9 راه برای تبدیل شدن از هیچکس به همه کس

9 راه برای تبدیل شدن از هیچکس به همه کس


حـتـی اگـر فـرد خـود پسـند و دمدمی مزاجی هم نباشید،دوست دارید که یک ستـاره شـویـد. حـتـی بـرای لحظه ای گـذرا، چـنـد بـار در ســال یـا هـر وقـت کـه از خـط بـیـرونـتان مـی انـدازنـد و جـایی راهـتان نـمی دهـند دوسـت داشتید که به جای هیچ کس بودن، کسی بودید.
همه ی ما دوست داریم که دیگران ما را بشناسنـد مهم ترایـنکـه به ما احترام بگذارند. وقتی جوان بودم، خـیـلـی زودمتوجه شـدم کـه لهجه خـارجـی ام خیلی اوقات مانعی برسـر راهـم اسـت. ولـی سـعـی کـردم از هـمین لـهـجه هم نـهـایـت اسـتـفاده را بـبـرم و در جـاهـایـی بخـصـوصــی کـه مـی خـواستم رسیدگی ویژه به من بکنند مثلاً در هتل هایا رستوران ها با هـمین لهجه میگفتم کـه من طراح آقایای فـلانـی هسـتـم، بـه نـظـرتـان اسـم خـیـــلی محترمانه ای نیست؟
بله درست است که دروغ می گفتم، اما گاهی اوقات پیش می آمد که دوست داشتم در جمع به خوبی پذیرفته شوم. هر چه پیرتر می شویم، اهمیت این مسائل برایمان کمتر می شود. البته ممکن است برای من اینطور باشد، چون دیگر برای اینکه کسی حساب شوم این کارها را نمی کنم.

از کم شروع کنید، از نردبان شهرت بالا روید


این روزها دیگر افراد برای به دست آوردن آنچه می خواهند صبر و حوصله ندارند. دوست دارند همه چیز برایشان حاضر و آماده باشد. اما همیشه این را به یاد داشته باشید، که زمانی می توانید قدر و قیمت کسی بودن را بفهمید که از هیچ کس بودن شروع کرده باشید. نباید بنشینید و بالا رفتن بقیه را از نردبان شهرت نگاه کنید، شما هم باید روی نردبان باشید. پس فکر نکنید که می توانید یک شبه ره صد ساله رفته و به آنچه می خواهید برسید، چون همین شب حداقل 10 سال طول می کشد.
به دست دیگران نگاه نکنید که چه دارند و چه ندارند، ببینید در دستان خودتان چیست، و برای به دست آوردن آن چیزهایی که ندارید تلاش کنید، نه خیالبافی.
بله، همه ی ما می توانیم با در دست داشتن پول و قدرت برای خود کسی حساب شویم، اما اگر هیچکدام از این دو در دستمان نبود چه؟ باید هیچکس باقی بمانیم؟ نه، راه هایی هست تا بتوانیم از هیچ کس به همه کس تبدیل شویم.

راههایی برای مهم شدن


هیچوقت نمی توانید یکباره نزد همه فردی مهم تلقی شده و مشهور شوید. حتی اگر رییس جمهور هم شده باشید، مطمئناً تا اینجا راه درازی را پیموده اید. در اینجا به نکاتی اشاره می کنیم که می توانید با استفاده از آنها برای خود کسی شوید.

1- پول در بیاورید


می توانید برای مهم شدن پول خرج کنید و راه را بخرید. هر چه پول بیشتری داشته باشید، افراد بیشتری دور و برتان جمع خواهند شد و بهتان احترام می گذارند. هیچ چیز بهتر از این نمی تواند باشد وارد جایی شوید و بگویید: "می خواهم پول زیادی اینجا خرج کنم." این کار باعث خواهد شد که همه ی توجهات به شما جلب شود. اما این راهی موقتی و زودگذر برای مهم شدن است.

2- پشتوانه ی خانوادگی


در خط کاری من اگر متعلق به یک خانواده ی خوب باشید، فرد مهمی تلقی خواهید شد. اگر در کوچه و بازار به خاطر خانواده تان آبرو و اعتبار داشته باشید به شما کمک خواهد کرد.

3- یک حرکت بزرگ بکنید


هیچ چیز مثل یک حرکت بزرگ باعث جلب توجه دیگران نمی شود. چه یک اختراع بزرگ باشد یا یک سخنرانی مهم، می توانید با آن از نردبان شهرت به سرعت بالا روید. کاری انجام دهید که در کتاب های تاریخ هم حتی در مورد آن بنویسند.

4- در رشته ای کارشناس شوید


همه ی افراد گاهاً نیاز پیدا می کنند که با یک کارشناس مشاوره کرده و نظر آنها را هم جویا شوند. همیشه سعی کنید در هر رشته ای که هستید، خبره و ماهر شوید. اگر وکیل، حسابدار یا مهندس کامپیوتر هستید، سعی کنید در کارتان تا اندازه ای بالا روید که دیگران شما را به چشم یک کارشناس نگاه کنند. اگر متوسط باشید، کسی سراغتان نخواهد آمد.

5- ریسک کنید


بله ممکن است ریسک کرده و به بن بست بخورید و همه چیز را از دست بدهید، اما خیلی اوقات هم افراد با همین ریسک کردن ها به جایی رسیده اند. سعی کنید در کارهایی خطر کنید که حداقل سر رشته ای در آن داشته باشید.

6- فردی خاص باشید


می خواهید جلب توجه کنید؟ می خواهید از اطرافیانتان یه سر و گردن بالاتر باشید؟ سعی کنید چیز خاص و منحصر به فردی داشته باشید که افراد با آن یاد شما بیفتند. می تواند طریقه ی نگاه کردن، صحبت کردن، یک ژست خاص یا هر چیزخاص دیگری باشد. کاری کنید که شما را متفاوت با بقیه نشان دهد.

7- همسری مهم داشته باشید


بله، داشتن همسری مشهور و مهم هم می تواند باعث مشهور شدن شما شود. داشتن همسری با کلاس، با اعتماد به نفس و متعلق به خانواده ای معروف می تواند پشت شما را صاف کرده و باعث احترام شما شود. پس در انتخاب همسر هم دقت کنید، اگرچه به دست آوردن چنین همسرانی کار هر کسی نیست.

8- با مردم صحبت کنید


ارتباط داشتن با مردم ضرری به شما نمی زند. هرچه افراد بیشتری را بشناسید، با مردم بیشتری گفتگو خواهید کرد و راه های بیشتری برای معروف شدن جلو رویتان قرار خواهد گرفت.

9- قدرت داشته باشید


این آشکارترین راه برای به شهرت رسیدن است. اما به دست آوردن قدرت کاری ساده نیست. گرفتن پستی مهم در یک شرکت می تواند ساده ترین راه برای به دست آوردن قدرت باشد. اما باید برای گرفتن این پست ها هم کسی باشید.

تلاش کنید تا کسی شوید


کارهای دیگری هم هست که می توانید با انجام دادن آنها صاحب شهرت شوید. اما اینها تاثیر موقتی و زودگذر دارند. همه ی این کارها به نحوی جزء زیر مجموعه ی این 9 کار که در بالا ذکر شد قرار می گیرند. بعضی از این راه ها تاثیر گذارتر از بقیه بوده و بعضی به سرعت به نتیجه می رسد، درحالیکه که بعضی دیگر جزء برنامه های طولانی مدت است. به هر حال کسی شدن کار ساده ای نیست. نیازمند ذکاوت و تلاش بسیار است.

