزي است كه هدف همه شركتهاست ( هم شركتهايي داراي بازاريابي چند سطحي و هم شركتهاي فاقد آن). اگر شما شنيديد كه يك شركت با سابقه اعلام كرد " در صورت معرفي يكي از دوستانتان به ما، در خريد بعدي از تخفيف برخوردار شويد" اين همان بازاريابي چند سطحي يا جامع است . انجمن هاي سلامتي ،‌آژانس املاك، شركتهاي ارتباط تلفني و صنايع بيشمار ديگري از اين روش استفاده مي كنند. مشاغل تخصصي ( پزشكان ، دندانپزشكان ، حسابداران ) حياتشان بستگي به مشتراني دارد كه آنها را به ديگران معرفي مي كنند. تمام اين مشاغل بسادگي تلاش مي كنند تا مشتريان فعلي شان تبليغ و بازاريابي محصولات و خدمات آنها را براي مشتريان بالقوه انجام دهند.

شركت با سيستم بازاريابي سنتي
در شركت فاقد سيستم بازاريابي چند سطحي يا جامع ، مدير و نمايندگان فروش بوسيله شركت استخدام مي شوند. اين نوع شركت براي استخدام و بكارگيري نمايندگان فروش به دو دليل داراي محدوديت است يكي بدليل كمبود منابع مالي كه شركت بايد بعنوان حقوق پرداخت كند و همچنين تعداد افرادي كه مدير فروش قادر به بكارگيري و پوشش دادن آنهاست. زماني كه مدير فروش بدليل افزايش حجم عمليات قادر به اداره امور نباشد ، شركت ناگزير به استخدام مدير ديگري در كنار مدير قبلي و يا ارتقاء يكي از نمايندگان فروش به سمت مدير مي شود. به اين حالت بازاريابي چند عرضي ( ونه چند سطحي و جامع )گفته مي شود ، به اين دليل كه شركت در مقايسه با حالت چند سطحي تنها بطور افقي توسعه پيدا مي كند در حالي كه در بازاريابي چند سطحي سازمان بصورت عمودي توسعه پيدا مي كند.

شركت با روش سنتي ( غير چند سطحي ) از روش چند عرضي استفاده مي كنند


شركت با سيستم بازاريابي چند سطحي يا جامع
يك شركت با روش بازاريابي چند سطحي ابتدا با استخدام فردي كه قادر به جذب مشتريان و استخدام نمايندگان فروش باشد كار را آغاز مي كند( درست همانند شركت سنتي كه در بالا به آن اشاره شد) . اما به هر يك از نمايندگان فروش اين فرصت داده مي شود تا خود را به يك مديري تبديل نمايد كه خود بطور مستقل حتي قادر به استخدام نماينده فروش باشد. يك شركت با سيستم بازاريابي چند سطحي تنها درصد فروش پرداخت مي نمايد و نه حقوق ثابت، بنابراين در اين روش شركت هيچ محدوديتي براي استخدام مدير و نماينده فروش ندارد. اين حالت بدليل توسعه سريع تعداد نمايندگان فروش آموزش ديده براي شركت بسيار سودمند است . اين وضعيت همچنين براي نمايندگان فروش سودمند است به اين دليل كه درآمدشان محدود به ميزان فروش خودشان نيست بلكه آنها از محل فروش ساير نمايندگان فروشي كه توسط آنها آموزش ديده اند درصد فروش دريافت كنند.

بازاريابي چند سطحي از چند سطح براي بازاريابي استفاده مي كند كه درست همانند بازاريابي سنتي ( همانطور كه در تصوير مربوط به بازاريابي ... مي بينيد) با اين تفاوت كه در اين روش هيچ محدوديتي براي رشد سطوح وجود ندارد.

حقيقتا و عملا بازاريابي چند سطحي يكي از پنج روشي است كه توسط شركتها براي فروش و توزيع محصولات و خدماتشان به مشتريان استفاده مي كنند

تمامي شركتها ( شركتهاي با روش بازاريابي چند سطحي يا جامع و شركتهاي سنتي) در يك ويژگي با يكديگر مشتركند. هر دوي اين شركتها محصول يا خدمتي را ارائه مي دهند كه بطور خوش بينانه موجب بهبود زندگي مصرف كننده مي شوند. مادامي كه يك شركت داراي يك چنين محصول يا خدمت باشد نيازمند اين هستند كه آنرا بطور گسترده معرفي كنند. آنها اين عمل را بوسيله توزيع آن انجام مي دهند. توزيع يك محصول عبارت است از يافتن و رساندن محصول بدست مشتريان. بطور كلي پنج روش عمده براي توزيع يك محصول يا خدمت وجود دارد.

هر يك از پنج روش فوق مي تواند از تكنيكهاي روش ديگر براي يافتن مشتريان استفاده كند. بدين معني كه روش خرده فروشي فقط محدود به مراجعان حضوري نيست.خرده فروشي همچنين مي تواند در راديو ،‌تلویزيون ،‌و روزنامه ها ،‌مجلات ، نامه رسانان ( كارت پستال ،‌ تراكت و غيره)نگاه ها را به سوي مغازه جلب نمايد.اين مي تواند منجربه افزايش مراجعه حضوري افراد به مغازه شما بشود.

بطور مشابه يك توزيع كننده در يك شركت بازاريابي چند سطحي مي تواند از چند يا همه چهار روش ذكر شده در بالا مشتري پيدا كند ، درست به همان اندازه كه از طريق دوستان و آشنايان مشتري جذب مينمايد. و البته مالك يك خرده فروشي ( بعنوان نمونه صاحب يك رستوران ) مي تواند به دوستان و آشنايانش در مورد مغازه اش توضيح دهد.

پس بازاريابي چند سطحي چيست؟

مهمترين موضوع براي درك اين است كه توزيع هر محصولي به معني شناساندن محصول است. بازاريابي چند سطحي و ساير روشهاي عمده توزيع يك محصول حقيقتاً روشهايي هستند كه براي شناساندن محصول بكار مي روند.

بازاريابي چند سطحي پايه اي و اساسي است.

اساساً روش بازاريابي چند سطحي يك روش بسيار عالي است. منظور از واژه اساسي و بنيادي اين است كه اگر شما همه اين توضيح و تفسيرها را كنار بزنيد و تنها به آن از جنبه مفهومي نگاه كنيد، خواهيد ديد كه اين ناب ترين شيوه براي معرفي محصول به مصرف كننده است و همچنين ناب ترين شيوه براي جبران خدمت. اينجا به دلايل آن اشاره مي كنيم:

1- در مفهوم اساسي آن يك شخص تجربه يك محصول يا خدمت ارزشمند را با ديگري به اشتراك مي گذارد( نه به اين دليل كه آنها سود مي برند، بلكه به اين دليل كه محصول ارزشش را دارد) . " من ازش خوشم اومده ،‌ممكنه تو هم دوستش داشته باشي".و اين درست و خالصانه است.

2- شخص ايده يك خريد را با ديگري به اشتراك مي گذارد. تاريخچه كسب و كار از همين جا آغاز شده است.. : من يك كسب و كار مورد علاقه ام پيدا كرده ام ، شايد تو هم دوست داشته باشي با من در آن شريك باشي." اين هم درست و خالصانه است.

3- شخصي كه تجارتي را با ديگري به اشتراك مي گذارد تنها هنگامي سود خواهد برد كه افرادي كه با او تجارت را شريك مي شود نيز سود ببرند و اين فراتر از وظيفه است،‌كه هم درست و هم خالصانه است.

اين سه دليل مفاهيم اساسي و بنيادي بازاريابي چند سطحي هستند و كاملاً روشن و واضح مي باشند.

چنانچه شما به هسته اصلي بازاريابي سنتي برسيد خواهيد ديد كه يك شخص آگهي را مي نويسد و 98 درصد افرادي كه آن را مي بينند به آن توجهي نمي كنند. ( يك بازارياب عالي تنها 10 درصد پاسخ دريافت مي كند ، كه متوسط آن 2 درصد است.)

اگر نگاهي به اطراف بياندازييد خواهيد ديد كه در روش بازاريابي سنتي چه تلاشهايي براي معرفي محصول به مشتري انجام مي شود و خواهيد ديد كه چه منابع و فعاليتهايي كه تلف مي شوند. حال آيا مي توانيد تصور كنيد شهري را كه در آن اثري از تبليغات نيست چقدر تميز خواهد بود؟ تصور كنيد تعداد درختاني كه به نام تبليغات مصرف مي شوند و موادي كه بعنوان زباله در زمين رها مي شوند.

شايد بهترين راه براي توضيح بازاريابي چند سطحي نشان دادن تصويري است كه چگونه بازاريابي چند سطحي يا جامع همانند بازاريابي سنتي است و نيز چگونه بازاريابي جند سطحي متفاوت از بازرايابي سنتي است. براي درك تصويري به شكل زير نگاه كنيد:

لطفاً درك كنيد كه من استفاده از درختان ،‌ محيط آشفته و شلوغ و آگهي را نكوهش نمي كنم من بسادگي از شما مي خواهم مقايسه كنيد به ميزان فعاليتهاي غير ضروري كه در روش سنتي براي معرفي محصول به مصرف كننده انجام مي شود ،‌ در مقايسه با سادگي ارتباط برقرار كردن يك نفر با ديگري.

منبع : http://www.firstclassmlm.com

اعتماد بنفس و ارتقای وضعیت زندگی

اعتماد بنفس و ارتقای وضعیت زندگی
انسانهایی که با اعتماد به نفس پیش می روند به خوبی می انند که برای بهبود وضعیت زندگی خود باید چه کاری انجام دهند. بهبود وضعیت زندگی امری است که به سادگی می تواند شمارابه سمت موفقیت هدایت کند و همچنین سبب می شود تا در تمام جوانب زندگی احساس استغنا و رضایت به شما دست دهد.

نمی توان گفت که موفقیت دارای یک نوع تعریف خاص می باشد. این مقوله در ثروت، شهرت، یا مقام خلاصه نمی شود؛ بلکه موفقیت را می توان به هر چیزی که باعث ایجاد رضایت در شما می شود، نسبت داد. تعریف موفقیت کاملاً شخصی می باشد و شاید چیزی که در نظر شما موفقیت به شمار می رود در نظر دیگری چنین ارزشی را نداشته باشد. اجازه دهید هر کس بر روی معیار های خود تمرکز کند و اولویت های فردی خود را پیرامون این مبحث مورد بررسی قرار دهد.

برخی افراد به ویژه آن دسته از انسانهایی که فاقد اعتماد به نفس می باشند، تصور می کنند که زندگیشان همانطور که هست خوب می باشد و نیاز به هیچ گونه ترقی و پیشرفتی ندارند. زندگی بر وفق مراد آنها پیش می رود، البته تا زمانیکه با مسئله دشواری روبرو شوند. در چنین حالتی که قدری نیاز به تلاش و همت بیشتری دارند، به سرعت دست پاچه می شوند. در این وضعیت نیاز به تصمیمی دارند که آینده زندگی را برایشان معین می کند، اما آنقدر دودل هستند که به هیچ وجه نمی توانند دست به هیچ گونه اقدامی بزنند.

به وجود آوردن تغییرات حائز اهمیت در زندگی، لزوماً نیازی به برداشتن قدم های بزرگ نیست. برای بهبود زندگی زناشویی حتماً لازم نیست که به طور رسمی برای مدتی از هم جدا شوید و یا یک شریک دیگر برای خود انتخاب کنید. فقط کافی است برای خوشحال نگاه داشتن یکدیگر اندکی بیشتر تلاش کنید. در هر خانواده واکنش افراد نسبت به یکدیگر کاملاً متفاوت است. شاید در یک خانواده درست کردن صبحانه مفید باشد و در خانواده ای دیگر بوسیدن همدیگر پیش از خواب، سودمند واقع شود.

تهدید ناشی از ملالت و خستگی
زمانیکه شما یک کار را هر روز، و هر سال به طور مکرر انجام می دهید، ضمیر ناخودآگاه شما از انجام آن خسته می شود و تمایل پیدا می کند تا هر طور که شده از زیر آن شانه خالی کند. تا کنون با آقایی مواجه شدید که مثلاً پس از 15 سال زندگی موفق زناشویی، شروع کند به برقراری رابطه با یک خانم تازه وارد در محل کار؟ و یا احیاناً با یک پست چی کهنه کار مواجه شده اید که "به طور تصادفی" برخی از نامه ها را دقیقاً به درب منزل یک شخص بخصوص ببرد؟ چنین افرادی در کارهایی وارد می شوند که به شدت مخرب و ویرانگر است.

در نهایت چنین افرادی مجبور هستند تا با عواقب کارهای خود روبرو شوند که به احتمال زیاد این امر موجب می شود که به سمت یک زندگی خسته کننده و ملال آور سوق داده شوند؛ جای تاسف در این است که آنها به تدریج توانایی خود را برای تغییر زندگی هایشان از دست می دهند. به مرور زمان، قدرت کنترل زندگی خود را به افراد دیگر واگذار می کنند که آنها هم با تصمیمات نسنجیده خود فقط وضعیت زندگی او را بدتر و دشوارتر می کنند.

اردلان یک شغل کم و بیش مناسب در تحویل داروهای پزشکی به افراد سالخورده و بیمار داشت. پس از پایان دوره دبیرستان سر و کله زدن با آدم های علیل و ناتوان آخرین چیزی بود که او آرزویش را می کرد... اما او چگونه می توانست یک شغل مناسب برای خود انتخاب کند که پدر و مادرش هم بتوانند به او افتخار کنند؟

هر چند والدینش از وی توقع چندان زیادی نداشتند و حتی شغل فعلی او هم میتوانست آنها را راضی نگه دارد، اما به هر حال او در وضعیتی قرار گرفته بود که به هیچ وجه از شرایط فعلی زندگی اش راضی نبود. حقوق آخر ماهش هم آنچنان زیاد نبود که بتواند تمام خواست ها و نیازهای خود را به وسیله آن مرتفع سازد. اگر فاقد اعتماد به نفس بود، این امکان وجود داشت که در کارهای مخرب گیر بیفتد و ابتدا شغلش و سپس احترام خانواده را نیز از دست بدهد.