 

 

8 قانون طلایی برای خدمات مشتریان

8 قانون طلایی برای خدمات مشتریان


خدمات مشتری نیروی حیاتی هر بیزنس است. شما می توانید برای جذب مشتری های جدید حراج ها و تخفیفات عالی روی جنس هایتان بگذارید اما فقط زمانی بیزنستان به سوددهی می رسد که بتوانید آن مشتری ها را دوباره به آنجا بکشانید.

برای یک خدمات مشتری خوب فقط کافی است بتوانید مشتری ها را دوباره به سمت خودتان بکشانید و آنها را آنقدر شاد به بیرون بفرستید که به دیگران تبلیغتان را بکنند شاید اطرافیان آنها هم مشتری شما شوند و آنها هم همین کار را برای جذب مشتری شما انجام دهند.

اگر فروشنده خوبی باشید، می توانید هر چیزی را به هر کسی بفروشید. اما این رویکرد شما به خدمات مشتری است که تعیین می کند می توانید به همان فرد چیز دیگری بفروشید یا نه. ماهیت یک خدمات مشتری خوب ایجاد رابطه با مشتری هاست
رابطه ای که باعث شود آن مشتری خریدهای خود از شما را ادامه دهد.

اما چطور می توانید چنین رابطه ای ایجاد کنید؟ با به خاطر داشتن یک راز مهم از خدمات مشتری و عمل کردن بر طبق آن راز، "شما با آنچه می کنید قضاوت می شوید نه با آنچه می گویید."

شاید به نظرتان تکراری برسد اما ارائه یک خدمات مشتری خوب کار ساده ای است. اگر واقعاً می خواهید اینکار را به خوبی انجام دهید، تمام کاری که باید بکنید این است که بیزنستان همیشه به قوانین زیر عمل کند.



1) تلفنتان را پاسخ دهید.



می توانید سیستم پاسخگوی خودکار داشته باشید یا درصورت نیاز کارمندانی را برای پاسخ دادن به تلفن ها استخدام کنید. فقط کافی است مطمئن شوید که وقتی شخصی به شرکت شما زنگ می زند، کسی تلفن را جواب می دهد. (از کلمه "کسی" استفاده کردم. بله، آنهایی که زنگ می زنند دوست دارند با یک آدم زنده حرف بزنند نه یک صدای ضبط شده مصنوعی).

2) اگر قول می دهید، حتماً باید عمل کنید.



قابلیت اطمینان یکی از کلیدهای ایجاد رابطه خوب است و خدمات مشتری هم از این قائده مستثنی نیست. اگر به مشتری می گویید، "مبلمان جدید اتاق خوابتان را سه شنبه تحویلتان می دهیم"، حتماً باید آنرا در روز سه شنبه تحویل دهید. درغیر اینصورت، اصلاً نباید قولش را بدهید. همین قانون درمورد قرارهایی که با مشتری ها می گذارید، ضرب العجل ها و امثال این هم صدق می کند. قبل از اینکه قولی بدهید خوب به آن فکر کنید، چون هیچ چیز برای مشتری بدتر از شکستن قولتان نیست.

3) به حرفهای مشتری ها گوش دهید.



آیا چیزی عصبانی کننده تر از این می شود که به کسی بگویید چه می خواهید یا مشکلتان چیست و بعد بفهمید که آن فرد هیچ توجهی به حرفهای شما نداشته و باید دوباره برای او توضیح دهید؟ از دیدگاه مشتری، این ناراحت کننده ترین چیز است. پس وقتی مشتریتان حرف می زند، با ارائه پاسخ مناسب و ارائه راه حل مفید، نشان دهید که به حرفهای او گوش داده اید.

4) به شکایات رسیدگی کنید.



هیچکس گوش دادن به شکوه و شکایت را دوست ندارد و خیلی از ما باور داریم که هیچ موقع نمی توان همه افراد را راضی نگه داشت. شاید اینطور نباشد اما اگر به شکایات رسیدگی کنید شاید بتوانید همین یک نفر که این شکایت را می کند را راضی کنید.

5) کمک کنید
حتی اگر در آن لحظه سودی برایتان نداشته باشد.



چند روز پیش به یک مغازه ساعت فروشی رفتم چون آن تکه ساعت مچی ام که بند ساعت را به هم می چسباند را گم کرده بودم. وقتی مشکل را توضیح دادم، صاحب مغازه گفت که فکر می کند یکی از آن ها را داشته باشد. آن را پیدا کرد، به ساعتم وصل کرد و هیچ پولی هم از من نگرفت. فکر میکنید الان اگر بخواهم یک ساعت جدید بخرم کجا می روم؟ یا به چند نفر این داستان را تعریف کرده باشم خوب است؟

6) به پرسنلتان آموزش دهید که همیشه به مشتری ها کمک کنند، مودبانه با آنها برخورد کنند و دانش
کافی برای پاسخگویی به مشتری ها داشته باشند.

یا خودتان اینکار را بکنید یا کسی را استخدام کنید که آنها را آموزش دهد. درمورد خوب بودن خدمات مشتری با آنها صحبت کنید و به آنها توضیح دهید که چه مزایایی برای بیزنستان دارد. و از اینها مهمتر، به همه اعضا قدرت و اطلاعات کافی برای اتخاذ تصمیمات مهم برای خوشحال کردن مشتریان بدهید تا هیچوقت نگویند که، "من نمی دانم، فلانی و فلانی فلان ساعت برمی گردند."

7) قدم اضافی بردارید.



بعنوان مثال، اگر کسی وارد مغازه تان می شود و از شما می خواهد به او کمک کنید، نگویید که مثلاً در راهرو 3 است، خودتان مشتری را به سمت شیء مورد نظرش ببرید. حتی بهتر است که همانجا بایستید و درصورت لزوم سوال های مشتری را پاسخ دهید. این کمک اضافه هرچه که باشد، اگر بخواهید خدمات مشتری خوبی داشته باشید باید اینکار را بکنید. ممکن است مشتری این را به شما نگوید اما همه آدم ها وقتی کسی کمک اضافه ای به آنها می کند، می فهمند و به بقیه هم میگویند.

8) یک چیز اضافی به مشتری بدهید.



چه یه کوپن تخفیف برای خریدهای بعدی باشد، چه اطلاعات اضافه ای برای نحوه استفاده از آن محصول، یک لبخند زیبا، یا هر چیز دیگری، مشتری را خوشحال خواهد کرد که چیزی بیشتر از آنچه خریده ، دریافت کرده است. و تصور نکنید که این باید حسابی بزرگ باشد تا به چشم بیاید.

اگر این 8 قانون ساده را بطور مداوم در بیزنستان استفاده کنید، کار شما برای خدمات مشتری خوبی که ارائه می دهد معروف می شود. و بهترین قسمت آن این است که با گذشت زمان مشتری های بسیار بیشتری نسبت به آن تخفیفات و حراج ها برایتان به ارمغان می آورد.

 

8 فاکتور موفقیت در زندگی شغلی

8 فاکتور موفقیت در زندگی شغلی


براساس لغتنامه لانگمن،واژه شغل به کاری گفته می شود که بطور مداوم برای به دست آوردن پول انجام می دهید،مخصوصاً اگر برای یک شرکت یا سازمان دولتی کارکنیددرحالیکه حرفه به نوع کاری گفته می شود که برای بیشتر عمر خود انجام می دهید.
اصولاً شغل راهی برای رسیدن به هدفی است و مسئله ای کوتاه مدت میباشد. مثلاً، در طول تعطیلات تابستان که از مدرسه فارع هستید، برای پر کردن وقتتان و درآوردن کمی پول، به کاری مشغول می شوید.
حرفه شما، با اینکه آنهم راهی برای رسیدن به هدف است، اما بخش عظیمی از زندگی شما را در بر می گیرد. درواقع، بیش از یک سوم عمرتان. خیلی مهم است که حرفه تان به شما مفهوم و مقصود، رشد، پیشرفت، رضایت، خوشنودی و حس اغناء بدهد و البته از لحاظ مالی هم تامینتان کند.

 

در زیر به نکاتی اشاره می کنیم که به شما برای موفقیت در حرفه تان کمک می کند:



1. برنامه ریزی طولانی مدت: این یک فعالیت یک شبه نیست. هرچه جلوتر می روید باید پیشرفتتان را بسنجید و برحسب آن در برنامه تان تغییر ایجاد کنید. مثلاً سبک زندگی شما وقتی مجرد بودید مطمئناً با سبک زندگیتان حالا که پدر سه فرزند هستید تفاوت میکند.

2. خوشنودی در کار: از آنجا که زمان بسیار زیادی را در محل کار خود می گذرانید، باید از آن زمان خود لذت ببرید. مهم نیست کارتان چقدر سخت و چالش انگیز باشد، هر تکلیفی را با لبخند برعهده بگیرید. از کارتان شکایت نکنید و فکر نکنید که مرغ همسایه غاز است!

3. رشد فردی: برای یادگیری مهارت های جدید که به شما در پیشبرد کارتان کمک میکند، انگیزه داشته باشید.

4. آمادگی ذهنی برای بدترین ها: دنیای کار و تجارت غیرقابل پیشبینی است. وقتی اقتصاد در حال رکود است، صبور باشید. از آن زمان برای یادگیری مهارت های جدید یا پیدا کردن یک کار تازه استفاده کنید. کار دیگری که می توانید بکنید این است که یک پروژه دیگر را شروع کنید. بااین روش ارزش شما رد محل کار بالا خواهد رفت.

5. مغتنم شمردن فرصت: وقتی یک کار را هر روز انجام می دهید، برای غنی کردن حرفه خود باید از فرصت هایی که برایتان پیش میآید استفاده کنید.

6. بخشش به دیگران: یک مربی باشید و به کارمندانی که پایینتر از حدتان هستند کمک کنید حرفه خود را در شرکت ارتقاء دهند. خدماتی را به جامعه ارائه کنید. بااین روش خودتان را به بازار معرفی می کنید و وقتی خودتان هم نیاز به کمک داشته باشید، مطمئناً به کمکتان می آیند. همیشه یادتان باشد هرچه بیشتر به دیگران ارائه کنید، بیشتر دریافت می کنید.

7. کسب مهارتهای اجتماعی: هرچه از نردبان ترقی بالاتر می روید، یاد بگیرید که از دیگران در کارهای خود استفاده کنید. با کارکنان خود بااحترام برخورد کنید. از کارشان قدردانی کنید و محیط گرم و دوستانه برای بالابردن بازده کار ایجاد کنید.

8. استرس و مدیریت زمان: مهارتهای برخورد با استرس که در محل کار غیرقابل اجتناب است، را یاد بگیرید. اینکه یاد بگیرید به خوبی وقتتان را تنظیم کنید به پایین آوردن استرس کارتان کمک میکند. عادت کنید که کارهای روزانه تان را یادداشت کنید. کارتان را برنامه ریزی کنید و روی برنامه تان کار کنید. وقتی وقتتان را خوب تنظیم کنید، بدون استرس کارها را پشت سر هم تکمیل خواهید کرد.

به امید موفقیت شما در حرفه تان!

7راز جهاني افراد خوش شانس!

7راز جهاني افراد خوش شانس!

همگي ما افرادي را ديده ايم كه هميشه خوش شانس هستند.اين افراد كساني هستند كه همواره موانع رااز پيش پا برداشته و بسيار كمتر از ديگران نااميد مي شوند و به نظر مي رسدكه موفقيت، راحت تربه  سمت ‌آنها مي آيد. گويي موقعيت هاي خوب مرتبا به آنها روي مي آورد البته آنها سخت كار مي كنند، اما اين توضيح ‌كاملي در مقابل رفتار روزگار با آنها نيست، چراكه خيلي از مواقع به نظر مي‌رسد  كه لياقت و شايستگي يك ‌سري افراد ديگر از آنها بيشتر است. ‌شايد برخي تصور كنند كه اين افراد از بدو تولد به اصطلاح "پيشاني‌نوشتشان" خوب بوده، اما ‌خوشحال باشيد چراكه چنين چيزي صحت ندارد و سرنوشت كسي از بدو تولد رقم نمي‌خورد بلكه ‌افراد خوش‌اقبال تنها 7 راز ساده دارند كه شما هم مي‌توانيد آنها را در زندگي خود به كار ببنديد و شانس و ‌اقبال را در زندگي تجربه كنيد.

 

راز اول: افراد خوش‌اقبال به شانس اعتقادي ندارند! اخيرا محققي با 10 تاجر موفق به منظور تاليف ‌كتابي درخصوص "نقش شانس در موفقيت" مصاحبه كرد. تقريبا هيچ يك از آنها به شانس اعتقادي ‌نداشتند، بلكه تنها راجع به جرياني از اتفاقات غيرمنتظره صحبت مي‌كردند كه به صورت روزمره در زندگي آنها ‌رخ مي‌دهد. به نظر مي‌رسيد كه آنها دوست نداشتند از كلمه "شانس" استفاده كنند چراكه در اين صورت ‌راهي براي كنترل آن وجود ندارد، اما آنها ياد گرفته‌اند كه كنترل اين جريان غيرمنتظره ممكن است. مهم ‌نيست كه اين جريان را چه مي‌ناميد بلكه مهم اين است كه اين جريان براي شما هم رخ دهد.‌

راز دوم: اتفاقات بد براي آنها هم رخ مي‌دهد. چند راه براي خوش‌شانس بودن وجود دارد. مفيدترين و ‌معمول‌ترين راه، يافتن فرصت در درون مشكلات است. هميشه در دل مشكلات، معجزه‌اي وجود ‌دارد. همه شانس‌هاي ‌بزرگ در حل مشكلات بزرگ نهفته هستند. به نظر مي‌رسد كه تشخيص مشكلات و نيازهاي اساسي و ‌تبديل آنها به يك فرصت بهترين تعريف براي شانس باشد.