ارتباط رفتار با اهداف
در طول روز، به دلایل مختلف، ممکن است فرد تمرکز و توجه خود را نسبت به موضوعات اساسی زندگی خود از دست بدهد. گاهی اوقات حتی اتفاق می افتد که تصمیماتی را اتخاذ می کنیم که نه تنها ما را به اهدافمان نزدیک تر نمی سازند، بلکه به مثابه مانعی در راه رسیدن به آرزوهایمان نیز به حساب می آیند. در مثالی که در قسمت قبل برایتان آوردیم اگر اردلان شغل خود را ثابت نگه می داشت و برای پیشرفت و ترقی گام بر نمیداشت، ممکن بود که رفته رفته به سمت نابودی پیش رود.

چگونه می توانیم مطمئن شویم که رفتارهایمان می توانند ما را به اهدافمان نزدیک تر سازند؟ حس ششم نمی تواند پاسخ مناسبی برای این پرسش به شمار رود. گاهی اوقات لازم است که مسائل را از نظر علمی تحلیل و بررسی نماییم و خوب است که صرفاً به حدس و گمان اکتفا نکنیم.

آیا کاری که انجام می دهید، باعث می شود که احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا کنید؟ آیا کارهایتان به شما احساس رضایت از زندگی را اعطا می کنند؟ هیچ زمانی وجود ندارد که بتوانیم 100% از زندگی خود راضی باشیم، اما این توانایی را داریم که موقعیت های نامطلوب را تشخیص داده و از آنها دوری ورزیم.

برای مثال لیدا را در نظر بگیرید. همسر او بعد از تولد دومین فرزندشان آنها را ترک میکند و او شدیداً نیاز به یافتن یک شغل مناسب پیدا می کند. او تبلیغی را می بیند که برای استخدام یک مربی حرکات موزون آگهی داده اند. ساعات کاری مناسب حال اوست، چراکه شب ها مادرش می تواند از بچه ها مراقبت کند، درآمد کار هم عالی است. حتی از آنجاییکه از نظر اقتصادی شغل مناسبی به شمار می رود، اما او باز هم به راحتی از آن می گذرد، چراکه این شغل با شخصیت او همخوانی ندارد.

انسان ها خیلی راحت می توانند تمام محدودیت ها را زیر پا بگذارند و به هر کاری که می خواهند دست بزنند، اما یک فرد موفق تنها زمانی می تواند به بالاترین درجه از سعادت دست پیدا کند که برای احساسات انسانی خود ارزش و احترام قائل شود. اگر شما از کاری که انجام می دهید، احساس رضایت و خوشحالی نمی کنید، تا زمانیکه قدمی برای بهبود وضعیت خود برندارید، احساس خوشبختی به هیچ وجه به سراغ شما نخواهد آمد.

اعتماد به نفس، حسی است که شما را قادر می سازد تا ببینید در زندگی برای پیشرفت و ترقی به چه فاکتورهایی نیاز دارید. به شما توان تلاش می دهد و کاری میکند تا با علاقه بیشتری اهدافتان را دنبال کنید. حتی اگر گام های اولیه کوچک باشند، اما با اتکا به اعتماد به نفس به راحتی می توانید به موفقیت دست پیدا کنید.

استراتژي هاي كاربردي براي موفقيت

استراتژي هاي كاربردي براي موفقيت
موفقیت برای افراد مختلف میلیون ها معنی متفاوت در بر دارد. شاید معنایی که یک فرد در نظر خود از موفقیت مجسم می کند، از دیدگاه شخص دیگر چیزی جز شکست و عقبگرد به حساب نیاید. بنابراین می توان گفت که موفقیت یک چیز (یا چیزهایی) کاملا شخصی می باشد. ممکن است یک فرد استاندارهای متعددی را در زندگی خود معین کند، و احساس کند که با اتکا به آنها می تواند به موفقیت دست پیدا کند. به هر حال همه افراد نیازمند استراتژی هایی هستند که به هر ترتیب آنها را به سوی موفقیت هدایت کند. همانطور که اشاره شد، جزئیات این استراتژی ها به طور کامل برای افراد مختلف، متفاوت می باشد.


کاشتن دانه های موفقیت:
اگر به اطراف خود با دقت بیشتری نگاه کنید، به آسانی متوجه خواهید شد که یکی از درس های بزرگ زندگی را می توانیم از باغبانان و کشاورزان یاد بگیریم. از قدیم گفته اند هر زمان دانه ای را بکارید، بالاخره یک روزی نوبت به برداشت محصول هم خواهد رسید. قوانین و قراردادهای اجتماعی به وضوع این مطلب را منعکس می کنند که موفقیت امری نیست که بتوانید آنرا یک شبه بدست آورید. نباید بنشینید و دست روی دست بگذارید و رشد و شکوفایی دیگران را تماشا کنید. پیشرفت و ترقی در گرو کار و تلاش دائمی به وجود می آیند. می بایست هر روز و در هر زمان، برای رسیدن به آن تقلا کنید. کشاورزان هر روز به دانه های کاشته شده سر می زنند و از آنها مراقبت و نگهداری کرده و تا آنجا که از توانشان بر می آید سعی می کنند در این کار کوتاهی نورزند. در نهایت زمانی که موعد مقرر فرا می رسد، پاداش تلاش های خود را دریافت خواهند کرد.
موفقیت هم چیزی جز این نیست. پشتکار و ثبات قدم معجزه می کند؛ روزی فرا میرسد که در زندگی خود یک دنیا تفاوت احساس می کنید. دست به هر چیز می زنید طلا می شود و در هر رشته ای که وارد می شوید، چیزی جز پیشرفت و موفقیت انتظارتان را نمی کشد.
مشاهده و درک تصاویر دراز مدت
یکی از حقایق تلخی که به هر تقدیر می بایست در مورد موفقیت قبول کرد، این است که در راه رسیدن به آن، هیچ میان بری وجود ندارد. طول مسیر به تعهد و تلاش فردی که خواستار موفقیت است، بستگی دارد و کوتاهی و بلندی آنرا خودتان تعیین میکنید. یکی دیگر از فاکتورهای حیاتی در این زمینه، دانش و آگاهی است. شما با چه سرعتی می توانید اطلاعات لازم را بدست آورده و در به کارگیری آنها تسلط پیدا کنید؟ پیش از هر چیز رشته اصلی فعالیت خود را انتخاب کنید و با دیدی باز به اهداف خود نزدیک شوید. معمولاً همیشه اینطور است که هر چقدر شما بیشتر تلاش کنید بالطبع سفرتان نیز کوتاهتر خواهد بود. اگر بخواهید گاه و بی گاه از مسیر اصلی گریز بزنید، این احتمال وجود دارد که در طول مسیر دچار یاس و ناامیدی شوید. شاید بتوان گفت شانس و اقبال تا حدی می تواند در کسب موفقیت ایفای نقش کند، اما میان برها، هیچ سودی در راه موفقیت به دنبال ندارند. از سوی دیگر، همواره باید آگاه باشید که می توانید شانس خود را از طریق پافشاری و استمرار، سختکوشی، یادگیری، و به کارگیری آموخته های خود همواره افزایش دهید.
بازبینی مسیر موفقیت
همانطور که برای سفر کردن ابتدا مسیر را مشخص نموده و سپس راههای رسیدن را به آن را تعیین می کنید، در راه رسیدن به موفقیت نیز باید پروسه مشابهی را طی کنید. مسیر راه را همواره در دسترس نگه دارید و تلاش های خود را هر چند وقت یک بار مورد باز بینی قرار دهید. در نظر داشتن تلاش هایی که انجام داده اید این امکان را برای شما فراهم می آورد که متوجه شوید چه اموری را به درستی انجام داده و چه اموری با مشکل مواجه بوده است. اگر در طول این سفر فردی هر چند وقت یکبار عملکرد خود را زیر ذره بین قرار دهید، می توانید به درستی طرح و برنامه خود را تعدیل کرده و مقصد را واضح تر ببینید. هر چه بیشتر پذیرای شرایط جدید باشید و بهتر بتوانید خود را با آن وقف دهید، آنگاه با سرعت بیشتری قادر خواهید بود که به سمت اهداف و مقاصد خود حرکت کنید.
مبارزه با استرس
یکی از حقایق کاملاً بارز که به طور گسترده در زندگی هر انسانی که نفس می کشد، سایه می افکند، این است که چه بخواهد یا خیر، به هر حال باید با تنش ها و استرس های بیشماری دست و پنجه نرم کند. استرس جزء لاینفک زندگی هر انسانی است و در عین حال یکی از مباحث ضروری در مسیر پیشرفت و ترقی به شمار می آید. اگر واقعاً می خواهید تبدیل به یک فرد موفق شوید، ما به شما توصیه می کنیم که حتما با تکنیک های مبارزه با استرس و جلوگیری از رشد آن آشنا شوید.
دو مقوله پیرامون بحث استرس وجود دارد: ابتدا باید یاد بگیرید که میزان استرس های روزانه خود را تعدیل کنید؛ و دوم اینکه به خود بیاموزید که چگونه می توانید انرژی های استرس زا را به مسیر دیگری منتقل کنید و از آن به نفع خود بهره بجویید. بله؛ درست است. حتی استرس هم می تواند به شما سود برساند و از جایگاه یک دشمن مرموز به یک دوست صمیمی، تغییر موضع بدهد. سعی کنید تا آنجایی که در حد توانتان است، انرژی های استرس زا را تبدیل به فاکتورهایی برای ایجاد انگیزه کرده و از آنها به عنوان مشوق خود استفاده کنید؛ بنابراین از این پس هر زمان که احساس استرس به شما دست داد، کانال آنرا عوض کنید، تا دست آخر شما را حتی شده یک گام به سوی موفقیت نزدیک تر کنند، و کاری مثبت و مفید به سمت اهداف و آرزوهایتان انجام داده باشید. از همه این ها مهم تر، باید به خاطر داشته باشید که هیچ گاه صرفاً به دلیل بروز استرس، تزلزل به خود راه ندهید و از اهدافتان روی برنگردانید.
مثبت باشید و منفی گرایی را از زندگی خود حذف کنید
شاید به زبان آوردن مطلب فوق خیلی راحت تر از عمل کردن به آن باشد، اما راهکارهایی وجود دارند که با اتکا به آنها قادر به انجام چنین اموری خواهید شد. بهتر است در آغاز، از حذف کردن تاثیرات منفی، بر روی زندگی خود شروع کنید. این کار صد در صد عملی است و من خودم به شخصه آنقدر این امر را تمرین کرده ام که دیگر ذهنم به صورت اتوماتیک وار آنرا پی گیری می کند. اگر بخواهم تجربه شخصی ام را با شما در میان بگذارم، باید بگویم که پس از چندی توانستم زندگی ام را به طور کلی عوض کنم و به شادی و شادکامی دست یابم.
زمانی که افکار منفی از زندگی رخت بربندند، راههای مثبت اندیشی پیش رویتان قرار خواهند گرفت. اطراف خود را با اشیائی پر کنید که به شما فایده می رسانند و در تقویت روحیه شما موثر هستند. همچنین وقت خود را نیز در کنار افراد مثبت گرا، موفق، و روشن فکر بگذرانید. به هیچ وجه نباید با کسی که همواره بدبخت و منفی نگر است، ارتباط برقرار کنید.
همیشه افراد مثبت اندیش را در کنار خود جمع کنید و سعی کنید تا آنجاییکه می توانید از تاثیرات نیک آنها بهره ببرید؛ اجازه دهید این افراد بر روی اخلاق و روحیاتتان تاثیر گذاشته و شما را جذب خود نمایند

استقلال مالی

استقلال مالی
افراد مختلف برای داشتن استقلال مالی ، کیفیت بهتر زندگی ، رسیدن به رویاها و رهایی از کار یکنواخت و کم درآمد به بازاریابی شبکه ای ملحق می شوند. هر ساله هزاران نفر وارد این تجارت می شوند. چرا 75% آنها در سال اول کار را رها میکنند؟ اجازه بدهید شما را با این هفت اصل آشنا کنم ، چرا که باعث موفقیت شما و تحقق رویاهایتان می شود.

1- خود آموزش ببینید، سپس به دیگران آموزش دهید.
یک پزشک برای آموزش دیدن به دانشکده پزشکی و یک وکیل به دانشکده حقوق می رود.پس چرا افرادی که به بازاریابی شبکه ای ملحق می شوند اعتقاد دارند که تمام مهارتها را از هنگام تولد همراه خود دارند و می توانند درآمد خود را 6 برابر کنند؟ ممکن است پیشگامتان از شما بخواهد با دیدن منابع تصویری ، استفاده از کتابها و شرکت در جلسات ، اعتماد به نفس و مهارتهای خود را افزایش دهید.این اشتباه را مرتکب نشوید که نمی توانید یک کارآموز شایسته باشید.

2- با بازایابی شبکه ای همانند یک تجارت برخورد کنید نه سرگرمی.
بر طبق لغت نامه کمبریج تعریف تجارت عبارت است از ))فعالیت برای خرید یا فروش کالا و خدمات)) تعریف سرگرمی عبارت است از : ((لذت بردن از زمانی که کاری برای انجام دادن ندارید)).
به نظر شما کدامیک از این تعاریف مناسب بازاریابی شبکه ای می باشد؟
امیدوارم شما گزینه دوم را انتخاب کنید.
به هر حال افرادی هم هستند که وارد این تجارت می شوند و به عنوان یک سرگرمی با آن برخورد می کنند. این اشخاص هر زمان که تمایل داشته باشند فعالیت می کنند ، هر زمان که مایل باشند در جلسات آموزشی شرکت می کنند و هر زمان که بخواهند با شخصی برای ورود به سیستم صحبت می کنند شما می دانید که اینگونه افراد با تجارت به عنوان یک سرگرمی برخورد می کنند در حالی که بازاریابی شبکه ای را باید یک تجارت دانست.

3- عالیترین همانند سازی را انجام دهید.
مک دونالد یکی از بزرگترین و موفق ترین رستورانهای همبرگرهای مخصوص را در تاریخ دارد. شاید ما هم بتوانیم؟! همبرگر هایی بهتر از مک دونالد در ست کنیم اما رمز موفقیت مک دونالد در چیست؟ استفاده از همانند سازی بالا! مک دونالد سیستمی را ایجاد کرده که به افراد اجازه داشتن نمایندگی از طرف این شرکت را اعطاء می کند. در بازاریابی شبکه ای شما باید قادر باشید عمل همانند سازی را انجام دهید چرا که امکان مناسبی برای رشد هر چه بیشتر مجموعه شما را فراهم می آورد.

4- هرگز تسلیم نشوید.
در این حرفه شما شبیه شخصی هستید که برعشق شکست خورده خود اصرار می ورزد و بالاخره با تلاش بسیار موفق می شود به عشق خود دست پیدا کند شما باید حرکت کنید و ادامه بدهید ، حتی زمانی که احساس می کنید دیگر علاقه ای به ادامه دادن ندارید ، هرگز تسلیم نشوید.

5- اگر نمی دانید که به کجا می روید هرگز به جایی نمی رسید.
برطبق دلیل شماره 2 این حرفه یک تجارت است نه سرگرمی. پس شما باید آن را به عنوان یک تجارت بپذیرید. به همان اندازه که از تجارت های معمول آگاهی دارید باید از این تجارت هم آگاهی لازم داشته باشید. تفاوتی ندارد که در کدامیک از شرکت های بازاریابی شبکه ای فعالیت می کنید. اهدافتان را بنویسید.می خواهید از چند نفر حمایت کنید ، چقدر درآمد داشته باشید ، چه مقدار محصولات را بفروش برسانید و غیره . برای خود یک برنامه ریزی دقیق و منظم داشته باشید و به انجام اصرار بورزید چرا که کلید مشکلات شماست. در انتخاب اهدافتان واقع بین و آگاه باشید زیرا این حرفه مسابقه ماراتن است نه سرعت.

6- زیر مجموعه خود را حمایت کنید.
در این تجارت برای کسب درآمد مضاعف باید هر چه بیشتر زیر مجموعه ها را آموزش داد و از آنها حمایت کرد اساس این شغل حمایت کردن است . شما سرپرست افراد تازه وارد هستید و باید به آنها کمک کنید تا تجربه کافی در زمینه بازاریابی شبکه ای به دست آورند و بتوانند درآمد داشته باشند. به خاطر داشته باشید شما قادر هستید هر چیزی را که در زندگی بخواهید به دست آورید ، البته اگر به دیگران کمک کنید تا به خواسته های خود جامه عمل بپوشانند.

7- اشتیاق داشتن
مطابق با نظر ناپلئون هیل نویسنده کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید اولین نکته برای رسیدن به موفقیت میل و اشتیاق است .
به خاطر دارم در سال 1998 مسابقه حذفی بود. در نیمه دوم بازی بین Utah Jazz و Chicago Bulls مایکل جردن بیمار شد. حال او به قدری وخیم بود که در فرصتی که برای استراحت داشتند به کمک اسکات پیپن به گوشه زمین آمد . به واسطه آنفولانزای سختی که به آن مبتلا شده بود به سختی می توانست از جای خود برخیزد . اما تیمش به طور معجزه آسایی با دومین شوت او پیروز شد . بعضی از افراد گفتند از روی شانس بوده و بعضی دیگر گفتند مهارت داشته ، اما من معتقدم که فقط خواسته اگر شما این اشتیاق را ندارید سعی کنید آن را کسب کنید.

ارزانترین و بهترین راه حل

ارزانترین و بهترین راه حل
به عقیده من کم هزینه ترین و عملی ترین راه حل مطالعه رفتار انسانهاست.سعی کنید انسانهای اطراف خود را بهتر بشناسید و از این آگاهی برای ایجاد یک شبکه ارتباطی گسترده استفاده کنید.
فراموش نکنید ! اتفاقات ناگوار اجتناب ناپذیر هستند اما بهترین راه مقابله با آنها ایجاد شبکه گسترده ای از افراد ، کمک به آنها و بوجود آوردن حس خویشاوندی و وفاداری در آنهاست.
ما در این راه به شما کمک خواهیم کرد . من و لیندا با ایجاد چنین شبکه ای به تمام خواسته هایمان در زندگی دست یافته ایم.
تنها انگیزه من برای نوشتن این کتاب الکترونیکی ، عشق و علاقه ی است که به بازاریابی شبکه ای دارم و می خواهم از این طریق دین خود را به آن ادا کنم.
ابتدا باید چگونگی ایجاد این شبکه را بیاموزید سپس آنرا گسترش دهید و با دقت از آن مراقبت کنید . این شبکه ارتباطی تلاش های شما را در طول زندگی به ثمر می رساند .

 


خبر های بد
خبر های بد تا حدی طعنه آمیز هستند .
• در طول روز ، کلمات و واژگان از هر طرفی به سوی ما هجوم می آورند .
اما اصلاً حوصله شنیدن حرفهای همدیگر را نداریم .
• هرکسی را به راحتی دوست خطاب می کنیم .
اما همسایه بغل دستی خودمان را نمی شناسیم .
• همه می پرسیم : این کار چه سودی برای من دارد ؟
اما وقتی که کنار خیابان ماشینمان پنچر می شود هر کسی حاضر نیست به ما کمک کند . به انسانیت دیگران شک می کنیم !
• روزنامه های معتبر و شبکه های تلویزیونی قسم می خورند که حقیقت را بیان می کنند .
اما حقیقت این است که شهرت آنها می تواند هر دروغی را توجیه کند .
• شرکتهای بزرگ هزینه های زیادی را صرف هماهنگی با یکدیگر و برنامه ریزیهای منسجم می کنند .
اما اکثرشان حاضر نیستند حتی یک قارن هم خرج شناختن انسانها بکنند .
• افرادی که در زمینه بازاریابی مستقیم ، صاحبنظر هستند ، اعتقاد دارند که بازاریابی شبکه ای نوعی گوش بری و کلاهبرداری است .
اما همین افراد در خلوت خود به حماقت خریدارنشان می خندند و از اینکه به راحتی می توانند آ«ها را سرکیسه کنند خوشحالند .
اگر شما هم خدایی نکرده قصد سرکیسه کردن دیگران را دارید ، راه را اشتباه آمده اید .
اگر به دنبال این هستید که لم بدید و یک شبه پولدار شوید از من کمکی بر نمی آید .
خبر های خوب
خبر های خوب این است که تمام این خبرهای بد ، فرصتهای بی نظیر را در اختیار شما قرار می دهند .
شما باید از صمیم قلب مشتاق کمک به دیگران باشید .
تظاهر فایده ای ندارد . شما یا چنین اشتیاقی را در درون خود حس می کنید و یا زا آن بی بهره اید و دیگران به راحتی این را می فهمند محبت واقعی به دیگران تمام موانع را از سر راه برمی دارد . به قول زیگ زیگلر : شما تنها در صورتی می توانید به خواسته هایتان دست یابید که که به دیگران نیز کمک کنید که به خواسته های خود دست یابند .
فضای بازاریابی شبکه ای ، فضای اعتماد است . باید این اعتماد را به دست آورید . اعتمادی که تنها از راه تلاش مستمر برای موفقیت اعضای گروه حاصل می شود .
بنابراین نخستین چیزی که نیاز دارید ، دیگران هستند . پس باید توانایی های چشمگیری در ایجاد رابطه با دیگران به دست آورید .
ما در این مسیر به شما کمک خواهیم کرد . این کتاب سرآغاز خوبی برای یاد گیری است .
تصمیمات "قلبی" در برابر تصمیمات "مغزی "
تصمیمات قلبی تأثیر عمیق تر و ماندگارتری نسبت به تصمیمات مغزی دارند . در بازاریابی مستقیم ، روابط بر اساس پول و محصولات شکل می گیرند و به محض اینکه یکی از رقبا محصول بهتر با قمیت پایین تری را به بازار عرضه کند ، تمامی این روابط از بین می رود .
اما در بازاریابی شبکه ای ، افراد با دارا بودن انگیزه های بالا و پیوند های عاطفی ، روابط محکم تری را شکل می دهند که به راحتی از بین نمی رود .اگر می خواهید برای دیگران الهام بخش باشید وبه آنها کمک کنید ، به آنها بیاموزید که پیشرفت کنند و موفق شوند . خواندن این کتاب برایتان راهگشا خواهد بود .
در آخر به یاد داشته باشید که باید مهارتها و دانش خود را ارتقاء دهید . هر اتفاقی که در آینده برای شرکت شما پیش بیاید فرقی نمی کند زیرا با داشتن مهارتهای ارتباطی و دانش کافی از درآمد مطمئن تری برخوردار خواهید بود .
اگر هم اکنون با برقراری روابط صحیح ، چنین شبکه ای را به وجود آورید ، دیگر جای هیچگونه نگرانی نیست زیرا در صورت وقوع پیشامد های احتمالی و عدم موفقیت در کسب و کار خود ، همین افراد دوباره در کنار شما خواهند بود .
و این یعنی امنیت !

ارتباطات و زمان بندی

ارتباطات و زمان بندی
جـمـع کـثـیری از مـدیران بـرجسـته بـا اتکا به برنامه ریزی و بـرخورداری از مهارت هـای اجـرایی از نـردبـان شـغـلی بـالاآمـده اند. اما برتری آنـهایی کـه هـمـیشه درصـدرهسـتندتـوانـایـی فـوق الـعـاده شـان دربـرقـراری ارتـبـاط باسایرین است.


در هنگام تاسیس یک شرکت موارد مختلفی در نظر گرفته میشود که یکی از آنها مهارتهای اجرایی است. موسسات و ارگان هـا بـرای ایــجاد این توانایی در میان کارمندان خود شعب مختلفی را بـصـورت غیرضروری به این امر اختصاص مـی دهـنـد و در مـقـابـل هیـچ هــزینه ای را صرف ارتباطات عـمـومی نـمی کنند. البته این بدان معنا نیست که اقشارمـخـتــلف جامعه، رسانه های گروهی و سرمایه گذاریها بر
روی ارتباطات امری بلا استفاده و بی مورد به شمار می رود بلکه برعکس اولین رکن اساسی برای دستیابی به موفقیت در هر شرکتی قابلیت انتقال عقاید و اهداف و خدمات آن به مراجعین می باشد و برای توسعه شرکت می بایست بالاجبار بر روی ارتباطات به طور گسترده حساب باز کرد.


همانطور که مشاهده می کنید، در این قسمت دو مولفه اصلی وجود دارد: ارتباطات و زمانبندی. در این مقاله نکاتی پیرامون بهبود مهارت های ارتباطی و روابط عمومی در سطوح مختلف توسعه یک موسسه و یا هر ارگان دیگر فراهم آمده است.
پیش از اینکه دست به اقدام هر گونه کاری بزنید اهداف اصلی خود را مشخص کنید. سپس آنها را به صورت تیتروار و کلاسه شده به دفتر سرپرست بخش ببرید و یا به نشانی آدرس الکترونیکی او بفرستید. لازم است که بدانید چه مطلبی را می خواهید انتقال دهید، اگر مطلبی برای خود شما واضح نباشد چطور می توانید از دیگران انتظار داشته باشید که متوجه آن بشوند.
این امر از اصول اولیه ارتباطات به شمار می رود. اما متاسفانه بسیاری از افراد توانایی رعایت آنرا در امور روزمره شغلی خود ندارند. مپرسید چرا؟ خوب، به 2 دلیل:
1- به طور ارادی، اغلب افراد خط پایان را در ذهن خود مجسم می کنند اما از تجسم راه رسیدن به آن عاجز هستند
به صورت ناخودآگاه انسانها به طور قطع تنها با تکیه بر عقاید شخصی خود از مسیر مستقیم منحرف خواهند شد. ما به اعتبار، مقام و منزلت خود اطمینان کامل داریم و تصور می کنیم به هر طریقی که پیام خود را انتقال دهیم، نتیجه مطلوب از آن ماست. چنین تصوری یکی از مخاطره آمیز ترین موانع در مسیر استیلا و ارتقا فرد به درجات بالاتر به شمار می رود. هنگامیکه بر طبق عقاید خود بر روی نتیجه حساب باز می کنید در حالیکه واقعیت چیز دیگری است به ناچار از فتح خط پایان در می مانید. بنابراین داشتن اجحاف کامل نسبت به مطلب مورد نظر امری ضروری در راه مقابله با موانع موجود می باشد.
مفهوم اصلی گفته های خود را بر روی یک تکه کاغذ یادداشت کنید و آنرا به کناری بگذارید، روز بعد دوباره به آن مراجعه کنید و یکبار دیگر آنها را مرور کنید. هدف نهایی با توجه به خواستهای شما شکل می گیرد و مسیرهای مختلف برای رسیدن به آن پدیدار می شود. پس لازم است که زمانی را به مرور نکات کلیدی اختصاص دهید تا با آمادگی کامل به سمت هدف حرکت کرده، با موانع روبرو شوید و آنها را از بین برده و تمام تمرکز خود را بر روی نتیجه نهایی معطوف کنید.


2- اگرچه این کار مشکلی است اما متاسفانه بسیاری از صاحبان کالا و مشاغل توانایی تمیز دادن خودشان را از افکار و عقاید شخصی شان ندارند. بارها و بارها از خود سوال می کنند که چگونه می توانند بر روی دیگران ( چه اشخاص و چه شرکتها) تاثیر گذار واقع شده و خواست هایشان را بیان کنند.
به خاطر داشته باشید که هر چقد بیشتر بتوانید به داخل ذهن افراد نفوذ کنید، خیلی سریعتر می توانید آنها را در مورد پذیرش شرایط خود متقاعد کنید. البته منظور من این نیست که ذهن و افکار آنها را به بازی بگیرید، بلکه باید بدانید که نیازهای مراجعین چیست و یا به عبارت دیگر طرف مقابل خود را به خوبی بشناسید.
بیشتر افرادی که در یک شرکت و یا کارخانه کار می کنند، اهداف نسبتا مشابهی را دنبال می کنند و پایداری آنها در مواجهه با مشکلات مختلف تقریبا یکسان می باشد. به همین دلیل است که زمانیکه نظری مطرح می شود نتیجه کم وبیش یکسانی را در بر دارد.