راز سوم: بيشتر افراد به خاطر ترس از شكست، كار را رها مي‌كنند. اگر ندانيد كه درصد موفق ‌شدنتان چقدر است تا چه حد حاضر به شروع يك كار و ادامه آن هستيد؟ خيلي از مواقع رخ مي‌دهد كه ‌برخي چيزهايي كه ما از آنها به عنوان شكست ياد مي‌كنيم در واقع زود رها كردن آن كار بوده است. قبل از ‌اينكه واقعا شكست بخوريم در اكثر مواقع ما به قدر كافي تلاش نمي‌كنيم و هرگز در كل زندگي‌مان ‌شكست واقعي را متحمل نمي‌شويم، فقط كار را زود رها مي‌كنيم و به تلاش خود ادامه نمي‌دهيم.آيا با ادامه تلاش و نترسيدن از شكست احتمالي، ‌امكان موفقيت بيشتر نمي‌شد؟ مطمئن باشيد كه با اين طرز تفكر، زندگي‌تان شروع به تغيير مي‌كند و درصد ‌موفقيت‌تان بالا مي‌رود و بالطبع شانس‌تان بيشتر مي‌شود.‌

راز چهارم : شرط‌بندي روي بازنده‌ها، شما را بازنده مي‌كند.افراد خوش‌شانس دوردست‌ها را ديده و ‌شرط‌بندي مي‌كنند؛ اما يك شرط‌بندي حساب شده! اين افراد، محكم و سرسخت هستند اما مي‌دانند كه ‌چگونه بايد موقعيت‌ها را تشخيص داده و طبقه‌بندي كنند.چه چيزي يك موقعيت خوب را مي‌سازد؟ اول بايد ببينيد كه كارتان باعث يك مشكل شايع و گسترده مي‌شود؟ ‌دوم اينكه آيا افرادي كه آن مشكل را دارند حاضرند پول كافي براي حل مشكل‌ خود‌ بپردازند؟ ‌سوم اينكه آيا ارتباط با افرادي كه آن مشكل خاص را دارند راحت است؟ ‌چهارم اينكه آيا راه‌حل مورد نظر واقعا مفيد است؟اگر نتوانستيد به تمامي اين سوال‌ها پاسخ دهيد بايد ‌بدانيد كه خواهيد باخت و شانس به شما روي نخواهد آورد‌.

راز پنجم: بهترين موقعيت‌ها و شانس‌ها از طريق ديگران به شخص روي مي‌آورند. شانس خوب ‌تقريبا هرگز در تنهايي به سراغ ما نمي‌آيد. مطمئنا تعداد زيادي از مردم مقدار قابل‌توجهي پول را در خيابان يا ‌در باغچه حياط‌شان پيدا نمي‌كنند يا در قرعه‌كشي‌ها برنده نمي‌شوند. در عوض، شانس اغلب در قالب ‌فرصت به افراد روي مي‌آورد. اغلب يك ايده مناسب كه منجر به يك شانس خوب مي‌شود، به خاطر ناراضي ‌بودن ديگران از شرايط، در ذهن شما شكل مي‌گيرد.‌

راز ششم: شانس خوب به سراغ كساني مي‌رود كه آمادگي لازم را دارند. فرض كنيد كه شما به ‌عنوان يك بازيگر آماتور در يك تئاتر محلي مشغول به نقش آفريني هستيد. يك توليد‌كننده بزرگ سينما بر ‌حسب يك اتفاق تصميم مي‌گيرد كه به ديدن نمايش شما بيايد و بعد چيز خاصي را در بازي شما كشف ‌مي‌كند كه منجر به قرار ملاقات با شما و سپس پيشنهاد يك تست سينمايي مي‌شود. آيا شما براي يك ‌چنين موقعيتي آماده شده، تحصيل‌كرده يا مهارت خاصي را آموخته بوديد؟ نه؛ شما تنها مسيري را آغاز كرده ‌بوديد. اگر شما كاري را آغاز كنيد احتمال اينكه آن را خوب انجام دهيد وجود دارد. در واقع شما يك گام به ‌سمت روياهايتان برداشته‌ايد. اما اگر اين كار را آغاز نمي‌كرديد، خوب موقعيت‌هاي بعدي هم مسلما برايتان ‌رخ نمي‌داد.‌

راز هفتم: شما هم مي‌‌توانيد چيزهاي خوب را جذب كنيد.تمام حرف سر اين مطلب است كه سعي ‌كنيد در درون حوادث بد، فرصت‌ها را بيابيد و مهارت‌هايتان را بهبود دهيد. همه افراد موفق، همواره روي آنچه ‌مي‌خواهند تمركز مي‌كنند و با تلاش زياد به آنچه مي‌خواهند مي‌رسند، بنابراين موفقيت و شانس‌شان ‌تصادفي نيست. اكثر افراد موفق، صبح‌ها كه از خواب بيدار مي‌شوند چند دقيقه را صرف فكر كردن به اهداف ‌و ارزش‌هايشان مي‌كنند. سعي كنيد مسئوليت موارد بد و نامطلوب در زندگي خود را بر عهده بگيريد. اگر ‌اكنون درموقعيت ناراحت‌كننده‌اي به سر مي‌بريد هرگز توان تغيير آن را نخواهيد داشت مگر اينكه واقعيت‌ را ‌بپذيريد كه اتفاقات بد ايجاد شده را، شما خلق كرد‌ه‌ايد. به خود بقبولانيد كه شما هم مشكلاتي را ايجاد ‌مي‌كنيد، در اين هنگام است كه شما مي‌توانيد آن شرايط را تغيير دهيد.

 

7 روش برای کسب احترام

7 روش برای کسب احترام

احترام.همه آن را می خواهند،معدودی بدستش می آورند.چـرا؟ به شما خواهیم گفت چرا.احتـرام اکتـسابی است؛هرگزبه کسی اهدا نمیشــود.امروزه با هجوم مردم بـرای انجام دادن سراسیمه وارکارها، انـدک افـرادی دارای اراده،بـردبـاری یا پشتکار مورد نیاز برای مورد احترام واقع شـدن حقیقی می باشنـد. همانند نوشیدن یک قهوه اسپرسوی خوب، ایـجـاد احـتـرام نـیازمند زمان و درنظر گرفتن جزئیات ظریف است تا بتوان به بهترین نتیجه دست یافت.احترام همچنین رابطه مستقیم با شـهرت و اعتـبـار شـمادارد. از خود جلوه ای متشخص بسازید، احترام بـه عنـوان نتیجه ظاهر خواهد شد.

روشهایی برای سرعت بخشیدن به این فرایند وجود دارد حـداقـل برای کوتاه مدت از طریق برخی راههای میان بر. برای مثال خود را در موقعیتی قرار دهید کـه بـتوانید قدرت خود را بکار ببرید ( قدرت حقیقی، نه در راس قدرت دربان باشگاه )، آنگاه مقـدار معینی از احـتـرام به شما اعطا خواهد شد، نه بدلیل اینکه استحقاقش را داشته اید، بـلـکه بـه این خاطر که موقیت جدید شما اینطور ایجاب می کند.

بروی کسی آب دهان نیندازید

من با یک مامور عالیرتبـه پلیس آن قـدر دوستی عمیـقی داشتـم کـه می توانستم روی صورتـش آب دهـان بـیـنـدازم و از او بـخـواهم بدلیل اینکه سد راه آب دهانم شده، از من عـذر خواهی کند، اما بخاطر "مقام" او از انجام چنین کار گستاخانه ای خـودداری کـردم. مـن بـرای مـقـام ریـاست احتـرام قــائل هستم، بنابراین بدلیل "مقام" او، به رئیس خود احترام میگذارم نه بخاطر آنچه که او انجام داده و مستحق احترام من شده است.

بـنابراین بیایید واقیت گرا باشیم؛ اکثریت ما استطاعت تهیه بنز را نداریم، و درصد بسیار کمتری می تـوانیم موقیعتی قدرتمند را برای خود خـریداری نماییم. با این شرایط چگونه میتوانیم مقداری احترام را بسرعت کسب نماییم؟

در این قسمت هفت نکته وجود دارد که احتــرام شـما را تضمین نمی کند اما شما را در جهتی صحیح هدایت خواهد کرد. آنچکه باید بخاطر داشته بـاشید آن است که این نکات نباید فقط یکبار انجام شده و سپس فراموش گردند، بلکه باید به عنوان بخشی از سبک زندگی و تصویر جدیدی که در نظر دارید دربیایند.