قصد و نیت شما چیست؟
شما باید همیشه افکار خوب، زبان خوب و نیات خوب داشته باشید. تنها راه پیروزی و از بین بردن شک و تردید در طرف مقابل از این راه میسر خواهد شد. اهداف پر فضیلت را مد نظر خود قرار دهید و در راه رسیدن به آنها گام هایی از روی درستکاری بردارید. مردم هنگامی نیات شما را قبول دارند که به سخنان شما اعتماد داشته باشند و برای اینکه گفته های شما مورد قبول افراد شکاک قرار گیرد شما در وهله اول باید افکار درستی داشته باشید. بله، البته خیلی طبیعی است که میوه ممنوعه شما را اغوا کند و شما دچار وسوسه های شیطانی شوید، اما سعی کنید تا هیچ گاه مرتکب عملی نشوید که باعث شود صداقت شما زیر سوال رود. هنگامیکه توانایی رسیدن به اهداف را تنها با رعایت اصول اخلاقی پیدا کردید می توانید میوه ها و ثمره های ارزشمندتری را بدست آورید.
باید در زندگی خود پیروی از اصول اخلاقی را به صورت یک قانون در آورید. تنها راه موفقیت در کسب و کار و تجارت، توسعه منابع موجود بدون وجود وسوسه و فریب می باشد. گذشته از همه این ها اگر چنین مواردی را رعایت کنید روزی که نوبت به بررسی پرونده کاری شما می رسد و سرپرست بخش و یا کارفرما قصد تعیین حقوق و مزایای شما را داشته باشند با اعتماد به نفس کامل در جلسه مذکور حاضر خواهید شد. برای اینکه از درستی اعمال خود اطمینان کامل حاصل کنید در تمام مراحل زندگی خود با اتکا به نیروی ایمان و تقوی پیش روید تا در روز حساب در آرامش کامل به سر برید و هیچ گونه ترسی به دل راه ندهید.
شما باید همیشه نسبت به افراد دیگر نقطه نظر مثبت داشته باشید و برای آنها بهترین ها را آرزو کنید. تمام شکست ها و پیروزی ها ارتباط مستقیم با گفته ها و نیات درونی شما دارند. یک مدیر اجرایی اگر از مهارت های ارتباطی پایینی برخوردار باشد بدون شک در شغل خود موفق نخواهد بود، زیرا توانایی های او در انتقال مفاهیم کلیدی محدود است. مطمئن باشید که با زور و اجبار هیچ کاری از پیش نخواهد رفت- حال چه در زندگی شخصی و چه در زندگی شغلی ؟


کار، موفقیت را برای شما به ارمغان آورد اما ممکن است به کار گیری همان روش در مراحل بعدی خسارت های جبران ناپذیری را به کل مجموعه وارد آورد. به عبارت دیگر در نظر گرفتن مراحل رشد یک سازمان از اصول بنیادین موفقیت به شمار می رود.
مدیران اجرایی و مدیران روابط عمومی در ساختار یک شرکت منعکس کننده دو قطب مجزا هستند. شاید به عقیده بسیاری از افراد وظیفه مدیران اجرایی خطیرتر باشد، اما این نظر فاقد هر گونه استدلال علمی است. با رشد و توسعه شرکت، مدیریت در صورتی موفق خواهد شد که روابط عمومی قوی باشد. بدون وجود ارتباطات موثر شرکت وارد بیراهه خواهد شد و متاسفانه در بسیاری از موارد ما شاهد چنین اشتباهاتی هستیم. مشکل زمانی محسوس می شود که شرکت مورد نظر به اندازه کافی بزرگ باشد، زیرا باید زمان و هزینه بیشتری صرف شود تا خسارات وارده جبران گردند و امکان دارد که تا آن زمان کشتی به کلی به گل نشیند.
اگر می خواهید مدیر موفقی باشید ? چه در راس یک بخش چه در یک سازمان بزرگ ? باید نسبت به تمام نکات اجرایی آگاهی کامل داشته باشید اما در عین حال از مقوله روابط عمومی و ارتباطات نیز غافل نشوید. اگر به خوبی توجه کرده باشید، باید به این نتیجه رسیده باشید که تمام ابزار مورد نیاز برای رسیدن به موفقیت در دستان شما قرار دارد و آن چیزی نیست جز "ارتباطات". لازم نیست که بر روی یک میز بلند بایستید و مرتب داد و فریاد راه بیندازید. کاری که باید انجام دهید این است که نسبت به همه چیز آکاهی داشته باشید. شما باید بدانید که در حال حاضر هر یک از کارکنانتان کجا هستند و مشغول انجام دادن چه کاری هستند. باید توانایی انتقال پیام خود را به دیگران داشته باشید. با توجه به شرایط محیط پیرامون شما ابزاو وتوانایی ها تغییر پیدا می کنند.
اگر احساس می کنید که شرکت با سرعت خیلی زیادی به جلو پیش می رود و متغیرهای ناپایدار بسیاری در اطراف شما به چشم می خورند بنابراین بهترین کاری که می توانید انجام دهید "دست نگه داشتن" است. حتی ترجیحا می توانید یک گام به سمت عقب نیز بردارید تا اتفاقات پیش روی خود با دید بازتری ببینید. دلیل موفقیت بسیاری از کارفرمایان بزرگ چیزی جز این نیست. آنها تیرهای خود را بیهوده به هدر نمی دهند. اول دامنه دید کامل را بدست می آورند، هدف گیری کرده و در آخر گلوله را شلیک می کنند. این کار زمان بیشتری را برای تفکر در اختیار آنها قرار می دهد.

از همین حالا برقراری ارتباطات را شروع کنید
شاید خیلی ها این توانایی را نداشته باشند که در آن واحد هم از عهده امور اجرایی برایند و هم ارتباطی. پس بهتر است که واقع گرا باشید. این مرحله درست زمانی است که هیئت نمایندگانتان به کمک شما خواهند شتافت. از پاره ای امور دست بکشید و وظیفه انجام آنها را به عهده دیگران بگذارید. این عمل خود نوعی برقراری ارتباط به شمار می رود. هنگامیکه مسئولیت ها کمتر شوند دید شما نسبت به مسائل مختلف بازتر شده و توانایی تحلیل و بررسی دیدگاههای مختلف را بدست می آورید و تصاویر بزرگتری در ذهن شما نقش می بندند.

VISION

VISION
ویژن یعنی نگرش، یعنی هدف، یعنی زندگی، یعنی نفس، یعنی عشق، یعنی جبران، یعنی اثبات، یعنی هستی، یعنی تلاش، یعنی احساس، یعنی دلیل زنده بودن، ویژن مهمترین چیز در زندگی انسان است؛ چرا که زندگی اش بدون آن معنا ندارد. ویژن، یک شئی یا شخص نیست، ویژن یک حس است. حسی که انسان فقط با رسیدن به آن ارضا می شود و احساس زنده بودن می کند. ویژن مثل تیری می ماند که در پهلوی انسان فرو رفته باشد. انسان نمی تواند به آن فکر نکند. آرام و قرار ندارد. نمی تواند بخوابد و به هر سمت که غلت بزند، درد (درد ویژن) او را رها نخواهد کرد و همواره همراه او خواهد بود و تنها زمانی فرد می‌تواند بخوابد که تیر را از بدنش بیرون کشد و یا به ویژن خود برسد. ویژن چیزی است که انسان حاضر است جان خود یا اعضای بدن خود را برای رسیدن به آن بدهد. ویژن، یک حس سوزان یا معنویتی است که برای رسیدن به آن باید از پل مادیات عبور کرد. از اینکه پا به این صنعت گذاشته اید به شما تبریک می‌گویم، چرا که شاید هیچ راه دیگری برای رسیدن به اهدافتان در مدت زمان کوتاه وجود نداشته باشد. ویژن، همانند یک قطب‌نما عمل می کند که همواره راه راست را به شما نشان می دهد، راهی که شما با پیمودن آن حتما به موفقیت می رسید. ویژن، چراغ راه است و انسانی که ویژن ندارد همانند کسی است که شب هنگام، در جاده ای مه‌آلود رانندگی می کند، همیشه در حال ترمز کردن است و از موانع می ترسد. چنین فردی در ادامه ی راه یا دچار حادثه می شود و یا بسیار دیرتر از موعد مقرر به مقصد می رسد. پس بسیار مهم است که بدانیم چه می خواهیم و به کجا خواهیم رفت. تصور کنید فردی را که در منزل است و هیچ حسی (ویژن) ندارد. این فرد ممکن است برای مدت ها روی کاناپه دراز بکشد، به اطاق خواب ها برود، حمام برود و . . . و یا شاید هم سری به آشپزخانه بزند. حال فردی را تصور کنید که احساس گرسنگی می کند و آن را می پروراند. فکر می کنید اولین جایی که می رود کجاست؟ مسلما آشپزخانه است، زیرا او هدف دارد و نقطه ی تمرکزش، ارضا کرد نیازش می باشد. پس بسیار سریع تر به هدفش می رسد. بنابراین اولین قدمی که باید انجام دهیم این است که هدف خود را تعیین کنیم.


* اهداف خود را تعین کنید:

همه ی شما باید بدانید که دلیل نفس کشیدن تان چیست؟ برای چه زنده هستید و برای چه چیزی می‌خواهید بجنگید؟ برای چه چیزی حاضرید یک دست و یک پای خود را بدهید؟ شما باید بدانید که از زندگی چه می خواهید، شما باید بدانید که از این صنعت چه می خواهید. آیا آمده اید که تعدادی محصول زیر قیمت بازار تهیه کنید؟ آمده اید مبلغی سود در ازای سرمایه گذاریتان دریافت کنید؟ آمده اید که چند میلیون تومان پول در آورید؟ و یا آنکه آمده اید خودتان را به خودتان اثبات کنید (زندگی خود را تغییر دهید) و خطی روی گذشته ی خود بکشید، چرا که بی شک کسی نیست بتواند بگوید که من از زندگی که تا کنون داشته ام کاملا راضی هستم و بی دلیل وارد این صنعت شده ام. بنابراین بسیار مهم است بدانیم که چه می خواهیم و چه مقدار پول برای رسیدن به آن نیاز داریم. اگر می دانید ویژن (هدف) تان چیست، بسیار عالی است؛ اگر نه، حتما به اندازه ی کافی زمان به آن اختصاص دهید تا پیدایش کنید. چرا که بی چراغ پیمودن راه، دشوار است.

در انتخاب اهدافتان به این مطلب توجه داشته باشید که هرگز از خداوند، کائنات و این صنعت کم نخواهید. هرگز تصور نکنید که من نمی توانم . . . شما اشرف مخلوقات و نماینده ی خداوند بر روی کره زمین هستید. هیچ کاری نیست که از دست شما بر نیاید. شما همان انسانی هستید که آرزوی پرواز را جامه ی عمل پوشانده اید، روی کره ی ما قدم زده اید و . . . .

شما هیچ فرقی با بیل گیتس و میلیاردرهای دیگر ندارید. همه ی ما جسم، روح سالم و فکر و اندیشه داریم و در این موارد هیچ فرقی بین ما وجود ندارد. تنها فرقی که بین یک شخص میلیونر و یک شخص فقیر وجود دارد، در خواستن است. «فاصله ی بین داشتن و نداشتن یک خواستن است» و درجه ی خواستن شماست که تعیین کننده در رسیدن شما به اهدافتان می باشد.

امام صادق (ع) می فرماید: هر گاه چیزی را از خداوند درخواست کردی، خداوند آن را به تو داد (نقطه).

خداوند، بی نیاز مطلق است و بدون شک برای بندگانش بهترین ها را می خواهد. مهم این است که بنده اش جسارت اندیشیدن به بهترین ها و خواستن آنها را داشته باشد و بداند که خداوند همه چیز را به انسان داد و فقط آن را پشت در می گذارد و باید انسان با عملکردش آن را بردارد. خداوند به هر پرنده ای دانه ای می‌دهد، اما آن را در آشیانه اش نمی گذارد.

بدانید و باور داشته باشید که شما به عنوان اشرف مخلوقات قادر و توانا هستید.

شاید برایتان جالب باشد که بدانید یک حشره ی کک یک متر می پرد. محققان تعدادی حشره ی کک را در ظرفی دربسته به ارتفاع ده سانتی متر، به مدت یک هفته نگه داشتند. می دانید بعد از اینکه در ظرف را برداشتند، کک ها چه قدر می پریدند؟ بله درست حدس زده اید، ده سانتی متر. همان ککی که هفته ی پیش یک متر می پرید، هم اکنون ده سانتی متر می پرد. می پرسید چرا؟ چون به این باور رسیده که فقط ده سانتی متر می تواند بپرد، ولی این باور اشتباه است. شما این اشتباه را نکنید. اگر تا به حال به اهدافتان نرسیده اید و زندگی کاملا مرفهی نداشته اید، فکر نکنید که هرگز نمی توانید داشته باشید. اگر تا به حال برای زندگی تان یک سقف خیلی کوتاه، برای مثال ماهی ۵۰۰ هزار تومان بوده، حالا دیگر سقفی وجود ندارد. فقط کافی است پرواز کنید و شما می توانید؛ چرا که همان انسان (اشرف مخلوقات) هستید. دو حشره‌ی کک (یکی در فضای آزاد و دیگری بعد از یک هفته ماندن در ظرف دربسته) و دو انسان (یکی میلیونر و دیگری فقیر) هیچ فرقی با هم ندارند، تنها فرق، در خواستن و اراده کردن است. خواستنی که منجر به پرواز می شود.

روزی شخصی به کوهنوردی می رود، هنگامی که به قله می رسد لانه ی عقابی را می بیند و از آنجایی که عقاب آن نزدیکی ها نبود یکی از تخم ها را بر می دارد و با خود به پایین می برد. نیمه های راه پشیمان می‌شود و با خود می گوید که خب، این جوجه نیاز به پدر و مادر خواهد داشت که به او غذا دهند و از او نگهداری کنند، ولی وقتی به بالا نگاه کرد، دید که راه خیلی درازی را پیموده و خیلی سخت خواهد بود که به قله برگردد. در نتیجه تصمیم گرفت که تخم عقاب را در لانه ی مرغ خانه شان بگذارد تا مرغ از آن نگهداری کند. جوجه عقاب به دنیا می آید، مدت ها دانه می خورد و همانند جوجه مرغ های دیگر زندگی می کند تا یک روز هنگامی که به آسمان نگاه می کرد پرنده ی بسیار بزرگ و با عظمتی در آسمان دید که بال هایش را گشوده و سایه اش بر زمین افتاده است. به سرعت از مادرش می پرسد: مامان مرغه، اون چه پرنده ایه که اینقدر با وقاره. مرغ جواب می ده که: وای اون سلطان آسمانها، عقابه! بدو برو تو لونه تا نخوردت. . . .

زمان می گذرد. آن عقاب می میرد، اما مرغ می میرد. عقاب بوده اما مرغ می میرد. شما عقاب هستید، پس مرغ نمی پرد. حال که می دانید عقاب هستید، پس پرواز کنید، اوج بگیرید. از خدا کم نخواهید. همه ی آسمان مال شماست.

روزی شخصی در بیابانی طی مسیر می کرد. ناگهان فرشته ای بر او نازل شد و به او گفت هر آنچه از خدا بخواهی به تو می دهد، فقط کافی است بگویی. او بعد از مدت ها فکر کردن گفت: خداوندا این کوه را برایم طلا کن. بلافاصله کوه برایش طلا شد. می دانید بعد از آن، فرد چه گفت؟ گفت «خداوندا کور کن هر آنکه از تو کم بخواهد.» می دانید چه شد؟ بلافاصله کور شد. پس آرزو و هدف کوچک نداشته باشید که مثلا خدایا بتوانم قسط هایم را بدهم، پول قبض موبایلم را پرداخت کنم، چند میلیون بدهی ام را بپردازم و یا یک اتومبیل چند میلیونی بخرم. نه دیگر بس است، دیگر زندگی مرغی بس است، از او بخواهید کسی شوید که از شما قرض بگیرند، از او بخواهید اتومبیلی را داشته باشید که به سفارش شما ساخته شده باشد و . . . .

شما می توانید هدفتان را از دو وادی پیدا کنید:

وادی اول اینکه اشتیاق های سوزان خود را پیدا کنید. که خب، می تواند خیلی چیزها باشد. مثل داشتن یک زندگی کاملا مرفه برای خود و خانواده، خرید اتومبیلی که همیشه آرزوی داشتنش را داشته اید و . . . .

دومین وادی این است که دلایل اجبار کننده ی خود را پیدا کنید. به گذشته برگردید و ببینید کجا بوده که زمین خورده اید، آبرویتان رفته، نتوانسته اید به چیزی یا کسی که خیلی دوستش داشتید برسید و . . . . که در زندگی همه ی ما بوده است. آن لحظه ها را به یاد آورید که به علت نداشتن، چه زجری کشیده اید. ببینید که چه چیز باعث آن نداشتن شده است. الان وقتش است، وقت رسیدن به آن، وقت جبران، وقت اثبات و . . . . الان زمانی است که شما باید خودتان را به خودتان اثبات کنید و بنابراین می توانید ویژن خود را از این وادی پیدا کنید.

بعد از آنکه متوجه شدید که از زندگی چه می خواهید و هدف زندگی خود را پیدا کردید، مراحل زیر را انجام دهید:

قبل از اینکه شروع کنیم، یک نکته را یادآور می شوم و آن اینکه «ما فقط یک بار زندگی می کنیم» و چند سالی بیشتر از عمر مفیدمان باقی نمانده است. پس به سادگی از آرزوهایتان نگذرید. حال که قرار است راه رسیدن به اهدافتان را بیاموزید، کاملا جدی به مطالب گوش کنید و آنها را عینا پیاده کنید.


۱- تصویر سازی ذهنی در مورد اهداف:

هر چیز دو بار خلق می شود. ابتدا در ذهن انسان و سپس در واقعیت. هر موفقیت و کامیابی بزرگی ابتدا در ذهن خلق شده بوده که بعد با تلاش به واقعیت پیوسته است. هر آنچه که از آن استفاده می کنید مثل هواپیما، اتومبیل، کامپیوتر، لامپ و . . . آرزوهایی بوده اند که به واقعیت تبدیل شده اند. ادیسون قبل از اینکه لامپ را اختراع کند، شب نورانی را در ذهنش متصور شده بود، برادران رایت قبل از اینکه هواپیما را اختراع کنند، در ذهن شان بارها پرواز کرده بودند.

علم، این مسئله را اثبات کرده که جهان بدون ذهن، امکان پذیر نیست. چرا که تنها ذهن است که به جهان واقعیت می بخشد. بنابراین همه چیز از ذهن شما شروع می شود. ممکن است بگویید من کسی را می شناسم که شانسی میلیونر شده است و هیچ ربطی به ذهنش نداشته. من از شما می پرسم که از چه راهی، و شما می گویید از طریق قرعه کشی، یک میلیارد تومان برنده شده است. پاسخ من به این مسئله این است که آن شخص زمانی که بلیط را خریداری کرده بود، کاملا این مسئله را در ذهنش ساخته بوده که یک میلیارد تومان را خواهد برد. پس می بینید باز هم ذهن، آن را خلق کرده است. شما قدرت خارق العاده ی ذهن را دارید. ثروتی که با آن کل دنیا در اختیارتان است. فقط کافی است از آن استفاده کنید و آن را خرج کنید. مراقب باشید از آن به نحو احسن استفاده کنید و از آن درخواست های گنگ نکنید.

زندگی مانند یک رستوران است؛ با این تفاوت که خدمه ی آن نمی توانند صحبت کنند. خب، شما ممکن است بگویید غذا می خواهم. فکر می کنید چه اتفاقی می افتد؟ خب مسلم است؛ هیچ! شما باید منو را نگاه کنید و غذایی را که می خواهید، سفارش دهید. با تمام جزئیات.

شما ممکن است بگویید پول می خواهم، خب چه قدر پول می خواهید؟ هزار تومان هم پول است، یکصد میلیارد تومان هم پول است. این مثل آن می ماند که شما از غول چراغ درخواست یک چک کنید. غول، مبلغ و تاریخ نقد شدن چک را می پرسد و شما می گویید، خب، هر چه بیشتر و هر چه زودتر بهتر. خب، غول نیز این چک را به مبلغ هر چه بیشتر و به تاریخ هر چه زودتر می نویسد . . . .

حال آیا این چک را صندوقدار بانک نقد می کند؟

سوال: کار صندوقدار بانک چیست؟ جز این است که چک های مردم را نقد کند؟ ولی چرا چک شما (خواسته ی شما از ذهنتان) نقد نمی شود . . . ؟! فکر می کنم خودتان متوجه دلیل شده اید. پس برای ذهنتان دقیقا مشخص کنید که در این مقطع از زندگی چه می خواهید تا برایتان خلق کند. تنها کافی است که جسارت انتخاب کردن را داشته باشید و مطمئن باشید که هر آنچه را با جزییات کامل بخواهید، کسب خواهید کرد. این شما هستید که انتخاب می کنید. فقط باید جسارت انتخاب کردن را داشته باشید و مطمئن باشید که هر آنچه بخواهید کسب خواهید کرد. بنابراین شما باید در مورد اهدافتان با جزییات کامل تصویر سازی ذهنی کنید. برای مثال اگر هدفتان یک دستگاه اتومبیل است، باید دقیقا بدانید که چه رنگی است، صفر است یا کار کرده، اتومات است یا دنده ای. حتما باید جزییات اتومبیل را بدانید. اینکه شیشه بالابرهایش کجاست، صندلی هایش چه فرمی دارند، چه شتابی دارد و . . . چرا که قرار است آن را سفارش دهید و سفارش اشتباه، ثبت نمی شود. بنابراین شما حتی می توانید به یک نمایشگاه اتومبیل بروید و آن را از نزدیک تماشا کنید، تمامی قسمت های اتومبیل، مثل فرمان، دنده، پدال ها، ترمز دستی و . . . را لمس کنید و بعد در مورد آن در ذهنتان تصویر سازی کنید.

خود را در حال رانندگی کردن با آن ماشین ببینید، به جاهایی که دوست دارید بروید و خلاصه هر کاری را که از ته دل دوست دارید در ذهنتان انجام دهید. تمام این مدت فکر کنید که شما اتومبیل را دارید و آن قدر با احساس، تصویر سازی کنید که گویی آن را لمس می کنید و مالک آن هستید و دیگر هیچ احساس نیازی نسبت به آن ندارید، چرا که آن را دارید. این تصویر سازی را به هر هدف دیگری بسط دهید و مطمئن باشید که به هدفتان خواهید رسید.

تصویر سازی ذهنی کردن یعنی این که وقتی دارید به منزل بر می گردید، کلی مسیر را پیاده طی کنید و تمام راه احساس کنید که پشت فرمان هستید. با دو دست فرمان را بگیرید و حتی اجازه دهید که همه به شما بخندند. هیچ نیازی نیست که انسانهای معمولی شما را تایید کنند، چرا که آنها خود به جایی نرسیده اند. این تجارت، انسان های آنرمال را می طلبد. آدم های نرمال، آنهایی که به شما می خندند، مگر به کجا رسیده اند، مگر چند نفر هستند که همین الان بتوانند چند صد میلیون تومان بابت اتومبیل شان بدهند بدون اینکه کوچکترین لطمه ای به زندگی شان وارد شود. آنهایی که می توانند که شاید در کشورمان کمتر از صد هزار نفر باشند، آنها آنرمال هستند. آنها مثل بقیه نیستند. اگر نرمال بودن به معنی زندگی مرغی داشتن است پس تو نیز آنرمال باش. وقتی نزدیک منزل می شوید از راهی بروید که ماشین رو است. از ماشین پیاده شوید، در پارکینگ را باز کنید، برگردید سوار ماشین شوید، در ماشین را ببندید، آرام ماشین را به جای پارک ببرید و پارک کنید. ماشین را خاموش کنید، پیاده شوید و درش را ببندید، با دزدگیر قفلش کنید، بعد برگردید در پارکینگ را ببندید و بعد به منزل بروید. شما با این کار دقیقا درخواست خود را اعلام می کنید، کاملا واضح و شفاف، اما اگر این تصویر سازی نباشد و یا مبهم باشد، یا هیچ نصیبتان می گردد و یا در نهایت آن چه به شما خواهد رسید همان قدر مبهم خواهد بود. این نکته را بدانید که هرگز هنگام ویژن سازی (تصویر سازی کردن) در مورد هدفتان، به راه و چگونگی رسیدن فکر نکنید. در آن لحظات فقط به ویژن تان فکر کنید. ذهنتان خودش چک شما را پاس می کند. شما فقط از رسیدن به اهدافتان لذت ببرید.

۲- باور داشته باشید به اهدافتان رسیده اید:

مهمترین مرحله ی رسیدن به هدف، باور داشتن آن است. «باور شما به رسیدن است که باعث رسیدن می‌شود». آقای آنتونی رابینز که بسیاری از بزرگان جهان از جمله گورباچف و هیلاری کلینتون شاگردی اش را کرده اند و هم اکنون مشاور ریس جمهور امریکا و دست راست آرنولد شوارتزنگر فرماندار ایالت کالیفرنیا است، در سری مقالات خود می نویسد هر عملی که انجام می پذیرد ۹۸% آن را ذهن (باور) می سازد و تنها ۲% آن را جسم انجام می دهد. شما وقتی باور به داشتن چیزی دارید، ذهن ملزم به دادن آن می شود. انسان در طول چند هزار سال زندگی خود هرگاه به هر چیز باور (ایمان) داشته از آن نتیجه گرفته است. چرا که باورهای ذهنی انسان است که خلق می کنند. آن حشره ی کک را به یاد بیاورید. چرا بعد از یک هفته ۱۰ سانتی متر می پرید؟ تنها علت، آن است که به این باور رسیده بود که ۱۰ سانتی متر بیشتر نمی تواند بپرد.

احتمالا همه ی شما بابا طاهر شاعر (عریان) را می شناسید. آیا می دانید چگونه شاعر شد؟

بابا طاهر یک انسان بی سواد بود. روزی داشت از محله ای می گذشت که به یک مکتب رسید. صدای آواز و شعر مکتبیان در او تاثیر زیادی گذاشت. از ته دل خواست که شاعر شود. بنابراین از افرادی که در مکتب بودند پرسید: چه کار کردید تا توانستید شعر بگویید؟ آنها هم هنگامی که دیدند او فردی بی سواد است، او را دست انداختند و به او گفتند که یک شب تا صبح در حوضی که در آن نزدیکی ها بود خوابیدند و صبح که بیدار شدند شاعر شده بودند.

بابا طاهر هم باور کرد. منتظر ماند تا آن شب زمستانی فرا رسد. بعد از اینکه همه ی مردم خوابیدند، عریان شد و درون حوض آب سرد رفت. جالب است بدانید صبح که از حوض بیرون آمد تبدیل شد به بابا طاهر شاعر . . . . باور، منطق ندارد. باور فقط خلق می کند. نیاز به هیچ چیزی هم برای خلق کردن ندارد. شما باید ابتدا باور به این صنعت داشته باشید که می توانید از طریق آن به اهدافتان برسید که بعد این امر برایتان محقق شود و بدانید هر شخصی که الان احتمالا صاحب ویژن شماست و یا به ویژنش رسیده، ابتدا باور این داشتن را داشته و طعم داشتن آن را چشیده و بعد به آن رسیده است.

روزی همسر هارون در خیابان در حال قدم زدن بود که به بهلول دانا رسید. دید که بهلول در حال بازی کردن با خاک و گل است. از او پرسید چه می کنی؟ بهلول به او پاسخ داد که باغ بهشتی می سازم. همسر هارون به بهلول گفت، پس یکی هم برای من بساز. بهلول پاسخ داد، حتما، اما خرج دارد. همسر هارون گردنبند طلای خود را درآورد و به او داد و گفت، پس یکی هم برای من بساز و رفت. شب هنگام هارون خواب می بیند که همسرش در باغی بسیار با شکوه و زیباست که مانند آن را در رویاهایش هم ندیده بود (روح همسرش آنجا بود). بیدار شد و همسرش را از خواب بیدار کرد و او را خواست تا چه کرده، که هارون این خواب را دیده. همسر هارون بعد از کمی فکر، یادش آمد و داستان را برای هارون تعریف کرد. هارون دستور داد، صبح بهلول را نزدش آوردند. صبح بهلول را آوردند. هارون پرسید، آیا تو باغ بهشتی درست می‌کنی؟ بهلول پاسخ دارد، بله درست می کنم. هارون گفت خب، یکی هم برای من درست کن. بهلول پاسخ داد، حتما ولی خرج دارد. هارون گفت اول بساز، بعد پولش را پرداخت خواهم کرد. بهلول پاسخ داد این کار را نخواهم کرد، چرا که بهشت را ندیده باید خرید.

شما در مرکز جهان هستی خویش قرار دارید و باور شما مسلط و گرداننده ی کائنات است و از آنجا که هر چیزی غیر از خدا و خودتان نسبت به شما کائنات است، بنابراین شما گرداننده ی دنیای خود هستید.