ادامه نوشته

7 راه علاقمند کردن شنوندگان

7 راه علاقمند کردن شنوندگان
همه ی ما در بعضی مراحل زندگی مجبور به سخنرانی کردن می شویم.مصاحبه ای برای کار جدیدتان است؟سخنرانی برای ناظر یا هیئت مدیره ی شرکت محل کارتان است؟بله،همه ی اینهاسخنرانی های بسیار مهمی هستند و می توانند آینده ی شما را رقم بزنند. پس نگذارید که این فرصت ها از دست بروند بدون اینکه شانس موفقیتتان را بالا ببرید.
در اینجا به نکاتی اشاره می کنیم که هنگام سخنرانی کردن برای شنوندگانی حرفه ای و متخصص باید به خاطر داشته باشید.

1- شنوندگان را هم درگیر کنید
شنوندگان هم دوست دارند که وارد ماجرا شوند، نه اینکه فقط گوش کنند و حوصله شان سر برود. شما باید به آنها برای نشستن و گوش دادن به حرفهایتان دلیل بدهید. 30 تا 90 دقیقه زمان دارید تا بتوانید توجه آنها را جلب کنید. می توانید همان تکنیک قدیمی شروع کردن سخنرانی با یک جوک را به کار گیرید. اما...شاید زیاد هم ایده ی جالبی نباشد.

اشتباه نکنید--مطمئناً دادن یک جنبه ی شوخی آمیز به سخنرانیتان قابل قبول است. اما اگر این جنبه را به صورت کلی وارد سخنرانی کنید با اینکه سخنرانی را با یک جوک شروع کنید بسیار متفاوت است. پس بهتر است که آن را با یک سوال آغاز کنید. این تکنیک بسیار جواب می دهد. چون شنوندگان را هم وارد بحث می کند. تکنیک دیگری که گه گاه توسط بعضی سخنرانان به کار گرفته می شود بردن نام بعضی از اشخاص بین حضار است.

2- سرزنده و با روح باشید
بهترین سخنرانان کسانی هستند که چه در حرکاتشان و چه در سخن گفتنشان با روح و سرزنده هستند. خوب نیست که خود را پشت سکو پنهان کنید یا فقط در گوشه ای باستید. دفعه ی بعد این کار را امتحان کنید: وقتی برای یک گروه 20 نفره یا بیشتر سخنرانی می کنید، حین صحبت کردن بین شنوندگانتان راه بروید. هر از چند گاهی ایستاده و دستتان را روی شانه ی یکی از شنوندگان قرار دهید. با این کار باعث خواهید شد که توجه آنها به شما بیشتر جلب شده و به حرفهایتان دقیق تر گوش کنند.

3- صدایی تاثیرگذار داشته باشید
روی چیزی که می خواهید تحویل دهید، زمان بگذارید. کسی توقع ندارد که مثل یک گوینده ی تلویزیون بیایید و بروید. باید بتوانید صدایی خوشایند و سرگرم کننده تحویل دهید. هنگام سخنرانی به این چهار نکته توجه داشته باشید: تن صدایتان را هر از گاهی تغییر دهید، درجه ی صدا را بالا و پایین ببرید، سرعت صحبت کردنتان را تغییر دهید، و گاه گاهی برای تاثیر گذاری بیشتر سکوت کنید.

4- از کارهایی که باعث پرت کردن حواس شنوندگان می شود دوری کنید
هیچ چیز به اندازه ی این کار نمی تواند یک سخنرانی را خراب کند. چند وقت پیش مدیری را دیدم که سخنرانی اش را فقط به خاطر اینکه با پول خردهای توی جیبش بازی می کرد از دست داد. بعد از سخنرانی کسی درمورد محتویات سخنرانی او حرفی نمی زد، همه فقط می گفتند که چقدر از صدای جرینگ جرینگ پول خردها اعصابشان خرد شده است. کنار گذاشتن این عادت ها کار سختی نیست. گه گاه هنگام تمرینات سخنرانیتان فیلمبرداری کنید و بعد آنرا مرور کرده و پی به عادت های آزاردهنده تان ببرید تا بتوانید آن ها را کنار بگذارید.

5- لباس مناسب بپوشید
روزی با یکی از مدیر عاملان صحبت می کردم که می گفت اولین چیزی که در برخورد با یک فرد به آن توجه می کند لباس هایش است. باید بتوانید طوری لباس بپوشید که حداقل یک پله از حضار بالاتر باشید. متوجه باشید که کفش های ارزان، شلوار جین و بلوزهای رنگی مناسب انجام یک سخنرانی نیست. به لباس پوشیدنتان خیلی دقت کنید.

6- حرف های تازه بزنید
از تکرار کردن داستان ها و خاطرات همیشگی پرهیز کنید. حرف های تازه بزنید. سعی کنید در سخنرانیتان جایی هم برای وقایع روز باز کنید. حتماً آن روز یا آن هفته اتفاق جدیدی افتاده است که در موردش صحبت کنید. حرف ها و مطالب تکراری شنوندگان را خسته و بی حوصله خواهد کرد. حرف های جدید برعکس آنها را راغب به گوش کردن و توجه بیشتر می کند.

7- تمرین داشته باشید
چندین مرتبه تمرین کردن سخنرانیتان می تواند باعث موفقیتتان شود چون معمولاً رقبایتان این کار را نخواهند کرد. معمولاً افراد فقط چند دقیقه قبل از سخنرانیشان نگاهی به نوشته هایشان می اندازند، اما سخنرانان موفق همیشه برای تمرین آن هم وقت می گذارند. یک سخنران واقعی از قبل برنامه ریزی می کند که چطور سخنرانی خود را شروع کند و چطور به پایان برساند. می دانند که چه موقع بین حضار راه بروند و دست روی شانه ی چه کسی بگذارند. می دانند که چه زمانی سکوت کرده و چه زمانی تن صدایشان را تغییر دهند. می دانند که به کجا نگاه کنند. با تمرین کردن مطمئناً سخنرانی بهتری ارائه خواهخید داد.


موفق باشید
ــــــــــــــــــــ
با اجرای این نکات مطمئناً موفق خواهید شد که توجه حضار و شنوندگان را کاملاً به خود معطوف کرده و سخنرانی عالی تحویل آنها دهی

 

7 درس از فرهنگ تجارت ژاپني ها

7 درس از فرهنگ تجارت ژاپني ها
گرچه اکثرفرهنگ های تجارت کم و بیش متاثراز فرهنگ آمریکایی است،اما به نظرمیرسد که فرهنگ ژاپني دست نخورده ترباقی مانده است.اکثرتاجران ومهاجران دراولین برخوردخودباژاپنیها احساسی ناجورونامتجانس خواهندداشت، اما معمولاً بیشتر آنها بعد از چند مدت این احساس را ترک کرده و از همکاران ژاپنی خود درس میگیرند.
این کشور می تواند درس های زیادی در مورد برخوردهای تجاری و کاری به ما بیاموزد. در این مقاله لیستی از 7 درس مهم که می توانیم از ژاپنی ها بگیریم را برای شما تهیه کرده ایم.