و اما تاثیرات دیگر باور در کار ما. تصور کنید به شما می گویم اگر مسیری به طول ۵ متر را در عرض سه دقیقه بکنید، ده میلیون تومان به شما خواهم داد و سه دقیقه شما از همین لحظه شروع می شود. شما شروع به کندن خواهید کرد. بعد از ۳۰ ثانیه چه اتفاقی می افتد؟ حتما این سوال در ذهن شما به وجود خواهد آمد که چه دلیلی دارد ۱۰ میلیون تومان بابت کندن این مسافت کم به من داده شود؟ باز هم می‌کنید؛ بعد از یک دقیقه به خود می گویید، نکند این مبلغ را ندهد؟ بعد از پایان دقیقه ی دوم که احتمالا خیلی هم خسته شده اید با خود خواهید گفت که من که نمی توانم در این مدت زمان کم تمام مسیر را بکنم. چند ثانیه بعد به خود می گویید که نمی توانید و کندن را کاملا قطع می کنید. شما در این حالت باور نداشتید که این مبلغ را دریافت خواهید کرد. حال تصور کنید که من ۱۰ میلیون تومان به شما می دهم و به شما می گویم که اگر این مسافت را طی سه دقیقه بکنید این ۱۰ میلیون تومان مال شما خواهد شد. حال دیگر شما به هیچ چیز فکر نمی کنید، جز از دست ندادن ۱۰ میلیون و کندن طی زمان تعیین شده و مسلما خواهید توانست این کار را انجام دهید. شما دیگر برای از دست ندادن آن پول خواهید جنگید، یک ثانیه را هم از دست نمی دهید و هیچ چیز مانع شما نخواهد شد. شما اگر باور داشته باشید که به ویژن تان رسیده اید، برای نگه داشتن‌اش با تمام وجود کار خواهید کرد و دیگر رفع تکلیفی کار نمی کنید، بلکه در کارتان چیزی وارد می شود که انسان با تکیه بر آن به قله های افتخار می رسد و آن ایثار است و مادامی که شما برای کارتان ایثار کنید به تمامی ویژن هایتان خواهید رسید.

۳- اهدافتان را ببینید:

شما زمانی به اهدافتان دسترسی پیدا می کنید که اهدافتان را ببینید. برای مثال، افراد موفق، خود را در منزل جدیدشان که ۲۵ میلیارد تومان ارزش دارد می بینند. پرتاب کنندگان بزرگ رشته ی بسکتبال، خط سیر توپ را قبل از پرتاب و افتادن آن در حلقه، تصور می کنند. سخنرانان بزرگ دنیا خود را قبل از سخنرانی، جلوی جمع بزرگی از افراد می بینند که با انرژی زیادی در حال صحبت کردن هستند. همه ی اینها باعث می شود که ذهن، تمام انرژی خود را بر روی کنترل کردن بدن متمرکز کند تا عمل مورد نظر حتما انجام پذیرد. شما باید در تمامی راه، فقط هدفتان را ببینید تا بتوانید به مقصد برسید. آن زمان را به خاطر بیاورید که کوچک بودیم و تازه می خواستیم بازی فوتبال را یاد بگیریم. همیشه به توپ نگاه می‌کردیم و پایمان، که با کجای پایمان به کجای توپ ضربه بزنیم. ولی خب، اینطوری هیچ وقت توپ وارد دروازه نمی‌شد. ولی کم کم یاد گرفتیم که برای گل زدن باید به دروازه نگاه کرد. اینکه توپ را به کجای دروازه بزنیم، نه اینکه به کجای توپ ضربه بزنیم. بنابراین همواره در مسیر، به دروازه یا همان هدفتان نگاه کنید. شما باید همواره هدفتان جلوی چشمانتان باشد نه مراحل نزدیک به شما مثل دریافت محصول، دریافت سود سپرده، زدن STAGE اول و زدن STEP های بعدی. زدن یک و یک و گرفتن پورسانت اول بسیار مهم است و جزو مراحلی است که شما را به ویژن تان می رساند، اما شوق و اشتیاقی در شما برای جنگیدن ایجاد نمی کند و در نتیجه کیفیت عملکرد تان ممکن است پایین بیاید. اما اگر شما اینگونه به کار نگاه کنید که هر جلسه ای که برگزار می کنید در راستای رسیدن به اهدافتان است و همواره اهدافتان را ببینید، کیفیت و کمیت جلسات شما بالا رفته و در نتیجه رسیدن به اهدافتان آسانتر خواهد شد.

در یونان باستان شخصی به نام دموستن (DEMOSTHENES) زندگی می کرد که دارای ضعف جسمانی و تیک های عصبی بود، صدای بسیار ضعیف و لکنت زبان داشت و هنگام صحبت کردن به طرز خیلی بدی شانه اش تکان می خورد. همواره او مورد تمسخر قرار می گرفت و مردم از وی دوری می کردند. این روال ادامه داشت تا روزی هدفی پیدا کرد. هدفش این شد تا بتواند جلوی جمع زیادی صحبت کند. برای این کار ابتدا می بایست صدا و لکنت زبانش را اصلاح می کرد. بنابراین کنار دریا می رفت و مخصوصا در روزهایی که دریا طوفانی بود با صدای بلند صحبت می کرد (با صدای باد و دریا مبارزه می کرد). با طبیعت می جنگید و همواره خود را جلوی افراد زیادی می دید، بنابراین سعی می کرد بهتر صحبت کند. این کار را ادامه داد تا لکنتش از بین رفت و صدایش به حالت طبیعی و حتی بهتر رسید، اما هنوز تیک ها و تکان های شانه اش هنگام صحبت کردن مانده بود. بنابراین غاری را پیدا کرد و درون آن را پر از خار کرد و تنها اندازه ی خودش جای خالی گذاشت. او هر روز ساعتها درون غار می رفت و در ذهنش برای مردم سخنرانی می کرد. خب اعضای بدنش، دست ها و پاهایش به این ور و آن ور می رفتند و به خارها برخورد می کردند. درد، آن قدر بود که بدنش بعد از مدتی شرطی شد و دیگر خبری از تیک ها نبود. اما هنوز تکان های شانه اش باقی مانده بود. او همواره به این فکر می کرد که جلوی جمع بزرگی در حال سخنرانی است. نمی توانست با این تکان ها این کار را انجام دهد. بنابراین شمشیری را به سقف اتاقش نصب کرد که نوک آن شانه اش را نشانه می گرفت. بعد از چندین بار برخورد شانه با تیغ شمشیر، تکان های شانه هم رفع شد. جالب است بدانید دموستن که همواره هدفش را می دید و برای رسیدن به آن ایثار می کرد به «ناطق زبردست یونانی» تبدیل شد. شخصی که هر گاه سنای یونان می خواست مطلبی را به ملتش اعلام کند از طریق وی این کار انجام می گرفت.

۴- برای اهدافتان طرح و برنامه داشته باشید:

طراحی یک برنامه ی مناسب، برای رسیدن به اهدافتان الزامی است. این برنامه ریزی، جنبه های زیادی دارد. شما باید برای زمان تان، رشدتان، افراد تیم تان، Account و . . . برنامه ریزی داشته باشید و مرحله به مرحله موارد را انجام دهید تا به هدفتان برسید. یک نکته را هرگز فراموش نکنید که «یک برنامه ی خوب اما عملی، بسیار بهتر از یک برنامه ی عالی اما غیر عملی است.» پس کاملا با دقت این برنامه ریزی را انجام دهید و زمان کافی به آن اختصاص دهید.

احتمالا همه ی ما اهداف خیلی بزرگی داریم. بعضی مواقع رسیدن به اهدافی بزرگ مثل یک کارخانه دور از دسترس می نماید. شما نمی توانید تصور کنید که به یک باره صاحب آن شوید. تصور شما کاملا درست است. اهداف این چنینی نیازمند یک برنامه هستند که این برنامه، شامل اهداف کوتاه مدت شما می باشد که بعد از رسیدن به تمامی اهداف کوتاه مدت، شما به سادگی می توانید به آن هدف بزرگ دست یابید. این عمل و برنامه ریزی بسیار ساده است. تصور کنید می خواهید با اتومبیل خود از تهران به اهواز بروید. شب است و هوا کاملا تاریک. عملا نور چراغ اتومبیل شما بیشتر از ۱۰۰ متر را روشن نمی کند و شما تنها همین مقطع را می بینید. خب وقتی این صد متر را پیمودید دوباره ۱۰۰ متر بعد روشن می شود و دوباره ۱۰۰ متر بعد و ۱۰۰ متر بعد . . . می بینید، شما اصلا قرار نیست یکسره به اهواز برسید؛ بلکه با گذراندن مقاطع ۱۰۰ متری این کار را انجام خواهید داد. در این صنعت نیز کار به همین منوال است. شما برای رسیدن به یک هدف بزرگ مثل یک کارخانه، ابتدا اهداف کوتاه مدت و کوچکتر را انتخاب می کنید که رسیدن به هر کدام از این اهداف بسیار ساده است.

تصور کنید که می خواهید قله ی یک کوه را فتح کنید. مطمئن باشید که اگر فتح قله را به چند مرحله یا ایستگاه تقسیم نکنید از پس این کار بر نخواهید آمد. می تواند اهداف کوتاه مدت در این مثال موارد این چنینی باشند: مرحله ی یک: ابتدا رسیدن به دامنه. مرحله ی دوم: رسیدن به چشمه. مرحله ی سوم: رسیدن به درختان توت. مرحله ی چهارم: رسیدن به تخته سنگ بزرگ. مرحله ی پنجم: فتح قله.

رسیدن به قله با مراحل گفته شده بسیار ساده است. اما اگر شما این تقسیم‌بندی را انجام ندهید ممکن است در میان راه خسته شوید و به قله نرسید. این تقسیم بندی (اهداف کوتاه مدت) سه مزیت دارد. اول اینکه شما را در مسیر، نگه می دارد و اجازه نمی دهد منحرف شوید. دوم اینکه با رسیدن به هر کدام، بخشی از راه را پیموده اید و به هدف اصلی تان نزدیک تر خواهید شد. سوم اینکه با رسیدن به هر هدف کوتاه مدت، احساس موفقیت و پیروزی خواهید کرد و این حس، اعتماد به نفس شما را برای پیمودن مابقی راه بالاتر می برد و به این ترتیب دو بال پرواز شما کامل می شود. یک بال، باور است که شما آن را دارید و بال دیگر اعتماد به نفس که آن را نیز به دست آوردید. پروازتان مبارک!

شما می توانید برای انتخاب اهداف کوتاه مدت از هرم ویژن استفاده کنید. این هرم از پایین، کوچکترین شکل یک هدف را نشان می دهد (TARGET) مثل خرید یک دست کت و شلوار. به ترتیب اشکال بزرگتر (OBJECTIVE) مثل خرید یک دستگاه گوشی موبایل، (GOAL) مثل خرید اتومبیل، (AIM) مثل یک سرمایه گذاری یکصد میلیون تومانی که بعد از انجام این مراحل، خرید کارخانه بسیار راحت می شود. ویژن شما هر آنچه که هست با قرار گرفتن در این طرح بسیار ساده تیک می خورد. به شما تبریک می گوییم که توانستید ویژنتان را تیک بزنید.

*در انتخاب اهداف کوتاه مدت حتما این نکته را مد نظر داشته باشید که اهدافتان باید به گونه ای انتخاب شوند که شما از داشتن آنها رشد بگیرید و تاثیر مثبت در تجارت شما داشته باشد. پس در مورد تعیین اهداف کوتاه مدت، حتما با بالاسری‌های خود مشورت کنید.

بعد از اینکه هدف اصلی و اهداف کوتاه مدت خود را پیدا کردید شروع به نوشتن لیست اهداف کنید. این لیست شامل اهداف کوتاه مدت و اهداف بلند مدت است. شما برای اولین هدف کوتاه مدت و ویژنتان تاریخ انجام تعیین خواهید کرد. با رسیدن به هر کدام از اهداف کوتاه مدت، هدف بعدی را زمان بندی و تعقیب کنید. این کار را آنقدر انجام دهید تا ویژنتان را تیک بزنید. پس از اینکه لیست را نوشتید آن را جایی مقابل دید نگه دارید و همیشه مطابق آن برنامه حرکت کنید.

کار بعدی که باید انجام دهید این است که در مورد اولین هدف کوتاه مدت و ویژنتان یک صفحه ی کامل توضیح دهید با تمام جزئیات. هر آنچه را که می خواهید، مکتوب کنید و تاریخ انجام برای آن تعیین کنید تا سفارش شما بدون هیچ ایرادی پذیرفته شود. بدانید که حتما آن چیزهایی که نوشته اید تبدیل به واقعیت خواهند شد؛ چرا که «هر آنچه که نوشته شود محکوم به اجرا است.»

قانون ۵۰ – ۵۰ :

در تعیین و زمان بندی اهداف خود حتما قانون ۵۰ – ۵۰ را رعایت کنید. ۵۰% احتمال دارد که شما در زمان تعیین شده به هدفتان برسید و ۵۰% احتمال دارد که بعد از تاریخ تعیین شده به آن دست یابید. نکته‌ای که مهم است این است که شما به هدفتان برسید. اگر در زمان تعیین شده به آن نرسیدید، اصلا نگران نباشید. نه تنها هنوز جا برای تلاش شما باقی مانده؛ بلکه بخشی از راه را هم پیموده اید و مطمئن باشید با کمی تلاش بیشتر به نقطه ی دلخواه خواهید رسید.

۵- به اهداف و گفته هایتان عمل کنید:

قانون هدف (نتیجه) = عمل + تصویر سازی ذهنی

نژاد افراد موفق، نژاد لژیونر ها (افراد پیشرو در جنگ) است.

بعد از اینکه ۴ مرحله ی قبل را پشت سر گذاشتد، حال زمان عمل کردن است. در این مرحله است که شما خودتان را نشان می دهید و اثبات می کنید که آیا اهدافتان را می خواهید یا خیر. چرا که «خداوند به انسانها آن چیزی را که دوست دارند نمی دهد، بلکه آن چیزی را می دهد که لیاقتش را دارند» و لیاقت شما تنها در عملکرد و ایستادگی تان نمایان خواهد شد. این مرحله، مرحله ی آزمون شما است و قرار نیست هر کسی در این مرحله موفق شود. از هر صد نفر شاید، تنها سه نفر هستند که هدف دارند و به اهدافشان می رسند و نود و هفت نفر دیگر، زندگی سطح پایین خود را دارند. شما با عملکردتان تعیین می کنید که جزو سه نفر باشید یا نود و هفت نفر. شما باید از هر آنچه در توان دارید برای این مرحله استفاده کنید و بدانید که هر ثانیه ای که خرج می کنید، خرج هدفتان می شود و کوچکترین تنبلی، ممکن است شما را به جمع نود و هفت درصدی ها بپیوندد. این تجارت یک کار ساده است، اما باید به سختی در آن کار کرد. ساده است، از این جهت که هیچ پیچیدگی ندارد. اما هرگز تصور نکنید که تنها با صرف روزانه چند ساعت به سقف درآمد می توان رسید. شما باید بهای رسیدن به ویژنتان را بدهید. هر قدر ویژنتان بزرگتر باشد بهای آن بیشتر است. برای مثال اگر می خواهید ظرف سه ماه یک دستگاه اتومبیل سی میلیون تومانی بخرید، باید تمام وقت کار کنید. و نه تنها تمام وقت کار کنید، بلکه تمام وقت بجنگید. هر روز ساعت ها جانتان را فدای هدفتان کنید، از هیچ کاری دریغ نکنید و در یک کلام خود را وقف ویژنتان کنید.

یکی از کارهایی که باید انجام دهید این است که برای خود حس نیاز ایجاد کنید. برای مثال اگر می خواهید یک دستگاه اتومبیل از این صنعت خریداری کنید، دیگر نباید از اتومبیل خود یا خانواده استفاده کنید. شما با این کار، حس نیاز خود را افزایش می دهید، چرا که اگر این کار را نکنید آن حس به نحوی برآورده می شود و دیگر برای رسیدن به آن ایثار کم خواهد شد. بنابراین برای ویژن خود حس نیاز ایجاد کنید تا برای رسیدن به آن بجنگید.

هر جا که دیدید کارها سخت شده خوشحال باشید، چرا که گردنه های نزدیک به قله، همیشه شیب بیشتر و سختی بیشتری دارند. در این صنعت همیشه آرام باش و بدان که خدا وجود دارد و اگر تو را به لبه پرتگاهی برد به او اعتماد کن؛ زیرا یا تو را از پشت خواهد گرفت و یا به تو پرواز کردن خواهد آموخت.

بخش کامل عملی که شما برای رسیدن به اهدافتان نیاز دارید در آموزش پایه و سایر آموزش ها وجود دارد و فقط کافی است که به آنها عمل کنید. مطمئن باشید، اگر کاملا تمامی موارد را عمل کنید بی شک موفق خواهید شد. این گوی و این میدان . . .

۶- از دستیابی به اهدافتان لذت ببرید:

هنگامی که به هر کدام از اهدافتان می رسید مانند کوهنوردی که به یکی از ایستگاه ها می رسد از این صعود لذت ببرید. از هوایی که پیرامونتان است و قبل از صعود وجود نداشت و اکنون که اوج گرفته اید پیرامونتان است، لذت ببرید. مانند همان کوهنورد برگردید و به راهی که آمده اید نگاه کنید. به این که هستید افتخار کنید و با کوله باری از تجربه به سوی اهداف بعدی حرکت کنید.

با رسیدن به هر کدام از اهداف، خود را تشویق کنید و به خود پاداش های بزرگ دهید و «حتما دیگران را نیز در شادی هایتان سهیم کنید.» این مطلب را حتما و حتما در تیم پیاده کنید تا همه ی افراد تیم از این موفقیت، رشد بگیرند.

در انتها از این که پا در راه این صنعت و رسیدن به اهدافتان گذاشته اید به شما تبریک می گوییم و امیدواریم هر چه زودتر به اهدافتان برسید.

رؤیاهای بزرگ!

Big Dreams!
رؤیاهای بزرگ!
بگذارید با این جمله شروع کنم:جیم ران می گه: با افراد شایسته کار کنید،نا با افراد نیازمند!چرا؟در ادامه دلیلش راخواهم گفت.مارکس اورلیوس می گفت:فقط رؤیاهای بزرگ قدرت دارندکه روح انسان را به حرکت در بیاورند .
برایان تریسی می گه: برای این که رؤیاهایت به واقعیت برسه،باید رؤیایی داشته باشی.به عقیده او نقطه شروع موفقیت در کسب وکار،نقطه شروع از آینده است.


او برای تمرینِ شروع از آینده به ما توصیه می کند:
"زمان را در ذهنتان پنج سال به جلو ببرید.خیال کنید که مثلاً پنج سال از این تاریخ گذشته و حالا زندگی شما از هر جهت کامله.تصویر واضحی از زندگی دلخواه تان برای پنج سال آینده در مقابل چشمانتان ترسیم کنید . خُب،شما در آن تصویر،به چه کاری مشغولید؟کجا و چگونه زندگی می کنید؟با چه افرادی در ارتباط هستید؟درآمدتان چقدره؟ و... . هر چقدر که تصویرتان از آینده واضح تر باشه،احتمال دستیابی تان به آن بسیار بیشتر خواهد بود. برایان تریسی بیان می کنه که:در تمام ساعات کاری ِتان کار کنید.وقت تلف نکنید. وقتیمی خواهند سر صحبت را با شما باز کنند و شما را از کارتان بیندازند،بی تعارف به آن ها بگوئید که کار دارید باید برگردید سر کارتان. یادگیری مستمر،کلید موفقیت در قرن بیست و یکُمه.

روزی یک خبرنگار از توماس واتسون این سؤال را می پرسه:
چگونه میشه سریع تر موفق شد؟
واتسون در جواب گفت: اگر می خواهید سریع تر موفق شوید، باید میزان شکست هایتان را دو برابر کنید .زیرا موفقیت در آن سوی شکست قرار داره.هر وقت در موقعیتی قرار می گیرید که ریسک شکست هایتان زیاده،از خودتان بپرسید: اگر این کار را انجام دهم،بدترین حالتی که ممکنه برام اتفاق بیفته،چیه؟وآن وقت،تمام تلاش تان را صرف کنید،تا آن بدترین حالت اتفاق بیفته!
صادقانه از خودتان بپرسید:چه مهارتی است که اگر آن را بیاموزم،بیشترین تأثیر مثبت درزندگی اَم ایجاد خواهد شد؟ چارلز جونز قاطعانه بیان می کنه که: مطمئن باشید در پنج سال آینده،شما هیچ تغییری نخواهید کرد،مگر این که افراد خاصی را که در طول این پنج سال با آنها در ارتباط بوده اید و کتاب هایی که در این مدت خوانده اید،وضعیت شما را تغییر دهد.
برایان تریسی بیان می کنه که: اگر می خواهید موفق باشید،باافراد موفق و مثبت ارتباط برقرار کنید. از آدم های منفی بافی که همیشه گله و شکایت دارند،دوری کنید. اگر می خواهید با عقاب ها پرواز کنید،نباید با بوقلمون ها به سر ببرید.
بنابراین،مهم ترین اشخاص زندگی تان را اکنون شناسایی کنید و ببینید برای کمک به آن ها در زندگی خصوصی و کار ی شان چه می توانید بکنید تا آن ها هم برای کمک به زندگی خصوصی و کاری شما آماده باشند.
فراموش نکنید: اول کاشت،دوم برداشت.این قانون موفقیته

 

IBO(مالک مستقل کسب و کار)

IBO(مالک مستقل کسب و کار)
درحوزه ی کسب و کارهمیشه تاکید برروی موفقیته.همیشه یه سری جاهاهم در مورد رمز و راز های موفقیت صحبت می شه.موفقیت چیه و از کجا بدست می آد؟وقتی زندگی بزرگان رومی خونیم میبینیم اونا با شغلشون و کارشون به شیوه ی دیگه ای برخورد کردند.
خصلتهای اونها اکتسابیه و اونها در کارهاشون تجربه های زیادی اندوختند تا به موفقیتهای بزرگ دست پیدا کرند.
اونها می دونستند برای اینکه کسب و کارشون و شغلشون رو به موفقیتهای بزرگ برسونن، باید آستینهای همت رو بالا بزنن و دست به کار بشن...

آیا اونها برتر و باهوشتر از دیگران بودن ؟

یا با یه سری اسرار موفقیت که ما هم میتونیم از اونها پیروی کنیم شروع کردن و کارشون رو به موفقیت رسوندن؟

واقعیت اینه که عده ی انگشت شمار در میون عده ی کثیری روی زمین جایگاه ویژه ای دارن برای عده ای الگو برای کسای دیگه ای اسطوره و آرمان و برای عده ای دیگه به بتی تبدیل شدن و البته برای بعضی ها هم خدا...!

اگه عده ای این راه رو طی کردن و می کنن، چرا ما نتونیم به الگویی برای دیگران تبدیل بشیم؟

اگر اونها تونستن راه خودشون رو انتخاب کنن و به مقصدی برسن، چرا ما نتونیم آزادانه و آگاهانه راه خودمون رو انتخاب کنیم؟

اونها بدون الگو و باشورش علیه شرایط و افکار و عقاید اون زمان به مقصدی و هدفی و مقامی رسیدند.

چرا ما نتونیم ؟

اگه دیگران به حقایق دست پیدا میکنن و سخنان و عقایدشون حقیقته

چرا ما نرسیم؟

سخنان کسی که دارای عزم راسخ باشه، جهان رو مطابق میل خودش عوض می کنه

اگه کسی با اطمینان در راه امیال و آرزوهاش پیش بره و تلاش کنه تا آنطور که دوست داره زندگی کنه، با موفقیتی چشمگیر و غیر منتظره رو به رو خواهد شد

مردان بزرگ اراده دارن و مردان کوچیک آرزو...

چه چیزی این انسانها رو با دیگران متمایز می کنه؟

تفاوت در اینه که اونها اراده کردند و شهامت داشتند ودودلی رو کنار گذاشتن .اونها خواستند. بلند شدند تصمیم گرفتند و زندگی آفریدند...

مطمئنا با بال کبوتر نمی شه مثل عقاب پرواز کرد.

همیشه فرد قهرمان رو یه فرد می دونستم که با صورتی از عرق و گرد و خاک تو میدون نبرد می جنگه تا پیروز بشه. گاهی هم شکست می خوره ولی باز بلند میشه و با اشتیاق سوزانش مبارزه رو ادامه می ده تا پیروز بشه...

نبرد زندگی هم دست کمی از همون نبرد نداره. افرادی موفق می شن که واقعا دارای یکسری خصلتها باشن.

تو نتورک مارکتینگ بهترین خصلتی که یه فرد باید داشته باشه تا به موفقیت برسه، اینه که فرد باید خودش رو یک مالک مستقل کسب و کار (IBO ) به تمام معنی بسازه.

IBO کیه ؟

چه چیزهایی رو باید داشته باشیم که یه فرد IBO به تمام معنی بشیم؟

مطمئنا IBO شدن کار زیاد سختی هم نیست ولی کار هر کسی هم نیست

به هر حال تو نتورک مارکتینگ موفق شدن حاصل کار کردن درست یک فرد IBO یا همون مالک مستقل کسب و کاره.کسی که واقعا کار رو از خودش میدونه.

وقتی می خوایم در مورد این افراد صحبت کنیم باید خصلتهای این افراد رو بصورت دقیق مورد بررسی قرار بدیم .

ذهنیت این افراد چه جوریه ؟

این افراد دنبال چی هستند ؟

آیا همه ی افراد می تونن IBO باشن؟

چه چیزی تو این افراد وجود داره که نمی تونن راحت بنشینن؟

1 – ذهنیت این افراد: (با ذهنیت کارمندی تو این تجارت موفقیتی نیست )

ذهنیت سخت کوشی این افراد تحسین بر انگیزه. این افراد دنبال راحت طلبی نیستن و می دونن برای اینکه بخوان به چیز با ارزشی برسن باید کارهای با ارزشی هم بکنن

2- ایمان و باور این افراد:

اونا با ایمان خودشون باور دارن که "می تونن "

این افراد بخاطر ایمانشون اعتماد به نفس بالایی دارن. مشکلات برای این افراد وجود نداره و می دونن که جهان هستی به کسی که می دونه به کجا می ره راه رو نشون می ده.

به خودش و کاری که می کنه شک نداره و می دونه به چی می خواد برسه.

3- ویژن و انگیزه این افراد:

اونها از درون تامین می شن. اهداف و رسالتهای بزرگی دارن که منجر می شه به اصل کار فکر کنن. پشت اونها به کوهی از ویژن بنده که در هر شرایطی اونها رو با تمام نیرو به جلو می رونه. این افراد کسانی هستن که نمی تونن راحت بخوابن و با شور و اشتیاق وصف نشدنی هر غیر ممکنی رو به ممکن تبدیل میکنند.

4- اهداف این افراد:

این افراد دقیقا مشخص کردن که چی می خوان و به چی می خوان برسن. هدفهای اونها طبقه بندی شدست و پله پله جلو میرن تا به مقصد برسن. اینها می دونن که هر هدفی در پی هدفی دیگه قرار داره. بزرگ فکر می کنن و هدفهای بزرگ رو انتخاب می کنن و به بزرگها هم می رسن.

5- حس مسئولیت پذیری این افراد:

این افراد خودشون رو بصورت تمام و کمال مسئول سازمان خودشون می دونن و با حس مسئولیت پذیری یک سازمان رو به موفقیت میرسونن. این افراد همیشه در صحنه حضور دارن و تمام تلاش خودشون رو در حل مسائل بکار می گیرن و تمام افراد روی کمک اونها حساب میکنن. همیشه قسمتی از کارها رو به عهده می گیرن و صاحب نظرن.

6- مشوق بودن این افراد:

این افراد کسانین که دیگران رو تشویق می کنن و خودشون رو هم تشویق می کنن و خودشون مشوق خودشون هستن. این افراد از موفقیتهای کوچک دیگران هم لذت می برن و میدونن که اینها راهی هستن برای موفقیت دبگران. اونها همیشه و در همه ی موفقیتها دست دارن و یکی از عوامل موفقیتن.

7- اونها به دنبال آموزش و پیشرفتند:

از تمامی چیزهایی که برای آموزش وجود داره، حداکثر استفاده رومی کنن. مثل کتاب، جلسات و کارگاهها، لیدرهاشون، تمامی خم و چمهای کارشون رو فرا می گیرن تا بتونن استفاده کنن. با کارشون ادغام می شن و غرق در کارشون به تمامی چیزهایی که در اطرافشون می گذره توجه می کنن.

وقتی کسی گمون کرد که احتیاج به پیشرفت نداره، باید تابوت خودش رو آماده کنه...

8- خود جوش بودن و منتظر نموندن این افراد:

این افراد دارای خلاقیت و نو آوری های بسیارند و برای رسیدن به موفقیت آروم و قرار ندارن.