1. معاملات بر پایه ی رابطه های شخصی بنا می شود
در فرهنگ تجارت ژاپنی، غیر معمول نیست که قراردادها بر پایه رابطه های خصوصی و خانوادگی بنا شود. یعنی دو نفر باید از قبل با هم آشناییت داشته و همدیگر را خوب بشناسند. به معنای دیگر، قراردادها از روی احترام و آشناییت متقابل انجام میگیرد. تجارت به طریقی انجام می گیرد که هر طرف از نظر اخلاقی به طرف مقابل متعهد و مسئول باشد.
درس عبرت: در ژاپن ایجاد رابطه های خوب خصوصی به شما اعتباری می دهد که برای تجارت های بعدی شما بسیار ضروری است. و وقتی توانستید با یک شرکت ژاپنی رابطه ای خوب برقرار کنید، دیگران نیز گرایش بیشتری برای معامله با شما پیدا خواهند کرد.
طریقه ی وفق یافتن: با راستی و درستی وارد معامله شوید. تا میتوانید سعی کنید تا اطمینان آنها را به خود جلب کرده و با آنها طرح دوستی بریزید.

2. گروه گرا باشید و به تصمیمات گروه احترام بگذارید
ژاپن کشوری است که واژه ی "ما" به جای "من" در آن ارزش بسیار بالاتری دارد. آنها قبل از به مرحله ی عمل آوردن هر تصمیم مهمی، آن را به بحث می گذارند. گروه گرایی به جای فردگرایی در این کشور رونق دارد. شما نیز قبل از اینکه بتوانید پیشنهادات خود را مطرح کرده یا به مرحله ی عمل درآورید، باید عضو گروه شوید.
درس عبرت: موفقیت کاری گروهی است. هیچ کس به تنهایی موفق نخواهد شد. ژاپنی ها این نکته را دریافته اند و برای همه ی آنها این ضرورت وجود دارد تا به همراه دیگران کار کنند. البته ممکن است روند تصمیم گیری کندتر شود، اما در آخر کار همه تصمیمات خود را ارائه کرده اند، و صدای همه در تصمیم گرفته شده منعکس خواهد شد.

ادامه نوشته

7 تکنیک برای کسب موفقیت در زندگی فردی و شغلی

7 تکنیک برای کسب موفقیت در زندگی فردی و شغلی
بیشتر افراد تمایل دارند که در زندگی به موفقیت دست پیدا کنند. آنها برای خود اهدافی را معین می کنند و بعد برای رسیدن به آنها به شدت تلاش می نمایند؛ اما سوالی که می توان در این زمینه مطرح کرد، این است که اصلاً موفقیت چیست؟ در واقع باید اظهار داشت که موفقیت برای افراد مختلف، مفاهیم متفاوتی را در بر دارد.
به عنوان مثال موفقیت برای صاحب یک پمپ بنزین این است که روزانه بتواند به اتومبیل های بیشتری بنزین ارائه کند. از سوی دیگر کسی که به موسیقی علاقه دارد، موفقیت را در انتشار اولین آلبوم اختصاصی اش می بیند. علاوه بر این باید در نظر داشت که موفقیت همیشه با پول پیوند نمی خورد. موفقیت می تواند کسب یک نمره خوب از یک عنوان درسی مشکل باشد و یا در درست کردن یک کیک شکلاتی خوشمزه خلاصه شود.
به هر حال موفقیت در اشکال و اندازه های مختلف ظهور می کند، اما همیشه یک مطلب در آن صدق می کند: نیازمند تلاش و وقت گذاشتن می باشد.

ممکن است هدفی را در ذهن خود دنبال کنید، برای رسیدن به این هدف راههای بیشماری را در نظر دارید، شما ملزم هستید که مناسب ترین گزینه را از میان آنها انتخاب کنید. در این مقاله قصد داریم تا شما را با 7 نمونه از تکنیک های رسیدن به موفقیت آشنا کنیم. کاربردی بودن کلیه این متدها از نظر علمی به اثبات رسیده و شما می توانید با خیال راحت از آنها برای رسیدن به اهدافتان سود برید.

1- استعدادهای بالقوه خود را شناسایی کنید
به منظور رسیدن به موفقیت در هر زمینه ای، شما نیاز دارید که توانایی رسیدن به آن امر را در خود کشف کنید. به عنوان مثال اگر علاقه دارید که در رشته خواندن فعالیت داشته باشید، باید صدای خوبی هم داشته باشید. اگر احساس می کنید که صدای چندان مناسبی برای این کار ندارید، شاید نتوانید آنطور که باید و شاید در این زمینه به موفقیت دست پیدا کنید. مثال دیگر اینکه اگر به کارهای فنی خودرو علاقه دارید و به راحتی می توانید مشکلات موتور و یا اجزی داخلی آنرا عیب یابی نموده و آنها را تعمیر نمایید، شما این توانایی را دارید که مسائل مربوط به آن را آموزش ببینید و به موفقیتی که انتظارش را دارید، دست پیدا کنید.

ادامه نوشته

6 کلاه فکری: نگاه کردن به تصمیمات از همه جوانب

6 کلاه فکری: نگاه کردن به تصمیمات از همه جوانب
تکنیکی بسیارقوی است که به شما کمک میکندازجوانب مختلف به تصمیمات مهم خود درزندگی نگاه کنید.این تکنیک به شما کمک میکندباهل دادن خودتان فراترازروش های فکرکردن عادیتان،تصمیمات بهتری اتخاذ کنید. به همین ترتیب، به شما کمک می کند که پیچیدگی یک تصمیم را به طور کامل درک کنید و مسائل و فرصت هایی را که ممکن است به آن دقت نکرده باشید را پیدا کنید.
خیلی از افراد موفق از یک دیدگاه منطقی و مثبت به قضایا نگاه می کنند و این یکی از دلایلی است که در کار و زندگی خود موفق شده اند. اما معمولاً قادر نیستند از دید احساسی، انگیزشی خلاقانه و منفی به مسئله بنگرند. این یعنی آنها مقاومت در برابر تغییر را دست کم می گیرند، پرش های خلاقانه ندارند و قادر به داشتن برنامه های احتمالی و تصادفی لازم برای زندگی نیستند.
به همین ترتیب، افراد منفی گرا هم بسیار تدافعی هستند و افرادیکه در حل مشکلات خود بسیار منطقی عمل می کنند نمی توانند از خلاقیت یا انگیزه خود در این راستا کمک بگیرند.
اگر با استفاده از تکنیک "6 کلاه فکری" به مشکلات خود نگاه کنید، آنوقت می توانید از این رویکردها برای رسیدن به بهترین راه حل ممکن استفاده کنید. تصمیمات و برنامه های شما ترکیبی از جاه طلبی، مهارت در اجرا، حساسیت، خلاقیت، و برنامه ریزی تصادفی خواهد بود.

چطور از این تکنیک استفاده کنید:
برای استفاده از تکنیک "6 کلاه فکری" برای ارتقاء کیفیت تصمیم گیریهایتان، باید به تصمیم سر گذاشتن هر کدام از این کلاه ها فکر کنید.
هر کلاه فکری نوعی متفاوت از فکر کردن است که در زیر به توضیح آن خواهیم پرداخت.

کلاه سفید: در این طرز تفکر شما بر اطلاعات موجود تمرکز می کنید. به اطلاعاتی که در دست دارید نگاه کنید، و ببینید چه چیزی دستگیرتان می شود. کمبودهای اطلاعاتتان را دریابید و سعی کنید یا آنها را پر کنید یا در نظرشان داشته باشید. اینجاست که می توانید رویدادهای قدیمی را تجزیه و تحلیل کنید.

ادامه نوشته

5 نکته برای گرفتن درست ترین تصمیمات در زمان آشفتگی

5 نکته برای گرفتن درست ترین تصمیمات در زمان آشفتگی
چطور زندگیتان را تغییر دهید
"درزمان تصمیمگیری،بهترین کاری که می توانیدبکنید،درست ترین کار است.بدترین کاراین است که هیچکاری نکنید."– تئودورروزولت
همانطورکه درمحوطه پارکینگ دنبال ماشینم بودم متوجه شدم که کیفیت تصمیم های من در مواقع آشفتگی شدیداً ضعیف می شود. ما در روز صدها تصمیم می گیریم که نقش بسیار مهمی در زندگی ما دارند. این تصمیمات هستند که باعث پیشرفت یا شکستمان می شوند. اما آیا تصمیمات درستی می گیریم؟ تصمیماتی که تاثیر مثبت بسیار شگرفی بر احساس ما درمورد اینکه که هستیم، زمانمان را چطور صرف می کنیم، درمورد رشد و پیشرفت کارمان و تغییری که در دنیا ایجاد می کنیم، دارند. اگر نمی دانید چطور تغییر مثبتی در زندگیتان ایجاد کنید و حتی در مواقع آشفتگی و هرج و مرج هم تصمیمات درستی اتخاذ کنید، 5 نکته زیر را به دقت مرور کنید.

1) در زمان حال بمانید. در زمان های پرمشغله فکرمان جلوتر از بدنمان حرکت می کند. اینجاست که خیلی چیزها فراموشمان می شود، تصادفات و سوءتفاهمات اتفاق می افتند، دچار سردرگمی می شویم و زمانمان هدر می رود. ذهنتان را به زمان حال برگردانید. درست روی همان کاری که همان موقع می خواهید انجام دهید تمرکز کنید.

ادامه نوشته

5 خصوصیت اخلاقی افراد پر درآمد

5 خصوصیت اخلاقی افراد پر درآمد
پول فقط با کمی حساب کتاب و شانس به دست نمی آید.برای موفقیت دراین راه فقط شما مهم هستید.افرادی دراین راه موفق شده اند که خصوصیات اخلاقی ویژه ای داشته اند.
در اینجابه چندخصیصه اخلاقی افرادی که درپول درآوردن موفق بوده اند اشاره می کنیم تا بتواند به پیشرفت شما کمک کند.


1- واقع بین باشید
واقع بینی راه باریکی است که از بین خوشبینی و منفی گرائی رد می شود. فرد موفق همیشه واقع بین است، و این به این معنی است که هیچگاه خود را با بدبینی و منفی گرایی دچار بدبختی نکرده و همچنین با اعتماد خوشبینانه به هر کس یا هر چیز ریسک نمی کند.
بیل گیتس را در نظر بگیرید. او زمانی که دانشگاه هاروارد را با رویای مایکروسافت ترک کرد، ریسک بزرگی انجام داد. اما این ریسک کاملاً هم بی پایه و اساس نبود. بیل چیزی را می دانست که بقیه ما بعدها می فهمیدیم: کامپیوترهای خصوصی اگر نرم افزاری که روی آنها نصب باشد کمی دوستانه تر باشد، در آینده معروف تر و متداول تر می شوند.

ادامه نوشته

5 استراتژی بازاریابی برای صاحبان تجارت های خُرد

5 استراتژی بازاریابی برای صاحبان تجارت های خُرد
بازاریابی یکی ازبزرگترین چالشهای هرشرکت بازرگانی به شمارمی رود که می تواند بیشترین تاثیررا برموفقیت وشکست آن شرکت داشته باشد.اگرنتوانیدهرهفته مشتریان جدیدی رابه سمت تجارت خود بکشانید،خیلی زود از رده رقابت کنار زده خواهید شد. خوشبختانه، حتی بدون داشتن سابقه رسمی در بازرگانی یا بازاریابی، نکات ساده ای هستند که می توانید از همین امروز شروع کنید تا نتیجه بازاریابی شرکت خود را برگردانده و همه مشتریانی که شایسته اش هستید را به چنگ بیاورید.

استراتژی 1: روی بازاریابی پاسخ گرا متمرکز شوید.

هر تلاشی در زمینه بازاریابی که نتواند یک واکنش فوری از طرف مشتریان به همراه داشته باشد، به هیچ دردی نمی خورد، حتی اگر همه متخصصین بازاریابی بگویند که "آگاهی از بازار" کافی است.

من با این رویکرد هم عقیده نیستم. فقط زمانی با ادامه دادن به تلاشهای خود، می توانید به سود برسید که بازاریابی شما با تحقیقات و بررسی های جدید که در آخر منجر به تولید مشتری می شود، یک نتیجه محسوس و ثمربخش به دنبال داشته باشد.

می توانید بازاریابی خود را هزینه-مرکز در نظر بگیرید (بیشتر از مقداری که در فروش اول خود سود می برید برای هر مشتری جدید خرج می کنید)، مشروط براینکه این را هم بدانید که ارزش عمری مشتری شما بتواند در مدت زمان متوسط تا دراز مدت برای شما سوددهی کند.

ادامه نوشته

4فاكتور موفقيت شغلي

4فاكتور موفقيت شغلي
بـرای داشـتن شرکتی موفق باید استعداد، طرز برخـورد، و اهـداف مخـتــلف در نظر گرفته شود. بیشترافراد معمولاً از مـقـوله تـبـلیغـات چــشم پوشی می کنند، در حالیکه این مــورد بخصوص خود یکی از عوامل مهم به موفقیت رساندن بسیاری از بزرگان امر تجارت می باشد.

برای رسیدن بـه موفقیت باید خود را با تمام وسایل موفقیت افـراد حـرفه ای مـــجهز کنید. البته منظور ما این نیست که تمام درها و دیوارهای دفترکار خود را با مدارک دانشگاهی و افـتخارات تحصیلی و آموزشگاهی پر کنید. داشتن دیپلم های جور واجور چیز خوبی است، اما به شما هیچ کمکی نمی کنند که بتوانید بازده کاری را بالا ببرید و فرد کارآمدی جلوه کنید.

شما نیاز به چیزهای بیشتری دارید؛ در جهانی که ظواهر همه جا را احاطه کرده اند، لوازم جانبی و طریقه استفاده از آنهاست که موفقیت و شکست شما را نمایان می سازد. چنین امکاناتی به اندازه تحصیلات مهم هستند.



به حساب آوردن مسائل جزئی
موکلین پر توان، کارفرما، مشتری، رؤسا به دنبال فرد فعالی هستند که توانایی عمل کردن را داشته باشد. این توانایی به منزله نقطه عطفی در زندگی به شمار میرود و باعث ایجاد تمایز بین شما و سایرین شده در آخر نیز برایتان شهرت و شکوه را به ارمغان می آورد. من نام این قبیل نکات را "کیت موفقیت شغلی" گذاشته ام. شما نباید هیچ گاه منزل خود را بدون آنها به مقصد کار ترک نمایید.
شاید هزینه تهیه برخی از آنها از سایرین کمی بیشتر باشد؛ اما این موارد جزء سرمایه گذاریهایی هستند که به هیچ وجه نمی توان از آنها صرف نظر کرد. برای اینکه شبکه ارتباطی شما به درستی پی ریزی شود، باید تمام تجهیزات لازم برای برقراری ارتباط را به همراه خود داشته باشید.