فکر می کنن، عمل می کنن، تجربه می کنن، یاد می گیرن و پیش می رن...

اونها کسانین که منتظر هیچ چیز و هیچ کس نمی مونن نه منتظر شرایط نه منتظر اینکه کسي بهشون بگه تا کاری رو انجام بدن. کار رو کاملا از خودشون می دونن. پس دست به کار می شن. بزرگی یه فرد هم بستگی به همین داره که در کدوم جهت در حرکته.

گاه باید در مسیر باد رفت و گاه باید مخالف اون حرکت کرد...

اونچه که مهمه اینه که فرد IBO حرکت می کنه...

اگه تو فکر تغییر در راهت هستی منتظر معجزه نباش خودت طوفان بپا کن...

9- استفاده از حد اکثر توان:

IBO کسیه که انگیزش تمومی نداره. خستگی نا پذیره و تا به قله های موفقیت صعود نکنه دست از تلاش بر نمی داره.

وقتی انسان دست به کار می شه و می خواد چیزی رو تغییر بده و به چیزی برسه چیزی سد راه او نیست و نمی تونه جلوی عزم راسخ اون رو بگیره.

10- عمل به وظایف خودش:

یکی از مهمترین صفتهای افراد IBO عمل به وظایفشون و کارهایی که باید انجام بدن هست.

کسانی که کارها رو با بهترین روش و مو قع انجام می دن، موفقیتهای بسیاری منتظرشونه.

فکر برای بهتر انجام دادن کارهای روزمره از وظایف روزمره ی اونهاست.

فردی که در نبرد زندگی می خنده قابل ستایشه...

بدون معطلی قدم بردار و برای خودت نقش زیبایی بر صحنه ی زندگی بکش تا راضی از لحظات باشی...

امروز روز تصمیم گیریه...

یه روز متفاوت، یه روز بزرگ ...

امروز تصمیمت رو بگیر...

امروز اونکس شو که می خوای...

اونکس که تمام دنیا بهت افتخار کنن...

زندگی حق تویه. تو باید از اون لذت ببری...

تو باید باعث سربلندی خودت بشی ...

اون موقعه که دیگران هم به وجود تو افتخار می کنن...

زندگی واقعا یه فر صته از دستش نده. بلند شو...!

اگر تو اراده کنی و در راه هدفت قدم برداری، بدون که آسمون و زمین و هر چه در اونهاست دست به دست هم می دن تا تو به اونچه می خوای برسی ...

سعی کن که چیزهایی که توی رویاهات مي بینی یکی یکی شون رو عملی کنی

طبق گفته های بزرگان راه رسیدن به هدف خیلی شیرینتر و جذابتر از خود هدفه. پس دیگه چی می خوای بهتر از این می شد ؟

وجدانت رو مجبور نکن که نفهمه اونچه رو می بینه....

آینده رو ما می سازیم. مگه امروز رو گذشته ها نساختن؟

مگه موفقترین انسان اون نیست که انسانیت و رسالتش رو باور کرده؟

پس بلند شو...! باور کن...!

عملی کن اونچه رو می خوای....

موفقیت از حرکت کردن و تلاش کردن و با اطمینان به اینکه به خواسته هاتون رسیدید، میاد.

پس تا رسیدن به مقصد نهایی توقف ممنوع...

10 دليل براي كار در منزل

10 دليل براي كار در منزل
صحبت درباره كار در خانه و كسب درآمد از منزل، بسيار شيرين است. اما چرا؟ به نظر شما چرا افراد به كار در منزل علاقه نشان مي دهند و كار كردن در خانه چه مزايايي دارد كه باعث محبوبيت آن مي شود؟ در اين مقاله مي خواهيم 10 دليل اصلي كه باعث محبوبيت بيش از پيش كار در خانه مي شود را توضيح دهيم.
1.صرفه جويي در زمان: منظور جلوگيري از اتلاف زماني است كه در رفت و آمد به محل كار صرف مي شود كه مخصوصاً درشهرهاي بزرگ به چشم مي آيد. براي مثال در شهري مثل تهران مي توان گفت به طور متوسط هر فرد حدود 1 ساعت از وقت خود را در مسير رفت و آمد به محل كارش از دست مي دهد . حال آنكه همين يك ساعت مي تواند صرف مطالعه يا ساير كارهاي شخصي گردد.

2.صرفه جويي مالي به واسطه حذف هزينه رفت و آمد به محل كار.
3.صرفه جويي مالي به واسطه حذف هزينه خوراكيها: حساب خوراكيهايي كه در محل كارتان تناول مي فرماييد را داريد؟


4.كاهش ميزان ابتلا به بيماريهاي مختلف: تا به حال چند بار به خاطر بيماري فرد كناريتان در اتوبوس يا تاكسي يا همكارتان در محل كار، شما هم بيمار شده ايد و مجبور شديد دو يا سه روز كاري خود را در منزل بمانيد؟ چقدر تا حالا بابت اين بيماريها هزينه كرده ايد؟ با كار كردن در منزل، هم از شر اين بيماري ها تا حد زيادي خلاص مي شويد و هم از هزينه هاي سرسام آور درمان.


5.كاهش يك سري هزينه هاي جانبي: براي مثال اشتراك اينترنت، تلفن، اجاره و ساير هزينه هاي جاري محل كار را ميتوان حذف نمود و همه را با هزينه كمتر در منزل داشت. و اگر هم كارمنديد، ميتوانيد اين موارد را از مديرتان درخواست نماييد.
6.انعطاف پذيري بيشتر در كارها: مسلماً با كار كردن در منزل ديگر ملزم به رعايت قواعد اداري و كلاً ديسيپلين كاري مورد نياز در محل كار نيستيد. ميتوانيد هروقت كه دوست داشتيد دست از كار بكشيد. هرطور كه بخواهيد مي توانيد برنامه ريزي كنيد و مثلاً اگرخواستيد همان لحظه به خريد برويد، ديگر نيازي به گذشتن از 7خوان رستم براي مرخصي گرفتن نيست! شايد وسط روز به يكباره لازم شد قراري بگذاريد؛نيازي به تعطيل كردن كار نيست، مي توانيد آن را به بعد از كار پيش آمده موكول كنيد.


7.استرس و نگراني كمتر: با حضور در محل كار، چيزي كه بسيار خودنمايي ميكند نگرانيهاي حاصل از محل كار است كه تا چند ساعت بعد از ترك آن نيز همراه فرد است. با كاركردن در منزل تمام اين استرسها را از خود دور كنيد.
8.افزايش بهره وري: با استفاده از زمان ذخيره شده از حذف رفت و آمد و سر و كله زدن با ساير همكاران در محل كار، مي توانيد كار بيشتري را در منزل انجام دهيد و با تمركز بيشتر كارها را به انجام رسانيد در نتيجه ماحصل كار، بهتر خواهد شد.


9.دوري از منفي نگري: محل كار افراد پر از آدمهاي جورواجور است كه هر يك نگرش خاص خود را به زندگي و كار دارند. چه بسيارند افرادي كه فقط بد بازار يا شركتي كه در آن مشغول هستند را ميگويند. با اين حساب خيلي راحت مي توانند نگرش شما را نيز نسبت به كارتان منفي كنند. اين نگرش به خودي خود باعث افت راندمان كاري شما مي شود. چيزي كه نه شما دوست داريد نه احتملاً مديرتان. اما وقتي در منزل كار ميكنيد خيلي راحت تر مي توانيد نگرش مثبت خود را حفظ نموده كارايي بالاتري از خود نشان دهيد.
10.رابطه نزديكتر و بيشتر با خانواده: مسلماً با بودن در خانه، مي توانيد مدت زمان بيشتري را به خانواده اختصاص دهيد، مشكلي كه خيليها از آن گله دارند: تو همش كار مي كني، پس خونوادت چي؟

اينها دلايل اصلي براي محبوبيت كار در منزل و البته منطقي بودن كار در خانه هستند. نكته جالب اينجاست كه عليرغم كسر هزينه ها، درآمد مي تواند افزايش يابد و با اين حساب سود فردي كه در منزل كار مي كند نيز افزايش مي يابد.

7درس خیلی مهم برای تعیین هدف

7درس خیلی مهم برای تعیین هدف
درس 1: رویاپردازی کنید...کاغذی سفیدجلوی رویتان قراردهیدو همینطور که اجازه می دهید تخیلاتتان به هر کجا که میخواهد پرواز کند،هرچه به فکرتان می آیدروی کاغذ بنویسید.خیلی ازما آدم بزرگها توانایی خیالپردازی راازدست داده ایم و این مایه تاسف است. با خیالپردازی می توانید هنوز به آینده امیدوار باشید و هرکجا امید باشد، موفقیت هم هست. خوب پس تکلیف این هفته تان خیالپردازی است. می خواهم بتوانید یک لیست خوب از ایده های مختلف جمع کنید. لیست شما باید حداقل شامل 25 ایده نشات گرفته از تخیلتان باشد، درمورد اینکه می خواهید چه بکنید یا چه داشته باشید.

درس 2: بعد از تکمیل لیستتان ، 24 تا 48 ساعت صبر کنید بعد هر آیتم موجود در لیست را خوانده و از خود بپرسید چرا؟ اگر نتوانستید در یک جمله بیان کنید که چرا چنین خیالی داشته اید و چرا می خواهید به آن برسید، پس دیگر آن ایده یک خیال نخواهد بود و نمی تواند برای شما هدف باشد. روی این ایده ها خط بکشید.


درس 3: سؤالات زیر را برای تک تک ایده هایی که هفته پیش روی کاغذ آوردید از خود بپرسید.
1. آیا این واقعاً هدف من است؟
2. آیا برای همه افرادی که در این هدف دخیل هستند، عادلانه و منصفانه است؟
3. آیا با اهداف دیگر من تطابق دارد؟
4. آیا از نظر احساس می توانم متعهد شوم که این هدف را به انجام برسانم؟
5. آیا می توانم خودم را تصور کنم که به این هدف رسیده باشم؟
باید بتوانید برای هر هدف به همه این 5 سؤال پاسخ مثبت بدهید، درغیر اینصورت روی آن اهداف هم خط بکشید.
به این نکات کمی فکر کنید: آیا این واقعاً هدف خود من است یا کسان دیگری میخواهند من به این هدف برسم؟ آیا این هدف کار صحیح و درستی است؟ آیا رسیدن به این هدف من را از رسیدن به اهداف دیگرم باز می دارد؟ دست یافتن به اهداف معمولاً کار دشواری است. آیا مطمئن هستید که می توانید متعهد شوید که به این هدف برسید؟ اگر نمی توانید خودتان را تصور کنید که به این هدف رسیده اید، پس به احتمال زیاد توانایی رسیدن به آن را نخواهید داشت.
این هفته به سؤالات بالا فکر کنید و سعی کنید به آنها پاسخ بدهید. وقتی کارتان در این مرحله نیز تمام شد احتمالاً لیستتان خیلی کوچکتر از اول شده است. اشکالی ندارد چون شما کم کم به تشخیص هدفی که توانایی رسیدن به آن را داشته باشید نزدیکتر می شوید.


درس 4: این چند سؤال را برای هرکدام از اهدافی که روی کاغذتان باقی مانده از خود بپرسید.
آیا رسیدن به این هدف.......
1. من را خوشبخت تر می کند؟
2. من را سلامت تر می کند؟
3. من را ثروتمند تر می کند؟
4. باعث می شود دوستان بیشتری پیدا کنم؟
5. به من آرامش فکر می دهد؟
6. من را مطمئن و استوارتر می کند؟
7. روابط من را با دیگران ارتقا می دهد؟
اگر نتوانستید حداقل به یک سؤال از این پرسشها برای هر هدف پاسخ مثبت بدهید، آن هدف را از لیستتان حذف کنید. موقع پاسخ دادن به این سؤالها حتماً خانواده تان را هم در نظر داشته باشید. و لذت را با خوشبختی اشتباه نگیرید.


درس 5: بعد از پرسیدن سؤالاتی که در قسمت 4 گفته شد مطمئناً چند مورد از اهدافتان حذف خواهند شد. در واقع اینها هدف واقعی برای شما نبوده اند. اینها فقط افکار و امیال شما در این برهه از زمان بوده اند.
اهداف باقیمانده را به سه دسته جداگانه تقسیم کنید: کوتاه مدت (مدت زمان لازم برای رسیدن به آن هدف یک ماه یا کمتر باشد)، متوسط (مدت زمان لازم برای رسیدن به آن هدف یک ماه تا یک سال باشد) و دراز مدت (مدت زمان لازم برای رسیدن به آن هدف بیش از یک سال باشد).
اینکار به شما کمک می کند تا بتوانید اهداف کوتاه مدت خود را از اهداف مربوط به آینده جدا کنید.
یادتان باشد: بعضی از اهدافتان باید آنقدر بزرگ باشد که باعث شود توانایی هایتان را ارتقاء دهید. بعضی از اهداف باید در دراز مدت حاصل شود که شور و شوق شما را حفظ کرده و ناکامی هایتان را از اهداف کوتاه مدت کاهش دهد. بعضی از اهداف باید کوچک باشد تا شما را منظم کند. بعضی از اهداف (مثل کاهش وزن، موفقیت در فروش، تحصیلات و از این قبیل) نیاز به تحلیل و مشاوره دارد تا ببینید در حال حاضر در چه وضعیتی هستید و به کجا میخواهید برسید.

درس 6 و درس آخر: بعد از تقسیم اهداف کلی، مطمئناً هدف های جزئی نیز خواهد بود که برای رسیدن به آن اهداف لازم است. این اهداف را نیز روی کاغذ آورده و دسته بندی کنید.
حتماً از روی روند جدول اهداف برای رسیدن به اهدافتان پیش روید. خودتان می توانید انتخاب کنید. ممکن است نتوانید در یک زمان روی همه اهدافتان باهم کار کنید. پس اگر تا پایان سال وقت برای کار کردن روی یک یا دو مورد از اهدافتان را دارید، عجله نکنید. تلاشتان را بیشتر کنید اما کاری نکنید که وقت رسیدن به هیچکدام از این اهداف را پیدا نکنید و همه را نیمه تمام رها کنید.
وقتی اهدافتان را تعیین کردید و فعالیت های لازم برای رسیدن به هر کدام از آنها را نیز مشخص کردید، کمی از نگرانی هایتان کم خواهد شد. مطمئن باشید خیلی بیشتر از هم سن و سالان خود برای آینده برنامه ریزی کرده اید. پس خوشا به حالتان.