ادامه نوشته

3 فاکتور اصلی موفقیت

3 فاکتور اصلی موفقیت
موفقیت درکاروتجارت به فاکتورهای گونـاگـونی بستگی دارد که بارزترین آن شانس و اقبال میـباشد.امـا اگـرشما میخواهید که نبردبان ترقی را بسرعت طی کنید این نکته را بایدبـخاطربسپارید:مـوفقیت امری کاملا سیستماتیک بوده و می شود آن را با فرمول بیان نمـود. راهـبـرهای زیـر میتوانند به مقدار زیادی شما را برای رسیدن بـه آن یـاری نمایند.


موفقیت بسراغ کسانی میآید که از آگاهی، متقاعدسازی و قدرت بتوانند به نفع خود بهره بگیرند. به عبارت دیگر:

موفقیت = آگاهی + متقاعد سازی + قدرت

بیاموزید که چگونه با بکاربـردن این قوانـیـن تعیین کننده در زندگی کاری خود می توانید در شغل خود موفق گردید.

آگاهی
ظواهر ابزار سنج زندگی هستند. نحوه ای که خـود را معرفی میکنید مـقیاسی از شمـا ایجاد می نماید که دیگران بر اساس آن شما را تصور کرده، در موردتان قـضاوت نـمـوده و رفتار می نمایند. همه روزه با افرادی روبرو خواهید شـد که مایـلید آنها را تحـت تاثیر قرار دهید، خواه افراد بالادست باشند و خواه مشتریان بالقوه.

ادامه نوشته

3 طرز تفکر انسانهای موفق

3 طرز تفکر انسانهای موفق
همه چیزازفکرتان شروع می شود.این سیستم اعتقادی شما وطرزتفکرتان است که زندگی امروزتان را شکل میدهد.اگرزندگی متوسط الحالی را می گذرانیدبه خاطرتصمیمات بدی است که اتخاذ کرده      اید.وتصمیمی که گرفتیدهم ازطرزتفکروباورهایتان س رچشمه می گیرد.    
درنتیجه، اگر می خواهید به موفقیت دست پیدا کنید، باید اول از فکرتان شروع کنید. طرز تفکر افراد موفق را الگوی خود قرار دهید و مطمئن باشید که شما هم مثل آنها نتیجه عالی به دست خواهید آورد.


طرزفکر 1: همه انسانهای موفق مسئولیت پذیر هستند. مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، افراد موفق مسئولیت آنرا به گردن می گیرند. هیچوقت اقتصاد یا کس دیگری را در کسادی کارشان مقصر نمی کنند. درعوض، با قبول اشتباه خود مسئولیت آن را پذیرفته و به فکر بهبود وضعیت می افتند. افراد موفق می دانند که اگر دیگران را مقصر بدانید یا مسئولیت را گردن این و آن بیندازید، قدرت کنترل موقعیت را از دست خواهید داد.

ادامه نوشته

3 دلیل اصلی شکست در مذاکرات

3 دلیل اصلی شکست در مذاکرات
بااینکه کتابها و مقالات زیادی درمورد تاکتیک ها،تکنیک ها و استراتژی های مذاکره نوشته شده است اما مطلب چندانی درمورد دلایل شکست مذاکرات دررسیدن به اهداف خود وجود ندارد.دراین مقاله به بررسی سه دلیل اصلی و اساسی برآورده نشدن اهداف اکثر مذاکره کننده ها می پردازیم. همچنین این موضوع که چرا بسیاری از مذاکره کننده ها که در یک حوزه مذاکره توانایی دارند، در حوزه های دیگر خارج از تخصص خود موفق نمی شوند.

اولین و شاید اصلی ترین دلیل شکست بسیاری از مذاکره کننده ها این است که اکثریت آنها هیچوقت دانش عمومی خود را در زمینه مذاکره به مهارت های خاص که مثلاً به سادگی جدول ضرب قابل یادآوری باشند، تبدیل نمی کنند.
اگر از همه آنهایی که به طور تخصصی کار مذاکره انجام می دهند بپرسید که چه قالبی برای مذاکره به کار می برند، فکر می کنند که از فضا آمده اید.
حتی وقتی کسی سعی می کند سوال را با نام بردن از چند پاسخ ممکن (مثل قالب کاراس، قالب هاروارد، قالب کوهن، و امثال آن) روشن تر کنند، اکثر مذاکره کننده ها قادر به ارائه یک پاسخ مشخص نیستند. و خیلی از آنهایی که یک پاسخ مشخص می دهند، ندرتاً می توانند حتی ابتدایی ترین اصول آن قالب را هر روز هفته دنبال کنند.
وقتی از متخصصانی که در کارگاه های مذاکره شرکت کرده اند سوالاتی از قبیل، "اولین قانون یا رهنمودی که در دوره آموزشی که شرکت کردید در اختیار شما قرار گرفت چیست؟" پرسیده می شود، چیزی جز نکاتی جزئی درمورد آنچه که در کلاس ها شنیده بودند یا از کتابها خوانده اند برای گفتن ندارند.

درمقابل، اگر از کسی که به طور تخصصی کار مذاکره انجام می دهند بپرسید که دو بعلاوه دو چند می شود، پاسخ آنها چه خواهد بود؟ هر پاسخی به غیر از چهار مطمئناً اشتباه خواهد بود.
با این وجود، از همان فرد اگر بپرسید که از چه قالبی برای مذاکره استفاده می کند، فقط مات و مبهوت شما را نگاه خواهد کرد. از آنهایی که فکر می کنند برای سوال قبلی پاسخ دارند، باز بپرسید، "اصل اولیه قالبی که استفاده می کنی چیست؟" و خواهید دید که اکثریت قریب به اتفاق آنها قادر به ارائه یک پاسخ روشن نیستند.
چرا اینطور است که خیلی از آنهایی که فکر می کنند حفظ کردن جدول ضرب برای یاد گرفتن جبر اصل مهمی است، قادر نیستند به اصول اولیه یک قالب مذاکره برای متخصص شدن در کار خود متعهد شوند؟
نکته این نیست که همه باید از یک قالب مذاکره مشخص استفاده کنند؛ نکته اینجاست که بدون متعهد شدن به یک قالب مشخص در مذاکره، رشد و پیشرفت مهارت های واقعی در مذاکره ممکن نخواهد بود.
علاوه بر این، حذف یک قالب مذاکره خاص باعث می شود که آموزش تکرار نتیجه به دیگران سخت تر شود—مثلاً در مواردی که شرکت چیزهای یکسانی را مداوماً معامله می کند—و این یعنی فقدان یک قالب خاص برای مذاکره با طولانی تر شدن یک رابطه، گران تر تمام می شود چون اشتباهات پشت سر هم تکرار می شوند.
و وقتی نتیجه نهایی یک مذاکره آن چیزی نیست که بخواهید آنرا تکرار کنید چه اتفاقی می افتد؟ یک مذاکره کننده چطور می تواند بفهمد که مذاکره ای از خط خارج شده است؟ به زبان ساده، اکثریت بیشماری از مذاکره گرهای حرفه ای نمی توانند بفهمند که کجای کار در یک مذاکره که نتیجه رضایت بخشی برایشان نداشته، اشتباه بوده است و چطور می توانند در آینده آن اشتباهات را تکرار نکنند. و دلیل آن این است که پایه خاصی برای مذاکرات خود ندارند که استراتژی ها و تاکتیک هایشان را آنالیز کند.

ادامه نوشته